توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۴۰۳ خرداد ۳, پنجشنبه

دیه

 

دیه

تعریف دیه

دیه مالی است که بسبب جنایت واجب می‌گردد و به آسیب دیده یا ولی او داده می‌شود که هم موارد موجب قصاص را در برمی‌گیرد و هم غیر آن را.

به دیه، عقل نیز گفته‌اند، چراکه وقتی قاتل کسی را می‌کشت چند شتری رابه اندازه دیه جمع می‌کرد و با عقال (ریسمان) آنانرا درحیاط خانه اولیای مقتول می‌بست تا به آنها تحویل دهد.

گفته می‌شود: (عقلت عن فلان) «یعنی دیه جنایتش را دادم».

دلیل وجوب دیه فرموده خداوند متعال است:

) وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأَ وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَی أَهْلِهِ إِلاَّ أَنْ یَصَّدَّقُوا فَإِنْ کَانَ مِنْ قَوْم عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ کَانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثَاقٌ فَدِیَهٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَی أَهْلِهِ وَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ تَوْبَةً مِنْ اللَّهِ وَ کَانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً (                                                                       (نساء: 92)

«هیچ مؤمنی را سزوار نیست که مؤمن دیگری را بکشد مگر از روی خطا، کسی که مؤمنی را به خطا کشت باید برده مؤمنی را آزاد کند، و دیه‌ای هم به بستگان مقتول بپردازد، مگر اینکه آنان در گذرند. اگر هم مقتول، مؤمن و متعلق به کافرانی بود که میان شما و ایشان جنگ و دشمنی بود، آزاد کردن بردة مؤمنی دیه اوست. و اگر مقتول، از زمره قومی بود که (کافر بودند و) میان شما و ایشان پیمانی برقرار بود، پرداخت دیه به کسان مقتول و آزاد کردن بردة مؤمنی دیه اوست. اگر هم دسترسی (به آزاد کردن عبد) نداشت، باید (قاتل) دو ماه پیاپی و بدون فاصله روزه بگیرد. خداوند (این را برای) توبه (شما) مقرر داشته است و خداوند آگاه و حکیم است».

از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش روایت است: (أن رسول الله صل الله علیه و آله و سلم  قضی أن من قتل خطأ فدیتته مائة من الإبل، ثلاثون بنت مخاض، و ثلاثون بنت لبون، و ثلاثون حقة، و عشرة بنی لبون ذکر)[1] «پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  حکم کرد که هر کس به خطا کشته شد، دیه او صد شتر است، سی بنت مخاض، سی بنت لبون و سی حقه، و ده بنی لبون نر».

همچنین از او روایت است: «قیمت دیه در زمان پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  هشتصد دینار یا هشتصد هزار درهم بود ودیه اهل کتاب، در آن زمان نصف دیه مسلمانان بود، راوی گوید: حکم بر همین منوال بود تا عمر(ره) خلافت را بدست گرفت، او خطبه‌ای خواند وگفت: آگاه باشید که (قیمت) شتر افزایش یافته است، (راوی) گوید: عمر دیه را بر صاحبان طلا، هزار دینار و بر صاحبان نقره دوازده هزار و بر صاحبان گاو دویست گاو و بر صاحبان گوسفند دو هزار گوسفند و بر صاحبان حلل (لباس)[2] دویست لباس تعیین کرد. (راوی) گوید: عمر دیه اهل ذمه را بر همان حال گذاشت و افزایش نداد.[3]

قتلی که با آن دیه واجب می‌شود

از جمله مسائلی که علماء بر آن اتفاق دارند این است که در قتل خطا و شبه‌عمد و قتل عمدی که قاتل در آن فاقد یکی از شروط تکلیف، مانند کودک و دیوانه باشد و همچنین در قتل عمدی که حرمت مقتول بیشتر از حرمت قاتل باشد، مانند آزاده‌ای که برده‌ای را بکشد، دیه واجب می‌گردد. همچنین دیه بر کسی که درخواب بر شخص دیگری بیافتد و او را بکشد و کسی که بر روی کسی دیگر سقوط کند و او را بکشد نیز واجب می‌شود.

انواع دیه

دیه یا مغلظه است یا مخففه، دیه مخففه در قتل خطا واجب می‌شود و دیه مغلظه در قتل شبه‌عمد.

