توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۳۹۹ آذر ۶, پنجشنبه

همراهي و ملازمت علي با رسول‎الله

 

مبحث چهارم
همراهي و ملازمت علي با رسولالله ص

عليt ساكن مكّه بود و در آن جامعه بي سواد، خواندن و نوشتن را آموخته بود. اين نشانه‌اي واضحی است بر علاقه‌ی شدید او از كودكي به علم و دانش و خداوند او را توفيق داد كه ‌از اوایل كودكي و در خانه‌ي رسول خدا ص زندگي كند و با دست مبارك رسولالله ص تربيت شود، بعد از مسلمان شدن رسولالله ص به او بيشتر توجّه مي‌كرد و حامی‌و پشتیبان بسیار با قدرتی بود كه در شخصيت او تأثير گذاشته بود و تواناییهایش را صيقل داده، استعدا‌هايش را شكوفا و فعّال كرده، قلب و روانش را پاك، عقل و اندیشه‌اش را منوّر و روحش را زنده كرده بود. عليt در مكّه و مدينه همراه و ملازم رسولالله ص بود و به شاگردي در خدمت رسولالله ص كه‌اصحابش را طبق برنامه‌هاي قرآن تربيت مي‌كرد، حريص و شيفته بود. قرآن سرچشمه جوشاني بود كه علي t در علم و تربيت و فرهنگش از آن كمك مي‌گرفت و آيات قرآن بتدريج و بر حسب حوادث و وقايع بر رسولالله ص نازل مي‌شد و آنها را بر اصحابش كه مفاهيم قرآن‌ياد مي‌گرفتند و در فهم آن به تدبّر و تعمّق مي‌پرداختند و تحت تأثير مبادي و اصول آن قرار می‌گرفتند، تلاوت مي‌كرد. قرآن ژرفترين تأثير را بر جانها، عقلها، دلها و روحشان گذاشت و علي tيكي از كساني بود كه تحت تأثير تربيت قرآن بوسيله رسولالله ص تعاليم و توجيهات نبوي را آموخته بود. علي t از همان آغاز اسلام به حفظ، فهم و تدبر قرآن، اهميّت می‌داد و همواره ملازم و همدم رسولالله ص بود و هر آنچه را بر او نازل می‌شد به خوبی‌ياد مي‌گرفت، تا آنجا كه تمام آيات و سوره‌هاي قرآن را حفظ كرد و از بركت همراهي رسولالله ص و تربيت او خير فراواني به دست آورد، بعداً یکی از خلفاي راشدين شد و شيفته‌ي تبحّر و مهارت در شيوه‌هاي نبوي در جنگها و صلحها بود، لذا علم و معلوماتی وسیع و شناختي فراگير از سنّت رسولالله ص داشت و از رسولالله، علم، تربيت و معرفت مقاصد اين دين بزرگ را آموخته بود و بين رسول خدا و علي رابطه‌ي دوستي محکم و استوار ايجاد شده بود که این رابطه تأثیر بسزایی در فراهم نمودن شرايط و فضای علمی‌و آموزشي ممتاز بین معلّم و شاگرد دارد و نتايج علمی‌و فرهنگي بسيار خوبي در پي خواهد داشت، علي t رسول خدا ص را بسيار دوست مي‌داشت و قلبش وابسته به او بود و جانش را فدای رسول خدا ص می‌کرد، حاضر بود در راه نشر و گسترش دعوتش جانش را ببخشد.

 

اوّل: امير المؤمنین و مقام نبوّت

خداوند سبحان بر جن و انسانهايي كه رسالت رسولالله را دريافته‌اند و به آنها ابلاغ شده، واجب کرده كه به پيامبرص و آنچه بر او نازل شده ‌ايمان بياورند. آيات قرآن به اين حقيقت مهم گواهي داده و آن را مورد تأكيد قرار داده و در موارد متعدّد، قرآن ايمان به خدا و ايمان به رسالت رسولالله ص را با هم ذكر کرده است، از جمله خداوند متعال می‌فرمايد:

ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮﮯ ﮰ ﮱ ﯓ  ﯔ ﯕ ﯖﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ (اعراف/158).

اي پيغمبر! (به مردم) بگو: من فرستاده خدا به سوي جملگي شما (اعم از عرب و عجم و سياه و سفيد و زرد و سرخ) هستم. خدائي كه‌ آسمانها و زمين از آن او است. جز او معبودي نيست. او است كه مي‌ميراند و زنده مي‌گرداند. پس ايمان بياوريد به خدا و فرستاده‌اش، آن پيغمبر درس نخوانده‌اي كه‌ به خدا و به سخنهايش ایمان دارد. از او پيروي كنيد تا هدايت‌يابيد.

رسول خداص فرمودند: «والذي نفس محمّد بيده، لا‌يسمع بي أحد من هذه‌ الأمة ‌يهودي ولا نصراني ثم ‌يموت ولم‌ يؤمن بالذي أرسلت به إلا كان من أصحاب النَار»[1].

سوگند به آن ذاتی كه جان محمّد در دست اوست هيچ كس از اين امّت، از‌يهوديان و مسيحيان نيست كه رسالت من به گوشش برسد و ايمان نياورد مگر اين كه‌از دوزخيان خواهد بود.

به ‌اجماع اين امّت اسلام، ايمان به رسولالله واجب است، همانگونه که ‌اجماع دارند بر اینکه هر کس (از جن و انس) که با رسالت محمّدص حجّت بر او تمام شود و بدان ایمان نیاورد، همانند كساني كه پيامبرص در ميانشان مبعوث شده و كفر ورزيدند، مستحق عذاب خداوندي هستند، اين اصلي مورد اتّفاق بين صحابه و تابعين و پيشوايان ديني است و حتّي فرقه‌هاي غير اهل سنّت و جماعت نيز بر اين اصل اتفاق دارند.[2]

امير مؤمنان علي حق مقام و منزلت نبوت را رعايت كرد و شاخصه‌هاي آن را با گفتار و رفتارش شرح می‌داد و به شدّت علاقمند بود كه‌ اينها را به مردم آموزش دهد و ایشان را با گفتار و رفتار و تأييداتش تشويق می‌كرد که‌ از رسولالله ص پيروي كنند و می‌فرمود: «واقتدوا بهدى نبيّكم، فإنها أفضل الهدى واستنّوا بسنته فإنها أفضل السنن»[3].

به راه و روش پيامبرتان اقتدا كنيد، چرا كه راه و روش او افضلترين راه و روشهاست و به سنّتش پايبند باشيد كه فاضلترين سنّتهاست».

1- اطاعت از رسول خدا واجب و عمل و پايبندي به سنّتش ضروريست

اميرمؤمنان عليt بر وجوب اطاعت از رسولالله ص تربيت شده و از كساني بود كه ‌آيه:  ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖﭗ (نساء/80)

(هركس از پيامبر اطاعت مي‌كند بي گمان از الله‌اطاعت كرده‌است) را تلاوت و حفظ نمود و به خوبي درك كرده بود، اين آيه و‌يك سري آيات از قرآن كه‌ اطاعت از خداوند متعال را با اطاعت از رسولالله ص مرتبط کرده- خداوند اطاعت از پيامبرص را اطاعت از خود دانسته و هر دو را‌يكي قرار داده‌است- اشاره‌اي واضح است برای بندگان خدا تا بدانند كه‌اطاعت از خداوند محقق نخواهد شد مگر با اطاعت از رسولالله ص و آياتي كه‌ اين حقيقت را مورد تأكيد قرار می‌دهد، بسيار است[4].

اميرمؤمنان عليt تحت تربيت رسولالله آموخته بود كه ‌اطاعت از رسولالله ص واجب است و بايد فرد مسلمان از آن شریعت و منشوری که پيامبرص آورده و بدان مبعوث شده پيروي و به سنّتش اقتدا كند. احاديث پيامبرص در اين زمينه ‌امّت را توجيه می‌کند و ارشادهايی با شکوه‌ كرده كه ‌اگر به ‌آنها عمل و پايبندي كنند، سعادت و نیك بختي دنيا و آخرت برايشان محقق خواهد شد و به ياري خداوند موفق و سربلند مي‌شوند، احاديثی که در اين زمینه ذکر شده‌اند از ویژگی كثرت و تعدّد و تنوع عبارت و اسلوب برخوردار است و برخي روايات در قالب مثال براي امّت بیان شده ‌است.

تردیدی نیست که‌از ويژگيهاي مخصوصي كه بر تأكيد و شرح و توضيح اين امر بيشتر مي‌افزايد، به گونه‌اي است كه براي کسانی كه آيات و روايات را با هواهاي نفساني خويش، تأويل و تحريف می‌كنند، مجال و فرصتي باقي نمي‌گذارد كه با نظريه‌ي فاسدشان معنا و مفهوم اين روايت را عوض كنند، اين احاديث عليرغم عبارت و تعدد اسلوبها همه ‌از ‌يك معنا و مفهوم بحث می‌كنند و آن اين كه‌ اطاعت از رسولالله ص واجب و پيروي از شریعت و برنامه‌ای که ‌آورده، لازم و ضروري می‌باشد و تشويق به ‌اين امر تأكيدي است بر تحذير از مخالفت با پيامبرص، علاوه بر اينكه نافرماني از دستورات و اوامر او حرام است و تهدید و وعده وعيدهای شدید در مورد کسی که ‌او را نافرماني مي‌كند.

از جمله‌ی این احاديث فرموده‌ی رسولالله ص است که می‌فرمايد: «كل أمتى‌يدخلون الجنّة إلا من أبى»

تمام امت من وارد بهشت می‌شود بجز كسي كه‌ انكار مي‌كند. پرسيدند: اي رسول خدا چه كسي انكار مي‌كند؟ فرمود: «من اطاعني دخل الجنّة و من عصاني فقد أبي» یعنی: (هركس از من اطاعت كند وارد بهشت می‌شود و هر كس از من نافرماني كند از ورود به بهشت سرباز می‌زند)[5].

اطاعت از رسولالله ص اين است كه به سنّتش ايمان آوريم و بدون چون و چرا قبول کرده و به آن‌ عمل كنيم. هر كس از مسائل ديني چيزي برخلاف سنّت بیان کرد، بدون حيله و نيرنگ براي رد سنّتها با تأويلات بی پایه و خودساخته‌اي كه واقعاً باطلند، رد كنيم.[6]

امير مؤمنان از حريص‌ترين و پايبند‌ترين افراد صحابه به سنّت رسولالله بوده و می‌فرمايد: «من هرگز سنّت پيامبر را به خاطر قول كسي دیگر ترك نكردم» [7] ونيز می‌فرمايد: «بدانيد! كه من پيامبر نيستم و به من وحي نمي‌شود، امّا به كتاب خدا و سنّت محمّدص هر چه در توان داشته باشم عمل مي‌كنم» و عليt الگويي جاويد است كه به سنّت رسولالله ص پايبند بوده و مردم را به ‌آن دعوت داده‌است.[8]

همين عقيده و تصوّر واضح نسبت به اهميّت اطاعت از رسول خداص و پيروي از سنّت او است كه تمام رفتار عليt مطابق سنّت بوده و آنهمه در عمل به سنّت پايبند بود. درنقل و روايت سنّت تلاش و دقّت مي‌كرده و فرموده: «هر گاه به شما از رسولالله ص حديث روايت كردم، بدانيد كه ‌اگر از آسمان واژگون بيافتم برايم محبوبتر است از اين كه به نام او دروغ بگويم.»[9].

فرمود: «هرگاه ‌از رسولالله ص حديثي می‌شنيدم، هر چه خواست خدا بود از آن نفع می‌بردم و هرگاه‌ از كسي ديگر می‌شنيدم او را سوگند می‌دادم، بعد از اين كه قسم می‌خورد، او را تصديق می‌كردم»[10].

امير مؤمنان عليt با هر چه مخالف پيروي از پيامبرص بود مبارزه مي‌كرد و مي‌فرمود: «اگر دين به رأي مي‌بود، مسح زیر خُف از بالای آن شايسته‌تر بود».

2- سخن عليt در مورد دلایل نبوّت رسولالله ص

عليt دلایل حقّانيّت نبوت رسولالله t را برای مردم شرح می‌داد که برخي از آنها عبارتند از:

 الف- بركت دعاي پيامبر ص

يك روز علي بيمار شد، پيامبرt در حالي به عيادتش آمد كه مي‌گفت: پروردگارا اگر وقت مرگم فرا رسيده ‌است، مرا راحت كن و اگر نرسيده بيماريم را شفا ده و اگر آزمايش است به من توفيق صبر عنايت فرما! ».

پيامبرt فرمود: چه گفتي؟ علي دوباره كلمات مذكور را تكرار كرد. رسولالله گفت! پروردگارا! : او را شفا ده! پروردگارا او را عافيّت ده! سپس خطاب به علي فرمود: «برخيز» علي می‌گويد: بلند شدم و دیگر هرگز به آن بيماري مبتلا نشدم.[11]

در ادامه ذكر خواهيم نمود كه رسولالله ص در جنگ خيبر نيز براي علي كه بيمار بود، دعا كرد.

ب - خبر دادن رسولالله t از پيروزي‌هاي آينده

عليt فرموده: «هرگاه‌از رسول خداص نقل قول كنم، اگر از آسمان واژگون بيافتم برايم محبوبتر است كه به نام ايشان دروغ بگويم، هرگاه‌از مسايل بين خود و شما (مخالفين) حرف زدم، قطعا جنگ فريب و تاكتيك است.[12] و از رسولالله ص شنيدم كه می‌فرمايد: «در آخر الزمان قومی‌كم سن و سال، بي خرد خواهد آمد كه‌ از قول پيامبر به شما روايت می‌كنند، آنچنان از اسلام بيرون می‌شوند (مرتد می‌شوند) كه تير از چله‌ي كمان بيرون مي‌رود، ايمانشان از حنجره‌هايشان پايين نمی‌رود. لذا هر جا آنان را‌يافتيد، بكشيد، چون به هر كس كه ‌آنها را بكشد در قيامت پاداش داده خواهد شد.[13]

ج- پیروز شدن با ترس و وحشت دشمنان از او

يكي از دلایل نبوت رسولالله ص اين است كه عليt به روايت از رسولالله ص مي‌گويد ايشان فرمودند: «أعطيت ما لم‌يعط أحد من الأنبياء، فقلنا:‌يا رسولالله ما هو؟ قال: نصرت بالرعب، وأعطيت مفاتيح الأرض، وسميت أحمد، وجعل التراب لي طهورًا وجعلت أمتى خير الأمم» (به من چيزهايي داده شده‌است كه به هيچ‌يك از پيامبران داده نشده‌است، گفتم: اي رسول خدا، آنها چه هستند؟ فرمود: خدا رُعب و هراس از مرا در دل دشمنانم انداخت و با آن یاریم کرد و به من كليدهاي زمين داده شده، به اسم ‌احمد نام گذاري شدم، خاك برايم وسيله پاك كننده قرار داده شده و امتم بهترين امّتها قرار داده شده ‌است.[14]

د)- خاتم نبوّت

علي در توصيف رسولالله ص يكي از صفات ايشان را وجود مهر نبوت ذكر كرده كه واضحترين دلايل حسي بر نبوت او است، . علي گويد: بين دو شانه‌ی مبارك مُهر و نشانه‌ی نبوّت بود.[15] اين علامت از نشانه‌هايي بود كه ‌اهل كتاب آن را می‌شناختند و آن برآمدگی قرمز رنگی بود که در كنار شانه چپش قرار داشت، هرگاه كوچك مي‌شد به ‌اندازي تخم كبوتري بوده و بزرگ كه می‌شد به اندازه‌يك دست بود[16].

(هـ)- سلام کردن کوهها به رسول خداص

عليt مي‌گويد: با پيامبرص در مكّه بوديم، وقتی در‌يكي از بخشهاي بيرون مكّه رفتيم، با هيچ كوه و درختي برخورد نمی‌كرد، مگر اينكه می‌گفتند: «السلام عليك‌يا رسولالله، سلام بر تو اي رسول خدا».[17]

3- تشويق مردم به پيروي از راه و روش رسولالله ص

اميرمؤمنان علي مسلمانان را به پيروي از راه و روش پيامبرص تشويق مي‌كرد و در سخنراني كه در ربذه (روستايي است در سه ميلي مدينه)[18]، ايراد كرد، فرمود: «به دين‌تان پایبند باشید، به دستورات پيامبرتان عمل كنيد و پيرو سنّتش باشيد و هر چه را قرآن تأييد كرده لازم بدانید و هر چه تأييد نكرد رد كنيد»[19].

پس از بازگشت اميرمؤمنان از جنگ خوارج براي‌يارانش سخنراني رسا و سودمندي ایراد كرد كه در بردارنده‌ی تمام خيرها بود و از شر ممانعت مي‌كرد، در اين سخنراني به صورت ضمني دستور به ‌التزام به راه و روش پيامبرص و تشويق به پيروي از سنّت فرمود و گفت: «به راه و روش پيامبرتان اقتدا كنيد كه شايسته‌ترين و بهترين راه و روشهاست و به سنّتش عمل كنيد كه بهترين سنّتهاست.[20]

فتنه‌هاي داخلي و حوادثي كه در دوران علي اتّفاق افتاد، موجب نشد كه‌ اصحابش را به خير دعوت ندهد و از انواع شر منع نكند.[21] همواره ‌آنها را از انواع بدعتها برحذر می‌داشت، از جمله خطاب به ‌آنان مي‌فرمود: بي گمان پيروي از اموري كه ‌از طریق شريعت واجب شده و استقامت بر آنها بهترين اعمال است و بدعتها برترين گناهان‌اند، هر نو پيدايي بدعت است و تمام نوپديدآورندگان مبتدع‌اند، هر كسي بدعت بوجود بياورد قطعاً دينش را ضايع كرده و هيچ بدعتگزاری نيست كه بدعتي را بوجود بیاورد مگر اینكه با به وجود آوردن آن بدعت سنتي را ترك ‌كند.[22]

4- بيان فضيلت رسولالله ص و برخي از حقوق ايشان بر امّت

امير مؤمنان عليt در سخنانش خطاب به مسلمانان در مورد فضايل رسول خدا سخنها گفته، از جمله مي‌فرمايد: «از مواردي كه خداوند به اين امّت فضيلت داده ‌اين است كه فضيلت بعثت محمّد را در ميان آنها و به ‌آنان اختصاص داده‌است، پيامبر به ‌آنان قرآن، حكمت، فرائض و سنّت را آموزش داد تا پاك و پاكيزه باشند و از غم و اندوه نجاتشان داد تا ستم نكنند، وقتي از تمام اينها فارغ شد، خداوند متعال او را به سوی خود برگرداند، رحمت و بركات خداوندي نثار روحش باد.» برخي از حقوق پيامبر به شرح زيراند:

الف- واجب است صادقانه از او نقل روايت كنند و از دروغ گفتن به نام او برحذر باشند

 امير مؤمنان عليt از دروغ گفتن به نام رسولالله ص شدیداً مردم را برحذر می‌داشت. از ربعي بن فراش روايت است که گفت: از علي ابن ابي طالب شنيدم که مي‌گفت: رسول خدا فرمود: «به نام من دروغ نبنديد كه هر كس به نام من دروغ ببندد قطعاً وارد جهنّم خواهد شد! » و از نقل دروغ آگاهانه نيز بر حذر داشته‌است.

از رسولالله روايت است که فرمود: «هركس از قول من حديث روايت كند در حاليكه می‌داند آن حديث دروغ است، آن فرد نيز‌يكي از دروغ گويان محسوب می‌شود».[23]

ب- از عوامی‌که موجب تكذيب رسولالله ص مي‌شود بايد اجتناب كرد

امير مؤمنان عليt مردم را ارشاد می‌كرد به ‌اینکه ‌از هر مسئله‌اي كه موجب می‌شود رسولالله را دروغگو بپندارند و تكذيب كنند، دوري نمايند. از پيامبرص روايت است که فرمود: «حدّثوا الناس بما‌يعرفون، أتحبون أن ‌يكذب الله و رسوله؟»: (به مردم احاديثي را نقل كنيد كه درك می‌كنند، آيا دوست داريد كه ‌الله و رسولش تكذيب شود[24].

معناي واژه‌يعرفون كه در حديث آمده ‌اين است كه مي‌فهمند و درك مي‌كنند و اين روايت دليلي است بر اينكه متشابهات را نبايد در حضور مردم ذكر كنيم. امام احمد از كساني است كه مكروه مي‌دانست و معتقد بود كه هر حديثي را نبايد براي مردم نقل كرد.

مي‌گويد رواياتي كه به ظاهر خروج عليه حاكم را تشويق مي‌كند نبايد برای عموم مردم بیان کرد. امام مالك مي‌گويد: نقل كردن روايات صفات براي هر كس مكروه‌ است. ابويوسف مي‌گويد: نقل روايات غريب مكروه ‌است و پيش از اينها همانطور كه ذكر شد ابوهريره نقل روايات فتنه‌ها را براي هر كس ناپسند می‌دانست و از حذيفه نيز چيزي شبيه ‌اين روايات كرده‌اند و قاعده تشخيص اين روايات اين است كه به ظاهر بدعتي را تأييد و تقويّت مي‌كند در حالي كه مراد آن ظاهر نيست، لذا نقل كردن آن براي كسي كه بيم می‌رود به ظاهر آن عمل می‌كند، امري شايسته نيست.[25]

ج- حُسن ظن به حديث رسولالله

اميرمؤمنان عليt فرمود: «هرگاه ‌از رسولالله ص برای شما حديث نقل كردند نسبت به آن حديث بهترين، هدايت‌يافته‌ترين و پاكترين معنا و مفهوم را در نظر داشته باشيد[26].

د- درود فرستادن به پيامبرص

خداوند متعال می‌فرمايد:

ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ  

                                (احزاب/56).

خداوند و فرشتگانش بر پيغمبر درود مي‌فرستند، اي مؤمنان! شما هم بر او درود بفرستيد و چنان كه بايد سلام بگوئيد.[27]

اين خبر را خداوند سبحان پیرامون مقام و منزلت بنده و رسولش در پیشگاه خود اعلان مي‌دارد، خداوند اين بنده‌اش را در ميان ملائكه‌ي مقرّبش ستايش مي‌كند و ملائكه نيز بر او درود مي‌فرستد، سپس خداوند متعال ساكنان عالم سُفلي را دستور مي‌دهد كه بر او درود و سلام بفرستند تا ستايش همه‌ اهل آسمان و زمين (آنهايي كه در عالم عليا و عالم سفلي هستند) بر او جمع شود.[28]

علي درود فرستادن به رسولالله ص را مورد تأكيد قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد: هر كس نام رسولالله ص را بشنود و بر او درود نفرستد بخيل است، از پيامبرص روايت مي‌كند كه فرمود: «لبخيل الذي ذُكرتُ عنده فلم‌يصلِّ عليَّ»[29]: (بخيل كسي است نام من (رسول الله) در حضورش برده شود و بر من درود نفرستد.)

 

(ه) محبّت علي نسبت به رسولالله ص

خداوند می‌فرمايد:

 ﭻ ﭼ  ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ  ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ (توبه/24)

بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قوم و قبيله شما و اموالي كه فراچنگش آورده‌ايد و بازرگاني و تجارتي كه‌ از بي‌بازاري و بي‌رونقي آن مي‌ترسيد و منازلي كه مورد علاقه شما است، اينها در نظرتان از خدا و پيغمبرش و جهاد در راه ‌او محبوبتر باشد، در انتظار باشيد كه خداوند كار خود را مي‌كند (و عذاب خويش را فرو مي‌فرستد). خداوند كسان نافرمانبردار را (به راه سعادت) هدايت نمي‌نمايد.

اين نصي آشكار است بر وجوب محبّت الله تعالی و پيامبرشص و واضح است كه به دليل همين آيه واجب است محبّت و دوستي اين دو را بر تمام محبّت‌ها ترجيح دهيم و مقدّم شماريم و در اين مسئله هيچ اختلافي بين امّت نيست.[30]

همچنین خداوند مي‌فرمايد:

ﭮ ﭯ ﭰ    ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ

 (آل عمران/31).

بگو: اگر خدا را دوست مي‌داريد، از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است.

 اين آيه به صورت ضمني اشاره‌اي است به وجوب محبّت پيامبرص چون خداوند متعال، دليل روشن و برهان قاطع بر صداقت در ادعای دوستی خداوند متعال را پيروي از رسولالله دانسته و پيروي از رسولالله ص محقق نخواهد شد مگر بعد از ايمان آوردن به او، ايمان به پیامبرص محقق نخواهد شد مگر بعد از تحقق شروط مخصوص كه آنهم دوست داشتن صادقانه‌ی پيامبرص است. از ابوهريره روايت است كه رسولالله فرمود: «فو الذي نفسي بيده! لايؤمن احدكم حتّي اكون احبّ اليه من ولده و والده»: (سوگند به ذاتي كه جانم در دست اوست، هیچیک از شما ايمان ندارد تا آنكه من در نزد او از فرزندان و پدر و مادرش محبوبتر باشم).

بدون ترديد صحابه به كامل‌ترين و بهترين شكل رسولالله ص را دوست داشتند. به دليل اینکه محبّت و دوستي ثمره شناخت است، بديهي است كه صحابه نسبت به ديگران قدر و منزلت رسولالله ص را بيشتر مي‌شناختند و از همه در اين زمينه ‌آگاهتر بودند، در نتيجه ‌او را بيشتر از ديگران دوست مي‌داشتند.[31]

از علي پرسيدند: محبّت شما با پيامبرص چگونه بود؟ فرمود: سوگند به خدا او در نزد ما از اموال، اولاد، پدران، مادران و از آب سرد براي فرد بسيار تشنه محبوبتر بود[32]، اين ويژگي مطلقاً به رسولالله ص اختصاص دارد و هيچ كسي ديگر از چنين خصوصيت و امتیازی برخوردار نیست.

5- شناخت دقيق و فراگير از خوبيها و شاخصهاي شخصيّت نبوی

روابط خانوادگي و همزيستي طولاني و بررسي دقيق آنچه خداوند براي پيامبرص از روحيه پيامبرانه ‌اختصاص داده بود و خوبيهاي اخلاق و امیال و گرايشها، اميرمؤمنان عليt را‌ياري كرد كه به شناختي دقيق و فراگير از شخصيّت پيامبرص و ويژگي‌هايش دست‌يابد و بتواند اين خصوصيّات را به خوبي توصیف نمايد و جوانب ظريف و حساس سيره و رفتارش را متذكّر شود، اين واقعيّتها در روايتي كه‌ از علي در توصيف اخلاق و سلوك پيامبرص نقل شده است، به چشم می‌خورد.

الف: توصيف صفات ظاهري

اميرمؤمنان علي در توصيف رسول خداص می‌گويد: رسول خدا نه بيش از حد بلند قد و نه كوتاه قد بود، دستها و پاهايش درشت و قوي بود، گونه‌هايش سرخ متمايل به سفيدي بود. از زير گلو تا ناف رشته مويي بود، به سرعت گام برمي‌داشت، چنانكه گويي از سرازيري پايين می‌آيد، هيچ گاه كسي را مانند او نديدم.[33]

محمّد بن علي از پدرش روايت مي‌كند كه رسولالله ص سری با شکوه، چشماني درشت با مژگاني بلند داشت، چشمانش متمايل به سرخي بود و ريش انبوهی داشت، رنگي گلگون و دست و پاهاي درشت و قوي داشت. وقتي راه می‌رفت چنان با هیبت حركت می‌كرد كه گويي از تپه‌اي بالا می‌رود و هنگامی‌که رو به كسي می‌كرد با تمام اندام رومي‌كرد.[34]

ترمذي از محمد (از فرزندان علي) روايت مي‌كند كه هرگاه علي رسولالله ص را توصيف می‌كرد، مي‌گفت: «بيش از حد قد بلند و قد كوتاه و در خود فرو رفته نبود، چهار شانه بود، گيسوانش نه چندان درهم و فرخورده و نه چندان آويخته و فروهشته بود، نه بسيار فربه و تنومند بود و نه صورتي كاملاً گرد داشت، در عين حال صورتش متمايل به گردي بود و سفيد و گندمگون بود، دست و پاهاي قوي و درشت داشت، وقتي راه می‌رفت چنان محکم حركت می‌كرد كه گويي از بلندي به پايين می‌آيد، وقتي رو برمي‌گرداند كاملاً و با تمام اعضاء و اندام رو بر مي‌گرداند.

اميرمؤمنان عليt یکی از صفات رسولالله ص را پس از وفات ایشان تشریح کرده كه كسي غير از او از اين صفتش آگاهي نداشته‌است بجز کسانی كه در غسل بدن مباركش با او بودند[35] و آن اينكه رسولالله ص پس از وفات نيز بدني پاك و پاكيزه داشته‌است. از عليt - روايت است که گفت: «پس از وفات رسولالله ايشان را غسل دادم، دقّت كردم ببينم آنچه‌ ديگر مرده‌ها دارند رسولالله ص هم دارد، ولی خود و پدر و مادرم فدایش شویم هيچ چيز از او مشاهده نکردم، پس سلام و درود خدا بر او باد، هم در حال حیات و پس از وفات همواره پاك و پاكيزه بود[36].

ب- تبیین اخلاق رسول خداص

امير مؤمنان عليt در مورد اخلاق پيامبر می‌گويد: «از همه مردم سخاوتمندتر و از همه راستگوتر بود و از همه سینه گشادتر و متواضعتر و بیش از همه دارای طبیعت نرم بود، هر كس براي اوّلين بار او را می‌ديد، از هيبتش بيمناك مي‌شد، هر كس با او زندگي و معاشرت می‌كرد او را دوست می‌داشت، نه قبل از او و نه بعد از او هرگز كسي را مانند او نديدم.[37]

عليt در توصیف شجاعت، دلاوری و دليري و نيز توانايي و قدرت او آنگونه که در اخبار جنگها آمده خبر داده ‌است و می‌گويد: هرگاه شدّت جنگ به اوج خود مي‌رسيد، همه ما در اطراف پيامبرص جمع می‌شديم و به ‌ايشان پناه می‌بردیم». در همين باره می‌گويد: «اگر در روز جنگ بدر ما را می‌ديدي که چگونه همه ما به رسولالله ص پناه ‌آورده بودیم، در حاليكه‌از همه به دشمن نزديكتر بود و بیش از همه می‌جنگید ».[38]

 در روايتي ديگر می‌گويد: «وقتی که ‌آتش جنگ سخت داغ می‌شد و هنگاميكه به صورت تن به تن رو در روي هم قرار می‌گرفتيم، به رسولالله ص نزديك می‌شديم تا در پناه ‌او باشیم، در حالی که هيچ كس از او به دشمن نزديكتر نبود».[39]

امير مؤمنان عليt در شرح و توصيف مهرباني، سخاوت، شجاعت و تواضع پيامبر در پاسخ‌يهودياني كه ‌از او خواسته بودند رسولالله ص را توصيف كند، می‌گويد: او مهربانترين انسان نسبت به مردم بود، براي‌يتيمان همانند پدري مهربان و براي بيوه زنان همچون سرپرستي بزرگوار بود، از همه خوشروتر بود، شجاعترين و دست و دل بازترين مردم بود، لباسش عباء و غذايش نان جو و شير بود، بالشت او پوستي پر از ليف خرما و زيراندازش حصير بود.[40] دو عمامه داشت كه‌يكي سحاب[41] و ديگري عقاب ناميده می‌شد. شمشيرش ذوالفقار، پرچمش سفيد و شترش غصباء (اين شتر غير از قصواء است که چیزی از او سبقت نمی‌گرفت) و قاطرش دلدل (رنگش سفيد آميخته به سياه) بود كه مقوقس به او هديه كرده بود، قاطرهاي ديگر هم داشت. (زادالمعاد1/134)

و الاغش‌يعفور و اسبش مرتجز[42]، بوده‌است، (به اتفاق مورخان اسبهاي رسولالله هفت تا بوده‌است). گوسفندش بركت، چوبه دستی اش باریک و دارای لوای حمد و سپاس بود، شترش را عقال (بستن زانوي حيوان) می‌كرد و علفش می‌داد، لباسش را وصله می‌زد، كفشهايش را می‌دوخت[43].

6- نمونه‌هایي از پايبندي علیt به سنت رسولالله ص

اميرمؤمنان علي رضی الله عنه شديداً شيفته پيروي از پيامبرص و پايبند به سنّتش بود، زندگي او بهترين دليل اين مدعاست. ما در اينجا به نمونه‌هايي از عملكرد و علاقه ‌ايشان به پيروي از سنّت رسولالله ص مي‌پردازيم (تا جايي كه بين سنّتهاي كوچك و بزرگ تفاوت قايل نبود). اينك نمونه‌هايي از پايبندي علي به سنّت رسولالله ص :

* پايبندي علي به دعا خواندن هنگام سوار شدن بر مركب

عبدالرزاق روايت مي‌كند: مردي كه هنگام سوار شدن علي بر مركب او را همراهي مي‌كرد، اينچنين روايت كرده ‌است كه: وقتي پايش را در ركاب مي‌گذاشت: می‌گفت: «الْحَمْدُ للّهِ، سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا و َمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ»: (سپاس خداي را كه پاك است آن ذاتي كه‌اين مركب را براي ما مسخّر گردانيد و ما بسوي پروردگار در حركتيم)، سپس سه بار «الحمدالله» و سه بار «الله‌اكبر و بعد می‌گفت: «اللهمّ لا اله‌الاّ أنت، ظلمتُ نفسی فاغفر لی، انّه لا یغفر الذّنوب الاّ أنت»: (پروردگارا جز تو معبود بر حقّي نيست، به جانم ستم كردم لذا مرا بيامرز كه كسي جز تو گناهان را نمی‌تواند مغفرت كند). بعد از اين تبسّم كرد، راوي گويد: پرسيده شد: اي اميرمؤمنان علّت تبسم شما چيست؟ گفت: «پيامبرص را ديدم همین كاری را که من کردم و همان دعایی را که خواندم خواند» ما (اصحاب) پرسيديم: اي پيامبر علّت تبسم شما چيست؟ فرمود: «العبد – او قال عجبت العبد – اذا قال لا اله‌الا الله‌ انت ظلمت نفسي فاغفرلي انه لايغفر الذنوب الا هو»: (بنده یا گاه گفت: از بنده در شگفتم كه هرگاه مي‌گويد: «معبود بر حقّي جز الله نيست، خدایا به خودم ستم كردم، مرا بيامرز كه گناهان را كسي جز تو نمی‌آمرزد.» چنین بنده‌ای مي‌داند و‌يقين دارد كه كسي جز الله گناهانش را نمي‌آمرزد.[44]

* آشامیدن در حالت ایستاده و نشسته

از عطاء بن سائب و او از زاذان روايت می‌کند كه‌يك روز علي‌بن‌ابي‌طالب ايستاده‌ آب می‌نوشيد، لذا مردم چنان به او خيره شدند كه گويي كارش را ناپسند مي‌پنداشتند. علي خطاب به ‌آنها گفت: چه شده نگاه می‌كنيد؟.

 در روايتي ديگر آمده كه گفت: چه چيز را ناپسند می‌شماريد، اگر می‌بينيد كه گاهي ايستاده مي‌نوشم به اين دليل است رسولالله ص را ديدم كه در حال ايستاده ‌آب می‌نوشد و باز او را ديدم در حالي كه نشسته بود آب مي‌نوشيد.[45]

* آموزش روش وضوء پيامبرص

از عبد خبر روايت است: علي روش وضوء رسولالله ص را به ما‌ياد داد. نوجواني بر روي دستهايش آب ريخت تا دستهايش را خوب شست، بعد از آن با دستش از ظرف آب، آب برداشت و دهان و بيني و صورتش را سه بار شست، سپس دستهايش را با آرنجهايش شست، سپس دستش را داخل مشك كرد و با دست ديگرش مشك را از زير فشرد و دستش را بيرون آورد و هر دو دست را به هم ماليد و با كف دو دست تمام سرش را‌يك بار مسح كرد، سپس پاهايش را با دو قوزک شُست، سپس یک مشت آب برداشت و نوشيد و گفت: رسولالله به همين صورت وضوء می‌گرفت.[46]

* چیزهایی كه رسولالله ص علی را از آنها نهي کرده بود

عبدالله بن حنين از پدرش روايت مي‌كند كه گفت: از علی‌بن‌ابيطالب شنیدم که مي‌گفت: رسول خداص مرا از انگشتر طلا به دست كردن و پوشيدن لباسهاي ابريشمی‌ و زرد رنگ و از خواندن قرآن در حال ركوع منع كردند، رسولالله ص به من پارچه‌اي داد كه خطهاي ابريشمی‌داشت، من آن را پوشيدم و از خانه بيرون آمدم. خطاب به من فرمود: اي علي من اين را به تو ندادم كه خودت بپوشي! گفت: وقتی كه برگشتم آن را از تنم درآوردم و قسمتی از آن را به فاطمه دادم، خواست آن را بگيرد و جمع كند، امّا همه ‌آن را به ‌او ندادم. بلكه ‌آن را دو قسمت كردم. می‌گويد: فاطمه گفت: ای پسر ابي طالب: دستهايت خاك آلود باد، چه كار كردي، گويد: به ‌او گفتم: رسولالله ص مرا از پوشيدن اين منع فرمود، پس تو قسمتي از آن را بپوش و قسمت ديگر آن را به زنان خويشاوند بده[47].

 

 

* گناه و مغفرت آن

از علي روايت است كه پيامبرص فرمود: «من أذنب فی الدّنیا ذنباً فعوقب به، فالله ‌اعدل من أن یثنّی عقوبته علی عبده و من أذنب ذنباً فی الدّنیا فسترالله علیه و عفا عنه، فالله‌ اکرم من أن یعود فی شیءٍ قد عفا عنه»[48]: (هر كس در دنيا گناهي كند و در برابر آن مجازات ‌شود، عدالت خداوند بيشتر از آن است كه دوباره بنده‌اش را مجازات نمايد و هر كس در دنيا گناهي بكند كه خداوند گناهش را بپوشد و ببخشد، خداوند بزرگوارتر از آن است كه از چيزي كه بخشيده بر گردد و پشیمان شود.

* تنها در محدوده‌ی مشروع اطاعت از رهبر واجب است

از علي روايت است كه پيامبرصسپاهي را به محلي اعزام كرد و شخصی را امير آن سپاه قرار داد، آن مرد آتشي روشن كرد و دستور داد كه وارد آتش شوند، برخي خواستند اطاعت كنند، امّا گروهي امتناع كردند و اين ماجرا را به رسولالله ص گزارش دادند، ايشان خطاب به آناني كه خواستند به اطاعت از آن فرمانده تن دهند و وارد آتش شوند فرمود: «لو دخلتموها لم تزالوا فيها إلی ‌يوم القيامة»: (اگر وارد آتش می‌شديد تا قيامت در آتش مي‌مانديد).

گروه ديگر را با سخنان نيكو تأييد كرد و فرمود: «لا طاعة في معيصة الله، انّما الطّاعة في المعروف [49]»: (در نافرماني خداوند اطاعتي نيست، اطاعت فقط در كارهاي معروف (دستور خداوند و رسول او) است.)

اين حديث بيانگر اين حقيقت است كه ‌اطاعت از حاكمان، مقيد به ‌اطاعت آنها از الله تعالی و رسول خداص است و اطاعت مطلق از هيچ كس بجز الله و رسول اوص جايز نيست.

* بعد از صد سال دیگر كسي از این مردم زنده نمی‌مانند

ابو مسعود عقبه بن‌عمروانصاري نزد علي بن ابي طالبt آمد، علي به ‌او گفت: تو كسي هستي كه مي‌گويي بعد از صد سال دیگر کسی بر روی زمین زنده نخواهد بود؟ ما از پیامبرص شنيدم می‌فرمود: «لا‌يأتي علی النّاس مئة سنة و علی الأرض عين تطرف ممّن هو حيٌ اليوم»[50]: (بر مردم صد سال نخواهد گذشت كه كسي از آنهايي كه ‌اكنون زنده‌اند، زنده باشند) سوگند به خدا آسايش اين امّت بعد از صد سال دیگر خواهد بود.

* پیامبرص برای اهل مدینه دعاي نزول بركت کرد

از علي بن ابي طالبt روايت است که فرمود: همراه رسولالله ص بيرون شديم تا به سرزمين «حرة » كنار آب سعد بن ابي وقاص رسيديم، رسولالله ص فرمود: «ائتوني بوَضوءٍ»: (برايم آب وضو بياوريد) وضو كه گرفت، برخواست و رو به قبله ‌ايستاد و تكبير گفت: سپس اين گونه دعا كرد: «پروردگارا! ابراهيم بنده و خلیل تو بود كه براي اهل مكّه دعاي بركت نمود و در «مد و صاع» (پیمانه و ترازو) آنها همانند اهل مكّه بركت ده و دو برابر اهل مكّه براي اهل مدينه بركت عنايت فرما.[51]

* دعاي حل مشكلات و رفع مصيبتها

از علي روايت است که گفت: رسول خداص به من آموخت كه هرگاه با مشكلي روبرو شدم بگويم: «لا اله‌الا الله‌الكريم، سبحان الله و تبارك الله ربّ العرش العظيم، والحمد الله رب العالمين».[52]: (معبود بر حقّي جز الله نيست، بردبار و كريم است، سپاس خدايي را كه پروردگار جهانيان است).

اين روايت ما را راهنمايي مي‌كند كه در مصيبتها و مشكلات فقط به خداوند متعال دل ببندیم و به ‌او توکّل كنيم و پناه بريم، چرا كه مصيبت و مشكل را كسي جز الله حل و برطرف نخواهد كرد و فرد گرفتار و مصيبت زده را كسي جز الله تعالی نجات نخواهد داد، جز خالق او كسي به دادش نمی‌رسد و مصيبتش را برطرف نخواهد كرد، لذا هيچ پناهگاهي غير از خدا نيست مگر پناه بردن به خود او و اين حديث براي تمام مسلمانان ارشاد و آموزشي است كه در هر جا و هر حال به خداوند‌يكتا پناه ببرند و به ‌او توكّل كنند.

* رسولالله ص هر رازی را به علي گفته باشد از مردم پوشيده نگه نداشته است

از ابوطفيل روايت است كه به علي گفتيم: به ما چيزي بگو كه رسولالله ص آن را به عنوان رازي در اختيارت قرار داده باشد. فرمود: پيامبر ص هيچ رازي را به من نگفته كه‌از مردم پوشيده باشد، البته‌از او شنيدم مي‌فرمايد: «لعن الله من ذبح لغير الله و لعن الله من آوي محدثاً و لعن الله من لعن والديه و لعن الله من غيّر تخوم الارض[53]»: (خداوند لعنت كند كسي را كه براي غير خدا ذبح مي‌كند، خداوند لعنت كند كسي را كه مبتدعي را پناه دهد، خداوند لعنت كند كسي را كه پدر و مادرش را لعنت مي‌كند(و دشنام می‌گوید)، خداوند لعنت كند كسي را كه نشانه‌ی مرز بین زمينها را تغيير می‌دهد.)

منظور از لعنت اين است كه هر كس چنين كاري بكند از رحمت خداوند طرد و دور خواهد شد و ذبح براي غير الله تعالی تمام انواع ذبح را شامل می‌شود، حتّي اگر ذبح براي پيامبر، فرشته، جن و غيره باشد. اگر اين موارد در دين خدا كم اهميّت بود، قطعاً موجب نمی‌شد كه پيامبرص اين كارها را موجب لعنت الهی بداند.

* خداوند رفيق (نرم خو) است و نرم خويان را دوست دارد

از علي t روايت است كه پيامبرص فرمود: «انّ الله رفيقٌ‌يحب الرّفق، و‌يعطي علي الرّفق ما لا‌يعطي علي العنف»[54]: (خداوند رفيق (نرم خو) است و نرم خویي را دوست مي‌دارد و بر نرم خویی و مهربانی پاداشی می‌دهد كه بر تندخویی و رفتار خشن نخواهد داد.)

* پرداخت زکات قبل از موعد

از علي روايت است كه عباس بن عبدالمطلب از رسولالله ص خواست اجازه دهد قبل از اينكه‌يك سال بگذرد و وقت دادن زكات برسد زكات بدهد، رسولالله ‌اجازه داد.[55]

* تأكيد رسولالله ص بر عبادت ده شب آخر رمضان

از علي t روايت است كه رسولالله ص در ده شب آخر رمضان خانواده‌اش را بيدار مي‌كرد تا شبها را به عبادت و نماز بگذرانند و خودش را براي اين كارها كاملاً آماده می‌كرد.[56]

 

 

دوّم: کسانی که‌ از علی حدیث نقل کرده‌اند

راوياني كه‌از علي بن ابي طالبt حديث روايت كرده‌اند، معتقدند كه ‌امير مؤمنان علي در دوران خلافتش آگاه‌ترين فرد صحابه به سنّت بوده‌است. روايت است که در زمان خلافت عليt، نام علي در مجلس ام المومنين عايشه (رضی الله عنها) ذکر شد، گفت: او در میان اصحابی که در قید حیات هستند، آگاه‌ترين فرد به سنّت است[57]. در حالی که (586) حديث از رسولالله ص روايت كرده كه نسبت به روايات ديگر صحابه كمتر است، اين نيز اسباب و عللي دارد:

1- چون مشغول قضاوت و امارت و جنگ و جهاد بود فرصت کافی براي فتوا و جلسات درس نداشتند، لذا نتوانست همچون کسانی چون عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عباس، جلسات درس و موعظه برگزار کند و موجب انتشار علم و معلومات شرعی شود.

2 - ظهور اهل بدعت و هواپرستانی كه در محبّت علي غلو و افراط و زياده روي كردند. اين امر موجب شد كه دروغهاي زيادي به نام او پخش شود، به همين دليل علماء تلاششان را در شناخت صحّت راههای سند روایاتی که به علی منتهی می‌شد به كار گرفتند.

3- كثرت فتنه و آشوبها در دوران علي موجب شد كه برخي از مردم بجاي اعتماد به عليt به فتنه‌ها و رد و نقد آنها مشغول شوند، در نتيجه باعث شد امیر مؤمنان عليt به هر كسی اعتماد نكند و علمش را در اختيار هر كس قرار ندهد، به همين مناسبت از ايشان روايت است كه به سينه‌اش اشاره می‌کرد و مي‌فرمود: در اين جا علمی‌هست كه ‌اگر آن را سرازير كنم و بریزم، کسانی هستند که‌ آن را حمل کنند.[58]

از شيوه و منهج امير مؤمنان عليt در نقل و قبول حديث نکات ذیل را مورد نظر داشته‌ایم:

1- از اينكه دروغي به نام پيامبر گفته شود سخت برحذر بود، چون خود ايشان‌يكي از راويان این حديث است که می‌فرماید: «من كذّب علي معتمداً فليتبوأ معقده من النار».[59]: (هركس از زبان من عمداً دروغ بگويد جايگاهش را در جهنّم آماده می‌كند).

2- همواره در پي اين بوده كه نسبت به راویان اطمينان پيدا كند، لذا روايت کننده حدیث پیامبرص را بر صحّت آن قسم می‌داد. از عليt روايت است: «هرگاه خودم از رسولالله ص حديثي مي‌شنيدم هر چه خواست خداوند بود از آن بهرمند می‌شدم و هرگاه كسي ديگر از رسولالله ص به من حديث نقل مي‌كرد، از او مي‌خواستم سوگند بخورد كه‌از رسولالله ص شنيده ‌است، وقتي قسم مي‌خورد او را تصديق و روايتش را قبول مي‌كردم.[60]

3- روايات منكر و شاذ را نقل نمي‌كرد، از عليt روايت است که گفت: احاديثي برای مردم روايت كنيد كه برايشان مأنوس و قابل درك باشد و آنچه نمي‌شناسند و برايشان قابل درك نيست، رها كنيد، آيا می‌خواهيد خدا و رسولش تكذيب شوند[61]، عليt از ابوبكر، عمر، مقداد بن اسود و همسرش فاطمه حديث روايت كرده و بسياري از صحابه و تابعين و اهل بيتش از او حديث روايت كرده‌اند.

مشهورترين صحابههایی که‌از عليس حدیث روایت کرده‌اند

1- ابوأمامه ‌اياس بن ثعلبه انصاري از بنی حارثه - اين شخص پسر خواهر أبی برده بوده- فقط سه حديث از پيامبرص روايت كرده‌است و اين صحابه همان كسي است كه رسولالله ص در جنگ بدر به او دستور داد به خاطر مراقبت از مادرش به جنگ نيايد.[62]

2- ابو رافع قبطي مولاي رسولالله ص كه نامش ابراهيم است که سنان و:‌يسار نيز گفته شده است. ابن عبدالبرّ گويد: مشهورترين نامی‌كه برايش ذكر كرده‌اند أسلم است. در سال (40 هجري) در دوران خلافت علي بن ابي طالب وفات كرده‌است.[63]

3- ابو سعيد خدري، سعد بن مالك بن سنان بن ثعلبه انصاري در پانزده سالگي همراه رسولالله ص در جهاد عليه كفّار شركت كرده‌است و در سال (74 هجري) وفات كرده‌است.[64]

4- جابر بن عبدالله بن عمر بن حرام بن كعب بن غنم بن كعب انصاري سلمي. او در جنگ صفيّن همراه علي بود در سال (76هجری) وفات یافت و از حافظان سنّت بوده‌است.

5- جابر بن سمره بن جناده بن جندب عامري سوائي، هم پيمان بني زهره بوده‌است، مادرش خالده دختر ابي وقاص و كنيه‌اش ابو عبدالله‌است، گفته: بيش از هزار دفعه پشت سر رسولالله ص نماز خواندم، در اواخر حیات به كوفه رفت و در سال(74هجری) همانجا وفات یافت.[65]

6- زيد بن ارقم بن زيد بن قيس بن نعمان، گفته شده: كنيه‌اش ابوعمر و ابوعامر بود، سال(66 هجری) و گفته شده در سال(68 هجری) در كوفه وفات یافته‌است.

7- عبدالله بن جعفر بن ابي طالب، برادر زاده‌ی عليt در سرزمين حبشه متولّد شده‌است.

اولين نوزاد در اسلام است، در سال (80 هجری) در سن نود سالگي وفات یافت[66].

8- عبدالله بن عمر بن خطاب قرشي عدوي، با پدرش قبل از رسيدن به سن بلوغ مسلمان شد و در سال (63هجری) در سن هشتاد و چهار سالگي در مكّه وفات یافت [67].

9- عمرو بن حريث بن عثمان القرشي مخزومی‌كنيه‌اش ابو سعيد است، رسولالله را ديده و از ايشان حديث شنيده‌ است و پيامبر دست مباركش را بر سرش كشيد و برايش دعاي خير فرمود، به كوفه نقل مكان كرد و داراي مقام و منزلتي والا بود و در سال(85 هجری) وفات یافته‌است.

راويان اهل بيت از عليt

1- پسرش حسن بن علي نوه رسولالله ص.

2- پسرش حسين بن عليy نوه‌ی رسولالله ص كه در سال(61 هجری) در روز عاشورا و در سن پنجاه و شش سالگي به شهادت رسيد.[68]

3- پسرش محمد بن علي بن ابي طالب، ابوالقاسم مدني، كه به دليل منتسب بودن به مادرش خوله دختر جعفر بن قيس از بني حنيفه معروف به «ابن حنيفه» است، عجلي گويد: تابعي و موثوق و مردي صالح و شایسته بود، كنيه‌اش ابوالقاسم است، در دوران خلافت عمر متولد شد و در سال 73 ه‍ و گفته شده 81-82 و 93 وفات کرده ‌است.[69]

4- محمد بن عمر بن علي بن ابي طالب نوه‌ی عليt. ابن حبان او را در مبان ثقات ذكر كرده‌است.[70]

5- علي بن حسين بن علي بن ابي طالبy، ملقب به زين العابدين و از بزرگان تابعين است. مادرش سلافه دختر‌يزگرد، آخرين پادشاه ‌ايران است، از پدر بزرگش علي بن ابي طالب روايات را به صورت مرسل روايت مي‌كرد. عجلي گويد: علی بن حسین مدني، تابعي و ثقه‌ است. در سال (94 هجری) در سن هشتاد و پنج سالگي وفات كرده‌است.[71]

6- پسر جعده بن هبيره بن ابي وهب بن عمرو بن عائد بن عمران بن محروم كه خواهر زاده‌ی علي است، مادرش ام‌هاني دختر ابي طالب است. در زمان رسولالله ص متولّد شد و با رسولالله ص مصاحبت داشته و (از صحابه شمار می‌آید)، استاندار خراسان شد و در كوفه سكونت داشت، عجلي می‌گوید: جعده مدني و تابعي و ثقه‌ است، از علي روايت کرده‌است.[72]

7- سريته‌ام موسي، نام وي را فاخته و حبيبه گفته‌اند. دارقطني گويد: حديثش مستقيم است، عجلي گويد: اهل كوفه تابعي و ثیقه ‌است.[73]

مشهورترين راويان تابعي از عليt

1- ابوالأسود الدؤلي بصري و قاضي بود. نامش ظالم بن عمرو سفيان است، گفته‌اند كه: نامش عمرو بن عثمان بود و گفته‌اند: عثمان بن عمرو بوده‌است، در زمان رسول خداص مسلمان شد و در جنگ جمل همراه علي بود، ابن معين، عجلي و ديگران او را موثق و قابل اعتماد دانسته‌اند، در زمان استانداري عبدالله بن زياد در سال (69 هجری) وفات كرده‌است.[74]

2- ابو برده پسر ابو موسي أشعري، فقيه ‌است و نامش حارث بود، گفته شده عامر است. ابن سعد و عجلي و ابن حبان او را موثق و قابل اعتماد دانسته‌اند، عجلي گويد: پس از شريح قاضي كوفه بوده ‌است. از پدرش علي، حذيفه، عبدالله بن سلام، عايشه و كسان ديگران روايت كرده‌است، گفته‌اند: در سال (104هجری) و‌يا (107 هجری) وفات یافته‌است.[75]

3- ابوعبدالرحمن سلمی‌عبدالله بن حبيب بن ربيعه كوفي قاري، پدرش با رسولالله ص مصاحبت داشته‌است. عجلي و سنائي و ابوداود او را تصديق كرده‌اند. از عمر و عثمان و علي و سعد و خالد بن وليد و ابن مسعود و حذيفه و كسان ديگر روايت كرده‌است، گفته‌اند در سال (72 یا 85 هجری) در سن (85) سالگي وفات یافته‌است و به همراه علي در جنگ صفين شركت كرده‌است.[76]

4- زر بن جيش بن حبانه بن أوس أسدي ابو مريم، كنيه‌اش را ابو مطرف كوفي گفته‌اند، ابن معين او را توثیق و تصديق كرده‌است، در سال(81 هجری) و گفته‌اند(82 هجری) در سن صد وبیست سالگي وفات یافته‌است.

5- زید بن وهب جُهني، از قبيله قضاعه، كنيه‌اش ابوسليمان و از بزرگان تابعين و از راويانی است كه بر موثق بودنش اتفاق نظر داشته‌اند و به ‌اتفاق آراء او را حجّت داشته‌اند، ابن معين و ديگران او را تصديق كرده‌اند، در دوران استانداري حجاج در سال (90 هجری)‌يا بعد از آن وفات یافته‌است.[77]

6- سويد بن غفله بن عوسجه بن عامر، كنيه‌اش ابو اميّه‌است، آهنگ آمدن به خدمت رسولالله ص را كرد، امّا پيامبرصپيش از رسيدنش به مدينه وفات یافت و مشرّف به دیدار نشد، با ابوبكر و عمر و عثمان و علي مصاحبت داشته ‌است و در سال (81‌يا 82 هجری) در سن (128) سالگي وفات یافت.[78]

7- شريح بن‌هاني بن‌يزيد بن نهيك حارثي مزحجي بن مقدام كوفي. در زمان رسولالله ص زندگی می‌کرد امّا ايشان را نديده ‌است. از‌ياران بزرگ علي است و با ابوبكره در سجستان در سال (78 هجری) كشته شده‌است.[79]

8- عامر بن شرحبيل بن عبد، در باره‌ی او گفته‌اند: عامر بن عبدالله بن شراحبيل شعبي و حميري، ابو عمر و كوفي از شعب همدان است، از او روايت است كه می‌گفت: (500) نفر از صحابه را دريافته‌ است. حسن بصري می‌گويد: سوگند به خدا دارای علم و دانش فراوان و بردباري وسیع بود. از گذشته‌هاي دور مسلمان شده و در اسلام مقام بلندي داشت. از مكحول روايت است كه گفت: كسي را از او فقيه‌تر نديدم.

9- عبد خیر بن یزید، گفته‌اند: ابن بجید بن جوی بن عبد عمرو بن عبد یعرب بن صائد همدانی، ابو عمّاره‌ی کوفی، دوران جاهليّت را دريافته ‌است، عجلي گويد: كوفي، تابعي، ثقه و ساكن كوفه بوده‌است. ابن حبان او را در ثقات تابعين ذكر كرده و می‌گويد: 120 سال عمر كرده‌است و در جنگ صفّين كشته شد.[80]

10- عبدالرحمن بن ابي ليلي، نامش یسار می‌باشد. گفته می‌شود: بلال و گفته شده ‌او داود بن بلال بن بليل ابن اصحبه بن جلاح بن هريش انصاري اوسي است. شش سال از خلافت عمر بن خطابt باقي مانده بود، که متولّد شد، از او روايت است كه گفت: صد و بیست نفر صحابه ‌از انصار را دريافتم، ابن معين و عجلي او را تصديق كرده‌اند، گويند: در سال(71 هجری) و گفته شده در سال (82 هجری) در جماجم زخمی‌و كشته شد.[81]

11- عبيده سلماني كه همان عبیده بن عمرو است، گفته می‌شود: ابن قيس بن عمرو سلماني مرادي، ابوعمر كوفي است. یک سال قبل از وفات پيامبرص مسلمان شد، امّا توفيق ملاقات با پيامبرص نصيب او نگرديد، شعبي گويد: شريح از همه به قضاوت آگاهتر بود و عبيده با او برابري می‌كرد، عجلي گويد: كوفي، تابعي و ثقه ‌است.[82]

12- عبدالله بن سلمه مرادي كوفي، كنيه‌اش ابوالعاليه ‌است، عجلي گويد: كوفي، تابعي و ثقه ‌است. امام بخاري مي‌گويد: حديثش صلاحيّت متابعه را ندارد، از عمرو بن مره روايت است كه درباره‌ی او می‌گفت: «يعرف و نكر»: (رواياتش مخلوط از صحيح و ضعيف است)، پير و از كار افتاده شده بود و‌يعقوب ابن شيبه گويد: ثقه‌ است.[83]

13- عبدالله بن شقيق عقيلي، كنيه‌اش ابوعبدالرحمن است و گفته شده ابو محمد بصري است، وي تابعي و اهل بصره بوده و ابن سعد او را در طبقه ‌اوّل ذكر كرده‌است. ابن معين مي‌گويد: او ثقه و از بهترين مسلمانان است، كسي نمي‌تواند در روايت حديثش طعنه وارد كند. روايت شده مستجاب الدعا بوده‌ است، بعد از قرن اوّل وفات یافته ‌است و برخی گفته‌اند: در سال(108 هجری).[84]

14- علقمه بن قيس نخعي، وي علقه بن قيس بن عبدالله بن مالك بن علقمه نخعي و كوفي است، در زمان رسول‏اللهص متولّد شده‌ است. امام احمد می‌گويد: علقمه موثق و اهل خير و نیکی است. همچنین ابن معين او را ثقه دانسته ‌است. درباره‌ی او روايت كرده‌اند كه قرآن را در‌يك شب تلاوت كرد. در سال(62 هجری) و گفته شده (67 هجری) وفات یافته‌است. ابن سعد می‌گويد: ثقه و دارای حفظ و روایت حدیث فراوان بوده ‌است.

15- عمير بن سعيد نخعي صهباني، ابو‌يحيي كوفي. ابن معين گويد: موثوق و معتمد است. ابن حبّان او را تصديق كرده است، وی ‌يك حديث از علي درباره شرابخواری روايت كرده ‌است. ابن سعد گويد: در سال(115 هجری) وفات یافته و گفته شده سال وفات او(107 هجری) است[85].

16-‌هانئ بن‌هانئ همداني كوفي. نسّائی گويد: «ليس به باسٌ»: (ايرادي ندارد)، ابن حبان او را در ميان راويان ثقه و مورد اعتبار ذكر كرده‌است. گفته‌اند: به تشيع گرايش داشته ‌است. ابن مدینی می‌گويد: وی مجهول و ناشناخته ‌است. ابن سعد میگويد: وی منكر الحديث است و روايت است كه شافعي درباره‌ او گفته: اهل حديث است، امّا به دلیل مجهول بودن او، حديثش را معتبر نمي‌دانند. ابن سعد او را در طبقه ‌اوّل ذكر كرده ‌است كه در كوفه زيسته‌است. ذهبي گويد: ايرادي ندارد[86].

17-‌يزيد بن شريك بن طارق تیمی‌كوفي.‌يحيي بن معين گويد: ثقه‌است و ابن حبّان او را در ثقات (راویان معتمد) ذكر كرده‌است، ابن سعد گويد: ثقه و سرشناس قوم خود بود، گفته‌اند دوران جاهليّت را دريافت، از عمر و علي و ابوذر و ابن مسعود و حذيفه حديث روايت كرده ‌است.2

اين بود نگاهي گذرا و اشاره‌ای سریع به معرفي راوياني كه‌از علي روايت كرده‌اند، براي تحقيق و پژوهش بيشتر مي‌توان به رساله‌ی پایان نامه‌ی دكتر احمد محمّد طه به نام «فقه‌ علي بن ابي طالب» كه به دانشگاه بغداد ارائه داده و تا بحال منتشر نشده است، مراجعه كرد.


 




[1]- مسلم 93/1 كتاب الايمان.

[2]- حقوق النبي علی امته في ضوء الكتاب و السنه72/1.

[3]- البداية والنهاية (7/319).

[4]- حقوق النبي علي امته 74/1.

[5]- بخاري ش/7280.

[6]- صحيح ابن حبان153/1.

[7]- فتح الباري421/3.

[8]- الشفا قاضي عياض 556/2

[9]- فتح الباري 158/6.

[10]- سنن ابن ماجه ش/1395.

[11]- مسند احمد 2/151 ا تحقيق احمد شاكر اسناد اين روايت صحيح است.

[12]- منهج علي في الدعوة الی الله /0117، فتح الباري 6/158.

[13]- بخاري كتاب المناقب 1/281، اينها خوارجند كه در ادامه‌از آنها بحث خواهد شد.

[14]- صحيح بخاري، ش335.

[15]- مصنف ابي شيبه 11/513، بخاري، كتاب المناقب

[16]- فتح الباري6/561 – 563.

[17]- سنن ترمذي كتاب: المناقب 5/93، المستدرك 2/620- صحيح الاسناد.

[18]- معجم البلدان 3/24.

[19]- البداية و النهاية 7/246.

[20]- البداية و النهاية 7/319.

[21]- البداية و النهاية 7/319

[22]- البدايه و النهايه 7/319

[23]- سنن ابن ماجه 1/13 – آلباني گويد: صحيح است.

[24]- بخاري كتاب العلم – 1/48.

- [25] فتح الباري 1/425 باب من خص بالعلم قوماً دون قومٍ.

[26]- مسند احمد 2/211 احمد شاكر – اسناد آن صحيح است.

[27]- درود خداوند، ستايش از او در ميان ملائكه، و درود ملائكه دعا است.

[28]- تفسير ابن كثير 3/508 منهج علي بن ابي طالب في الدعوه/129.

[29] صحيح سنن ترمذي 3/177 – اين حديث صحيح است.

[30]- تفسير طبري8/95.

[31]- حقوق النبي علي امته 1/314.

[32]- الشفاء2/568 قاضي عياض.

- [33] مسند احمد 1/96، ش/7468 چاپ الرساله‌اسناد اين روايت صحيح است.

[34]- مسند احمد 1/89 ش 684 طبع الرساله – اسناد آن صحيح است.

[35]- مانند: عباس، فضل و قثم بن عباس.

[36]- صحيح سنن ابن ماجه‌الباني 1/247 – حاكم در مستدرك 3/59 اين عبارت حاكم است، گويد بر شرط شيخين صحيح است و ذهبي او را تأييد كرده‌است.

-[37] اين قسمت ادامه روايت قبلي است.

[38]- مسند احمد 2/64 با تحقيق احمد شاكر – اسناد اين روايت صحيح است.

- [39] مسند احمد – 2/343 – محقق گويد: اسناد اين روايت صحيح است.

[40]- ابن قيم در زاد المعاد مي گويد: گاهي رسولالله بر بستر و گاهي بر حصير، گاهي بر زمين، گاهي بر تخت، گاهي بر روي ريگها و گاهي بر عبايي سياه مي خوابيد-1/155.

[41]- همين عمامه را به علي داده‌است.

[42]- زادالمعاد 1/133.

[43]- الرياض النفره في مناقب العشره2/163.

[44] مسنداحمد، موسوعة الحدیثیة ش/930 – حسن لغيره‌است.

[45] مسند احمد ش1128 اسنادش حسن است.

-[46] مسند احمد – الموسوعة الحدیثیة ش 876 صحيح... اسناد آن حسن است.

[47]- مسند احمد، موسوعة الحدیثیة، ش 710 – اسناد اين روايت حسن است.

[48]- مسند احمد ش/1365 اسنادش حسن است.

[49]-. مسند احمد – الموسوعة الحدیثیة ش 724، اسنادش صحیح است.

[50]- مسند احمد، ش/714 إسناد آن قوي است

[51]- مسند احمد /936 اسنادش صحيح است.

[52]- مسند احمد، 701 اين حديث صحيح است.

[53]- مسند احمد، ش 855، اين حديث صحيح است

[54]- مسند احمد 902، اين حديث شواهدش حسن است.

[55]- مسند احمد ش /822 اسناد آن حسن است.

[56]- مسند احمد – ش 115 اسنادش حسن است.

[57] الطبقات 2/338

[58]- فقه‌الامام علي 1/3 به نقل از اعلام الموقعين

[59]- صحيح سنن ابن ماجه 1/13 – آلباني گويد: صحيح است.

[60] سنن ابن ماجه ش1395 اسناد آن صحيح است.

[61]- بخاري كتاب العلم 1/46.

[62]- الاستيعاب 1/1601.

[63]- سير اعلام النبلاء 2/16.

[64]- الاستيعاب 4/1671.

[65]- الاستيعاب 1/219.

[66]- الاصابه 4/276.

[67]- وفيات الاعيان 2/236.

[68]- تهذيب التهديب 3/1673.

[69]- تهذيب التهديب 2/357.

[70]- همان منبع 2/82.

[71]- تهذيب التهديب 12/481 – لسان الميزان 7/533.

[72]- تهذيب التهديب 12/10/11-

[73]- تهذيب التهديب 12/19.

[74]- تهذيب التهديب 5/184.

[75]- طبقات سعد 6/103.

[76]- طبقات ابن سعد 6/103.

[77]- طبقات ابن سعد 6/97.

[78]- تهذيب التهديب.

[79]- همان منبع.

[80]- تهذيب التهذيب 6/124.

[81]- ميزان الاعتدال20/584.

[82]- طبقات ابن سعد 6/90 تهذيب التهذيب 7/85.

[83]- ميزان الاعتدال 2/409 تهذيب التهذيب 5/542.

[84]- تهذيب التهذيب 5/253.

[85]- تهذيب التهذيب 8/146، سير اعلام النبلاء 4/443.

[86]- الكاشف ذهبي 3/318.

2- الكاشف، ذهبي 3/280.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...