قضاوت به دلیل قرآن، سنت و اجماع امت مشروع است:
خداوند متعال میفرماید:
) وَ أن احکُم بَینَهُم بِمَا أنزَلَ اللهُ ( (مائده: 49)
«و در میان آنان طبق چیزی حکم کن که خدا بر تو نازل کرده است».
و میفرماید:
) یَا دَاوُدُ إنَّا جَعَلنَاکَ خَلِیفَةً فِی الأرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحَقِّ ( (ص: 26)
«ای داود ما تو را در سرزمین به عنوان خلیفه قرار دادیم (تا قوانین خدا را اجرا کنی) پس در میان مردم به حق قضاوت کن».
از عمرو بن عاص روایت است: از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم شنیدم که میفرمود:
(إذا حکم الحاکم فاجتهد ثم أصاب فله أجران، وإذا حکم فاجتهد ثم أخطأ فله أجر)[1] «هرگاه حاکم از روی اجتهاد حکمی را صادر کند و حکمش مطابق حق شود، دو اجرا دارد و اگر از روی اجتهاد حکمی را صادر کند و دچار اشتباه شود یک اجر دارد».
همچنین مسلمانان بر مشروعیت قضاوت اجماع کردهاند.
قضاوت فرض کفایه است و بر امام واجب است که بر حسب نیاز در هر منطقهای کسانی را بعنوان قاضی تعیین کند تا میان مردم قضاوت نمایند، چون پیامبر صل الله علیه و آله و سلم میان مردم قضاوت میکرد، و علی را برای قضاوت به یمن فرستاد و خلفای راشدین هم در زمان خلافتشان، قضاوت را در سرزمینهای مختلف برعهده گرفتند.[2]
از عبدالله بن مسعود روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (لاحسد إلا فی اثنتین، رجل آتاه الله مالا فسلطه علی هلکته فی الحق، و رجل آتاه الله حکمة فهو یقضی بها و یعلمها)[3] «حسادت جایز نیست مگر در دو مورد: مردی که خدا به او مالی داده و او را در مصرف کردن آن در راه حق مسلط کرده، و مردی که خد حکمتی به او داده، با آن قضاوت میکند و آنرا به دیگران آموزش میدهد».
از ابوهریره روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (من جعل قاضیا بین الناس فقد ذبح بغیر سکین)[4] «کسی که به عنوان قاضی در میان مردم تعیین شد، گویا بدون کارد ذبح شده است».
و از ابوبریده روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (القضاة ثلاثة: اثنان فی النار، و واحد فی الجنة: رجل علم الحق فقضی به فهو فی الجنة، و رجل قضی للناس علی جهل فهو فی النار، و رجل جار فی الحکم فهو فی النار)[5] «قضاوت سه دسته هستند: دو دستة آنان در آتش جهنم و یک دسته در بهشتاند، مردی که حق را میداند و به آن قضاوت میکند در بهشت است، مردی است از رویجهل بین مردم قضاوت میکند، در آتش است، و نیز مردی که در قضاوت ظلم میکند، در آتش جهنم است».
از عبدالرحمن بن سمره روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به من فرمود: (یا عبدالرحمن لاتسأل الإمارة، فإنک إن أعطیتها عن مألة وکلت إلیها، و إن أعطیتها عن غیر مسألة أعنت علیها)[6] «ای عبدالرحمن! درخواست امارت مکن، چون اگر قضاوت به درخواستت به تو واگذار شود، خداوند تو را به حال خودت رها میکند، ولی اگر بدون درخواست به تو واگذار شود، خداوند در امر قضاوت تو را یاری میکند».
چه وقتی مرد برای قضاوت شایستگی پیدا میکند؟
حافظ(ره) در (فتح الباری) (146/13) گوید:
«ابوعلی کرابیسی یار شافعی در کتاب خود (آداب القضاء) گوید: تا جایی که من میدانم هیچ اختلافی بین علمای سلف نیست که شایستهترین فرد به قضاوت در میان مسلمانان کسی است که: فضیلت، راستگویی، علم و ورعش آشکار، قاری کتاب خدا و عالم به اکثر احکام آن باشد، از سنت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم آگاه بوده و اکثر آن را از حفظ داشته باشد، از اقوال صحابه و محل اتفاق و اختلاف و اقوال فقهای تابعین آگاهی داشته باشد، صحیح را از غیرصحیح تشخیص داده و در مسائل جدید با کتاب خدا عمل کند، اگر در آن نیافت از سنت نبوی پیروی کند و اگر در آنهم نیافت به آنچه اصحاب بر آن اتفاق کردهاند عمل نماید و اگر دید اصحاب در آن مسئله اختلاف کردهاند به قولی عمل کند که به قرآن نزدیکتر است، سپس به سنت، سپس به فتوای بزرگان اصحاب، و علاوه بر فضیلت و تقوا با اهل علم بسیار گفتگو و مشورت کند و زبانش را از منکر و شکمش را از حرام حفظ کند، پاکدامن باشد، سخن طرفین دعوی را بفهمد، عاقل باشد و پیرو و هوسی و هوس نباشد. در ادامه (کرابیسی) گوید: هرچند میدانیم در روی زمین افرادی که تمام این صفات را داشته باند کماند اما باید در هر زمان کاملترین و بهترین اشخاص برای قضاوت انتخاب شوند». اه.
