جنایات جمع جنایت و مصدر و از (جنی یجنی جنایه) است، جنیالذنب یعنی گناه را به سوی خود کشاند، کلمه جنایات هر چند مصدر است به صورت جمع آمده چون انواع مختلفی دارد، چراکه جنایت گاهی بر نفس وگاهی بر اعضاء واقع میشود، گاهی عمدی است و گاهی غیر عمدی.[1]
و در اصطلاح شرع عبارت است از تجاوز به بدن به گونهای که موجب قصاص یا غرامت مالی شود.[2]
احترام و ارزش خون و نفس مسلمانان
خداوند متعال میفرماید:
) وَلاَتَقتُلُوا أنفَسَکُم إنَّ اللهَ کَانَ بِکُم رَحِیماً، وَ مَن یَفعَل ذَلِکَ عُدوَاناً وَ ظُلماً فَسَوفَ نُصلِیهِ نَاراً، وَ کَانَ ذَلِکَ عَلَی اللهِ یَسِیرًا ( (نساء: 29 - 30)
«و خودکشی نکنید، بیگمان خداوند نسبت به شما مهربان بوده است، و کسی که چنین کاری را تجاوزگرانه و ستمگرانه مرتکب شود او را با آتش دوزخ میسوزانیم، و این کار بر خدا آسان است».
و میفرماید:
) وَمَن یَّقتُل مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَائُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیهِ وَلَعَنَهُ وَأعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً ( (نساء: 93)
«و کسی که مؤمنی را از روی عمد بکشد، کیفر او دزوخ است و جاودانه در آنجا میماند و خداوند بر او خشم میگیرد و او را از رحمت خود محروم میسازد و عذاب عظیمی برای وی آماده میکند».
و میفرماید:
) مِن أجلِ ذَلِکَ کَتَبنَا عَلَی بَنِی إسرَائِیلَ أنَّهُ مَن قَتَلَ نَفساً بِغَیرِ نَفسٍ أو فَسَادٍ فِی الأرضِ فَکَانَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَن أحیَاهَا فَکَأنَّمَا أحیَا النَّاسَ جَمِیعاً (
(مائده: 32)
«و همین جهت بر بنیاسرائیل مقرر داشتیم که هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته است، و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است ».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (اجتنبوا السبع الموبقات، قیل یا رسول الله و ما هن؟ قال: الشرک بالله، والسحر، و قتل النفس التی حرمالله إلا بالحق، و أکل ما الیتیم، و أکل الربا، والتولی یوم الزحف و قذف المحصنات الغافلات المؤمنات)[3] «از هفت (گناه) هلاک کننده بپرهیزید، گفته شد: ای رسول خدا! آنها چه هستند؟ فرمود: شریک قرار دادن به خدا، سحر، کشتن کسی که خداوند آن را حرام کرده است مگر به حق، خوردن مال یتیم، خوردن ربا، فرار از میدان جنگ در روز مقابله با دشمن، و تهمت زدن به زنان مؤمن و پاکدامن و بیخبر».
از عبدالله بن عمر بن خطاب(رض) روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (لزوال الدنیا أهون علی الله من قتل رجل مسلم)[4] «از بین رفتن دنیا نزد الله آسانتر است از کشتن انسانی مسلمان».
از ابوسعید خدری و ابوهریره روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (لو أن أهل السماء و أهل الأرض اشترکوا فی دم مؤمن لأکبهم الله فی النار)[5] «اگر تمام ساکنان آسمان و زمین در کشتن مؤمنی شرکت کنند، خداوند همه آنها را در آتش (جهنم) میاندازد».
از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (أول ما یقضی بین الناس فی الدماء)[6] «اولین چیزی که درباره آن (در قیامت) بین مردم قضاوت میشود خونها (ی ریخته شده) است».
همچنین از او روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (یجی الرجل آخذا بید الرجل فیقول: یا رب: هذا قتلنی، فیقول الله له: لم قتلته؟ فیقول: قتلته لتکون العزة لک، فیقول: فإنها لی، ویجی الرجل آخذا بید الرجل، فیقول: إن هذا قتلنی، فیقول الله له، لم قتلته؟ فیقول: لتکون العزة لفلان، فیقول: إنها لیست لفلان، فبوء بإثمه)[7]. (در روز قیامت) مردی میآید در حالی که دست مرد دیگری را گرفته است میگوید: پروردگارا! این شخص مرا کشته است، خداوند به او میفرماید: چرا او را کشتهای؟ میگوید: او را کشتم تا عزت تنها برای تو باشد، خداوند میفرماید: عزت برای من است، مردی دیگر میآید درحالی که دست مردی را گرفته است و میگوید: این شخص مرا کشته است؟ خداوند به او میگوید: چرا او را کشتهای؟ میگوید: تا عزت برای فلانی باشد، خداوند میفرماید: عزت برای فلانی نیست. و این گناهش (قتل) بر گناهان دیگران افزوده میشود».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (من تردی من جبل فقتل نفسه فهو فی نار جهنم، یتردی فیه خالدا مخلدا فیها أبدا، و من تحسی سما فقتل نفسه، فسمه فی یده یتحساه فی نار جهنمف خالدا مخلدا فیها أبدا، و من قتل نفسه بحدیدة فحدیدته فی یده یجأ بها فی بطنه فی نار جهنمخالدا مخلدا فیها أبداً)[8] «هر کس خودش را از کوهی پرت کرده و بکشد همیشه، به صورت استمرار در جهنم پرت میشو و تا ابد در آن باقی میماند، و هر کس با خوردن سم خودکشی کند، وارد جهنم میشود در حالی که سم را در دست گرفته و آنرا میخورد و تا ابد در آتش جهنم به همین عذاب گرفتار میماند، و هر کس با آهنی خودش را بکشد، در آتش جهنم آن را به شکمش فرو میبرد، و در آنجا تا ابد باقی میماند».
از جندب بن عبدالله روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود:
(کان فیمن کان قبلکم رجل به جرح، فجزع، فأخذ سکینا، فحزبها یده، فما رقأ الدم حتی مات، قال الله تعالی: بادرنی عبدی بنفسه، حرمت علیه الجنة)[9] «در گذشتگان قبل از شما مردی زخمی بر بدن داشت، بیتابی کرد و کاردی را برداشت و با آن دستش را برید. خون بند نیامد تا اینکه فوت کرد، خداوند متعال فرمود: قبل از آنکه بندهام را بمیرانم مبادرت به خودکشی کرد، لذا بهشت را بر او حرام کردم».
از جابر روایت است که طفیل بن عمرو دوسی نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آمد وگفت: ای رسول خدا! آیا قلعهای محکم و نیرویی بازدارنده نمیخواهی؟ (جابر گوید: آن قلعهای از دَوس بود (در جاهلیت) پیامبر صل الله علیه و آله و سلم پیشنهاد او را رد کرد، چراکه خداوند افتخار پشتیبانی و نصرت را به انصار داده بود، وقتی پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به مدینه هجرت کرد طفیل بن عمرو نیز با یکی از افراد قومش به آنجا هجرت نمود، آب و هوای مدینه با آنها سازگار نشد، لذا آنمرد مریض شد و بیتابی کرد، و در نتیجه با تیرهای نوک پهنی که داشت انگشتانش را قطع کرد، خون از دودستش جاری شد تا مُرد، طفیل بن عمرو او را با هیئتی زیبا در حالی که دستش را پوشانده بود در خواب دید، به او گفت: پروردگارت باتو چه کرد؟ گفت: به خاطر هجرتی که به سوی پیامبرش صل الله علیه و آله و سلم کرده بودم مرا بخشید، سپس طفیل گفت: چرا دستهایت را پوشاندهای؟ گفت: به من گفتند: آنچه را خود از بین بردهای برایت درست نمیکنیم، طفیل این خواب را برای پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بازگو کرد پیامبر فرمود: خدایا دودستش را نیز ببخش».[10]
آنچه به سبب آن قتل مباح میشود
خداوند متعال میفرماید:
) وَلاَتَقتلُوا النَّفسَ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ إلاَّ بِالحَقِّ ( (إسراء: 33)
«و کسی را نکشید که خداوند کشتن او را – جز به حق – حرام کرده است».
از ابن عمر روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (أمرت أن أقاتل الناس حتی یشهدوا أن لا إلا إلا الله، و أن محمدا رسول الله، و یقیموا الصلاة و و یؤتوا الزکاة، فإذا فعلوا ذلک عصموا منی دمائهم و أموالهم إلا بحق الإسلام و حسابهم علی الله)[11] «به من امر شده که با مردم بجنگم تا اینکه شهادت دهند أن لا إله إلا الله و أن محمداً رسول الله «معبودی بر حق جز الله نیست و محمد صل الله علیه و آله و سلم فرستادة اوست» و نماز را برپا دارند و زکات را بدهند. پس هرگاه اینها را کردند از من خون و اموالشان راحفظ کردند، مگر به حقی از اسلام و حساب آنان با خدا است».
پیامبر صل الله علیه و آله و سلم این حق را که موجب مباح شدن قتل میشود، با این فرموده خود تفسیر کرده است:
(لایحل دمامری مسلم یشهد أن لا إله إلا الله، و أنی رسول الله، إلا بإحدی ثلاث: النفس بالنفس، و الثیب الزانی و المفارق لدینه التارک للجماعة)[12] «ریختن خون هیچ انسان مسلمانی که شهادت أن لا إله إلا الله و أن محمداً رسول الله را میگوید حلال نیست مگر به سه چیز: نفس در مقابل نفس، زناکار محصن، مرتدی که جماعت مسلمانان را ترک کرده است».
قتل سه نوع است، عمد و شبه عمد و خطا.
قتل عمد: قتلی است که فردی مکلف قصداً انسان بیگناهی را با وسیلهای بکشد که غالباً گمان میرود انسان با آن کشته میشود.
قتل شبه عمد: قتلی است که شخصی قصد زدن کسی را با وسیلهای کند که معمولاً کشنده نیست و (با زدن آن) بمیرد.
قتل خطا: عبارت است از اینکه مکلف کار مباحی را مانند: پرتاب کردن نیزه به سوی نخجیر یا شبیه آن، انجام میدهد که بدون اراده، نیزه و غیره به انسانی برخورد کرده و کشته میشود.
در دو نوع قتل شبه عمد و خطا کفاره بر قاتل و دیه بر بستگان پدری قاتل واجب میگردد: به دلیل فرموده خداوند متعال:
) وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأَ وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَی أَهْلِهِ إِلاَّ أَنْ یَصَّدَّقُوا فَإِنْ کَانَ مِنْ قَوْم عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ کَانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثَاقٌ فَدِیَهٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَی أَهْلِهِ وَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ تَوْبَةً مِنْ اللَّهِ وَ کَانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً ( (نساء: 92)
«هیچ مؤمنی را سزوار نیست که مؤمن دیگری را بکشد مگر از روی خطا. کسی که مؤمنی را به خطا کشت باید برده مؤمنی را آزاد کند، و خونبهایی هم به بستگان مقتول بپردازد، مگر اینکه آنان در گذرند. اگر هم مقتول، مؤمن و متعلق به کافرانی بود که میان شما و ایشان جنگ و دشمنی بود، آزاد کردن بردة مؤمنی دیه اوست. و اگر مقتول، از زمره قومی بود که (کافر بودند و) میان شما و ایشان پیمانی برقرار بود، پرداخت خونبها به بستگان مقتول و آزاد کردن بردة مؤمنی دیه اوست. اگر هم دسترسی (به آزاد کردن برده) نداشت، باید (قاتل) دو ماه پیاپی و بدون فاصله روزه بگیرد. خداوند (این را برای) توبه (شما) مقرر داشته است و خداوند آگاه و حکیم است».
و اما در قتل عمد، ولی مقتول مختار است که قاتل را قصاص کرده یا او را مورد عفو قرار داده و دیه بگیرد، به دلیل فرموده خداوند متعال:
) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمْ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالاُنثَی بِالاُنثَی فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ اعْتَدَی بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ. وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاأُوْلِی الاَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ( (بقره: 178)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! درباره کشتهشدگان، قصاص بر شما فرض شده است. آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، زن در باربر زن، پس اگر برای کسی (از جنایتش) از ناحیه برادر (دینی) خود گذشتی شد، باید نیک رفتاری شود و پرداخت با نیکی انجام گیرد. این تخفیف و رحمتی است از سوی پروردگارتان، پس اگر کسی بعد از آن (گذشت و خوشنودی از دیه) تجاوز کند (و از قاتل انتقام بگیرد) او را عذاب دردناکی خواهد بود».
از ابوهریره روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (من قتل له قتیل فهو بخیر النظرین إما أن یؤدی و إما أن یقاد)[13] «هر کس یکی از بستگانش کشته شد، مختار است که دیه را از قاتل بگیرد و یا او را قصاص کند».
این دیهای نیست که به سبب قتل واجب گردیده باشد، بلکه به جای قصاص گرفته میشود و به این خاطر اولیاء مقتول میتوانند که بر غیر دیه هم به تفاهم برسند هرچند بیشتر از مقدار دیه باشد:
به دلیل فرموده پیامبر صل الله علیه و آله و سلم : (من قتل مؤمنا متعمدا دفع إلی أولیاء المقتول، فإن شاءوا قتلوا، و إن شاءوا أخذو الدیة، وهی: ثلاثون حقة، و ثلاثون جذعة، و أربعون خلفة، و ما صولحوا علیه فهوم لهم، و ذلک لتشدید العقل)[14] «هر کس مؤمنی را عمداً کشت، در اختیار اولیای مقتول قرار داده شود، اگر خواستند او را بکشند و اگر خواستند دیه بگیرند، و دیه عبارت است از سی حقه(أ)،وسی جذعه(ب)، و چهل خلفه(ج)، و بر هرچه مصالحه کنند، به اولیای مقتول تعلق میگیرد، و اینکار برای تشدید خونبها است».
و گذشت بدون دریافت مال بهتر است:
به دلیل فرموده خداوند متعال:
) وَ أن تَعفُوا أقرَبُ لِلتَّقوَی ( (بقره: 237)
«و اگر گذشت کنید به تقوی نزدیکتر است».
و به دلیل فرموده پیامبر صل الله علیه و آله و سلم : (وما زاد الله عبدا بعفو إلا عزا)[15] «خداوند بوسیله عفو و بخشش تنها عزت و سربلندی بندهاش را افزایش میدهد».
قصاص تنها با وجود شرایط زیر واجب میگردد:
1- مکلف بودن قاتل، لذا بر کودک و دیوانه و شخص خوابیده قصاصی نیست: به دلیل فرموده پیامبر صل الله علیه و آله و سلم : (رفع القلم عن ثلاثة: عن الصبی حتی یبلغ، و عن المجنون حتی یفیق، و عن النائم حتی یستیقظ)[16] «تکلیف از سه دسته برداشته شده است: کودک تا بالغ شود، دیوانه تا به هوش آید، و خوابیده تا بیدار شود».
2- بیگناهی مقتول، به این معنی که مقتول بخاطر یکی از اسباب مذکور در حدیث ذیل مهدور الدم نباشد: (لایحل دم امری مسلم یشهد أن لا إله إلا اللهو أنی رسول الله، إلا بإحدی ثلاث، النفس بالنفس، والثیب الزانی، و المفارق لدینه التارک للجماعة)[17] «خون هیچ انسان مسلمانی که شهادت أن لا إله إلا اله و أن محمداً رسولالله را بگوید حلال نیست مگر در یکی از این سه حالت: نفس در مقابل نفس، ازدواج کرده زناکار (محصن) و مرتدی که جماعت مسلمانان را ترک کرده است».
3- مقتول فرزند قاتل نباشد:
به دلیل فرموده پیامبر صل الله علیه و آله و سلم : (لایقتل والد بولده)[18] «هیچ پدری به خاطر کشتن فرزندش کشته نمیشود».
4- قاتل مسلمان و مقتول کافر نباشد:
به دلیل فرموده پیامبر صل الله علیه و آله و سلم : (لایتقل مسلم بکافر)[19] «هیچ مسلمانی به خاطر کشتن کافری کشته نمیشود».
5- قاتل آزاد و مقتول برده نباشد: حسن گوید: (لایقتل حر بعد)[20] «شخص آزادی به خاطر کشتن بردهای، کشته نمیشود».
گروهی به خاطر کشتن یک نفر کشته میشوند
اگر جماعتی در قتل یک نفر شرکت کنند، همه آنها کشته میشوند، به دلیل حدیثی که مالک سعید بن مسیب روایت است کرده است: (أن عمر بن الخطاب قتل نفرا، خمسة أو سبعة برجل واحد قتلوه قتل غیلة(*)، و قال: لو تمالأ علیه أهل صنعاء لقتلتهم جمیعا)[21] «عمر بن خطاب گروهی را که تعدادشان پنج یا هفت نفر بود، به خاطر اینکه مردی را با حیله و فریب کشته بودند، کشت، و گفت: اگر تمام اهل صنعاء در این قتل شرکت میکردند همه آنها را میکشتم».
قصاص به یکی از دو مورد زیر ثابت میشود:
1- اعتراف
از انس روایت است: (أن یهودیا رض رأس جاریة بین حجرین، فقیل لها: من فعل بک هذا؟ أفلان،أفلان؟ حتی سمی الیهودی فأومات برأسها، فجی بالیهودی فاعترف، فأمر به النبی صل الله علیه و آله و سلم فرض رأسه بالحجارة)[22] «مردی یهودی سر کنیزی را بین دو سنگ کوبیده بود، به جاریه گفته شد چه کسی این کار را با تو کرد؟ فلانی؟ فلانی؟ تا اینکه نام یهودی برده شد، (جاریه) با سرش اشاره کرد، یهودی را آوردند و اعتراف کرد. پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به قصاص دستور داد و سرش را با سنگ درهم کوبیدند».
2- شهادت دو مرد عادل
از رافع بن خدیج روایت است: مردی از انصار در خیبر کشته شد. اولیاء او نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم رفتند و جریان را به او خبر دادند. پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (لکم شاهدان یشهدان علی قتل صاحبکم؟) «آیا دو شاهد داریدکه بر قتل دوستتان گواهی بدهند؟» گفتند: ای رسول خدا!در آنجا هیچ مسلمانی نبود، و همه آنها یهودی بودند و ممکن است جرأت انجام کارهای بزرگتر از این را هم داشته باشند، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (فاختاروا منهم خمسین فاستحلفوهم) «پنجاه نفر از آنان را انتخاب کنید و سوگندشان دهید» ولی آنان از سوگند خوردن امتناع ورزیدند و در نتیجه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم خودش خونبهای مقتول را پرداخت کرد.[23]
برای گرفتن قصاص سه شرط لازم است:
1- قصاص گیرنده (ولی مقتول) باید مکلف باشدتا بتواند قصاص را بگیرد، پس اگر صاحب قصاص (ولیّ مقتول) کودک یا دیوانه باشد جنایتکار (قاتل) تا هنگام مکلف شدن قصاص گیرنده حبس میشود.
2- تمام اولیاء دم باید برگرفتن قصاص اتفاق نظر داشته باشند؛ لذا اگر بعضی از آنها از قصاص صرفنظر کردند، قصاص انجام نمیشود:
از زید بن وهب روایت است: (أن عمر رضی الله عنه رفع إلیه رجل قتل رجلا، فأراد أولیاء المقتول قتله، فقالت أخت المقتول – و هی امرأة القاتل -: قد عفوت عن حصتی من زوجی، فقال عمر: عتق الرجل من القتل)[24] «مردی را نزد عمر رضی الله عنه آوردند که شخصی را کشته بود، اولیاء مقتول خواستند او را بکشند، ولی خواهر مقتول – که زن قاتل بود – گفت از سهمی که برای قصاص شوهرم داشتم گذشتم، عمر گفت: آن مرد از قتل نجات پیدا کرد».
همچنین از زید بن وهب روایت است: (وجد رجل عند امرأته رجلا، فقتلها، فرفع ذلک إلی عمر بن الخطاب رضی الله عنه فوجد علیها بعض إخوتها، فتصدق علیه بنصیبه فأمر عمر رضی الله عنه لسائرهم بالدیة)[25] «شخصی،مردی را نزد همسرش دید، او(زنش) را کشت، جریان را نزد عمر بن خطاب رضی الله عنه بردند، یکی از برادران آن زن (از کار او) عصبانی شد و سهم دیه خود را به آن مرد بخشید، عمر رضی الله عنه دستور داد که به بقیه برادرانش دیه داده شود».
3- در قصاص بجز جنایتکار (قاتل) نباید به کسی دیگر ظلم شود: پس هرگاه قصاص بر زنی حامله واجب شد، تا وضع حمل نکند، و به نوزاد (از شیر اول زایمان) لبأ[26] ندهد، نباید کشته شود:
از عبدالله بن بریده از پدرش روایت است: «زنی غامدی از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم سؤال کرد و گفت: من زنا کردهام، پیامبر فرمود برگرد، او هم برگشت، روز بعد نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: مثل اینکه میخواهی همانطوریکه ماعز بن مالک را رد کردی مرا نیز رد کنی؟ به خدا قسم من حامله هستم، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به او فرمود: برگرد، آن زن برگشت، روز بعد نزد پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آمد، و پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: برگرد تا وضع حمل کنی، آن زن برگشت، وقتی وضع حمل کرد، کودک را با خودش آورد و گفت: این کودکی است که به دنیا آوردهام، پیامبر فرمود: برگرد و به او شیر بده تا وقتی که دوران شیرخوارگیاش تمام شود، پس از آنکه دوران شیرخوارگی (طفل) تمام شد، او را با خود در حالیکه چیزی در دست داشت و میخورد آورد، دستور داده شد تا کودک به یکی از مسلمانان داده شود، سپس دستور داده شد تا چالهای برایش حفر کرده و او را رجم کنند، او را رجم کردند، خالد از جمله کسانی بود که او را رجم میکرد، سنگی را به او زد و قطرهای از خون آن زن روی گونهاش افتاد، خالد به او ناسزا گفت، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به او فرمود: مواظب باش خالد، قسم به ذاتی که جانم در دست اوست این زن توبهای کرد که اگر مأمور ظالم وصول مالیات این توبه را میکرد بخشوده میشد، و دستور داد تا بر او نماز خوانده شود، بر او نماز خوانده شد و دفن گردید».[27]
قصاص با چه وسیلهای انجام شود؟
اصل در قصاص این است که قاتل با همان شیوهای که مقتول را کشته، کشته شود، چون همانندی و برابری همین را میطلبد و خداوند متعال فرموده است:
) فَمَنِ اعتَدَی عَلَیکُم فَاعتَدُوا عَلَیهِ بِمِثلِ مَا اعتَدَی عَلَیکُم ( (بقره: 194)
«هرکه راه تعدی و تجاوز بر شما را پیش گرفت، بر او همانند آن تعدی و تجاوز کنید».
و میفرماید:
) وَ إن عَاقَبتُم فَعَاقِبُوا بِمِثلِ مَا عُوقِبتُم بِهِ ( (نحل: 126)
«هرگاه خواستید مجازات کنید، تنها به همان اندازه مجازات کنید و کیفر دهید که دربارة شما روا شده است».
و پیامبر صل الله علیه و آله و سلم سر یهودی را با سنگ درهم کوبید همچنانکه یهودی سر زنی را با سنگ درهم کوبیده بود.[28]
قرطبی گوید: «هیچ اختلافی در این نیست که اجرای قصاص تنها برعهده حکام است، و بر آنها واجب است که قصاص و حدود و دیگر کارها را انجام دهند، چون خداوند تمام مؤمنین را به اجرای قصاص دعوت کرده در حالیکه برای تمام مؤمنین این امکان فراهم نمیشود که قصاص را اجرا کنند. پس حاکم را به جای خودشان قرار میدهند تا اجراکننده قصاص و سایر حدود باشد».[29]
در بیان علت این امر صاوی در حاشیهاش بر «جلالین» گفته است: «هرگاه ثابت شد که قتل، عمدی و ظالمانه است، بر حاکم شرع واجب است قاتل را در اختیار ولی مقتول قرار دهد و حاکم هرچه ولی مقتول انتخاب کرد اعم از کشتن، بخشیدن و یا دیه گرفتن، باید آن را انجام دهد، و برای ولی جایز نیست که بدون اجازه حاکم بر قاتل تسلط پیدا کند، چون این کار فساد و خرابکاری به دنبال دارد. پس اگر ولی قبل از اجازه حاکم قاتل را کشت، تعزیر شود».[30]
همچنانکه قصاص در نفس ثابت است، در کمتر از آن نیز ثابت است؛ به دلیل فرموده خداوند متعال:
) وَکَتبنَا عَلَیهِم فِیهَا أنَّ النَّفسَ بِالنَّفسِ، وَالعَینَ بِالعَینِ، وَالأنفَ بِالأنفِ، وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ، وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ، وَالجُرُوحَ قِصَاص ( (مائده: 45)
«و در آن (تورات) بر آنان مقرر داشتیم که انسان در برابرانسان (کشته شود) و چشم در برابر چشم (کور شود) و بینی در برابر بینی (قطع شود) و گوش در برابر گوش (بریده شود) و دندان در برابر دندان (کشیده شود) و جراحتها قصاص دارد».
این حکم اگرچه بر امتهای قبل از ما واجب شده، برای ما نیز لازمالاجرا است، چون پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آن را تثبیت کرده است.
بخاری و مسلم از انس بن مالک رضی الله عنه روایت کردهاند که: رُبَیِّع بن نضر بن انس دندان پیشین کنیزی را شکست، بستگان ربیع به کنیز پیشنهاد قبول خسارت کردند ولی بستگان کنیز قبول نکردند و گفتند: باید قصاص شود، برادر ربیع، انس بن نضر آمد و گفت: ای رسول خدا ایا دندانهای ربع شکسته میشوند؟ قسم به ذاتی که تو را به حق مبعوث کرده است نباید دندانهایش شکسته شوند، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (یا أنس کتاب الله القصاص) «ای انس حکم کتاب خدا قصاص است».
آن قوم رضایت دادند و ربیع را بخشیدند، پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (إن من عباد الله من لو أقسم علی الله لأبره)[31] «از میان بندگان خدا کسانی هستند که اگر بر خدا سوگند یاد کنند، خداوند سوگندشان را نمیشکند».
برای قصاص کمتر از نفس شرایط زیر رعایت شود:
1- مکلف بودن جنایتکار.
2- عمدی بودن جنایت: چون خطا، قصاص نفس را که اصل است واجب نمیکند، پس قصاص کمتر از نفس را بطریق اولی نباید واجب کند.
3- خون آسیبدیده باید برابر با خون جانی (آسیبرساننده) باشد، لذا از مسلمانی که کافر ذمیی را و آزادهای که بردهای را و همچنین پدری که فرزندش را زخمی کرده باشند، قصاص گرفته نمیشود.
برای قصاص اعضای بدن سه شرط لازم است:
1- امکان گرفتن قصاص، بطور کامل و بدون ستم، به اینصورت که قطع کردن از مفصل، مانند آرنج و مچ یا از جایی باشد، که حد معینی دارد، مانند نرمی بینی که شامل نرمه آن میشود نه استخوان آن، بنا بر این ضربه نیزه و چاقو به داخل بدن(*) و قطع قسمتی از ساعد و استخوان کوچکتر از دندان قصاص ندارند.
2- همانند بودن دو عضو در نام و محل، بنا بر این عضو راست در قصاص عضو چپ، و عضو چپ در قصاص عضو راست، و انگشت کوچک(خنصر) در قصاص انگشت کنار آن (بنصر)، و انگشت کنار انگشت کوچک (بنصر) در قصاص انگشت کوچک (خنصر) قطع نمیشود، چون اسم آنها یکی نیست. و عضو اصلی در قصاص عضو فرعی قطع نمیشود چون محل و اتفادهای که از آنها میشود با هم یکی نیست.
3- برابری اعضای آسیبرساننده و آسیبدیده در سلامتی و کمال، بنابراین عضو سالم در قصاص عضو فلج قطع نمیشود همانطور که دستی سالم در قصاص دستی که انگشتان آن قطع شده، قطع نمیشود ولی عکس آن جایز است.
قصاص زخمهای عمدی واجب نیست مگر آنکه قصاص ممکن باشد بطوریکه با زخم شخص آسیبدیده مساوی شود بدون کم و زیاد، پس وقتی که همانندی و برابری در اعضاء تحقق پیدا نکند مگر با تجاوز از حد یا به خطر انداختن یا ضرر رساندن، در اینصورت قصاص واجب نیست بلکه دیه واجب میشود.[32]
[1]) سبل السلام (231/3).
[2]) منار السبیل (315/2).
[3]) متفق علیه : خ (2766/393/5)، م (89/92/1)، د (2857/77/8)، نس (257/6).
[4]) صحیح : [ص. ج 5077]، ت (1414/426/2)، نس (82/7).
[5]) صحیح : [ص. ج 5247]، ت (1419/427/2).
[6]) متفق علیه خ (8864/187/12)، م (1678/1304/.3)، ت (1418/427/2)، نس (83/7).
[7]) صحیح : [ص. نس 3732]، نس (84/7).
[8]) متفق علیه : خ (5778/247/10)، م (109/103/1)، ت (2116/260/3)، د (3855/354/10)، ابوداود جمله بعد از «و من تحسی سماً ...» را روایت نکرده است، نس (67/4).
[9]) متفق علیه : خ (3463/496/6)، م (113/107/1).
[10]) صحیح : [مختصر م 97]، م (116/108/1).
[11]) متفق علیه : خ (25/75/1)، م (22/53/1).
[12]) متفق علیه : خ (6878/201/12)، م (1676/1302/3)، د (4330/5/12)، ت (1423/429/2)، نس (90/7)، جه (2534/847/2).
[13]) متفق علیه : خ (6880/205/12)، م (1355/988/2).
[14]) حسن : [ص. ت 1121]، ت (1406/423/2)، جه (2626/877/2).
أ) حقه : شتری که به چهار سال رسیده باشد. جمع آن (حقاق) است.
ب) جذعه : مؤنث (جذع) است و آن بره دو ساله و گوساله سه ساله و شتر پنج ساله است.
ج) خلفه : شتر حامله است.
[15]) صحیح : [ص، ت 1894]، م (2588/2001/4)، ت (2098/254/3).
[16]) صحیح : [ص. ج 3512].
[17]) صحیح : [ص. ج 7641].
[18]) صحیح : [الإرواء 2214]، ت (1422/428/2)، جه (2661/888/2).
[19]) حسن صحیح : [ص. ت 1141]، خ (6915/260/12)، ت (1433/432/2)، نس (28/8).
[20]) صحیح مقطوع : [ص. د 3787]، د (4494/238/12)، و این مذهب جمهور علماء است که به دلایل زیادی که خالی از ایراد نیست، استدلال کردهاند. شنقیطی (ره) در – أضواء البیان – این دلایل را نقل کرده سپس گفته است : اگرچه تک تک این روایات زیاد خالی از اشکال نیست، ولی یکدیگر را تقویت کرده، بطوریکه میتوان به مجموع آنها استدلال کرد، و این ادله (اینکه شخص آزاد بر اثر کشتن برده کشته نمیشود) با موارد زیر تقویت میشوند :
أ) علماء اجماع کردهاند بر اینکه نباید به خاطر قطع اعضای بردهای از آزاد قصاص اعضا که ارزش آن از نفس کمتر است گرفته شود، بنابراین وقتی که به خاطر عبد از آزاد قصاص اعضا گرفته نشود به طریق اولی قصاص نفس گرفته نمیشود و فقط داود و ابن ابی لیلی با عدم قصاص حر از عبد در کمتر از نفس مخالفت کردهاند.
ب) علماء اجماع کردهاند بر اینکه اگر عبدی از روی خطا کشته شود باید قیمت آن پرداخت شود نه دیه آن، اما جماعتی آنرامقید کردهاند به اینکه نباید قیمت آن از دیه آزاد بیشتر باشد.
ج) اگر شخصی آزاد، بردهای را متهم به زنا کند، نزد اکثر علماء حد قذف بر او واجب نمیگردد مگر آنچه که از ابن عمر و حسن و اهل ظاهر روایت شده مبنی بر اینکه اگر شخصی آزاد جاریهای صاحب فرزند را قذف کند حد بر او واجب میشود – اه - با اندکی تصرف.
*) قتل غیله عبارت است از اینکه شخص قاتل کسی را فریب دهد تا خارج شود، سپس خود را در جایی پنهان کند و به طور ناگهانی او را بکشد.
[21]) صحیح : [الإرواء 2201]، ما (1584/628)، فع (22/6)، هق (41/8).
[22]) متفق علیه : خ (6876/198/12)، م (1672/1299/3)، د (4512/267/12)، ت (1413/426/2)، ن (22/8)، جه (2666/889/2).
[23]) صحیح لغیره [ص. د 3793]، د (4501/250/12).
[24]) صحیح : [الإرواء 2222]، عب (18188/13/10).
[25]) صحیح : [الإرواء 2225]، هق (59/8).
[26]) لبأ یعنی: شیر اول زایمان، و این شیر برای کودک ضروری است و کشتن مادر قبل از این شیردادن به بچه ضرر میرساند، بعد از آن اگر کسی پیدا شد که به بچه شیر بدهد بچه به او داده میشود و مادرش کشته میشود، به دلیل حدیث مسلم، و اگر چنین کسی پیدا نشد به حال خود رها میشود تا دو سال تمام به بچه شیر بدهد، به دلیل حدیث ابوداود که تخریج آن در حدیث بعدی میآید.
[27]) صحیح : [ص. د 3733]، م (1695/1321/3)، د (4419/123/12) سیاق حدیث روایت ابوداود است.
[28]) تخریج در ص (616).
[29]) الجامع لاحکام القرآن (245 و 246/2).
[30]) فقه السنة (453/2).
[31]) صحیح : [ص. ج 2228]، خ (2703/306/5)، د (4566/333/12)، ن (27/8)، جه (2694/884/2).
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر