توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۳۹۹ آذر ۴, سه‌شنبه

فصل دوم: علی÷ در دوران خلفا

 

فصل دوم:
علی
÷ در دوران خلفا

«پیامبر اسلامص  آنچه را به او ابلاغ شد، آشکار کرد و پیام‌های پروردگارش را رساند. او شکاف‌های اجتماعی را به وحدت اصلاح و فاصله‌ها را به هم پیوند داد و پس از آن که آتش دشمنی‌ها و کینه‌های برافروخته در دل‌ها راه یافته بود، میان خویشاوندان یگانگی برقرار کرد»([1]).

پیامبر توانست در سایه‌ی توحید امت را به وحدت برساند و اختلافات و دشمنی‌ها به لطف اسلام پایان یافت.

البته باید توجه داشت اتحاد و وحدت به معنی سکوت مطلق و اظهار عقیده نکردن نیست، با نگاهی گذرا به عهد رسول خداص، به خصوص دوران رهبری ایشان در مدینه متوجه اختلاف نظرات بین شاگردان پیامبرص و حتی بین خود ایشان و اصحاب می‌شویم.

این اختلافات که ناشی از تفاوت افراد است به واقع از شیوه‌ی تفکر، استدلال و نگرش هر فرد به مسائل مختلف نشأت می‌گیرد و تا جایی که به اصل دین خدشه‌ای وارد نکند همچنین به دشمنی نینجامد اشکالی ندارد. و گاهاً این تفاوت‌ها و اختلافات می‌تواند هر کدام به عنوان نظریه‌ای به مشورت گذاشته شود و بهترین انتخاب شود. به تأیید مورخان در جنگ بدر پیامبر علیرغم این که فرمانده‌ی سپاه بود وقتی سپاه را در مکانی استقرار دادند به پیشنهاد حباب بن منذر که مکان بهتری را برای استقرار سپاه در نظر داشت احترام گذاشتند و مکان استقرار سپاه تغییر یافت.

در جنگ احد پیامبرص و اهل فن و تجربه بر این عقیده بودند که با جنگ در داخل مدینه می‌توانند بر دشمن پیروز شوند ولی جوانان جنگ در بیرون از شهر را پیشنهاد می‌کردند زیرا جنگ در داخل شهر مدینه را موجب جسارت دشمن می‌دانستند و بالأخره بعد از گفتگو و مباحثه پیامبر تصمیم به جنگ با مشرکان در خارج از شهر گرفتند. در جنگ احزاب برای دفع خطر دشمن نظرات فراوانی اظهار شد که پیشنهاد سلمان فارسی مورد توجه قرار گرفت.

در جریان صلح حدیبیه، اصحاب از مفاد صلح پیامبرص با مشرکان ناراضی بودند و آن را نوعی باج به حساب می‌آورند، در حالی که عقیده پیامبرص چیزی جز این بود.

در ماجرای افک و تهمت به عایشه، پیامبرص با علی÷ و زیدبن حارثه که در خانه‌ی پیامبر بزرگ شده بودند و حکم پسران ایشان را داشتند به گفتگو پرداخت که نظر این دو بزرگوار در رابطه با چه باید کرد با هم تفاوت داشت.

در جریان غزوه تبوک پیامبرص به علی÷ امر کرد که در مدینه بماند ولی علی تحت تأثیر گفتار منافقان و اشتیاق در جنگیدن با کفار، مدینه را ترک کرد و به سپاه پیامبرص پیوست. پیامبرص که از صفای باطن و خیرخواهی علی آگاه بود نه تنها بر علی خرده نگرفت بلکه ضمن دلجویی و اکرام علی دوباره ایشان را به مدینه باز گرداند.

حتی در آخرین روزهای زندگی پیامبرص وقتی پیامبر اسامه بن یزید، نوجوان 19 ساله را فرمانده‌ی سپاه برای مبارزه با رومیان انتخاب کرد بعضی از اصحاب به انتخاب پیامبر ایراد گرفتند. ولی با تأکید پیامبر بر فرماندهی اسامه جای اعتراض باقی نماند.

اگر اصحاب پیامبرص را افرادی سرکش و نافرمان بدانیم که به کلام و امر پیامبرص اعتنا نمی‌کردند با قرآن و عقل سازگار نیست.

خداوند خطاب به آنها می‌فرماید: ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَتُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِۗ [آل‌عمران: 110].

«شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدید آمده اید؛ امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به الله ایمان دارید».

﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗاۗ [البقرة: 143] «و این چنین شما را امتی برگزیده (و بدور از افراط و تفریط) قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر نیز بر شما گواه باشد».

﴿هُوَ سَمَّىٰكُمُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ مِن قَبۡلُ وَفِي هَٰذَا لِيَكُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيۡكُمۡ وَتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِۚ [الحج: 78]. «او پیشتر و در این قرآن شما را «مسلمان» نامیده است تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید».

آیا شایسته است افرادی که پیامبر برآنها گواه است و خداوند آن ها را به عنوان گواه و الگوی مردم انتخاب کرده افرادی نافرمان باشد؟! و آیا ممکن است پیامبرص بدون حمایت اصحابش جنگهای بدر، احد، احزاب، تبوک، مؤته و حنین و... را پشت سر گذارد و یک و تنها مکه را فتح کند.

آیا افرادی که جان و مال و زن و فرزند را فدای دین خدا کردند و خانه‌هایشان را ترک کرده یا خانه‌هایشان را با دیگر مسلمانان تقسیم کردند می‌توانند افرادی سرکش باشند؟!

پیروزی یک ملت یا به وسیله‌ی استبداد حاکم شکل میگیرد که پیامبرص مصون از آن است و یا همدلی و اتحاد امت، که به واقع مدینه‌ی فاضله‌ی پیامبر چنین بود.

پیشنهاد، مشورت، حتی اعتراض در حکومت پیامبرص چیزی طبیعی بود و این هیچ‌گاه به تفرقه نینجامید حتی به پیامبرص امر شده بود که با اصحاب مشورت کند ﴿وَشَاوِرۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِۖ «در کارها با ایشان مشورت کن» و مردم باید از استبداد رأی به دور باشند ﴿وَأَمۡرُهُمۡ شُورَىٰ بَيۡنَهُمۡ [الشوری: 38] «و (ساماندهی) کارهایشان با مشورت و رایزنی با یکدیگر است».

البته باید توجه داشت که پیشنهاد، مشورت و اعتراض در مسائل مربوط به وحی که به صورت قرآن و سنت بیان شده جایگاهی ندارد و آنچه خدا واجب کرده است مسلمانان حق اعتراض یا تخلف ندارند و البته اصحاب پیامبر به این نکته توجه داشتند و چون متوجه می‌شدند که امری را خدا واجب یا حرام کرده بدون چون و چرا می‌پذیرفتند.

برای درک بهتر اهمیت وحدت در این فصل رفتار و عملکرد علی÷ را در 25 سالی که خلیفه نبودند مورد بررسی قرار می دهیم.

در زمان بیماری پیامبرص و آخرین روزهای عمر مبارک ایشان و بعد از وفات ایشان اوضاع جامعه اسلامی به دلایل متفاوت ناآرام شده بود.

عده‌ای از مردم قبایل خارج از مدینه دوباره به سراغ بت‌هایشان برگشته و مرتد شده بودند، عده‌ای نیز بعد از وفات پیامبرص فریاد آوردند که این چگونه پیامبری بود که مرد، در نتیجه آنها هم به بت‌پرستی روی آوردند، عده‌ای از مسلمانان که دادن زکات را نوعی باج به حکومت می‌دانستند از دادن زکات خودداری کرده بودند.

پیامبران دروغین در حجاز سر بر آورده بودند و با جذب مردم و تشکیل سپاه، حکومت مرکزی پیامبرص را تهدید می‌کردند. منافقان در داخل مدینه تحرکاتی داشتند. حکومت روم و سرزمین‌های تحت حاکمیت رومیان، مرزهای اسلام را تهدید می‌کردند. با وفات پیامبرص بزرگترین مصیبت بر جامعه‌ی اسلامی وارد آمد و اسلام از داشتن بزرگترین رهبر انسانی بی‌نصیب شد. بلافاصله بعد از وفات پیامبرص بسیاری از انصار در سقیفه‌ی بنی ساعده برای انتخاب جانشین پیامبرص تجمع کردند تا هرچه سریع‌تر رهبری انتخاب کنند و درصدد حل مشکلات پیش‌رو برآیند. در زمانی که انصار برای انتخاب جانشین پیامبر رایزنی می‌کردند عده‌ای از اصحاب مشغول غسل و مراسم تدفین پیامبرص در خانه پیامبر خانه عایشه بودند و سپاه اسامه نیز در خارج از مدینه برای اعزام به سوی مرزهای روم اردو زده بود و با وفات پیامبرص اسامه نیز تکلیف خود را برای حرکت به سوی روم نمی‌دانست.

برگردیم به سقیفه، گزینه انصار برای جانشینی پیامبرص، سعد بن عباده بود، در زمانی که سعد بن عباده برای انصار، برنامه‌هایش را اعلام می‌کرد، عمر از موضوع سقیفه اطلاع یافته به ابوبکر که در خانه‌ی پیامبر بود اطلاع داد که انصار قصد انتخاب خلیفه را دارند. با حضور ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح در سقیفه و بعد از گفتگوها، اعضای سقیفه جز چند نفر با ابوبکر بیعت کردند و ساعتی بعد از وفات پیامبرص جانشین ایشان انتخاب شد و اکثر مردم مدینه در همان روز اول با بیعت با ابوبکر به بیعت صورت رسمی دادند.

سؤالی که در این جا مطرح می‌شود این است که شیعیان معتقدند علی÷ از طرف خدا به عنوان خلیفه‌ی بعد از پیامبر انتخاب شده پس چرا مردم با ابوبکر بیعت کردند؟

جواب:- اگر علی÷ را خداوند به عنوان خلیفه پیامبرص انتخاب کرده باشد و پیامبر اعلام داشته باشد طبق آنچه که شیعیان بدان معتقدند و بیعت با علی امر واجبی باشد بنابراین اعضای سقیفه، ابوبکر، عمر و هر آن کس که با ابوبکر بیعت کرده باشد امر واجبی را نادیده گرفته و گناهکار است و باید در قیامت جوابگو باشد، ولی اگر پیامبر، علی را به جانشینی بعد از خود پیشنهاد کرده باشد دیگر عدم انتخاب علی گناه محسوب نمی‌شود زیرا بین امر واجب و امر پیشنهادی تفاوت فراوان است، امر واجب باید حتماً انجام گیرد ولی امر پیشنهادی می‌شود خلاف آن را پذیرفت و اگر پیامبر انتخاب خلیفه را به اصحاب واگذار کرده باشد باز هم انتخاب ابوبکر و بیعت اکثر مردم مدینه با او، خلافت او را تأیید می‌کند و نظر سنی‌ها این است.

سؤال دوم این است که آیا صرفاً با بیعت مردم مدینه خلیفه‌ی پیامبر انتخاب می‌شود؟ باتوجه به جایگاهی که انصار و مهاجرین داشتند اینان به عنوان اهل فن و خبره در مسائل حکومت‌داری به حساب می‌آمدند و انتخاب خلیفه به نظر اینها بستگی داشت. علی÷ می‌فرماید: «شورای مسلمین از آنِ مهاجرین و انصار است پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند و او را امام خود خواندند خشنودی خدا هم در آن است»([2]).

سؤال سوم این است که آیا در شرایطی که پیامبرص تازه وفات یافته است آیا غسل و تدفین پیامبرص مهم‌تر است یا انتخاب خلیفه و جانشین ایشان؟ انتخاب خلیفه‌ی پیامبر، و بحث و گفتگو پیرامون آن در شرایط حساسی که جامعه‌ی اسلامی داشت و خطراتی که اسلام و مدینه را تهدید می‌کرد از ضروری‌ترین مسائل آن روز اسلام محسوب می‌شد زیرا شرکت در مراسم غسل و تدفین پیامبرص برای مسلمانان حاضر در مدینه واجب کفایی بود ولی حفاظت و دفاع از اسلام واجب عینی و تصمیم‌گیری و بحث و مباحثه در رابطه با انتخاب خلیفه از مسائل مهم اسلام محسوب می‌شد. بنابراین، اهمیت انتخاب خلیفه‌ی مسلمین در آن روزها از شرکت در مراسم غسل و تدفین پیامبر کمتر نبود هرچند که باید گفتگوی بیشتری صورت می‌گرفت و شایسته بود تا مسلمانان صبر می‌کردند تا خاندان پیامبر نیز در انتخاب خلیفه شرکت می‌کردند.

علی÷ نه تنها با ابوبکر بیعت می‌کند بلکه برای دفاع از اسلام در میان آشوب و غوغا بپا می‌خیزد تا باطل از بین برود و در زمانی که آشوب سراسر دنیای اسلام را فرا گرفته است به خود اجازه نمی‌دهد آشوبی دیگر درست شود، بلکه خلیفه و مسلمانان را در دفع این بلایا یاری می‌کند.

نظر علی÷ در رابطه با خلافت و چگونگی رسميت آن؟

علی در نامه7 نهج البلاغه به معاویه چنین می‌نویسد: «بیعت برای امام یک بار بیش نیست و تجدید نظر در آن میسر نخواهد بود و کسی اختیار از سر گرفتن آن را ندارد. آن کس که از بیعت عمومی سر باز زند، طعنه‌زن، عیب‌جو خوانده می‌شود و آن کس که نسبت به آن دودل باشد منافق است». در نامه6 دیگر بار به معاویه می‌نویسد: «پس آن که در بیعت حضور داشت نمی‌تواند خلیفه‌ای دیگر انتخاب کند و آن کس که غایب بود نمی‌تواند بیعت مردم را نپذیرد. همانا شورای مسلمین از آنِ مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است...».

بنابراین، از نظر علی اتفاق نظر مهاجرین و انصار در انتخاب خلیفه موجب اتحاد و وحدت و خشنودی خدا می‌شود و انتخاب مهاجرین و انصار در نزد علی محترم است.

علی÷ شایسته‌ترین فرد را به حکومت کسی می‌داند که در «تحقق حکومت نیرومندتر، و در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد تا اگر آشوب‌گری به فتنه‌انگیزی برخیزد، به حق بازگردانده شود و اگر سر باز زد با او مبارزه شود»([3]). 

امام شرایط انتخاب رهبر را چنین بیان می‌دارد «اگر شرط انتخاب رهبر، حضور تمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت، بلکه آگاهان دارای صلاحیت و رأی و اهل حل و عقد رهبر و خلیفه را انتخاب می‌کنند که عمل آنان نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بیعت کننده حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند، حق انتخابی دیگر را خواهند داشت، آگاه باشید، من با دو کس پیکار می‌کنم، کسی چیزی را ادعا کند که از او نباشد و آن کس که از ادای حق سر باز زند»([4]).

به راستی اگر علی÷ در عملکرد خلفا کوتاهی می‌دید حتماً تذکر می‌داد و اگر حس می‌کرد که آن ها توان دفاع از اسلام و کشور مسلمین را ندارند یا به اسلام خیانت می‌کنند با آنها پیکار می‌کرد زیرا با فردی که چیزی در حد او نباشد و آن را ادعا کند سر سازگاری نداشت. و در راه حق حتی از تنهایی نیز ترسی به دل راه نمی‌داد. «به خدا سوگند اگر تنها با دشمنان روبرو شوم، درحالی که آنان تمام روی زمین را پر کرده باشند نه باکی داشته و نه می‌هراسم»([5]).

همچنین در خطبه 104 نهج البلاغه آمده است که علی÷ می فرماید:«درون باطل را می‌شکافم تا حق را از پهلویش بیرون کشم»، همچنین می‌فرمود: «مردم ستمکار را سه نشان است: با سرکشی به مافوق خود ستم روا دارد و به زیر دست خود با زور و چیرگی ستم می‌کند و ستمکاران را یاری می‌دهد»([6]).

بنابراین، اگر علی، خلفا را مدافع اسلام نمی‌دید محال بود با آنان بیعت کرده و یاری شان دهد. در حکمت 317 نهج البلاغه آمده است: علی÷ در جواب فردی یهودی که به ایشان گفت: هنوز پیامبرتان را دفن نکرده درباره اش اختلاف کردید، فرمود: «ما درباره‌ی آنچه که از او رسیده اختلاف کردیم، نه در خود او، اما شما یهودیان، هنوز پای شما پس از نجات از دریای نیل خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید:  برای ما خدایی بساز، چنان که بت‌پرستان خدایی دارند». و پیامبر شما گفت: «شما مردمی نادانید». علی (÷) حاضر نیست اصحاب رسول الله(ص) را هم‌شأن یهودیان کند و اختلاف آنها را درمقایسه با اختلاف یهودیان کوچک می‌شمارد.

علی (÷) به واقع امام وحدت است، ایشان می‌فرماید: «در امت اسلام، هیچ کس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد (ص) و به انس گرفتن آنان به همدیگر، از من دلسوزتر باشد»([7]).

و به راستی که خلافت خلفای قبل از علی (÷) باعث نشد که علی مصلحت خویش را بر مصلحت اسلام ترجیح دهد. بعد از این که ابوبکر به عنوان و خلیفه انتخاب شد مسئولیت سنگین نگهبانی از کشور مسلمین به او واگذار شد. اولین نتیجه‌ای که انتخاب ابوبکر در برداشت این بود که خطر تفرقه و گروه گروه شدن اصحاب از بین رفت و همه‌ی اصحاب به جز سعد بن عباده به مرور زمان با ابوبکر بیعت کردند و شاگردان رسول الله دوباره متحد شده برای مبارزه با مشکلات بپا خاستند. ابوبکر سپاه اسامه را بر مرزهای روم فرستاد به جز عمر که آن هم به خواهش خلیفه از اسامه در مدینه ماند همه کسانی که قرار بود با اسامه حرکت کنند به آنجا رفتند.

و نیروی باقیمانده در مدینه به جنگ با پیامبران دروغین و مانعین زکات و اهل رده رفت و در کمترین زمان ممکن حکومت اسلام اقتدار خویش را باز یافت، فتنه اهل رده و مدعیان پیامبری و مانعین زکات با پیروزی مسلمانان خاتمه یافت و سپاه اسامه نیز از مأموریت خود با موفقیت بازگشت و نجات اسلام در آن شرایط حساس لطف الهی بود و به معجزه شباهت داشت. ابوبکر اندکی بیش از دو سال خلافت کرد و در نزدیکی وفاتش عمر را به عنوان جانشین خود پیشنهاد کرد و با بیعت مردم با عمر، خلیفه دوم عمر فاروق زمامدار مسلمانان شد. دوران خلافت عمر، اوج اقتدار دنیای اسلام بود به طوری که ساسانیان در ایران و حکومت روم در مقابل مسلمانان به زانو در آمدند و جنگیدن همزمان با دو قدرت بزرگ آن روزگار و پیروزی بر هر دوی آنها و فتح یکی از آنها به طور کامل، بزرگترین افتخار تاریخ دنیای اسلام شد که نقش علی (÷) در این اقتدار و موفقیت غیر قابل انکار است.

عمر فاروق، علی (÷) را مشاور خود می‌دانست و در مسائل مملکت‌داری و نظامی سخن علی (÷) را بر همه ترجیح می‌داد و حتی زمانی که برای گفتگو با مردم بیت‌المقدس برای تسلیم شهر به مسلمانان به پیشنهاد علی (÷) عازم آن شهر شد، علی (÷) را جانشین خود درمدینه گذاشت و یا در زمانی که لشکر اسلام نیاز به حمایت مالی داشت طبق آنچه در حکمت 270 نهج البلاغه آمده است عده‌ای پیشنهاد کردند زر و زیورآلات کعبه را خرج حمایت از سپاه کنند که عمر نظر علی را جویا شد و علی مخالف این کار بود و عمر نیز گفته علی را قبول کرد و کسی متعرض اموال کعبه نشد و یا زمانی که عمر فاروق در جنگ ایران می‌خواست شخصاً شرکت کند علی ÷ مخالفت کرد و فرمود: «... اسلام دین خداست... و سپاه خود را یاری خواهد کرد. جایگاه رهبر چون ریسمان محکم است که مهره‌ها را متحد ساخته به هم پیوند می‌دهد.

اگر این رشته از هم بگسلد، مهره‌ها پراکنده و هر کدام به سویی خواهند افتاد... عرب امروز اگرچه از نظر تعداد اندک، اما به نعمت اسلام فراوانند و با اتحاد و هماهنگی عزیز و قدرتمندند. چونان محور آسیاب، جامعه را به گردش درآور و باکمک مردم جنگ را اداره کن. زیرا اگر تو از این سرزمین بیرون شوی، مخالفان عرب از هر سو تو را رها کرده و پیمان می‌شکنند... همانا عجم اگر تو را در نبرد بنگرد گویند این ریشه‌ی عرب است، اگر آن را بریدید آسوده می‌گردید و همین فکر سبب فشار و تهاجمات پیاپی آنان می‌شود و طمع ایشان در تو بیشتر گردد...»([8]).

حضرت علی ÷ زمانی که عمر فاروق برای جنگ با رومیان قصد شرکت در جنگ را داشت باز هم او را از این کار باز داشت و عمر فاروق باز هم پیشنهاد علی را پسندید و عملی کرد. علی ÷ در این باره فرمود: «خداوند به پیروان این دین وعده داده که اسلام را سر بلند و نقاط ضعف مسلمین را جبران کند... هرگاه خود به جنگ دشمن روی و با آنان روبرو گردی و آسیب بینی، مسلمانان تا دورترین شهرهای خود، دیگر پناهگاهی ندارند و پس از تو کسی نیست تا بدان روی آورند. مرد دلیری را به سوی آنان روانه کن و جنگ آزمودگان و خیرخواهان را همراه او کوچ ده. اگر خدا پیروزی داد چنان است که تو دوست داری و اگر کار دیگری مطرح شد، تو پناه مردمان و مرجع مسلمانان خواهی بود»([9]).

از این اتفاقات و سخنان امام علی فراوان دارد که خلفا را یاری داده و خدمات علی در دوره‌ی خلفای پیش از خودش ستودنی است و این نشانگر این است که علی انتقام‌جو و کینه‌توز نیست تا بخاطر عدم انتخابش در سقیفه و بعد از آن نسبت به اسلام و طرفدارانش بیگانه شود.

حکومت ده سالهء عمر با ترور ایشان به دست یک ایرانی مجوسی ابو لؤلؤ نام پایان یافت. عمر برای انتخاب خلیفه، مانند بسیاری از کارهای دیگرش، شورایی تشکیل داده بود که شورای تعیین خلیفه، شش نفر بودند و این شش نفر برگزیدگان اصحاب بودند و از سیاست و کشور داری آگاهی کافی داشتند در بین این شش نفر علی (÷) و عثمان به عنوان کاندیداهای برتر شناخته شدند.

علی (÷) با عثمان نیز همان گونه که با ابوبکر و عمر بیعت کرده بود بیعت کرد و در همکاری و تلاش برای دفاع از اسلام کوتاهی نکرد و خلیفه نیز گاهاً از علی کمک می‌طلبید. عثمان 13 سال خلافت کرد که 12 سال اوضاع داخلی آرام، کشور ثروتمند، فتوحات خارجی بر قرار بود حتی کار نگارش قرآن برای فرستادن به سرزمین‌های دیگر شروع شد و... ولی در آخرین سال خلافت عثمان اوضاع جامعه به یکباره متشنج شد و آخرین سال‌های خلافت و دموکراسی راشده‌ی اسلامی به جنگ و درگیری مبدل گشت و این گونه مسلمانان به جان هم افتاده، اتحاد جای خود را به تفرقه داد و با کوتاهی فرمانداری‌ها در سرکوب شورش‌ها، بی‌عدالتی بعضی حکام، در موسمی که اکثر مردم مدینه در حج به سر می‌بردند مدینه و خانه‌ی خلیفه محاصره شد و با نیرنگ شورشی‌ها بالاخره با ترور خلیفه آشوب سراسر جامعه‌ی اسلامی را فراگرفت.

علی ÷ در این یک سال تمام تلاش خود را برای آرام کردن اوضاع انجام داد، هم شورشیان را به آرامش دعوت می‌کرد و هم خلیفه را از نصایح خود بهره‌مند می‌ساخت و با وجود این که می‌توانست از شورش موجود برای عزل خلیفه و به خلافت نشستن بهره گیرد ولی باز هم مصلحت اسلام را بر مصالح شخصی ترجیح داد و تا آنجا که توان داشت از خلیفه دفاع کرد و به قول خودش «آنقدر از او دفاع کردم که ترسیدم گناهکار باشم»([10]).

همچنین می‌فرماید: «مردم بر عثمان عیب گرفتند و من تنها کسی از مهاجران بودم که او را به جلب رضایت مردم واداشته و کمتر به سرزنش او زبان گشودم»([11]).

در گفتگوی که قبل از ترور خلیفه با ایشان دارد خیرخواهی علی ÷ نسبت به خلیفه و حفظ وحدت جامعه‌ی اسلامی به وضوح نمایان است.

علی (÷) خطاب به خلیفه می‌فرماید: «همانا مردم پشت سر من هستند و مرا میان تو و خودشان میانجی قرار داده‌اند. به خدا نمی‌دانم با تو چه بگویم؟ چیزی را نمی‌دانم که تو ندانی، تو را به چیزی راهنمایی نمی‌کنم که نشناسی، تو می‌دانی آنچه ما می‌دانیم... با رسول خدا (ص) بودی چنان که ما بودیم، پسر ابوقحانه و پسر خطاب در عمل به حق از تو بهتر نبودند، تو به رسول خدا (ص) در خویشاوندی از آن دو نزدیکتری و داماد او شدی... سوگند به خدا، تو کور نیستی تا بینایت کنند، نادان نیستی تا تو را تعلیم دهند، راه‌ها روشن است و نشانه‌های دین برپاست... من تو را به خدا سوگند می‌دهم که امام کشته شده‌ی این امت مباشی...»([12]).

امام حسن و امام حسین در جریان محاصره‌ی خانه خلیفه، نگهبان خانه خلیفه بودند و در شرایطی که شورشیان اجازه‌ی ورود و خروج از خانه خلیفه را به کسی نمی‌دانند علی÷ برای خلیفه و خانواده اش آب فرستاد. بلاخره سران شورش به کشتن خلیفه رضایت دادند و وساطت علی÷ و عدم توسل به زور توسط فرمانداری‌های خلیفه هیچ اثری در آنها نداشت و تجاوز را با شکستن حرمت خانه‌ی مسلمان از حد گذرانیدند. با ترور خلیفه بزرگترین خطری که مسلمانان را تهدید می‌کرد انتخاب رهبر توسط شورشیان از بین خودشان بود که به لطف خدا با بیعت عده‌ای از اصحاب با علی÷، شورشیان نیز با علی بیعت کردند و این گونه از ادامه قتل و غارت شورشیان جلوگیری شد البته شورشیان نیز از این که در سایه‌ی نام علی÷ می‌توانستند مخفی شوند از بیعت با علی خشنود بودند.

علی÷ خلافت در این شرایط را بسیار مشکل می‌دید به همین خاطر ابتدا از پذیرش خلافت سر باز زد ولی چون شوق مردم و خطر ناشی از این که مبادا شورشیان برای خود خلیفه‌ای انتخاب کنند را احساس کرد، پذیرفت. در این زمان علی÷ می‌فرماید: «مرا واگذارید و دیگری را به دست آورید، زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می‌رویم که رنگارنگ و فتنه‌آمیز است و چهره‌های گوناگون دارد و دلها بر این بیعت ثابت و عقل‌ها بر این پیمان استوار نمی‌ماند، چهره‌ی افق حقیقت را ابرهای تیره‌ی فساد گرفت... اگر مرا رها کنید چون یکی از شما هستم که شاید شنواتر، و مطیع‌تر از شما نسبت به رئیس حکومت باشم در حالی که من وزیر و مشاورتان باشم بهتر است که امیر و رهبر شما گردم»([13]).

همچنین علی (÷) می‌فرمود: «من برای حکومت در پی مردم نرفته، تا آنان به سوی من آمدند و من قول بیعت نداده تا آن که آنان با من بیعت کردند»([14]).

«من به خلافت رغبتی نداشته و به ولایت بر شما علاقه‌ای نشان نمی‌دادم و این شما بودید که مرا دعوت کردید و آن را بر من تحمیل کردید»([15]).

«دست مرا برای بیعت می‌گشودید و من می‌بستم، شما آن را به سوی خود می‌کشیدید و من می‌گرفتم... بر من هجوم آوردید... مردم در بیعت با من خشنود بودند...»([16]).

« اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمی‌کردند و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می‌ساختم»([17]).

و این گونه علی÷ خلیفه شد و مسئولیت سنگینِ برگرداندن آرامش به جامعه‌ی اسلامی به او واگذار شد.




[1]- ترجمه مطالب نهج البلاغه: استاد محمد دشتی.

[2]- نامه‌ی 6.

[3]- خطبه 73، شماره 2.

[4]- خطبه 173، شماره 2.

[5]- نامه 62، شماره 2.

[6]- حکمت، 350.

[7]- نامه: 78.

[8]- خطبه 146.

[9]- خطبه 134.

[10]- خطبه 240.

[11]- نامه 1.

[12]- خطبه 164.

[13]- خطبه 92.

[14]- نامه 54.

[15]- خطبه 205.

[16]- خطبه 229.

[17]- خطبه 3 شماره 7.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...