اما دیه قتل عمد: در صورتیکه ولی مقتول قاتل را عفو کند، عبارت است از هر اندازه‌ای که با هم توافق کنند: به دلیل حدیث مرفوعی که از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش بیان شد: (من قتل متعمدا دفع إلی أولیاء المقتول، فإن شاءوا قتلوا، و إن شاءوا أخذوا الدیة، و هی: ثلاثون حقة، و ثلاثون جذعة، و أربعون خلفة، و ما صولحوا علیه فهو لهم، وذلک لتشدید العقل) «کسی که عمداً کسی را کشت، در اختیار اولیای مقتول قرار داده شود اگر خواستند او را بکشند و اگر خواستند دیه بگیرند. و آنهم سی حقه و سی جذعه و چهل لفه است و یا بر هر چه به توافق برسند، به اولیای مقتول تعلق می‌گیرد، و اینکار برای تشدید دیه است».

دیه مغلظه عبارت است از صد شتر که چهل تای آنها آبستن باشند، به دلیل فرموده پیامبر صل الله علیه و آله و سلم : (ألا إن دیة الخطأ شبه العمد ما کان بالسوط و العصا مائة من الإبل: منها أربعون فی بطونها أولادها)[4] «آگاه باشید که دیه قتل خطای شبه عمدی که با تازیانه و عصا صورت گرفته، صد شتر است که باید چهل شتر آنها آبستن باشند» و شترها باید تنها از مال قاتل پرداخت شود.

اما پرداخت دیه خطا و شبه عمد بر عهده عاقله قاتل یعنی عصبه او است، که عبارتند از نزدیکان مرد از جانب پدر که بالغ و توانگر و خردمند باشند.

و عاقله، افراد کور و مبتلا به بیماری مزمن و پیرو را هم اگر ثروتمند باشند در برمی‌گیرد، ولی شامل زنان، فقرا، کودکان، افراد دیوانه و کسی که هم دین جنایتکار نیست، نمی‌شود چون مبنای این کار تعاون و همکاری است و این افراد صلاحیت همکاری را ندارند.

دلیل وجوب پرداخت دیه بر عاقله حدیث ابوهریره است که گفت: (اقتتلت امرأتان من هذیل فرمت إحداهما الأخری بحجر فقتلتها وما فی بطنها، فقضی النبی صل الله علیه و آله و سلم  أن دیة جنینها عبد أول ولیدة، و قضی بدیة المرأة علی عاقلتها)[5] «دو زن از قبیله هذیل با هم دعوا کردند، یکی از آنها سنگی را به طرف دیگری پرتاب کرد و زن و بچه‌ای را که در شکمش بود کشت، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  دیه جنین آن زن را برده یا کنیزی تعیین کرد و دیه زن را بر عهده عصبه زن گذاشت».

دیه اعضاء

هر انسانی اعضایی دارد که بعضی از آنها تک عضوی هستند مانند بینی و زبان و ذکر، و بعضی از آنها دو عضوی هستند مانند دو چشم و دو گوش و دو دست.

اعضایی هم وجود دراد که بیش از دو عضواند.

پس هرگاه شخصی یکی از اعضای تک‌عضوی یا دوعضوی شخص دیگری را از بین برد، دیه کامل بر او واجب می‌شود و هرگاه از دو عضوی، یک عضو را از بین برد، نصف دیه بر او واجب می‌شود.

بنابراین با از بین بردن بینی یا دو چشم تمام دیه و با از بین بردن یک چشم و دو پلک یک چشم نصف دیه و با پلک یا چشم یا چهارم دیه واجب می‌شود. و با بریدن تمام انگشتان دو دست یا دو پا دیه کامل، و با از بین بردن هر انگشت، ده شتر دیه واجب می‌شود، و از بین بردن تمام دندانها موجب دیه کامل می‌شود و هر دندان پنج شتر دیه دارد:

از ابوبکر بن عبیدالله بن عمر از عمر روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  فرمود: (فی الأنف الدیة إذا استوعب جدعه مائة من الإبل، و فی الیدخمسون، و فی الرجل خمسون، و فی العین خمسون، و فی الآمة ثلث النفس، و فی الجائفة ثلث النفس، و فی المنقلة خمس عشرة، و فی الموضحة خمس، و فی السن خمس، و فی کل أصبع مما هنالک عشر)[6] «هرگاه تمام بینی برده شود دیه کامل یعنی صد شتر واجب می‌گردد، و دیه بریدن یک دست یا یک پا یا یک چشم پنجاه شتر است، ودر ضربه (آمه(أ)) یک سوم دیه کامل، و در ضربه جائفه(ب)) یک سوم دیه کامل و در ضربه (منقله(ج)) پانزده شتر و در ضربه (موضحه(د)) پنج شتر، و در از بین بردن هر دندان پنج شتر، و در قطع کردن هر انگشت، ده شتر واجب می‌شود».

از ابوبکر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش از جدش روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  نامه‌ای را برای اهل یمن نوشت و در آن فرائض و سنتها و دیه‌ها را مشخص کرد در این نامه آمده بود: (أن فی النفس الدیة مائة من الإبل، و فی الأنف إذا أوعب جدعه الدیة، و فی اللسان الدیة، و فی الشفتین الدیة، و فی البیضتین الدیة، و فی الذکر الدیة، و فی الصلب الدیة، و فی العینین الدیة، و فی الرجل الواحدة نصف الدیة، و فی المأمومة ثلث الدیة، و فی الجائفة ثلث الدیة، و فی المنقلة خمس عشرة من الإبل، و فی کل أصبع من الأصابع من الدی و الرجل عشر من الإبل، و فی السن خمس من الإبل، و فی الموضحة خمس من الإبل)[7] «صد شتر دیه قتل نفس است، بریدن بینی از بیخ دیه کامل دارد، بریدن زبان دیه کامل و دو لب دیه کامل، دو بیضه دیه کامل، ذکر دیه کامل، پشت (کمر) دیه کامل، دو چشم دیه کامل، یک پا نصف دیه، ضربه (آمه) یک سوم دیه امل، ضرب (جائفه) یکسوم دیه کامل، ضربه (منقله) پانزده شتر، قطع هر انگشت از انگشتان دست و پا ده شتر، هر دندان پنج شتر، و ضربه (موضحه) پنج شتر دیه دارد».

دیه از کار انداختن اعضاء

هرگاه شخصی دیگری را بزند و در نتیجه عقل یا یکی از حواسش مانند شنوایی، بینایی، بویایی یا چشائی‌اش از بین برود و یا توان صحبت کردن را بطور کامل از دست بدهد؛ در هر یک از این موارد دیه کامل واجب می‌گردد:

از عوف روایت است: «قبل از فتنه ابن اشعث از پیرمردی شنیدم سپس عوف آن مرد را وصف کرد گفتند: این مرد ابومهلب عموی ابوقلابه بوده است، که گفت: با سنگی به سر مردی زده شد و شنوایی، گویایی، عقل و قدرت نزدیکی با زنان را از دست داد، بنابراین عمر دیه او را چهار دیه کامل تعیین کرد».[8]

هرگاه چشم سالم انسان یک چشم بیرون آورده شد، دیه کامل به او تعلق می‌گیرد، عمر، پسرش عبدالله و علی بن ابی طالب همینگونه حکم کردند:

از قتاده روایت است: از ابومجلز شنیدم که گفت: (سألت عبدالله بن عمر عن الأعور تفقد عینه، فقال عبداله بن صفوان: قضی فیه عمر رضی الله عنه  بالدیة، فقلت: إنما أسال ابن عمر فقال: أولیس یحدثک عن عمر)[9] «از عبدالله بن عمر درباره انسان یک چشمی که چشمش را بیرون آورده باشند سؤال کردم، عبدالله بن صفوان گفت: عمر رضی الله عنه  برای آن دیه کامل تعیین کرد، گفتم: از ابن عمر سؤال می‌کنم، گفت: آیا او از عمر برایت روایت نمی‌کند؟».

قتاده از خلاس روایت کرده که علی رضی الله عنه  در مورد شخص یک چشمی که چشمش درآورده شود، می‌گفت: (إن شاء أخذ الدیة کاملة و إن شاء أخذ نصف الدیة، و فقاء بالأخری إحدی عینی الفاقی)[10] «اگر خواست دیه کامل را بگیرد و اگر این را نخواست نصف دیه را بگیرد و به جای نصف دیگر یکی از چشمان جانی را درآورد».

دیه شجاج

شجاج ضرباتی است که به سر و صورت وارد می‌شود و ده نوع‌اند:

1-    خارصه: ضربه‌ای است که بوسیله آن پوست خراش بردارد اما خون بیرون نیاید.

2-    دامیه: ضربه‌ای است که پوست را خون‌آلود کند.

3-    باضعه: ضربه‌ای است که شکاف و پارگی بزرگی را در گوشت ایجاد کند.

4-    متلاحمه: ضربه‌ای است که در گوشت فرو رود.

5-    سمحاق: ضربه‌ای است که بر اثر آن بین گوشت و استخوان فقط لایه نازکی باقی ماند.

در این پنج نوع زخم نه قصاص وجود دارد[11] و نه ارش معینی، بلکه در آنها حکومت واجب می‌گردد.[12]

6- موضحه: ضربه‌ای است که به استخوان می‌رسد و دیه آن پنج شتر است.

7- هاشمه: ضربه‌ای است که در استخوان را می‌شکند و دیه آن ده شتر است.

8- منقله: ضربه‌ای است که استخوان را از جایی به جای دیگر انتقال دهد و دیه آن پانزده شتر است.

9- مأمومه یا آمّه: ضربه‌ای است که بر اثر آن جمجمه شکسته شود بطوریکه بین پوست سر و مخ فقط لایه نازکی باقی بماند، و دیه آن یک سوم دیه کامل است.

10- دامغه: ضربه‌ای است که به مخ رسد و دیه آن نیز یک سوم دیه کامل است.

 

 

 

 

دیه جائفه

جائفه: به ضربه‌ای گویند که به داخل بدن، مانند: شکم، پشت، سینه، حلق و مثانه فرو رود، و با آن یک سوم دیه واجب می‌شود: به دلیل محتوای نامه‌ای که عمرو بن حزم روایت کرده: (وفی الجائفة ثلث الدیة) «ضربه جائفه یک سوم دیه دارد».

دیه زن

زنی که از روی خطا کشته شود، دیه‌اش نصف دیه مرد است. همچنین دیه اعضاء و زخمهای زن نصف دیه اعضاء و زخمهای مرد است:

از شریح روایت است: (أتانی عروة البارقی من عند عمر أن جراحات الرجل و النساء تستوی فی السنن و الموضحة، و ما فوق ذلک فدیة المرأة علی النصف من دیة الرجل)[13] «عروه بارقی از پیش عمر نزد من آمد (و گفت) دیه شکستن دندان و ضربه موضحه بین زنان و مردان یکسان و در بیشتر از آن، دیه زن نصف دیه مرد است».

دیه اهل کتاب

هرگاه اهل کتاب به خطا کشته شوند دیه آنها، نصف دیه مسلمان است بنابراین دیه یک مرد آنها نصف دیه یک مرد مسلمان، و دیه یک زن آنها نصف دیه یک زن مسلمان است.

از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش روایت است: (أن رسول الله صل الله علیه و آله و سلم  قضی أن عقل أهل الکتابین نصف عقل المسلمین و هم الیهود والنصاری)[14] «پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  دیه اهل کتاب یعنی یهودیان و نصاری را نصف دیه مسلمانان تعیین کرد».

 

دیه جنین

هرگاه بر اثر جنایت عمدی یا از روی خطا بر مادر، جنین بمیرد بدون اینکه مادرش فوت کند، برده یا کنیزی دیه آن است، فرقی نمی‌کند در شکم مادر مرده باشد یا از مادرش جدا شده و مرده به دنیا آمده باشد، ودختر یا پسر تفاوتی ندارد. و اگر مادرش هم فوت کند، باید دیه او نیز پرداخت شود:

از ابوهریره روایت است: (اقتتلت امرأتان من هذیل فرمت إحداهما الأخری بحجر فقتلتها و ما فی بطنها، فاختصموا إلی رسول الله صل الله علیه و آله و سلم  فقضی أن دیة جنینها عبد أو أمة، و قضی بدیة المرأة علی عاقلتها، ورثها ولدها و من معه)[15] «دو زن از قبیله هذیل با هم دعوا کردند. یکی از آنها سنگی را به طرف دیگری پرتاب کرد و زن و بچه‌ای را که در شکمش بود کشت. قضیه را نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  بردند. پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  دیه جنین را برده یا کنیزی تعیین کرد و دیه زن را برعهده عصبه (بستگان پدری) زن قاتل قرار داد که پسر مقتول و دیگر وارثان او، آن را به ارث بردند».

ولی اگر نوزاد زنده به دنیا بیاید و سپس بمیرد، دیه کامل واجب می‌شود، اگر پسر باشد صد شتر و اگر دختر باشد پنجاه شتر دیه اوست؛ چون یقین داریم که مرگ او بر اثر جنایت بوده ودر نتیجه به غیر جنین تشبیه می‌شود.


قضاوت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[1]) حسن: [ص. جه 2128]، د (4518/283/12)، جه (2630/878/2)، ن (43/8).

بنت مخاض: شتر از یک سالگی تا دو سالگی تمام بنت مخاض نامیده می‌شود، جون مادرش ذات مخاض یعنی حامله است.

بنت لبون: یعنی شتر ماده‌ای که به سال سوم وارد شده تا آخر سومین سال، و لبون یعنی صاحب شیر و شتر سه ساله نر ابن لبون و ابن مخاض نامیده می‌شود.

حقه: شتری که سه سال را تمام کرده و به چهار سالگی وارد شده باشد، حقه نامیه شده است چون در این سه استحقاق سوار شدن و بار کردن را پیدا می‌کند.

[2]) الحلل : با ضم حاء و فتح لام، جمع حله بمعنی پوشش و رداء است، از هر نوعی که باشد. بعضی هم گفته‌اند حلل نوعی از لباسهای یمنی است و تا دو لباس نباشد، حله نامیده نمی‌شوند. عون المعبود (285/12).

[3]) حسن : [الإرواء 2247]، د (4519/284/12).

[4]) صحیح : [ص. جه 2126]، د (4524/292/12)، جه (2627/877/2)، ن (41/8).

[5]) متفق علیه : خ (6740/24/12)، م (1681/1309/3)، ن(47/478/8).

[6]) صحیح بشواهده : [الإرواء 2238]، [ص. نس 4513]، بز (1531/207/2)، هق (86/8).

أ) (آمه) ضربه‌ای است که بر اثر ان جمجمه شکسته شود بطوریکه بین پوست سر و مخ لایه‌ای نازک باقی ماند.

ب)(جائفه) هر ضربه‌ای که به داخل بدن (مانند شکم و پشت و سینه و حلق و مثانه) برسد.

ج) (منقله) ضربه‌ای است که استخوان را از جایی به جایی دیگر منتقل کند.

د) (موضحه) ضربه‌ای است که به استخوان برسد.

[7]) صحیح بشواهده [الإرواء 2275]، [ص. نس 4513]، ما (1545/611)، ن (59، 58، 57/8).

[8]) حسن : [الإرواء 2279]، ش (6943/167/9)، هق (86/8).

[9]) اسناد آن صحیح است : [الإرواء 2270]ف هق (94/8)، ش (7060/196/9)، ابن ابی شیبه این حدیث را بدون جمله : «فقلت ... الخ» روایت کرده است.

[10]) ش (7062/197/9)، هق (94/8).

[11]) چون همانندی امکان ندارد.

[12]) ابن منذر می‌گوید : تمام کسانی که قول آنانرا به خاطر داریم اجماع کرده‌اند بر اینکه معنی حکومت این است که هرگاه شخصی زخمی شد و برای زخم او دیه معینی وجود نداشت، گفته می‌شود : اگر این شخص برده بود قبل از زخمی شدنش چقدر ارزش داشت؟ یا قبل از ضربه‌ای که به او وارد شده چقدر ارزش داشت؟، اگر گفته شود صد دینار، گفته می‌شود حالا که این زخم بر او وارد شده و بهبود یافته چقدر ارزش دارد؟ اگر گفته شود، نود و پنج دینار ارزش دارد، در اینصورت شخص جانی باید یک بیستم دیه را به آسیب دیده بپردازد و اگر گفتند نود دینار ارزش دارد، یک دهم دیه برا و واجب می‌گردد، و هر اندازه ارزش آن کم و زیاد شود، مانند این مثال بر آن حکم می‌شود اه‍. از الاجماع (697/151).

[13]) سند آن صحیح است : [الإرواء 307/7]، ش (7546/300/9).

[14]) حسن : [الإرواء 2251]، جه (2644/883/2)، ت (1434/433/2) ن (45/8)، ابنماجه و ترمذی این حدیث را با الفاظ متقارب روایت کرده‌اند، ولی ابوداود (4559/323/12)، این حدیث را با لفظ (دیة المعاهد نصف دیة الحر) «دیه ذمی نصف دیه حر مسلمان است» روایت کرده است.

[15]) متفق علیه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...