توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۳۹۹ آذر ۴, سه‌شنبه

كارمندان مذهب و روشنفكران احمق

 

كارمندان مذهب و روشنفكران احمق

·     چه احمقند كساني كه فقط از يك بعد فكر می‌كنند، فقط حرف عده‌ای خاص را قبول دارند، و فقط كتاب‌هايي خاص را می‌خوانند در صورتيكه  حضرت عليu فرموده‌اند: حكمت را فرا بگير حتي از منافق.

·     دو دسته از دو سوي پل صراط به اعماق جهنم سقوط می‌كنند: كارمندان مذهب و روشنفكران احمق. اينان علمداران گمراهيند.

·     ابوالعلاء معري: اهل زمين دو جورند يا عقل دارند و دين ندارند (روشنفكر) يا دين دارند و عقل ندارند! (كارمند مذهب)

·     گمراه‌ترين و زيانبارترين مهره‌هاي تاريخ، كارمندان مذهبي هستند كه در عين حال، كارمندان دولت نيز هستند!.

·     زياده‌روي، نقطه اشتراك روشنفكران احمق و كارمندان مذهب، و علت اصلي خروج از صراط تعادل و موجب سقوط به دوزخ است.

·     كارمندان مذهب و روشنفكران احمق، سه نقطه مشترك دارند: هر دو احمقند، هر دو فكر می‌كنند خيلي زرنگند  و هر دو فقط خودشان  (و خيلي هنر كنند: هم مسلكانشان) را قبول دارند.

·     كارمندان مذهب و روشنفكران احمق، بيشتر به شخصيت طرفشان نظر دارند تا به حرفي كه زده مي‌شود.

·     كارمندان مذهب و روشنفكران احمق، داخل ورودي گوشهايشان يك اداره امنيت (‌ساواك‌) تاسيس كرده‌اند. وظيفة اين اداره آن است كه از ورود هر نوع انديشة جديد و حرف نو و تازه جلوگيري كرده و يا اينکه بعد از سانسور به آن اجازة ورود بدهد  برخي مواقع نيز همان موضوع وارده را تبديل به چماق كرده و در مغز گوينده خرد می‌كنند.

·     كارمندان مذهب در زندگي مخالفان خود كند و كاش كرده و يك يا دو عيب كوچك و يا بزرگ پيدا كرده(مسلماً همه انسانها بی‌گناه نيستند) و آنگاه با شادماني از اين موفقيت بزرگ، حاضر نمی‌شوند حتي يك كلمه از سخنان آن شخص را گوش كنند و يا بخوانند. در حاليكه حضرت عليu می‌فرمايد: به سخن نگاه كن و نه به گوينده. (نمونة كساني كه كارمندان مذهب از او دل خوشي ندارند: دكتر علي شريعتي البته صد هزار مرتبه شكر)

·     متاسفانه كارمندان مذهب فكر می‌كنند اگر در اين دنيا به طور كامل پيرو فلان عالم و فلان شخص بودند و در اين پيروي دچار گمراهي شدند در آن دنيا مي‌توانند بگويند ما از فلاني پيروي كرديم و خدا هم عذر آنها را قبول می‌كند. در صورتيكه خداوند در قرآن از زبان دوزخيان می‌فرمايد: و می‌گويند ما اطاعت كرديم بزرگانمان را پس ايشان ما را گمراه كردند... آري خدا مي‌گويد: پس عقل را براي چه به تو داده بوديم؟ اكنون همراه همان بزرگان وارد دوزخ شو!.

·     گاهي هدف خوب و درست است ولي راه، اشتباه است و قابل رفتن نيست. مانند مگسي كه می‌خواهد به سمت نور از شيشه خارج شود و مرتب خودش را به شيشه مي‌كوبد ولي نمي‌داند در اتاق در تاريكي است! و اينگونه است يك عمر، دست و پا زدنهاي بيهوده كارمندان مذهب.

·     حماقت بزرگ كارمندان مذهب آن است كه اگر به عنوان مثال تو از نكته مثبتي در غربي‌ها سخني گفتي تو را غرب زده می‌بينند. يا اگر با رعايت ادب گفتي: حضرت عمر، فلان نقطة مثبت را هم داشت، تو را دشمن حضرت عليu می‌پندارند. كي اين خريتها به پايان مي‌رسد؟ خدا مي‌داند.

·     روشنفكران احمق، زود به هدف می‌رسند. كارمندان مذهب، درست به هدف مي‌رسند. ولي عارف خداشناس به هدف درست می‌رسد.

·     راه راست يا صراط مستقيم راهيست كه ستون‌هايش بر توازن و تعادل، ميان امنيت و آزادي استوار مي‌گردد و نهايت اين راه آرامش، شادي و سلامتي است. و متاسفانه كارمندان مذهب، فقط به امنيت و روشنفكران احمق، فقط به آزادي نظر دارند.

·     روشنفكران احمق و كارمندان مذهب، كمبود شخصيت خود را با اين نسخه دكارت جبران مي‌كنند: من مخالفت می‌كنم پس من هستم.

·     كسي كه نه شجاعت دارد و نه اسلحه و نه ايده، براي تخدير وجدان خود و اينكه به خودش شخصيتي داده باشد، مخالفت می‌كند.

·     اين دو گروه اگر با كسي (شخصيتي تاريخي، انسان و يا عقيده اي، مكتب و...) مخالف شوند او يكپارچه بد می‌شود و ديو كامل. و اگر خوب شوند او يكپارچه خوب مي‌شود و فرشته كامل، كه اين به خاطر نگاه از چشم احساس است.

·     اين دو گروه، كوچك‌ترين نقص و يا عيبي را در مخالفان خود به خوبي مي‌بينند و متوجه مي‌شوند و آنرا بزرگ می‌كنند ولي خروارها عيوب خود يا پيشوايان خود را نمی‌بينند. شايد هم خود را به نفهمي مي‌زنند.

·     اگر روشنفكران ما را با مذهبي‌هاي ما قاطي كنيد يك آدم حسابي درست مي‌شود.

·     اشتباه كارمندان مذهب، آن است كه نمی‌دانند تا بديها را نفهمند نمی‌توانند خوب باشند. و اشتباه بدتر روشنفكران، آن است كه اصلاً  چيزي را بد نمي‌دانند.

·     راه درست، مرز ظريفي است كه يك طرفش به اصطلاح: تعصب است و يك طرفش به اصطلاح: روشنفكري.

·     متعصبين، افراط می‌كنند و روشنفكران، تفريط و اينگونه تعادل جامعه به هم مي‌ريزد.

·     متعصب، عاشق امنيت، روشنفكر،  عاشق آزادي و مردم عادي در پي يك لقمه نانند.

·     كارمند مذهب، ايده آليست است. چشمش را به روي آنچه دوست ندارد و نمي‌خواهد باشد می‌بندد و چون آنها را نمی‌بيند خيال می‌كند آنها وجود ندارد. روشنفكر احمق رآليست است. او هر چيزي را هر قدر هم ناپسند و قبيح باشد فقط به علت اينكه هست و وجود دارد، می‌پذيرد و حتي ممكن است به آن علاقه مند شود.

·     كارمندان مذهب فقط توكل و روشنفكران احمق فقط آينده نگري دارند. در حاليكه بايد در كنار اطمينان به خداوند، آينده نگر بود و برنامه ريزي كرد.

·     ايكاش می‌توانستم به اين دو قشر، حالي كنم كه به ندرت اتفاق می‌افتد حق يا نظر درست  به طور كامل با يك نفر باشد. بلكه راه درست از برخورد آراء و انديشه‌ها به دست مي‌آيد افكار يك انسان، مجموعه ايست از درستها و غلطها و فقط با روحيه مشورت و انتقاد پذيري می‌توان راه درست را انتخاب كرد. يا لااقل ضريب خطاها را كاهش داد (البته عده‌اي نيز فقط ژست مشورت پذيري را مي‌گيرند و در نهايت، كار خودشان را مي‌كنند).

·     وجوه تشابه كارمند مذهب و روشنفكر احمق: غرور و كج فكري، زياده‌روي در برخي جهات زندگي و كوتاهي در جهات ديگر، عدم توان تغيير در نوع تفكر و روش زندگي، نگاه يكسان به مصاديق متفاوت، محك زدن هر نوع انديشه تازه (يا همان سانسور دروني) با اصول و تعصبات از قبل تراشيده شده توسط ذهن، عدم تحمل عقايد و يا سلايق ديگران، ساختن سدي از قبل تهيه شده روبروي هر نوع ساز مخالف، خود و عقايد و روش زندگي خود را بهترين دانستن، قضاوت و صدور حكم  بدون احاطه كامل بر اوضاع و احوال.

·     يكي از بزرگترين اشتباهات كارمندان مذهب (كه حتي در روشنفكران احمق هم نيست) اين است كه بدون دانستن عقايد يك نفر و حتي خواندن كتابي از او، فقط به اين علت، كه فلان آقا او را رد كرده‌اند پس او بد است و براي همين حتي حاضر نمی‌شوند يك كتاب بر خلاف عقايد مرسوم خود مطالعه كنند مبادا گمراه شده و به دامن شيطان بيفتند. و من نمی‌دانم اين قرون وسطاي جامعة اسلامي كي به پايان می‌رسد؟

·     باز بودن زيادي فكر، باعث می‌شود همه چيز از هم باز و از هم گسيخته شود.  بسته بودن و تعصب زيادي هم باعث می‌شود همه چيز در هم گره بخورد.

·     كارمندان مذهب، همان روحانيوني هستند كه مقابل عيسي ايستادند و مي‌خواستند او را به صليب بكشند كساني كه با كمك زور (قاضي و سربازان رومي) و زر (بازاريها) و تزوير(پوشش روحانيت يهود و تحريف و توجيه مفاهيم تورات) مقاصد خود را عملي می‌كردند. همان فريسي‌ها. و  اين در حالي بود كه كودكان، گداها، ماهيگيران، و حتي زنان خراب به عيسي ايمان مي‌آوردند! كارمندان مذهب همانهايي هستند كه شمشير بر سر علي زدند. همانهايي كه كاري كه رضا شاه در كشف حجاب نتوانست بكند با خريتهاي خود به خوبي پس از انقلاب، عملي كردند تا فساد در جامعه ايران رايج شد و همانهايي كه باعث شده‌اند همه مردم بی‌دين شوند و هنوز هم دست از سر اسلام و از سر اين مردم بر نمی‌دارند.

·     كارمندان مذهب مانند درختند اگر طنابي به آنها ببندي به هيچ وجه نمی‌تواني آنها را از جايي كه ايستاده‌اند ذره‌ای تكان بدهي.

·     كارمند مذهب، چسبيدة به دين است نه چكيده دين. دين دار واقعي بايد چكيده دين باشد.

·     عيب بزرگ كارمند مذهب آن است كه انتظار دارد همه پشت سر او حركت كنند. ولي اينگونه آيا ترافيك نمی‌شود؟!.

·     يك نفر، ترشي دوست دارد و آن ديگري شيريني. آيا اين دليل آن است كه ترشي خوب است و شيريني بد (و يا بر عكس) هرگز! بلكه هر كس سليقه‌اي دارد، اين نكته بسيار ساده و بچه گانه را كارمندان مذهب و روشنفكران احمق نمی‌توانند بفهمند.

·     حماقت بسيار زشت كارمندان مذهب، آن است كه می‌پندارند براي رسيدن به يك هدف يا شناخت آن، فقط يك راه يا يك وسيله وجود دارد. روزي به يكي از اين آقايان گفتم‌: براي شناخت مفهوم ايمان، حقيقت و خدا، تماشاي فيلم استالكر بسيار مناسب است و ايشان بدون لحظه‌ای درنگ، فرمودند: بيا برويم روضه، فقط روضه.... (به قول يك نفر: خدايا خر بشوم ولي گرفتار خر نشوم).

·     تفكر گزينشي، شيطانكي است كه بلاي جان كارمندان مذهب و روشنفكران احمق می‌شود  اين افراد، فقط آيات، سخنان و دلايلي را حفظ كرده‌اند كه به نفع سلايق و احساساتشان است و ابعاد ديگر و تفكرات تعديل كننده و يا تفسير كننده ديگر را نمی‌توانند به خاطر بسپارند. البته اين يك اصل مسلم در روانشناسي است كه انسان، وقايع خوشايند را به خاطر سپرده و موارد ناخوشايند را به سرعت فراموش می‌كند.

·     خداوند در قرآن، آياتي را نسخ و آيات ديگري را جايگزين نموده است  (سوره نحل آيه 101) بخاطر گذشت زمان، شرايط روز، نياز به تغيير و رفتن به سوي تكامل و اجراي مرحله‌ای طرحها و... ولي متاسفانه كارمندان مذهب وقتي به ايده‌ای می‌چسبند (سواي اصول اعتقادي) مانند مرغي گرسنه كه چشمش فقط سبزي را می‌بيند، تمام وجودشان يك بعدي شده و فقط يك چيز را می‌بينند. درست مانند خوارج كه چشمشان فقط قرآنهاي روي نيزه را ديد و از ديدن قرآن ناطق يعني حضرت عليu غافل شد.

·     اگر قرار بود يك كارمند مذهب، دست به كار آفرينش شود. همه انسان‌ها را از يك‌رنگ و يك شكل مي‌آفريد. فقط يك پيامبر می‌فرستاد. زمين را مسطح و صاف می‌آفريد. از جانوران و گياهان هيچ خبري نبود. هميشه غضبناك و اخمو بود. شايد از خير آفريدن موجودي به نام شيطان مي‌گذشت و در آخر، فقط دعاي عدة به خصوصي را مستجاب مي‌كرد و نظر لطفي به ديگران نداشت.

·     من، كارمند مذهب را بر روشنفكر احمق، ترجيه نمی‌دهم، زيرا درست است كه او به خدا معتقد است و دوست دارد خوب باشد، ولي وجهة دين را خراب می‌كند و اين خيلي بد است.

·     من به ايمان و خلوص نيت كارمندان مذهب غبطه می‌خورم. افسوس كه شيطان  تمامي اين صفات خوب را با يك كلك خيلي قديمي و ساده ريشه كن می‌كند  كلكي با تلفيق: احساسات و نگاه تك بعدي!.

·     زندگي آدم‌هاي به اصطلاح متعصب يا روشنفكر، كج و كوله مي‌شود.

·     كارمندان مذهب، بيشتر به تعبد و روشنفكران احمق، فقط به تعقل، نظر دارند.

·     عجيب است كه در جاي جاي قرآن و نهج البلاغه سخن از تعقل و تدبر و علم و دليل و برهان است ولي كارمندان مذهب در بيشتر مواقع، وقتي كم می‌آورند، براي اينكه خود را قانع كنند يا دست به دامان تعبد می‌شوند و يا چماق مصلحت را بالا مي‌برند.

·      كارمندان مذهب، هر كجا كم می‌آورند متوسل به اين كلمه می‌شوند: مصلحت.

·     بزرگ‌ترين ضربات در طول تاريخ از ناحيه كارمندان مذهب و روشنفكران احمق به ملتها وارد شده است. 

·     روزي كه پيامبرr با كفار در حديبيه صلح كرد و روزي كه ايشان فرمان تغيير قبله را داد. روزي كه حضرت عليu با حضرت ابوبكر بيعت كرد. روزي كه امام حسنu با معاويه صلح كرد. و روزي كه امام رضاu ولايت عهدي مامون را پذيرفتند. فكر می‌كنم در اين روزها نيمي از كارمندان مذهب دق كرده باشند.

·     كارمندان مذهب، انتظار دارند همه مثل آنها شوند، روشنفكران احمق هم.

·     چيزي كه بسيار باعث خنده و تعجب من می‌شود اين است كه بسياري از افراد اين دو گروه را از نزديك ديده‌ام.  همگي مثل همند (در هر گوشة كشور كه باشند)  انگار آنها را در يك قالب ريخته‌اند. همه بدون هماهنگي قبلي، روش تفكر و اشتباهاتشان مانند يكديگر است. انگار، فقط لهجه‌هايشان متفاوت است. براي تشبيه می‌توان گفت: مثل ميخند.

·     بالاترين عيب يك روشنفكر احمق يا كارمند مذهب، آن است كه نمی‌تواند تغيير كند و مثل خزه به عقايد خود می‌چسبد و همانجا فسيل شده و می‌پوسد البته تغيير، چيزي جداي از دمدمي مزاج بودن است. تغيير يعني هر آنچه موجب رشد است و فقط در جايي اتفاق می‌افتد كه افتادگي و نرم خويي وجود داشته باشد. (نهال تا ضعيف است رشد مي‌كند).

·     اگر از جان گذشتگي كارمندان مذهب را پيروان ساير مكاتب داشتند، جهان را می‌گرفتند.

·     کارمندان مذهب هميشه سفتند! و روشنفکران احمق، هميشه شل! اين دو گروه نمی‌توانند به جاي خود، سفت و به جاي خود، شل باشند!!.

·     کارمندان مذهب يک درصد هم احتمال خطا و اشتباه در رفتار و عقايد خود نمي‌دهند و اين امر باعث سقوط آنها می‌شود. درست مانند خوارج! البته به خداوندي خدا قسم من ذره‌ای تفاوت ميان كارمندان مذهب زمانه حال با خوارج زمان علي نمی‌بينم.

·     نشانة كارمند مذهب آن است كه اگر تو سخني را به نقل قول از ديگري گفتي اين خوارج، خود تو را معتقد يا عامل به اين سخن می‌دانند.

·     طرز تفكر مسخره‌ای در بين كارمندان مذهب، رايج است و آن اينكه يك عمر پشت سر اين و آن غيبت كرده و هنگام مسافرت يا رفتن به حج، از همه حلاليت مي‌طلبند. و اين كار به صورت يك عرف مسخره در آمده است. گيرم حلالت كردند، با روح خودت كه آنرا خراب و سياه و شيطاني كرده‌ای چه می‌كني؟

·     برخي مردم، روشنفكرند ولي روشندل نيستند.

·     خوارج (يعني همان كارمندان مذهب) براي خداوند تصميم مي‌گيرند كه مثلاً چه كساني بايد به بهشت بروند و چه كساني جهنمي هستند و حتي چه كساني را ما می‌توانيم بكشيم!

·     افراد قشري (كارمندان مذهب) هر گاه حكومت را تصاحب كنند چون ابزارهاي قدرت (سرمايه و دانش) در دست ديگران است (يعني كساني كه اتفاقاً قشري نيستند) مجبورند نابه دلخواه به آنها سهمي از قدرت را بدهند و آن افراد به مرور سوار كار می‌شوند اگر افراد قشري بخواهند حتي دنبال علم و ثروت بورند چون سطحي فكر می‌كنند دانش و ثروت آنها هم مثل خودشان سطحي و حبابي روي آب خواهد بود.

·     متاسفانه جرقه‌ای كه در وجود حر خورد در وجود ابوذر خورد در وجود حضرت عمر خورد هيچگاه در وجود كارمندان مذهب نمی‌خورد زيرا بزرگترين گناه نزد اينها شك است.

·     فرهنگ، يعني مجموعة آنچه موجب رشد مادي و تعالي معنوي انسان شود. پس بايد به هر دو جنبة مادي و معنوي زندگي نظر داشت نه مانند كارمند مذهب به معنويت صرف، و نه مانند روشنفكر احمق فقط به ماديات. اين نگرش، با تعادلي كه دارد، تنها راه ايجاد يك زندگي آرام در جامعه و تنها وسيلة عبور از صراط و رسيدن به بهشت و حتي خود بهشت است.

·     ميان كارمند مذهب شيفتة فرهنگ عرب و روشنفكر احمق شيفتة فرهنگ غرب، فقط يك نقطه تفاوت و فاصله وجود دارد.

·     کارمندان مذهب از بس در خرافات خودشان، غوطه ورند وقتي با آنها صحبت می‌کني مات و مبهوت به تو نگاه می‌کنند و اصلاً متوجه سخنان تو نمی‌شوند و انگار داري با ديواريا يک تکه سنگ صحبت می‌کني. درست مانند وقتي که مثلاً يک استاد دانشگاه می‌خواهد مطلبي را حالي يک کودک پنجساله کند.

·     كارمندان مذهب يا همان خوارج، مقطع فكر می‌كنند. و اين نقطة آغاز تمام بدبختي‌هاي آنهاست. (تفكر و ديد مقطع يعني: فقط قسمتي از سخنان شما را مي‌شنوند و قادر به تجزيه  وتحليل و قدرت استنتاج نيستند و براحتي نيز فريب مي‌خورند و چه لقمه‌ای چربتر از اينها براي شيطان)

·     احمق، بر مبناي توهماتش قضاوت می‌كند، عاقل، بر مبناي مشاهداتش ولي عارف جهان ديده حتي به حواسش نيز اعتمادي ندارد و شايد اين است معناي آية: و آنچه را به آن علم نداري پيروي مكن، همانا گوش و چشم و دلها همگي در پيشگاه خداوند مسئولند.

·     گمراه، اگر بخواهد به راحتي می‌تواند راه را پيدا كند ولي كسي كه خود را در راه مي‌داند (كارمند مذهب و روشنفكر احمق) به هيچ وجه نمی‌تواند از گمراهي نجات پيدا كند و شايد براي همين هر روز در نماز بايد بگوييم كه: اهدانا الصراط المستقيم.

·     اگر ده هزار سال ديگر بگذرد و علم پزشكي به اوج تكامل خود برسد نمي‌تواند براي حماقت كارمندان مذهب و روشنفكران احمق، دارويي پيدا كند.

·     بزرگترين مشكل را براي حضرت عيسيu روحانيون درست كردند و عمله‌هاي دولتي و پولدارها. اگر هم بنا باشد در حال يا آينده كسي به عنوان منجي ظهور كند همين افراد براي او دردسر درست مي‌كنند. بيشتر طرفداران عيسي افراد بينوا و بی‌كس و كار و حتي زنان خراب بوده‌اند كه توبه كرده و از جان و دل پيرو عيسي شدند. پس بينديش.

·     احمق، هميشه می‌پندارد تمام كارهايش كامل و درست است.

·     دهن بيني دام ديگران و چشم بيني فريب نفس است و چه زيانكار و مضحك است آنكه فريب خودش را می‌خورد.

·     با بيماري و ناخوشي می‌توان ساخت. با فقر و بيكاري و بی‌خانگي هم. براي هر مشكلي  مي‌توان راه چاره‌ای يافت. آري با هر شرايطي مي‌توان ساخت و كنار آمد. ولي در كنار احمق، زندگي جهنم مي‌شود، حتي بدتر.

·     از پيامبران، هر معجزه‌ای كه بخواهي می‌توانند انجام دهند ولي با اطمينان مي‌گويم حتي با معجزه نيز نمی‌توان، احمق را تغيير داد.

·     وحشتناكتر از مرگ، آدم احمق است.

·     اگر 40 سال روي مغز يك آدم احمق كار كني روز آخر باز هم می‌بيني برگشته‌ای سر جاي اول.

·     دو عده نابود می‌شوند: آنها كه احمقند و آنها كه حيله گرند.

·     به جز دو گروه روشنفكران احمق و كارمندان مذهب، دستة ديگري نيز در جامعه وجود دارند به نام لاتها و لختي‌ها (و چه زشت است آوردن نامشان) ولي چون اين گروه با فرمان نفس و شهوت حركت مي‌كنند من نمی‌دانم به آنها يا دربارة آنها چه بگويم  بر خلاف دو گروه نخست كه پشتوانة خود را به عقل يا ايمان، متكي مي‌دانند. 

·     اين قسمت را با اين دو سخن بسيار تامل برانگيز از حضرت علي و امام صادق به پايان مي‌برم: خوارج بدترين مردم هستند. (حضرت علي) غالي‌ها بدترين مردم هستند. (امام صادق) الله اكبر! آيا عجيب نيست. اعتقادات اين دو گروه كه كاملاً مخالف است! خوارج دشمن علي و غالي‌ها عاشق دوآتشه اهل بيت! پس چرا هر دوي آنها بدترين مردم معرفي شده‌اند؟ می‌دانيد چرا؟ چون ايمان راسخ دارند كه راهشان درست است ولي در عين حال، احمق و لجوجند. زير بار حرف حق نمی‌روند و تا پاي جان، پاي عقايد پوچ و مخرب خود می‌ايستند و در اين راه از انجام هيچ عملي ابا ندارند. مانند افراد به ظاهر حزب اللهي ما كه در راه عقايد غلط خود حاضرند دست به هر كاري بزنند. چون عمي صم بكم در ظلمات جهل و تعصب غوطه ورند. ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُون.

جالب است كه حضرت علي قبل از جنگ جمل نيز فرموده‌اند: بدانيد اين امت پس از من به 73 فرقه تقسيمي می‌شوند. بدترين آنها كساني هستند كه ادعاي دوستي و پيروي مرا دارند ولي عملشان مانند من نيست.

ابوالعلاء معري در خصوص اين دو گروه، قرن‌هاي پيش چنين سروده:

مردم دنيا را آزمودم يا دين دارند و عقل ندارند يا عقل دارند و دين ندارند.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...