زنان نباید منصب قضاوت را به عهده بگیرند
از ابوبکره روایت است: وقتی که خبر به پیامبر صل الله علیه و آله و سلم رسید که فارس دختر کسیری را به پادشاهی برگزیدهاند فرمود: (لن یفلح قوم ولوا أمرهم امرأة)[7] «قومی که سرپرستی خود رابه زنی واگذار کنند، هرگز رستگار نمیشوند».
بر قاضی واجب است که بین طرفین دعوی در نگاه کردن و سخن و نشست و برخاستن و مراجعه عدالت را رعایت کند:[8]
از ابوملیح هذلی روایت است: عمر بن خطاب در نامهای به ابوموسی أشعری نوشت: (أما بعد: فإن القضاء فریضة محکمة، و سنة متبعة، فافهم إذا أدی إلیک، فإنه لاینفع تکلم بحق لانفاد له، واس بین الناس فی وجهک، و مجلسک، و عدلک، ولایطمع شریف فی حیفک)[9] «اما بعد: قضاوت فریضهای بسیار سنگین، و سنتی تبعیت شده است. پس هرگاه به تو واگذار شد بدان! سخن حقی که با قاطعیت نباشد سودی ندارد، و در نگاه، نشست و برخاست و عدالتت بین مردم به برابری رفتار کن و کاری نکن که انسان صاحب منصبی به جلب کردن تو طمع بورزد».
حرام است قاضی رشوه و هدیه بگیرد
از عبدالله بن عمرو روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (لعنة الله علی الراشی و المرتشی)[10] «لعن خدا بر رشوهدهنده و رشوهگیرنده باد».
از ابوحمید ساعدی روایت است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمود: (هدایا العمال غلول)[11] «گرفتن هدیه توسط کارگزاران (و قضات) خیانت است».
صدور حکم توسط قاضی در حال عصبانیت، حرام است
از عبدالملک بن عمیر روایت است: از عبدالرحمن بن ابی بکره شنیدم که میگفت: ابوبکره در نامهای به پسرش که در سجستان بود نوشت: در حال عصبانیت بین دو نفر قضاوت نکن، چون از پیامبر صل الله علیه و آله و سلم شنیدهام که میفرمود: (لایقضین حکم بین اثنین و هو غضبان)[12] «هیچ قاضیای در حال عصبانیت بین دو نفر قضاوت نکند».
قضاوت قاضی حقی را تغییر نمیدهد
کسی که در قضاوت حقی از برادرش به او داده شد، آن را نگیرد؛ چون قضاوت قاضی هیچ حرامی را حلال و حلالی را حرام نمیکند:
از ام سلمه همسر پیامبر صل الله علیه و آله و سلم روایت است: پیامبر صل الله علیه و آله و سلم صدای دعوایی را در کنار خانهاش شنید، به طرف دعویکنندگان رفت و فرمود: (إنما أنا بشر، و إنه یأتینی الخصم فلعل بعکم أن یکون أبلغ من بعض، فأحسب أنه صادق، فأقضی له بذلک، فمن قضیت له بحق مسلم فإنما هی قطعة من النار، فلیأخذها أو لیترکها)[13] «همانا من یک انسان هستم و طرفین دعوی نزد من میآیند، و شاید بعضی از شما سخنورتر از دیگری باشد، ودر نتیجه من او را صادق بدانم و بر اساس گفتههایش به نفع او حکم کنم، و حق دیگری(مسلمانی) را به او بدهم، (باید بداند که) این برای او قطعهای از آتش است، میخواهد آن را بگیرد یا نگیرد».
[1]) متفق علیه : خ (7352/318/13)، م (1716/1342/3)، د (3557/488/9)، جه (2314/776/2).
[2]) منار السبیل (453/2).
[3]) متفق علیه : خ (7316/298/13)، م (816/559/1)، جه (4208/1407/2).
[4]) صحیح : [ص. ج 6190]، د (3555/486/9)، ت (1340/393/2)، جه (2308/774/2).
[5]) صحیح : [ص. ج 4446]، د (3556/487/9)، جه (2315/776/2).
[6]) متفق علیه : خ (7146/123/13)، م (1652/1273/3)، د (2913/147/8)، ت (1568/42/3)، نس (225/8).
[7]) صحیح : [ص. ج 5225]، خ (7099/53/13)، ت (2365/360/3)، نس (227/8).
[8]) منار السبیل (460/2).
[9]) صحیح : [الإرواء 2619]، قط (15/206/4).
[10]) صحیح : [ص. جه 1871]، جه (2313/775/2)، ت (1352/397/2).
[11]) صحیح : [الإرواء 2622]، أ (424/5)، هق (138/10).
[12]) متفق علیه : خ (7158/136/13)، م (1717/1342/3)، ت (1349/396/2)، د (3572/506/9)، نس (237/8)، جه (2316/776/2).
[13]) متفق علیه : خ (2458/107/5)، م (1713 – 5/1337/3)، د (3566/500/9)، ت (1354/398/2)، نس (233/8)، جه (2317/777/2).
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر