توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۳۹۹ آذر ۴, سه‌شنبه

فصل سوم: علی÷ در دوران خلافت

 

فصل سوم:
علی
÷ در دوران خلافت

علی÷ در روزگاری به عنوان خلیفه انتخاب شد که مشکلات و فتنه‌ها از هر سو مانند زمان وفات پیامبرص جامعه‌ی اسلامی را احاطه کرده بود و تفاوتش با آن زمان این بود که علی÷ برای حفظ اتحاد و اقتدار اسلام مجبور بود با برادران مسلمان خود بجنگد نه مدعیان پیامبری و اهل رده و رومیان، علی÷ چاره‌ای جز جنگ با مسلمانان یا رضایت به پاره پاره شدن اسلام نداشت و علی÷ جنگ را برگزید تا امت را به وحدت برساند.

تنها نقطه‌ی امید و نکته مثبت در این دوره، ضعف کامل حکومت روم و دشمنان خارجی بود و خطری از جانب دشمنان خارجی جامعه‌ی اسلامی را تهدید نمی‌کرد ولی درگیری‌های داخلی پایه‌های حکومت اسلامی را متزلزل می‌کرد.

علی÷ در اولین اقدامش بعضی از حاکمانی که خلیفه‌ی سوم منصوب کرده بود به دلیل نارضایتی مردم از کار برکنار کرد و عده‌ای را نیز مخالف اهداف و سیاست خود می‌دید دستور به عزل آنها داد که معاویه از این دسته بود. علی از معاویه در نامه‌ای احترام‌آمیز خواست برای بیعت به مدینه بیاید «از بنده‌ی خدا علی امیر مؤمنان به معاویه بن ابی سفیان... تو و همراهانت بیعت کنید و با گروهی از یارانت نزد من بیا»([1]).

معاویه اعلام داشت تا زمانی که علی شورشیان را محاکمه نکند، حاضر به بیعت با علی و رها کردن حکومت شام نیست. علی÷ وقتی که با این وضعیت روبرو شد از یک سو توانایی محاکمه‌ی قاتلان خلیفه‌ی سوم و شورشیان را نداشت و از سوی دیگر محاکمه آنها در این زمان موجب شکاف در بین جامعه می‌گشت و امنیت داخلی جامعه به خطر افتاده اوضاع متشنج‌تر می‌شد. علی÷ در این باره می‌فرماید: «قدرت اجرای آن [محاکمه شورشیان] را چگونه به دست آورم؟ آنان با ساز و برگ و نیرو به راه افتادند، بر ما تسلط دارند و ما بر آنها قدرتی نداریم. هم اکنون بردگان شما با آنها می‌جوشند و بادیه‌نشینان اطراف شما به آنها پیوسته‌اند. آنها در میان شما زندگی می‌کنند و هر مشکلی را که بخواهند بر شما تحمیل می‌کنند... کاری که پیش آمده [کشتن عثمان] از جاهلیت است شورشیان یار و یاور دارند. اگر برای کیفر دادنشان حرکتی آغاز شود مردم به چند دسته تقسیم می‌شوند: گروهی خواسته‌های شما را دارند و عده‌ای بر خلاف شما فکر می‌کنند و گروهی نه این را می‌پسندند و نه آن را، پس صبر کنید تا مردم آرام شوند و دل‌های مضطرب در جای خود قرار گیرد و حقوق از دست رفته با مدارا گرفته شود، اکنون مرا آسوده گذارید و در انتظار فرمان من باشید کاری نکنید که قدرت ما را تضعیف کند و اقتدار امت ما را متزلزل سازد... این جریان سیاسی را تا می‌توانم مهار می‌کنم، اما اگر راه چاره‌ای نیابم با آنان [شورشیان] می‌جنگیم»([2]).

چون سپاه علی وسپاه طلحه و زبیر رو در روی هم قرار گرفتند، گفتگوهای صلح آغاز شد و علی÷ دلایل خود برای عدم برخورد با شورشیان را بیان کرد و طلحه و زبیر هم وقتی دیدگاه‌های علی÷ را شنیدند تصمیم به صلح گرفتند لذا زبیر اردوگاه را برای بازگشت به مدینه ترک کرد آن گاه که در مسیر بازگشت به مدینه به دست فردی به نام ابن جرموز کشته شد، گفتگوهای صلح در جریان بود، در این بین طلحه که انتظار چنین جنگی را نداشت متحیر به صحنه جنگ می‌نگریست که به وسیله‌ی تیری که به ایشان اصابت کرد، کشته شد و با کشته شدن طلحه شعله جنگ زبانه کشید و با اسارت عایشه و مروان حکم پایان یافت.

نکته جالب در این جنگ این بود که شورشیان در دو سپاه فریاد می‌زدند سپاه مقابل، جنگ را شروع کرده و این گونه جنگ جمل به عنوان اولین جنگ داخلی مسلمانان لکه‌ی ننگی در تاریخ اسلام به شمار آمد، جنگی که اصحاب دست به خون یکدیگر آلودند، جنگی که دو نفر از سرداران اسلام طلحه و زبیر در جنگ با برادرشان علی کشته شدند و عایشه همسر پیامبرص رو در روی علی÷ داماد پیامبرص قرار گرفت. علی÷ بعد از جنگ بر کشته‌های هر دو سپاه نماز خواند و دستور به دفن آنها داد و عایشه را با احترام به مدینه بازگرداند تا هم به پیامبرص احترام گذاشته باشد و هم نشان دهد به وحدت علاقمند است و اهل انتقام نیست.

علی÷ وقتی بعد از جنگ جسد طلحه را دید طلحه را با کنیه که نشانه‌ی احترام است خواند و این گونه فرمود: «ابو محمد، در این مکان غریب افتاده است. به خدا سوگند خوش نداشتم قریش را زیر تابش ستارگان کشته و افتاده بینم...»([3]).

اما آمار کشته‌های جنگ جمل در بعضی از کتاب ها هزاران نفر ذکر شده. بعد از ختم جریان جنگ جمل، علی÷ برای ارشاد معاویه و جلوگیری از وقوع جنگ و درگیری تلاش فراوان کرد و حتی نامه نگاری‌هایی هم با معاویه داشت ولی معاویه فقط به قیمت محاکمه قاتلان عثمان حاضر به کوتاه آمدن بود. علی÷ در نامه‌ای به معاویه این گونه می‌نویسد: «این که از من خواستی تا قاتلان عثمان را به تو بسپارم، پیرامون آن فکر کردم و دیدم که توان سپردن آنها را به تو یا غیر تو ندارم سوگند به جان خودم، اگر دست از گمراهی و تفرقه بر نداری به زودی آنها را خواهی یافت که تو را می‌طلبند»([4]).

به هر ترتیب، سپاه علی و سپاه معاویه در صفین در مقابل هم قرار گرفتند ولی حتی در زمان جنگ علی÷ به وحدت می‌اندیشید و وقتی مشاهده کرد سپاهیانش، شامیان را دشنام می‌دهند آنها را منع کرد: «من خوش ندارم که شما دشنام‌دهنده باشید، اما اگر کردارشان را توصیف و حالات آنها بازگو می‌کردید، به سخن راست نزدیکتر و عذرپذیرتر بود. خوب بود به جای دشنام آنان می‌گفتید: خدایا، خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما و آنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن....»([5]).

علی÷ در زمان جنگ به صلح و آشتی امید داشت «مردم! هم اکنون آتش جنگ بین شما و اهل قبله شعله‌ور شده است و این پرچم مبارزه را جز افراد آگاه و با استقامت و عالم به جایگاه حق بدوش نمی‌کشند.... در هیچ کاری تا روشن نشود شتاب نکنید زیرا در آنچه شما اکراه دارید توان تغییراتی داریم»([6]).

همچنین می‌فرماید: «اما امروز با پیدایش زنگارها در دین، کژی و نفوذ شبه در افکار، تفسیر و تأویل دروغین در دین، با برادران مسلمان خود به جنگ خونین کشانده شدیم. پس هرگاه احساس کنیم چیزی باعث وحدت ماست و به وسیله‌ی آن به یکدیگر نزدیک می‌شویم و شکاف‌ها را پر و باقیمانده‌ی پیوندها را محکم می‌کنیم، به آن تمایل نشان می‌دهیم، آن را گرفته و دیگر راه را ترک می‌گوییم»([7]).

حضرت علی÷ جنگ صفین را بعد از پایان جنگ این گونه تحلیل می‌کند: «آغاز کار چنین بود که ما با مردم شام دیدار کردیم که در ظاهر پروردگار ما یکی و پیامبر ما یکی و دعوت ما در اسلام یکی بود و در ایمان به خدا و تصدیق کردن پیامبرش، هیچ کدام از ما بر دیگری برتری نداشت و ما با هم وحدت داشتیم جز در خون عثمان که ما از آن برکناریم. پس به آنان گفتیم: بیایید با خاموش ساختن آتش جنگ و آرام کردن مردم، به چاره جویی و درمان بپردازیم، تا کار مسلمانان استوار شود و به وحدت برسند و ما برای اجرای عدالت نیرومند شویم. اما شامیان پاسخ دادند: چاره‌ای جز جنگ نداریم.

... پس آنگاه که دندان جنگ در ما و آنان فرورفت... به دعوت ما (صلح و گفتگو) گردن نهادند و بر آنچه آنان را خواندیم، پاسخ دادند. ما همه به درخواست آنان پاسخ دادیم و آنچه را خواستند زود پذیرفتیم تا حجت را بر آنان تمام کنیم و راه عذرخواهی را ببندیم...»([8]).

در تواریخ آمار سپاهیان دو گروه در جنگ صفین دویست هزار نفر ذکر شده که درست نمی‌تواند باشد جمع کردن دویست هزار نفر برای جنگ، فراهم کردن آب و غذا ی سپاهیان، تأمین علوفه‌ی حیوانات برای این جمعیت کاری ناممکن در آن روزگار بود.

داستان حكميت

در زمانی که حکما مشغول تصمیم‌گیری بودند فتنه‌ای دیگر گریبانگیر علی÷ شد و آن فتنه خوارج بود. اما خوارج چه کسانی بودند؟ اینان به واقع همان شورشیان و قاتلان خلیفه‌ی سوم بودند که برای این که از حمله‌ی دیگر مسلمانان در امان باشند بلافاصله بعد از کشتن خلیفه با علی÷ بیعت کردند. علی÷ که امید به اصلاح آنها داشت بیعت آنها را پذیرفت وجود اینان در سپاه علی÷ باعث شد دو جنگ جمل و صفین بر علی÷ تحمیل شود. در جنگ جمل وقتی سران اسلام با هم گفتگو می‌کردند. در جنگ صفین وقتی سپاه علی÷ در معرض پیروزی قرار داشت، علی÷ را مجبور به پذیرش صلح کردند، در حالی که علی÷، عبدالله بن عباس و مالک اشتر را برای حکمیت نماینده‌ی انتخابی خود قرار داده بود. هنوز حکمیت اعلام نظر نکرده بود که علی÷ را مجبور کردند پیمان بشکند و چون علی÷ ایستادگی کرد چهره‌ی واقعی خود را افشاء‌ کردند، علی÷ در رابطه با رفتار اینان می‌فرماید: «من دیروز فرمانده و امیر شما بودم ولی امروز فرمانم می‌دهند، دیروز باز دارنده بودم، که امروز مرا باز می‌دارند،...»([9]).

و این گونه شورشیان یا همان خوارج از سپاه علی÷ جدا شدند و برای خود امیر و خلیفه‌ای انتخاب کردند و جنگ نهروان سومین جنگ داخلی دنیای اسلام بین علی÷ و خوارج درگرفت که علی÷ در این جنگ پیروز شد. علی÷ برای حفظ وحدت جامعه‌ی اسلامی مدت‌ها با خوارج مدارا کرد و تا زمانی که به کشتن مسلمانان نپرداختند آنها را تحمل نمود و بعد از جنگ نهروان نیز دستور تعقیب و گریز آنان را نداد و حتی با وجود این که علی÷ را خوارج ترور کردند ولی باز هم فرمود: «بعد از من با خوارج نبرد نکنید، زیرا کسی که در جستجوی حق بوده و خطا کرده مانند کسی نیست که طالب باطل بوده و آن را یافته است»([10]).

نحوه برخورد علی با خوارج که علی را کافر می‌دانستند جای تأمل دارد، امام هیچ گاه حقوق آنها را از بیت المال قطع نکرد تا دست به سلاح نبردند با آنها به جنگ نپرداخت و حتی بعد از جنگ نهروان در مسجد کوفه نماز می‌خواندند و کسی مزاحم این‌ها نمی‌شد.

علاوه بر سه جنگ داخلی علی÷ با فتنه‌ی سبائیه نیز در دوران خلافتش روبرو شد، اینان اعتقاد به خدایی علی÷ داشتند و پیروان عبدالله بن سبا بودند، علی÷ ابتدا از اینان خواست توبه کنند بعد محبوسشان کرد ولی چون دست از عقیده‌ی خود برنداشتند علی÷ آن ها را کشت. در این رابطه علی÷ می فرماید: «به زودی دو گروه نسبت به من هلاک می‌گردند، دوستی که افراط کند و به غیر حق کشانده شود و دشمنی که در کینه‌توزی با من زیاده‌روی کرده و به راه باطل در آید»([11]).

دوران خلافت علی÷ پر آشوب‌ترین دوره در روزگار خلفای راشدین بود که متأسفانه آشوب‌های فراوان باعث شد علی÷ نتواند برنامه‌های اصلی خود را برای اقتدار جامعه و کشور داری عملی کند و جنگ‌های داخلی، غارت مردم توسط غارتگران، قحطی و خشکسالی باعث شد که مردم در فقر و رنج به سر برند.

علی÷ می‌فرماید: «خداوندا، بارانت را بر ما ببار و با خشکسالی و قحطی ما را نابود مفرما... خشکسالی و قحطی ما را به ستوه آورده و پیش آمدهای سخت ما را ناتوان ساخته»([12]).

علی÷ در آغاز خلافت و بعد از جنگ جمل به دلیل شرایط استراتژیکی کوفه، جمعیت فراوان، نزدیکی به شام برای مقابله به معاویه و فراوانی طرفدار در این شهر، کوفه را به عنوان مرکز خلافت انتخاب کرد، ولی مردم کوفه علیرغم ادعای طرفداری از علی÷ با بی‌اعتنایی به او امر ایشان موجب رنجش علی÷ می‌شدند و علی÷ بارها از ایشان شکایت کرد،

«افسوس ای کوفیان، شما وسیله‌ای نیستید که بشود به آن اعتماد کرد، و نه یاوران عزیزی که بتوان به دامن آنها چنگ زد، شما بد نیروهایی در افروختن آتش جنگ هستید، نفرین بر شما، چقدر از دست شما ناراحتی کشیدم... نه آزاد مردان راستگویی هستید به هنگام فراخواندن و نه برادران مطمئنی برای راز داری»([13]).

خلاصه علی÷ در طول چهار سال و نه ماه خلافت، از دوست و دشمن ضربه خورد تا بسیاری از تلاش‌ها و برنامه‌های علی÷ برای وحدت مسلمانان بی‌نتیجه ماند. «مسلمانان پس از وحدت و برادری به جدایی و تفرقه رسیدند و از ریشه و اصل خویش پراکنده شدند، تنها گروهی شاخه‌ی درخت توحید را گرفتند و به هر طرف که روی آورد همسو شدند»([14]).

علی÷ از گروه گروه شدن مسلمانان بسیار ناراحت بود و می‌فرمود: «در حالی که خداوند بر این امت اسلامی بر وحدت و برادری منت گذارده بود، که در سایه‌ی آن زندگی کنند، نعمتی بود که هیچ ارزشی نمی‌توان همانند آن تصور کرد، زیرا از هر ارزشی گران‌قدرتر و از کرامتی والاتر بود، بدانید که پس از هجرت، دوباره چونان اعراب بادیه‌نشین شده اید و پس از وحدت و برادری به احزاب گوناگون تبدیل گشته اید، از اسلام تنها نام آن و از ایمان جز نشانی را نمی‌شناسید. شعار می‌دهید: آتش آری، ننگ هرگز. گویا می‌خواهید اسلام را واژگون و پرده‌ی حرمتش را پاره کنید و پیمانی را که خدا برای حفظ حرمت مسلمین در زمین و عامل امنیت و آرامش مردم قرار داد بشکنید؟»([15]).

علی (÷) در رابطه با اهمیت وحدت می‌فرماید: «همواره با بزرگترین جمعیت‌ها باشید که دست خدا با جماعت است، از پراکندگی بپرهیزید که انسان تنها بهره‌ی شیطان است... هرکس مردم را به این شعار «تفرقه و جدایی» دعوت کند او را بکشید، هر چند که زیر عمامه من باشد»([16]).

به درستی آخرین سال خلافت عثمان و دوره خلافت علی (÷) دوره‌ی آزمایش مسلمین بود، دوره‌ای که اتحاد مسلمین از بین رفت و مسلمانان که الگو و شاهد دیگر امت‌ها محسوب می‌شدند به برادر کشی افتادند و اقتدار خود را ازدست دادند، در نهج البلاغه آمده است که پیامبر (ص) چنین روزی را به علی (÷) وعده داده بود. «پیامبر فرمود: ای علی، همانا این مردم به زودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می‌شوند، و در دینداری بر خدا منت می‌گذارند و...»([17]).

علی (÷) از رسول خدا می‌پرسد که آیا مردم آن زمان مسلمانند و در آزمایش و فتنه افتاده‌اند یا به ارتداد رسیده اند، پیامبر (ص) می‌فرماید: «در پایه‌ای از فتنه و آزمایش»([18]).




[1]- نامه 75.

[2]- خطبه 168.

[3]- خطبه 219.

[4]- نامه 9.

[5]- خطبه 206.

[6]- خطبه 173، شماره 2.

[7]- خطبه 122، شماره 3.

[8]- نامه 58.

[9]- خطبه 208.

[10]- خطبه 61.

[11]- خطبه 127، شماره 2.

[12]- خطبه 143، شماره 3.

[13]- خطبه 125، شماره 2.

[14]- خطبه 166، شماره 2.

[15]- خطبه 192 شماره 15.

[16]- خطبه 127، شماره 2.

[17]- خطبه 156، شماره 4.

[18]- خطبه 156، شماره 4.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...