تفاوت انبياء و علماء در اين بوده كه آنچه انبياء میگفتهاند مخالف عقايد رايج بين مردم بوده پس مردم، با آنها مخالفت كرده و آنها مورد اذيت و آزار قرار میگرفتهاند ولي علماء هر چه میگويند مورد علاقه و تاييد مردم است پس مردم آنها را دوست دارند. (مرتضي مطهري - تحريفات عاشورا) (و حتي به القاب علامه و آيت الله و مجتهد و حجت الاسلام، مزين میشوند! بر خلاف پيامبران كه میشوند: مجنون، ساحر، شاعر و كاهن).
بسيارند كساني كه عمري زيستهاند اما هرگز، نشانهای از وجود خرد در اعمالشان ديده نمیشود. قدرت سئوال از هيچ مشكلي را ندارند. به هيچ چيز، شك نمیكنند. همه چيز را صحيح و كامل ميپندارند. آنان به نظر من از رحمت خاصة حق، دورند. (حكيم عمر خيام - زندگي خيام، مصطفي بادكوبهاي).
در اينجا سعي شده براي جلوگيري از اطالة كلام، از ورود به بحثهاي طولاني، خودداري و مستقيماً به رئوس مطالب، پرداخته شده وارد جزئيات نشويم.
1- چگونه، نبي اكرم امت نوپاي اسلامي را مانند گلة بیچوپان و بيسرپرست رها كرد و چگونه حضرت ابوبكر براي پس از خود جانشين تعيين كرد؟
اگر مردم جامعهای از نگاه شما گوسفند باشند نبايد فكر كنيد كه همة جوامع از جمله جامعة صدر اسلام نيز مانند گوسفند بوده است زيرا در اينصورت، غربيها يا افراد ضد اسلام ممكن است فكر كنند پذيرش اسلام توسط اين افراد نيز به خاطر گوسفند بودن و كم بودن شعور آنها بوده است! نه از روي فهم و درك عميق و خودآگاهانه. و اين در حالي است كه طبق صريح آيات قرآن كريم و احاديث فراوان نبي اكرم، بهترين امتها امت صدر اسلام بوده است. ﴿وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ١٠٤﴾ [آل عمران: 104]. همچنين يكصد آيه ديگر از قرآن كه در تاييد و تمجيد از اصحاب نبياكرم نازل شده است.
حضرت عليu پس از ضربت ابن ملجم، 3 روز در بستر بيماري بودند و شرايط زمان ايشان نيز بسيار آشفتهتر از زمان رحلت نبي اكرم بود. با اينهمه وقتي مردم كوفه از ايشان سئوال ميكنند كه اگر شما را از دست داديم - كه انشاء الله چنين نشود - آيا با حسن بيعت كنيم. حضرت ميفرمايند: خود دانيد خواستيد بيعت كنيد و خواستيد بيعت نكنيد و در حالي شهيد شدند كه امت نوپاي اسلامي را در آن شرايط آشوب به حال خود رها كردند. و واعجبا كه به حديث لوح جابر كه از جانب خداوند، نام هر 12 امام در آن آمده بیتوجهي و بیاعتنايي كردند!!! و از اين عجيبتر وقتي كه پس از قتل حضرت عثمان مردم به در خانه او ريختند در ابتدا از اين مقام بسيار واجب و مهم الهي سرپيچي كرده و ابا نمودند! و....
مقايسه رفتار حضرت ابوبكر با نبي اكرم قياس و آن هم از نوع مع الفارقش بوده و قياس طبق حديث امام صادقu عمل شيطان است. نبي اكرم، فرستادة خدا بوده و با اشارة وحي و يا مشورت با اصحاب عمل ميكردهاند. ولي حضرت ابوبكر اين ويژگيها را نداشتهاند. به احتمال قريب به يقين، شرايط آرام زمان رحلت نبي اكرم و شرايط پرآشوب شورش رده در زمان خلافت ابوبكر و همچنين خاطرة تلخ آشوب سقيفه بني ساعده در ذهن حضرت ابوبكر، باعث اتخاذ اين دو روش متفاوت از سوي نبي اكرم و حضرت ابوبكر شده است. همانگوه كه شما روشهاي متفاوت ائمه در برخورد با مسائل را به مقتضيات زمان نسبت میدهيد. در غير اين صورت سنيها نيز میتوانند به راحتي ايراد بگيرند كه چره امام حسن صلح كرد ولي برادرش جنگيد؟
2- چرا حضرت ابوبكر خلافت را كه حق مسلم علي طي فرمان صريح و مستقيم الهي و سفارش نبي اكرم بود را غصب كرد؟
در بخش خلافت نص يا شوري به اين سئوال به خوبي پاسخ داديم كه ماجراي غدير خم تعيين خليفه نبوده است. ولي يك سئوال بسيار ساده و كوچك و صد البته دشوار براي شما: يك نمونه بياوريد كه حضرت علي در آن صريحاً فرموده باشند ابوبكر، خلافت را غصب كرد.البته استناد به خطبة شقشقيه بيهوده است زيرا 1- اين خطبه، خبر واحد است. 2- راوي آن، عكرمه مولي ابن عباس از خوارج بوده است. 3- مفاد اين خطبه، ضد 80 روايت متواتر ديگر است كه حضرت علي براي خلفاي قبل از خود، طلب آمرزش كرده و 80 روايت ديگري كه حضرت علي ميفرمايد اگر كسي را نزد من آورديد كه مرا بر عمر و ابوبكر، برتري میداد بر او حد مفتري میزنم! 4- حتي در صورت قبول اين خطبه ما میبينيم كه موضوع مورد بحث خلافت است و نه امامت! زيرا اصولاً جاعل حديث كه در قرن اول بوده با مفهوم امامت منصوص بيگانه بوده است. 5- در اين خطبه، حضرت علي به نحو عجيبي از خودشان ستايش ميكنند و اين مخالف صدها روايت و حديث و حتي آيات قرآن است كه انسانها را از اين كار، منع نموده: ﴿تُزَكُّوٓاْ أَنفُسَكُمۡ﴾ [النجم: 32]. حتي از راه رفتن با خودستايي و تكبر!.
3- غصب خلافت، توسط حضرت عمر و ابوبكر باعث انحراف مسير اسلام در سالهاي بعد و باعث انحطاط مسلمين شد!.
پس مصلحت انديشي حضرت علي چه فايدهای داشت؟ آيا اين تمدن و مذهب بعدها فاسد و منحرف، نابود میشد بهتر بود يا فاسد؟ هر عقل سالمي معتقد است چيزي نابود شود بهتر است تا فاسد شود و پس از آن، همة دنيا را به فساد بكشد!.
اين روش تحليل، مخالف صريح صدها آيه قرآن است: ﴿تِلۡكَ أُمَّةٞ قَدۡ خَلَتۡۖ لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَلَكُم مَّا كَسَبۡتُمۡۖ وَلَا تُسَۡٔلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٤١﴾ [البقرة: 141]. (به عبارتي: سرنوشت هر امتي آنچنان است كه خود به دست خويش میسازد مخصوصاً كه ياد آور میشود: ﴿وَلَا تُسَۡٔلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٤١﴾ [البقرة: 141][1]. ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡ﴾ [الرعد: 11]. (و نميگويد سرنوشت هر قوم در گرو رفتار پيشينيان آن قوم است)[2]. اين يعني اينكه يك يا دو نفر نميتوانند اسلام را تحريف كنند نعوذ بالله خدا با آنهمه عظمت و قدرت و محبتش ميگويد: خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمیدهد مگر اينكه آنها خودشان را تغيير دهند. ﴿ٱلۡيَوۡمَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمۡ﴾ [المائدة: 3]. يعني دين شما ماندگار و ابدي شد. ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ ٩﴾ [الحجر: 9]. «همانا ما قرآن را فرو فرستاديم و ما خود حافظ و نگهدار آنيم». اين يعني قرآني كه در دست ماست دچار هيچ تغيير و كاهش يا افزايشي نشده. در جاي ديگري از قرآن آمده: ﴿وَقَالَ ٱلرَّسُولُ يَٰرَبِّ إِنَّ قَوۡمِي ٱتَّخَذُواْ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ مَهۡجُورٗا ٣٠﴾ [الفرقان: 30]. «و رسول میگويد اي پروردگار همانا قوم من از اين قرآن دوري جستند». (يعني دوري از قران باعث انحراف و بدبختي مسلمين شده است) از مجموع اين نكات انسان ميفهمد كه: اسلام و قرآن و حتي سنت نبي اكرم، صحيح و درست به دست ما رسيده و ما نميتوانيم بیحالي و بيعرضهگي خودمان در عمل به دستورات آن را به گردن حضرت عمر و ابوبكر بيندازيم و بگوييم اسلام را تحريف كردند! بلكه جامعه خودش بايد براي نجات خودش تغيير كند.
صدها آيهای كه پيرامون معاد است نيز تك تك انسانها را مسئول اعمال و رفتار خودشان میداند. ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾ [الزمر: 7]. هيچكس بار گناه ديگري را به دوش نمیكشد).
﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ...﴾ اگر اهل دياري ايمان آورده و پرهيزگار شوند بركات الهي از زمين و آسمان بر آنها میبارد!.
اكنون نزديك سي سال است حكومت در ايران به دست روحانيون است آيا حسب تحليل شما: علت سقوط وحشتناك اخلاقيات و اعتقادات مردم و صعود تجمل گرايي و دنيا پرستي آنها، حاكمان ايرانند؟ به ديگر سخن هر گناهي تا قيامت در ايران واقع شود به گردن شماست!.
و بحث را با اين آية قاطع از كلام خداوند به پايان میرسانيم:
﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعۡضَ ٱلَّذِي عَمِلُواْ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ ٤١﴾ [الروم: 41]. «فساد در دريا و خشكي آشكار شده به خاطر آنچه مردم به دست آوردهاند تا بچشانيم به آنها برخي از(نتايج) اعمالشان را شايد برگردند».
4- چرا حضرت ابوبكر، فدك را غصب كرد؟!.
وقتي سپاه اسلام، يهوديان خيبر و ساير نقاط را شكست میدهد پيامبر اكرم، سفيري به نام محيط را نزد روساي فدك میفرستد. يوشع بن نون، رياست منطقه را به عهده داشته و فردي صلح طلب بوده او به پيامبر تعهد میدهد كه هر سال، نيمي از محصول فدك را به پيامبر بدهد و بعد از اين در زير پرچم اسلام زندگي كند و بر ضد مسلمانان، دست به توطئه نزند و حكومت امنيت منطقه را تامين نمايد. [از كتاب روشنتر از خورشيد آبيتر از دريا، زندگي رسول اكرم. نوشته مظفر سربازي، شركت توسعه كتابخانههاي ايران، 1383].
پس بر خلاف ذهنيت اشتباه و بيمار روحاني شيعه، ملكيت فدك، در زمان رحلت نبياكرم، تماماً متعلق به يهوديان بوده و فقط، نيمي از محصول به صورت ساليانه در اختيار پيامبر قرار ميگرفته است. و ملكيت فدك متعلق به كسي نبوده كه بخواهد غصب شود!.
پيامبر اكرم، اين محصول را بين فقراء از جمله خاندان دخترش فاطمه تقسيم میكرده. احتمالاً خانوادة حضرت علي نيز در اين وظيفه (يعني توليت اين كار) نقش اصلي را داشتهاند. حضرت ابوبكر و عمر نيز دقيقاً همين روش را دنبال میكنند.
به محض خلافت حضرت ابوبكرt شورش گسترده رده واقع میشود و همانگونه كه در متن تعهد فوق (كه از كتب شيعه نقل شده) میبينيم: حكومت، وظيفة حفظ امنيت منطقة فدك و ساير مناطق را عهده دار بوده و در ازاي دريافت نيمي از محصول، بايد امنيت را حفظ میكرده است. ولي تمامي قبايل از دادن زكوه خودداري میكنند و حكومت مجبور ميشود عوايد فدك را هزينه تجهيز سپاه براي دفع شورش رده كند (يعني براي نجات ديني كه پدر همين دختر -حضرت فاطمه- آنهمه براي آن رنج و سختي ديده بود).
ام كلثوم همسر حضرت عمر (و دختر علي) در زمان خلافت عمر هديهای را براي همسر پادشاه روم میفرستد و همسر پادشاه روم نيز در مقابل، گردنبندي قيمتي براي او به پيك مسلمين ميدهد. حضرت عمر مسلمانها را در مسجد جمع میكند و میپرسد: اين گردنبند را چه كار كنم؟ مسلمين میگويند: اشكالي ندارد و اين متعلق به ام كلثوم است. حضرت عمر اندكي فكر میكند آنگاه میگويد: نه! اگر قدرت مسلمين نبود و اگر پيك مسلمانها نبود امكلثوم، هيچگاه چنين هديهای را دريافت نمیكرد. و گردن بند را به بيت المال میفرستد. سئوال من از آخوندهاي بیشرم اين است: اگر نبود قدرت سپاه اسلام و اگر پيامبر اكرمr در مكه مانده بودند آيا يوشع بن نون از مدينه به مكه میآمد و فدك را به حضرت محمدr میداد؟
آيا حضرت فاطمه در قبال دريافت نيمي از محصول فدك میتوانستند به تعهدات پيامبر، عمل كرده و امنيت منطقه را حفظ كنند؟ و آيا ديگر خوردن چنين مالي حلال بود؟ (پس آنچه حضرت فاطمه طلب كرده همان سهم قبلي بوده كه به ايشان پرداخت میشود و توليت اين كار كه 2 سال بعد حضرت عمر به حضرت علي پس میدهد).
اكنون بايد براي ما مشخص كنيد پيامبر اكرم، عوايد فدك را در زمان حياتشان به حضرت فاطمه، هبه كرد (يعني بخشيد) و يا اين عوايد به صورت ارث به حضرت فاطمه رسيد. (البته به ارث رسيدن عوايد نيز از آن حرفهاست. به احتمال فراوان حضرت فاطمه طبق نيات بشردوستانه خود میخواستهاند ثواب دريافت و تقسيم اين عوايد بين فقراء را عهده دار شوند كه حضرت عمر نيز اينكار را 2 سال بعد به حضرت علي رد ميكند).
اگر هبه بوده چرا هيچيك از مردم مدينه از اين موضوع مهم، خبري نداشتهاند. زيرا فدك، ارزش مالي بالايي داشته است. اين موضوع از آنجا معلوم میشود كه به جز يك نفر، كسي حاضر نمیشود به نفع حضرت فاطمه در اين خصوص، شهادت دهد. سئوال دوم: اگر هبه بوده چرا پيامبر اكرم، جانب انصاف و عدالت را رعايت ننموده (البته بنا به اعتقاد شما) و به همسران ديگر خود، چيزي نمیبخشند. با توجه به اين نكته كه زن، فقط از يك هشتم ابنيه و درختها (و نه زمين) ارث میبرد. تكليف تامين زندگي آتي همسران پيامبر چه ميشده؟ زيرا طبق نص صريح قرآن، آنها حق نداشتهاند پس از رحلت نبي اكرم، ازدواج كنند پس به طريق اولي، واجبتر بوده كه به آنها چيزي بخشيده شود و نه به حضرت فاطمه كه همسري كاري و دلير داشتهاند. و اين فرض، وقتي قوت میگيرد كه بنا به نص صريح قرآن، مردها در صورتي ميتوانند با بيش از يك زن ازدواج كنند كه بين آنها عدالت را رعايت كنند! پس كو عدالت نبي اكرم (البته طبق عقيدة منحط و خرافي شيعه و گرنه نبي اكرم مجسمة عدل بودهاند).
اگر ارث بوده چرا حتي يك نفر از همسران پيامبر در اين خصوص، ادعايي نمیكند؟ و همچنين چرا كسي از اين موضوع، بیخبر بوده تا براي شهادت، حاضر شود؟
علماي شيعه میگويند حضرت فاطمه مانند بقيه از پدرش ارث میبرد ولي در اصول كافي باب صفه العلم حديثي آمده به اين عنوان: همانا پيامبران درهم و دينار ارث ننهادند. در خصوص آية و و رث سليمان داوود بايد بگوييم اگر منظور وراثت مادي بوده پس چرا ساير فرزندان حضرت سليمان ارث نبردهاند و چرا فقط ورث داوود؟ پس معلوم است كه منظور نبوت است و پارهای علوم (مانند لسان طير) حضرت زكريا خطاب به خداوند میگويد: ﴿رَبِّ لَا تَذَرۡنِي فَرۡدٗا وَأَنتَ خَيۡرُ ٱلۡوَٰرِثِينَ ٨٩﴾ [الانبیاء: 89]. يعني: «خدايا مرا تنها مگذار كه تو بهترين وارثين هستي». يعني خدا مال به ارث میبرد؟ حضرت ابراهيم نيز به خدا میگويد آيا اين نبوت در ذرية من خواهد بود كه خداوند پاسخ میدهد در ظالمين آنها: نه. يعني حتي به ارث رسيدن همين علم و حكمت نيز شرايطي دارد.
پيامبرr در برخي موارد ديگر نيز با بقيه تفاوت داشتهاند مثلا همسران ايشان نمیتوانستهاند پس از رحلت ايشان با كسي ازدواج كنند. يا ايشان از يك تاريخ معين به بعد حق ازدواج نداشتهاند يا صدقه بر ايشان حرام بوده.
چرا وقتي 2 سال بعد حضرت عمر، فدك را به حضرت علي پس داد بين حضرت علي و عباس، عموي پيامبر بر سر (احتمالا توليت آن) دعوي ميشود و وقتي آن دو نفر، دعوي را به حضرت عمر، ارجاع میدهند حضرت عمر، میگويند اين ديگر به من مربوط نيست، خود دانيد! پس، موضوع، همچنان لاينحل باقي میماند؟
چرا حضرت علي، در زمان خلافت خودشان، فدك را تصرف نكردند؟ (البته پاسخهاي جدلي و كلامي در اين خصوص بیفايده است).
به احتمال فراوان، اين نيم محصول فدك، وقف نبي اكرم بوده كه حضرت علي توليت آنرا به عهده داشته و عوايد آن به مصرف فقرا میرسيده. حضرت ابوبكر نيز مالكيت را تصرف نميكند بلكه عوايد آنرا براي تجهيز سپاه در سركوب شورش رده تصرف میكند و حضرت عمر نيز توليت آنرا دو سال بعد پس میدهد.
روزي حضرت فاطمه حسن و حسين را به حضور نبي اكرم میبرند و ميگويند: چيزي براي اين دو نفر به ارث بگذاريد. پيامبرr میفرمايند: و اما حلمم را براي حسن و اما شجاعتم را براي حسين به ارث میگذارم. امام صادق نيز میفرمايند: علماء وارثان انبياء هستند و... اين يعني اينكه پيامبران علم و دانش و ايمان و... از خود به ارث میگذارند نه مال و منال!.
در دهها آية قرآن، میخوانيم كه خدا به نبي اكرم میفرمايد: اي پيامبر به مردم بگو من مزد و اجر رسالت از شما نمیخواهم. چگونه ممكن است خداوند به پيامبرr، فرمان تصرف فدك را به نفع تنها دخترش، داده باشد؟ آيا در اين صورت، رسالت ايشان، زير سئوال نميرود (و بعد هم، فرمان موروثي كردن خلافت در خاندان همين دختر از جانب خدا و الزام مردم به اطاعت از آن! چه مزدي بهتر از قدرت و حكومت و تصرف منطقه مرغوب و حاصلخيز فدك؟) براستي اگر قدرت اسلام و مسلمانان و مقام نبوت ايشان نبود آن يهودي، به مكه میآمد و فدك را به ايشان میداد؟
مساله دلخوري حضرت فاطمه با حضرت ابوبكر حتي اگر صحت هم داشته باشد نميتواند دليل محكمي در رد و تخطئه كسي باشد زيرا پيامبر اكرم حضرت عايشه را نيز بسيار دوست داشتهاند. حضرت فاطمه را نيز دوست داشتهاند. پس از رحلت نبي اكرم اين دو نفر (يعني حضرت فاطمه و حضرت عايشه) با حضرت ابوبكر و حضرت علي مخالفتهايي (اگر روايات تاريخي صحت داشته باشد) پيدا میكنند آيا اينكه پيامبرr آنها را دوست داشته دال بر صحت قضاوت آنهاست؟ به اين سخن ام سلمه خطاب به عايشه دقت كنيد: ستون دين اگر شكست با زنان برپا نشود و پراكندگي اگر در دين حاصل شد با زنان به جمعيت مبدل نگردد. در آيه صريح قرآن نيز خطاب به پيامبر اكرم كه هم مرد بودهاند و هم پيامبر و هم سن بالايي داشتهاند میفرمايد: بگو من نيز بشري مانند شما هستم (با اين تفاوت) كه به من وحي میشود. چرا بايد در خصوص قضاوت و تحليل دختري 18 ساله (اگر به فرض محال چنين افسانههاي وجود داشته باشد) اين همه هياهو براه بيندازيم؟
5- چرا حضرت عمر به خانه علي حمله كرد و در خانه را آتش زد و باعث قتل جنين داخل رحم حضرت فاطمه (محسن) شد؟
در تواريخ معتبري مانند تاريخ يعقوبي (شيعه) و تاريخ طبري آمده پيامبرr در گوش محسن، اذان گفت و محسن در كودكي بر اثر بيماري در گذشت!.
بعلت نبودن درختي به جز نخل، جلوي اكثر درها پارچه آويزان ميكردهاند و اصولا اتاقك حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده نيازي به در نداشته است! (همچنين مراجعه كنيد به آن داستاني كه حضرت فاطمه پارچه رنگين آويزان كرده بودند و پيامبر از مشاهدة آن ناراحت شدند و داستاني كه رييس آن قبيله بدون اجازه وارد اتاق پيامبر و عايشه میشود و آياتي كه میگويد پيامبر را از پشت حجرات –اتاقكها- بلند صدا نزنيد و با اجازه وارد شويد و...) استاد ابوالقاسم پاينده (شيعه) در مقدمه كتاب نهج الفصاحه آورده كه جلوي اتاقكهاي زنان پيامبر از شدت فقر، پارچه آويزان ميكردهاند. پس اصولاً دري وجود نداشته كه بخواهد آتش بگيرد!!!.
شيعه میگويد حضرت فاطمه پس از اين واقعه هر شب به همراه حضرت علي براي جلب نظر انصار به در خانه آنها میرفت و روزها از صبح تا شب به بقيع میرفت و... اگر اين ضربات به شدتي بوده كه باعث مرگ، شده چگونه ايشان چنين كارهايي را انجام میدادند؟
چگونه ام كلثوم (كوچكترين فرزند فاطمه) حاضر میشود با قاتل مادرش ازدواج كند؟
چگونه يك نفر از مردم مدينه يا مهاجرين، قصد ترور قاتل تنها يادگار پيامبرr را نميكنند و حتي در هيچ تاريخ معتبر قديمي به جز كتاب جعلي سليم ابن قيس، مردم آن زمان به اين موضوع اشارهاي نكردهاند؟ (البته اشاراتي هست كه حضرت عمر به افرادي كه داخل خانه حضرت علي به عنوان اعتراض و حتي به نيت حمله، تجمع كرده بودند میگويد اگر اين تجمع را بر هم نزنيد خانه را آتش ميزنم ولي فقط در همين حد تهديد و لا غير).
آتش زدن در خانه دختر پيامبر و شهادت ايشان و سقط جنين داخل رحم و... موضوعي بسيار مهم است كه بايد همه متوجه آن شده و داستانها و شعرها پيرامون آن بسازند (در همان زمان نه در زمانهاي بعدي) چگونه در هيچ سند تاريخي حتي اشاره مردم مدينه به اين موضوع وجود ندارد.
كتاب سليم ابن قيس كه براي اولين بار به اين افسانه اشاره میكند در اوايل قرن چهارم سرو كلهاش پيدا میشود و علماي بسياري مانند ابن غضايري، لويي ماسينيون و شيخ مفيد معتقدند در اين كتاب خلط و تدليس صورت گرفته و اين كتاب جعلي است.
6- چرا حضرت عمر اجازه نداد نبي اكرم در بستر بيماري آخرين وصيت خود را بنويسد؟
در اين روايت كذايي شما میگوييد پيامبرr كه افصح عرب بوده فرموده: اكتب در حالي كه بنا به اعتراف حتي محققين شيعه (مانند مطهري در كتاب پيامبر امي) نبي اكرم، سواد نوشتن نداشتهاند و چون افصح عرب بودهاند بايد میگفتند: املي لكم و نه اكتب لكم! (يعني املاء كنم تا شما بنوسيد نه اينكه خودم بنويسم).
اين روايت، خبر واحد است و راوي آن ابن عباس 10 يا 13 ساله (يعني فقط او چنين چيز مهمي را شنيده است!).
ما میدانيم ابن عباس مقام والاي نزد همة فرق اسلامي داشته و جاعلين حديث، هميشه براي تثبيت بهتر مجعولات خود، نام ايشان را در صدر روات قرار میدادهاند. براي همين بايد در پذيرش احاديثي كه به نام ابن عباس، ختم میشود دقت زيادي داشت.
پيامبر، نهايتاً سفارش خود را به زبان میآورند ولي سخني از خلافت علي نمیگويند؟
پس واقعة غدير چه بوده است؟
چرا پيامبر اكرم در زمان سلامتي چنين امر مهمي را در مسجد و در حضور همه انجام ندادند؟
آيا پيامبر با عدم ابلاغ چنين موضوع مهمي (حد اقل زباني كه میشده بگويند) در همان لحظه يا در روزهاي بعد در بستر يا در مسجد و... نعوذ بالله مرتكب گناه كبيره تخلف از اين آيه نشدهاند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ﴾ «اي پيامبر هر چه از جانب خدا به تو نازل شده است را به مردم، برسان»! و اگر نگويي ابلاغ رسالت نكرده اي. پس چرا ايشان در آنهمه شكنجه و قلت يار در مكه ابلاغ كردند و در اوج قدرت در مدينه سكوت كردند و... تازه اگر دستوري از جانب خداوند بوده پيامبر موظف به بيان آن بوده نه اينكه به خاطر سخن يك نفر آنرا بازگو نكند.
7- چرا حضرت فاطمه خواستند بدن ايشان مخفيانه دفن شود؟
بدن حضرت علي نيز مخفيانه دفن میشود آيا ايشان نيز با حضرت عمر و ابوبكر دشمن بودهاند؟
علت اينكه بدن حضرت علي را مخفيانه دفن میكنند به خاطر اين بوده كه امكان داشته عدهای چون شيعيان قبر آن حضرت را پرستش كنند همانطور كه در زمان زنده بودن حضرت به او مقام خدايي دادند.و بعضي نيز معتقدند به خاطر خطر دشمني خوارج با حضرت علي قبر مخفي شده.
علت اينكه حضرت فاطمه میخواهند بدنشان مخفيانه دفن شود اين بوده كه پس از رحلت نبياكرم، شورش گسترده رده واقع میشود و هر لحظه امكان حملة قبايل راهزن به مدينه وجود داشته است و براي اينكه اساعة ادبي به قبر ايشان نشود اطرافيان ايشان چنين كردند (يا خودشان چنين خواستند) براي اينكه اگر هدف ايشان اين بوده كه حضرت عمر و ابوبكر بر جسد ايشان نماز نخوانند چرا پس از دفن و مثلا پس از مدتي حضرت علي قبر را نشان نميدهند؟ (يا امام صادق و ساير امامان قبر را نشان ندادند) آيا همة اينها نشان نمیدهد كه مسائلي مانند قبر در آن زمان زياد مهم نبوده و چنين چيزهايي فقط براي شيعه بسيار حايز اهميت است! (شايد هم از ترس غلاه بوده كه آنجا را قبله كنند؟!!!).
آيا حضرت فاطمه كه از شخص كور رو میگرفته راضي بوده بدن ايشان در روز روشن با تابوتهاي آن زمان (كه رو باز بوده) در جلوي انظار عمومي حمل و دفن شود؟ البته با تمامي اين توصيفات اهل سنت معتقدند كه قبري كه در كنار قبور ائمه بقيع است همان قبر حضرت فاطمه است و شيعه براي تفرقه افكني وجود قبر را منكر است...
هم اين قبر حضرت زينب نيز معلوم نيست در دمشق است يا مصر يا مدينه پس آيا ايشان نيز با عمر و ابوبكر دشمن بودهاند.
8- چرا در زمان خلافت حضرت عمر، دستور به سوزاندن احاديث و عدم كتابت آنها داده شد؟
شما به حضرت عمر، مرتب آنکه بدعت میزنيد ما میدانيم در زمان حيات نبي اكرم سنت حديث نويسي وجود نداشته است. اگر حضرت عمر دستور ثبت احاديث را ميداد و به هر دليل، اصالت قرآن، زير سئوال میرفت آيا هم اينك همين نكته موضوعي نمیشد براي گرفتن ايراد توسط شيعه؟!.
شما میگوييد پس از نبي اكرم، همة اصحاب، مرتد شدند به جز 3 نفر. يعني اگر هم در زمان حضرت عمر، احاديث، ثبت میشد و مخالف ذائقة شما بود، میگفتيد راويان اين احاديث، مرتد هستند و مورد تاييد ما نمیباشند پس چرا از اينكه يك عده مرتد احاديث پيامبرr را ثبت نكردهاند ناراحت هستيد؟
حديث معتبري از قول رسول خدا وجود دارد كه به ابوسعيد خدري ميفرمايند: آن چه از من میشنويد را حفظ كنيد و مكتوب نكنيد (احتمال قريب به يقين براي مخلوط نشدن احاديث با آيات قرآن و از اصالت افتادن قرآن كريم).
اگر با كتابت احاديث، قرآن مانند ساير كتب آسماني قبلي از اصالت ميافتاد آيا شيعه گناه آنرا به گردن حضرت عمر نمیانداخت؟
چرا حضرت علي در 25 سال (به قول شما خانه نشيني) و 5 سال و نيم خلافت خود دستور كتابت احاديث را ندادند؟ (بهانة مشغله را پيش نكشيد كه حضرت ابوبكر در 2 سال خلافت خود، با شورش گستردة رده و حضرت عمر نيز با فتح سه امپراطوري دست به گريبان بودهاند).
چرا از امامان شيعه كتاب حديثي به جا نمانده؟ البته كتابي كه همه شيعيان در صحت انتساب آن به امام خود متفق القول باشند؟
در انتها: كتاب (متاخر) بحار الانوار، حاوي حدود هفتصد هزار حديث و اصول كافي (متقدم) نيز داراي 13 هزار حديث است. شيعيان به چه تعداد از اين احاديث عمل كردهاند كه نگران ما بقي احاديث نبي اكرم هستند؟
9- چرا حضرت عمر اجازه خروج اصحاب از مدينه را نمیداد؟
حضرت علي نيز بعد از رسيدن به خلافت به طلحه و زبير میگويد: شما در مدينه بمانيد و يار و مشاور من باشيد بهتر است تا از اينجا برويد.
پس از زنگ خطر شورش رده و اينكه هر ان ممكن است اساس اسلام بر باد فنا برود زنگ خطري در دل همه مسلمانها از جمله حضرت عمر روشن شد. تمامي دستورات حضرت عمر نيز در همين راستا بوده است. از خواندن دسته جمعي نماز تراويح. تا عدم كتابت احاديث (كه 2 قرن بعد همين موضوع يعني احادث، باعث اختلافات شديد بين امت اسلام شد و مگر نه اين است كه شيعه به خاطر بدفهمي حديث «من كنت مولاه» هميشه ساز مخالف میزده) و عدم خروج اصحاب از مدينه.
10- حضرت عمرt نعوذ بالله ترسو بوده و...!؟.
پس چرا وقتي عمر بن عبدود در جنگ احزاب، از روي خندق به اين سو میآيد نام حضرت عمر را صدا میزند؟ آيا مسخره نيست جنگاورترين شخص، نام ترسوترين فرد را براي هماوردي صدا كند؟
چرا تنها كسي كه آشكارا از مكه به مدينه هجرت كرد حضرت عمر بود؟ ايشان روز قبل از هجرت، طواف كعبه میكند و با صداي بلند میگويد من فردا به سمت مدينه میرود كسي نگويد عمر فرار كرد... (و كسي هم جرات جلوگيري پيدا نمیكند).
چرا وقتي ابولولوء ايشان را تهديد به ترور كرد حضرت عمر براي خود بادي گارد يا همان محافظ (مانند بعضي از شجاعها در عصر حاضر!!!) قرار نداد.
البته شيعه گناهان زشت ديگري را نيز به ايشان نسبت میدهد كه اگر صحت داشته باشد سئوال ما اينجاست: در سوره نور آيه 26 آمده كه زنان خبيث و ناپاك از آن مردان خبيث و ناپاك هستند. اگر گناهاني كه شما به حضرت عمر نسبت میدهيد صحت داشته باشد: چرا حضرت علي، ام كلثوم را به ازدواج حضرت عمر درآورد؟ انكار اين واقعه بيهوده است زيرا در جاي جاي كتب تاريخي معتبر مانند تاريخ طبري به وقايعي اشاره شده كه دال بر ازدواج ام كلثوم با حضرت عمر میباشد. به عنوان نمونه: حاصل اين ازدواج پسري بوده به نام زيد. روزي در حضور معاويه شخصي به حضرت علي ناسزا میگويد. زيد با عصا به سر او میكوبد و او را مجروح میكند. معاويه به آن شخص میگويد در حضور اين شخص به علي توهين میكني در حاليكه از يكسو به علي میرسد و از ديگر سو به عمر!!!.
11- مراد از آيه: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا ٣٣﴾ [الاحزاب: 33]. فقط 5 نفر يعني پيامبر و حضرت فاطمه و علي و حسن و حسين ميباشند و منظور خداوند پاكي تكويني از هر گونه خطا و اشتباه (عصمت) است.
كلمات قبلي همين آيه (و نه آيات قبل) خطاب به زنان پيامبرr است چگونه ناگهان خطاب خداوند بر میگردد به حضرت فاطمه و علي و حسن و حسين!.
حتي اگر احاديثي كه شما از كتب اهل سنت نقل میكنيد صحيح باشد و منظور از اهل بيت همين 5 نفر باشند سئوالات زير پيش میآيد: در برخي از آيات قرآن، اشارتي رفته كه نشان ميدهد پيامبر اكرم، حسب طبيعت بشري: ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾ [الکهف: 110]. «بگو من نيز بشري مانند شما هستم» ندانسته مرتكب برخي لغزشهاي كوچك شدهاند كه سريعاً از طريق وحي به ايشان اخطار لازم داده شده مواردي مانند:
1- تصميم به آزادي اسراي جنگ بدر در مقابل فديه.
2- آيه: ﴿لِّيَغۡفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ﴾ [الفتح: 2]. براي اينكه خداوند گناهان گذشته و آينده تو را ببخشد. البته شيعه در اينجا چنين استدلال میكند كه يعني گناهاني كه كفار به تو نسبت میدادهاند بر اثر صلح حديبيه پاك شده كه من به جاري هر گونه توضيح اضافهای شعور خوانندگان را قاضي قرار میدهم.
3-آيه: ﴿عَبَسَ وَتَوَلَّىٰٓ ١﴾ [عبس: 1]. كه پيامبر اكرم از آن شخص نابينا رو در هم كشيد و خداوند ايشان را مورد عتاب سخت قرار داد. (دكتر شريعتي و پدر ايشان به خوبي ثابت كردهاند كه بر خلاف عقيده شيعه منظور خداوند در اين آيه شخص نبي اكرم بوده).
4- موردي كه پيامبر فراموش ميكنند بگويند ان شاء الله و وحي به مدت 40 روز قطع میشود.
5 – و در نماز خواندن پيامبرr بر جنازه منافقين و عبدالله بن ابي.
6 – در اول سوره تحريم و...
همه اين نكات نشان میدهد همانگونه كه علامه برقعي اشاره كرده منظور از اينكه خداوند اراده كرده شما پاك شويد اراده تشريعي است نه تكويني. اين آيه از چند قسمت تشكيل شده كه شيعه فقط قسمت وسط آنرا معني میكند به چند كلمة قبلي نگاه كنيد: در خانههاي خود بمانيد و همچون جاهليت نخستين در ميان مردم ظاهر نشويد و نماز را برپاداريد و زكوه را ادا كنيد و خدا و رسولش را اطاعت كنيد خداوند میخواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و شما را پاك و پاكيزه نمايد. از شدت وضوح حتي نيازي به توضيح و تفسير نيست. مشخص است كه منظور خداوند اين بوده كه اگر اين كارها را انجام دهيد مشيت خداوند نيز بر پاكي شما قرار ميگيرد و نه اينكه طبيعت و سرشت شما با پارتي بازي از سوي خداوند به گونهاي تنظيم شده كه اصلا توانايي هيچگونه خطايي را هم نداشته باشيد. كه در اين صورت میشوند فرشته و مخالف اين آيه: قل انما انا بشر مثلكم... بگو من هم بشري هستم مانند شما (فقط با اين تفاوت كه) به من وحي میشود كه خداي شما يكي است. [الكهف: 110].
12- ﴿ٱتۡلُ مَآ أُوحِيَ إِلَيۡكَ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَۖ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِۗ وَلَذِكۡرُ ٱللَّهِ أَكۡبَرُۗ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا تَصۡنَعُونَ ٤٥﴾ [العنکبوت: 45]. و خداوند مانند مورد فوق میفرمايد نماز بخوانيد كه نماز شما را از (يعني همان رجس) باز ميدارد.
در آيه 26 سوره نساء خداوند میفرمايد: خداوند میخواهد (با اين دستورات راههاي خوشبختي و سعادت را براي شما) آشكار سازد و به سنتهاي (صحيح) پيشينيان رهبري كند و شما را از گناه پاك سازد و خداوند حكيم و دانا است. (ترجمه از تفسير نمونه آيت الله مكارم شيرازي) پس بنا بر عقيدة شيعه بايد بگوييم خداوند اراده تكويني داشته بر پاكي و عصمت تمام مومنان!!!.
شما میگوييد عنكم مذكر است پس منظور خداوند زنان پيامبرr نبوده ولي:
1- شما حضرت فاطمه را منظور اصلي خلقت و منظور اصلي در اين آيه میدانيد و ايشان زن بودهاند.پس ايشان چون عنكم مذكر است از شمول آيه خارج میشوند!.
2- در آية به قول شما: ولايت وقتي سئوال میشود كه كلمة الذين جمع است پس چگونه مورد خطاب فقط حضرت علي بودهاند میگوييد اين از استثنائات است و براي تكريم است و... خوب اينجا هم استثناء است!.
بهترين تفسير قرآن حسب قول حتي شيعه تفسير آيات با يكديگر است چرا در ساير آيات كه در قرآن كريم آمده است منظور خداوند از اهل بيت،زنان و فرزندان پيامبران بوده است:1- سوره هود آيه 73 كه خطاب اهلالبيت به همسر حضرت ابراهيم شده است. 2- سوره قصص آيه 12 كه خطاب اهل البيت به فرعون و همسر او شده است.
البته احاديث زيادي نيز وجود دارد كه پيامبر اكرم خانواده حضرت فاطمه را خطاب اهل بيت كرده است كه براي درك آن بايد خودمان را به شرايط همان زمان و مكان و فرهنگ ببريم: همانگونه كه از سياق تمامي آيات فوق بر میآيد اعراب، اهل بيت را فقط منحصر در زنان يك نفر و فرزندان پسر او میدانستهاند و حتي براي عموي يك نفر اهميتي بسيار بالا در حد پدر آن شخص قائل بودهاند و دختر، اصلاً جزء هيچ كجا به حساب نميآمده براي همين نيز آنها دختران خود را زنده به گور كرده و از خبر دختر دار شدن خود احساس شرم و گناه سنگين ميكردهاند. پيامبرr با اين رفتار و عمل خود میخواستهاند نه تنها جايگاه دختر را در خانوادهها تثبيت كنند بلكه به مردم بفهمانند كه دختر نيز جز اهل بيت يك خانواده به حساب میآيد. و در حقيقت اين تبعيض را از ميان ببرند. جالب است كه ايشان براي مدتي كه براي نماز صبح به مسجد میرفتهاند اين آيه را پشت در اتاق فاطمه ميخواندهاند و شما اگر به كلمات قبل اين آيه كه سفارش به نماز شده دقت كنيد ميفهيمد كه منظور پيامبرr اين بوده كه هم آنها را جزو اهل بيت معرفي كند و هم به ايشان يادآوري كند كه خواندن نماز باعث پاكي است. نكتهای كه تحليل ما را قوياً اثبات ميكند اين است كه پيامبرr در موارد متعدد ديگري فرمودهاند: سلمان منا اهل البيت: سلمان از ما اهل بيت است (خوشبختانه شيعه اين روايت را كاملا قبول دارد) علت هم مشخص بوده: تثبيت موقعيت اجتماعي سلمان فارسي كه عرب نبوده و خانه و خانوادهای هم نداشته است. و اين كاملا مخالف عقيده رايج شيعه است كه اهل و بيت را منحصر در 5 نفر دانسته است و علاوه بر آن از مفاد آيه استنباط معصوميت میكند. دو سوال مهمي كه اينجا پيدا میشود اين است كه چرا سلمان نفر ششم نباشد؟ و چرا سلمان را معصوم نمیدانيد؟ البته با هيچ كلك و توجيهي نيز نميتوان پاسخ اين سئوال مهم را داد!!!.
در سلسله اسنادي كه روايات را منحصر در پنج نفر میدانند نام عطيه (ابو سعيد) به چشم میخورد كه امام احمد و نسايي و بقيه او را ضعيف میدانند.
شيعه اين حديث را قبول دارد كه پيامبر اكرم فرمودهاند: سلمان منا اهل البيت: سلمان از اهل بيت است ولي شما كه سلمان را معصوم نمیدانيد و میگوييد اهل بيت فقط 5 نفر! البته اگر بنا بر توجيه و سفسطه باشد همه چيزي را میتوان ثابت كرد. در حديثي نيز ابي عمار به نبي اكرم میگويد: آيا من هم از اهل بيت هستم؟ پيامبرr ميفرمايند: و انت من اهلي: و تو از اهل مني![3].
و اينك، نوبت شيعه است تا پاسخ دهد. پاسخي علمي و منطقي نه جدلي و كلامي
1- مهمترين عامل در انجام هر تخلف يا گناهي: انگيزه و نيت جرم است. لطفاً پاسخ بفرماييد كه انگيزه حضرت ابوبكر و حضرت عمر از غصب خلافت چه بوده است؟ به عبارتي ديگر، اين افراد در زمان خلافتشان مرتكب چه اعمالي شدند كه ارزش جهنم رفتن را داشته باشد؟ آيا كاخي ساختند يا اقوام خود را روي كار آوردند يا به مردم، ظلم و ستم كردند يا شيوه و روشي جديد و ديني نو بنا نهادند؟ (در اينصورت آيا سكوت علي و مصلحتانديشي او ديگر جايز بود و معنا و فايدهای داشته؟) يا خلافت را در خاندان خود موروثي كردند؟ فقط میماند اين بهانة بچه گانه كه آنها حسادت كردند؟ ولي سئوال اينجاست: آيا يك نفر حسود،70 مرتبه در حق رقيبش میگويد: «لولا علي لهلك عمر» و با دختر او ازدواج ميكند و با او مشورت میكند و چندين بار به حديث «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» استناد میكند!!! كه اگر معناي مولي خليفه میشد محال بود هر سه خليفه اول، چندين بار به اين حديث، اشاره كرده باشند و...
2- چرا حضرت علي در قبال غصب خلافت، سكوت نمودند؟ اگر براي مصلحت بود پس چرا از رفتن حضرت عمر به ميدان جنگ ايران و روم جلوگيري كردند؟ و چرا با فرزندان خود حسن و حسين از حضرت عثمان در برابر شورشيان دفاع نمودند؟ آيا فقط يك سكوت كافي نبود تا خود به خود، مسائل به نفع علي، حل شود؟
3- چرا در سقيفه بني ساعده حتي يك نفر هم به واقعة غدير اشاره نمیكند و حتي پس از آن در 2 سال و نيم خلافت حضرت ابوبكر و 10 سال خلافت حضرت عمر؟ (البته واقعة غدير صحت دارد ولي موضوع، مربوط به خلافت و تعيين جانشين، نبوده است و در آن يكي دو موردي هم كه 12 سال بعد در شوراي حضرت عمر، به آن اشاره شده از باب عنايت پيامبر به دوستي با علي بوده و نه خلافت علي) البته محققان شيعه با عرقريزان فراوان، پاسخهايي جدلي و كلامي به اين سئوال بسيار ساده و در عين حال، دشوار دادهاند ولي پاسخ آنها پاسخ اين سئوال است كه چرا انصار براي انتخاب خليفه در سقيفه جمع شدهاند. ولي سئوال ما چيز ديگري است: چرا كسي در سقيفه به واقعه غدير اشاره نميكند؟ مگر نمیگوييد تعدادي از انصار در سقيفه ميگفتند ما فقط با علي بيعت میكنيم پس دوست علي بودند پس چرا به واقعه غدير و نقض بيعت و پيمان الهي و سفارشات پيامبر اكرم، اشارهای نمیكنند؟ و فقط ميگويند كما با علي بيعت میكنيم. (عجيب است مگر در غدير خم بيعت نكرده بودند در اين صورت بايد میگفتند ما بيعت خود با علي را نمیشكنيم. ضمنا هنوز كسي انتخاب نشده بوده كه بخواهد خفقان براه بيندازد) اگر هم بگوييد: اشاره شده ولي مورخين از ترس حكومتهاي سني، ثبت نكردهاند پس چگونه اصل واقعه (يعني واقعه غدير خم) توسط 110 نفر از صحابه، نقل و در تاريخ ثبت شده ولي اشارة به آن ثبت نشده است؟!!!!.
4- شما طبق حديثي میگوييد: علي خير البشر (علي بهترين بشر است. البته در اينكه حضرت علي فردي بسيار والا با كمالاتي بیحد بودهاند شكي نيست ولي چرا ما بايد مقام نبي اكرم و ساير پيامبران الهي را پايين بياوريم؟ و اگر اينها غلو نيست پس غلو چيست؟) در قرآن كريم خطاب به نبي اكرم آمده: ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾ [الکهف: 110]. «بگو من نيز بشري مانند شما هستم». پس چرا نبايد پيامبرr خير بشر باشند؟
5- چرا شيعه در سه قرن اول هجري، اجتهاد را باطل میدانست (و آنرا فقط در حوزة صلاحيت معصوم ميدانست) ولي پس از آن، باب اجتهاد را يكسره در فقه باز كرد؟
6- مردي از حضرت علي قبل از جنگ جمل میپرسد آيا امكان دارد طلحه و زبير و عايشه بر باطل باشند؟ حضرت علي به او میفرمايند: تو اشتباه كردي از آنجا كه فكر میكني افراد، ملاك تشخيص حق و باطلند. ولي حق و باطل را ملاكي است كه افراد با آن سنجيده میشوند. سئوال:
چرا حضرت علي در پاسخ به اين مرد، نمیفرمايند: علي مع الحق و الحق مع علي؟!!!
چرا در اين حديث (علي مع الحق) بر خلاف عقيده حضرت علي ايشان ملاك حق معرفي شدهاند؟ (البته لعنت بر منكر حق بودن علي، ولي شيعه قصد دارد از اين حديث برداشت معناي عصمت بدون احتمال ذرهای خطا بدهد كه البته فقط خداوند اينگونه است).
چگونه شخص پرسشگر از اين حديث (علي مع الحق) بسيار مهم و معروف بیخبر بوده است؟
7- پيامبر اكرم دو دعا را مرتب میخواندهاند: «ربنا لا تكلنا إلى انفسنا طرفه عين ابدا» «خدايا مرا حتي براي يك لحظه به خود وامگذار». و ديگر اين دعا: خدايا بر حيرت من بيفزا. اكنون بيان بفرماييد چرا دعاي اول با اعتقاد به عصمت تكويني (يعني عدم امكان ذاتي و سرشتي حتي خطا و اشتباه) در خصوص نبياكرم و مورد دوم با داشتن علم غيب در تضاد است؟ (كسي كه از همه چيز و همه جا با خبر است از چه چيز بايد در حيرت باشد!).
8- آيا بين آية: «لا مؤثر في الوجود إلا الله» با اعتقادات شما به توسل و وساطت تضادي وجود ندارد؟ و همچنين آيات بيشماري مانند: ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَ...﴾.
9- آيا توحيد كه هدف اصلي است بين اينهمه قبر و مقبره و دعا و زيارتنامه و مرشد و شيخ و مجتهد و خرافه و تعصب گم نمیشود؟
10- علت رواج و قرائت روز و شب زيارت عاشورا كه در آن 18 بار كلمه لعن بكار رفته چيست؟ اين روايت، خبر واحد است و فقط از سه طريق، روايت شده كه در دو طريق آن، اسامي افراد غالي وجود دارد و طريق سوم نيز يك نفر مشكوك به غلو در سلسلة روات وجود دارد؟ آيا لعن، روش خدا و پيامبرr و ائمه بوده است؟ (در ابتداي زيارت كه راوي از قول امام باقر میگويد ثواب قرائت اين زيارت هزار هزار حج و هزار و هزار شهيد و... است انديشههاي غلو به خوبي موج میزند) و چگونه است كه پيامبري كه فرموده: من برانگيخته نشدهام لعن كننده بلكه دعوتي دارم همراه با رحمت «اني لم ابعث لعانا...» چگونه اين حديث به قول شما قدسي را نقل میكند كه در آن 18 بار نزديكترين و وفادارترين ياران خود را لعنت كرده است!!!! و چگونه است كه علي در نبرد صفين به ياران خود ميگويد به سپاهيان شام توهين نكنيد و چرا در قرآن آمده كه به خدايان كافران توهين نكنيد و چرا و چرا و چرا؟
شما میگوييد اين زيارت، حديث قدسي است و از طريق پيامبرr به حضرت علي و سپس بقيه امامان، منتقل شده است. چرا با وجود تصريح به نام ابن زياد در اين زيارت، حضرت علي به پدر او سمتها و اختيارات فراواني در حكومت خويش دادهاند؟
11- لطفا روند تدريجي شكل گرفتن نيابت خاصه به نيابت عامه و پس از آن ولايت فقيه و در نهايت ولايت مطلقه فقيه را در ادوار مختلف تاريخي بيان بفرماييد؟
12- علت تشابه فكري و حتي ظاهري بسيار فراوان، ميان خوارج با افراد مصطلح به حزب اللهي و گروه كاوه و ابوذر و... در ايران، چيست؟
13- علت تشابهات حيرت انگيز، ميان فريسيان و روحانيون يهود با حزب اللهيها و روحانيون در چيست؟
14- شما علت واقعه عاشورا را عدم تعيين حضرت علي به عنوان اولين خليفه ميدانيد. چنانچه حسب عقيده شما اين خلافت به صورت موروثي در خاندان علي مستقر میشد آيا پس از يك قرن همان بلايي كه بني عباس بر سر بني اميه آورد آيا بني اميه بر سر بنيهاشم نمیآورد؟ و آنگاه به جاي 72 نفر 72 هزار نفر را نمیكشتند؟
15- چرا اهل سنت، امت واحدند و حتي 4 گروه آنها پيرو 4 مجتهدند (يعني اينكه با هم اختلاف عقيدتي ندارند بلكه فقط اختلاف فقهي دارند مانند پيروان دو مجتهد در شيعه) ولي شيعه پس از قتل عثمان، تا كنون به هزار و يك فرقه تقسيم شده و هزار و يك دروغ و خرافه و هزار و يك تفرقه و دشمني با ساير مسلمين؟
16- در فرهنگ گذشته شيعه، اعتقاد به تحريف قرآن و حذف نام علي از آيات قرآن و ولايت مطلقه امامان بر زمين و زمان و مشاركت آنها در ادارة خلقت با خداوند و... به شدت و عمق هر چه تمامتر، وجود داشته كه البته اكنون، بسيار كمرنگ شده. اكنون، چه تضميني وجود دارد كه ساير اعتقادات شما درست باشد؟
17- خدا در قرآن فرموده به جز شرك،هر گناهي را از شما ميبخشم آيا نميترسيد و حتي يك درصد احتمال نمیدهيد كه گرفتار شرك آن هم از نوع جلي باشيد؟
18- چرا اهل سنت در اين 14 قرن هر گونه انديشهاي را در خودش جذب كرد و به نوعي اصلاح كرد و پذيرفت (مانند عقايد اشاعره و معتزله و...) ولي نتوانسته با شيعه كنار بيايد؟ آيا اين به خاطر آن نيست كه عقايد شيعه در تضاد كامل با دو اصل اساسي اسلام يعني توحيد و سنت است (زيرا دشمني شيعه با اصحاب است و سنت رسول الله از طريق همين اصحاب و با جانفشاني آنها دست به دست گشته و به ما رسيده است).
19- آيا عزاداري (به اين شيوه) نوعي اعتراض به خداوند نيست؟ و اينگونه عزاداري چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟ و مگر نه اينكه پيامبران اصلًا آمدند تا با مراسمات و آداب و روسم خرافي خرافي مبارزه كنند؟
20- ساختن و آباداني قبور، چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟
21- چرا هيچيك از آيات قرآني مورد استناد شيعه را نمیتوان با آيات قبل و بعد از آن، ثابت كرد يا تفسير نمود و توضيح داد و حتماً بايد معناي هر آيه را بدون در نظر گرفتن آيات قبل و بعد و فقط و فقط با مراجعه به روايات و احاديث تاريخي (آن هم به صورت گزينشي، يعني بعضي از روايات تاريخي) فهميد؟
22- خداوند در يكصد آيه از قرآن كريم از اصحاب پيامبرr، تمجيد كرده است ولي شيعه معتقد است همه اصحاب، به جز سه يا پنج نفر پس از نبي اكرم مرتد شدند، تكليف چيست؟
23- چرا ام كلثوم با قاتل مادرش فاطمه (يعني حضرت عمر) حاضر به ازدواج شد؟ (در اصول كافي حديث صريحي در تاييد اين كه ام كلثوم، دختر علي همسر عمر، بوده است وجود دارد).
24- چرا در تاريخ يعقوبي (شيعه) میخوانيم كه پيامبرr در گوش محسن، اذان گفت و اين نام را براي او انتخاب كرد و او در خردسالي بر اثر بيماري درگذشت؟ (شما میگوييد حضرت عمر يا قنفذ قاتل او بودهاند!!!!).
25- چرا نام حضرت علي، صريحاً در قرآن به عنوان خليفه ذكر نشده است؟ (اشاره به عدم ذكر شيوه نماز، قياس مع الفارق است و قياس امامت كه به قول شما از اصول دين است با فروع فروع دين اشتباه است. ضمن اينكه موضوع مهم امامت بالاتر از نبوت، كجا و شيوة نماز كجا؟).
26- چرا خرافات هندي و عراقي و اسرايليات يهودي و خرافات يهودي و مسيحي در فرهنگ ايراني شدت و نمود بيشتري دارد تا در فرهنگ اهل سنت؟ آيا اين به خاطر زمينة مستعد و روحيه زودباور ايرانيها نيست؟
27- بيشترين ظلم و ستم در تاريخ، نسبت به اهل بيت از جانب مدعيان تشيع بوده است امام حسين را همان مردم كوفه كه هميشه دم از حب اهل بيت میزدند كشتند. حضرت علي توسط يكي از افراد سپاه خودش و شيعيان خيلي تندرو خودش، شهيد شد. و... پس شيعه به چه كسي معترض است؟
28- يكي از اعتراضات مكرر شما بر اهل سنت اين است كه قرآن در كنار امام بايد فهميده شود و قرآن به تنهايي قابل فهم نيست. سئوال اينجاست: اكنون كه امامي در قيد حيات نيست قاعدتاً بايد به احاديث اين امامان رجوع كنيم. معتبرترين و قديميترين كتاب شيعه در اين زمينه اصول كافي است. ولي علامه برقعي (مجتهد شيعه) كتابي نوشته به نام بت شكن و در اين كتاب اكثر احاديث كافي را مخالف قرآن و يا از نظر سلسله روات ضعيف و ناموثق تشخيص داده است پس تكليف، چيست؟ همچنين مسائل مستحدثه روزافزون كه در احاديث نيست را چه بايد كرد؟
29- آيا بين امامت منصوص با خاتميت، تعارض جدي وجود ندارد؟ با عنايت به اينكه شيعه مقام امامت را بالاتر از نبوت میداند آيا اين تعارض شديدتر نميشود؟ اگر هم میگوييد به خاطر عدم آمادگي مردم، لازم بوده امامت امتداد رسالت باشد چرا خداوند مثل هزاران سال قبل، نبي نفرستاد؟ و چرا پس از حضرت عيسي تا رسالت حضرت محمدr يك دورة 600 ساله بدون حتي يك پيامبر و يا امام داريم كه نه زمين به آسمان میآيد و نه آسمان به زمين. پس امان زمين و زمان در آن دوران، كه بوده؟! و همچنين: هادي مردم؟ در آخر: چرا حتي همين امامت كه 240 سال طول كشيد هم جواب نداد؟
30- بسياري از آيات قرآن، مخالف وجود علم غيب در انسان است، پاسخ شما چيست؟ (مثل اعراف/188).
31- عدل، جزو اصول مذهب شيعه است پس چرا خداوند، جانشيني را منحصر در خاندان علي كرد؟ و چرا دستور داد فدك، فقط به حضرت فاطمه بخشيده شود؟
32- دهها آية قرآن، میگويد اي پيامبر به مردم بگو من مزد و اجر رسالت از شما نمیخواهم اگر خلافت به صورت موروثي در خاندان دختر ايشان باشد و فدك را نيز به ايشان داده باشند تكليف اين آيات چه میشود؟
33- لطفاً نقش خواجه نصير الدين طوسي شيعه را در حمله هولاكو خان مغول به بغداد و كشتار يك ميليون نفر از مسلمانان آنجا را بيان نماييد؟
34- تمامي آياتي كه در آن كلمة منافق و منافقين آمده مربوط به ده سال آخر اقامت پيامبرr در مدينه بوده و در آيات مكي (يعني دوران 13 ساله اقامت پيامبر در مكه) حتي يك بار هم كلمه منافق وجود ندارد به كدامين دليل، شيعه برخي از مهاجرين را مشمول منافقين میداند؟ آيا شيعه عالمتر از خداوند است؟
35- لطفاً نظر خود را درباره اين حديث متواتر نبي اكرم بيان فرماييد: خداوند لعنت كند يهود و نصاري را كه قبر پيامبرانشان را قبله و مسجد قرار دادند!.
36- چرا پيامبرr در نماز از مهر استفاده نمیكردهاند؟ آيا نعوذ بالله ايشان از تكنيك تبديل خاك به مهر بياطلاع بودهاند؟ يا اينكه وسايل آنزمان اجازة توليد چنين محصول استراتژيك را نميدادهاست؟
37- چرا پيامبر اكرم روي قبور شهداي احد به خصوص حمزه، ساختماني بنا نميكنند؟ يا روي قبر پسرش ابراهيم يا روي قبر حضرت خديجه يا شهداي بئر معونه و... و چرا به حضرت علي فرمان ميدادهاند قبرها را با سطح زمين، يكي كنند؟
38- آيا شباهتي بين عمل فراعنه در آباداني و ايجاد عمارت بر روي قبور(اهرام مصر) و اهتمام يهوديان و مسيحيان و هنديها به آباداني قبرستانها با عقايد شيعيان در اين زمينه وجود ندارد؟
39- شما میگوييد نبي اكرم فرمودهاند: نام فرزندي از ايشان كه قيام میكند همنام ايشان و نام پدرش نام پدر ايشان (عبدالله) است چرا نام پدر امام مهدي، حسن است نه عبدالله؟
40- امام در سياق قرآن به معناي الگو است شما چگونه از آن برداشت خلافت ميكنيد؟
41- شما در مورد بدعتگزار بودن خلفاء زياد قيل و قال براه میاندازيد لطفاً بيان فرماييد در زمان حيات رسول خدا كدام يك از موارد زير وجود داشته:
وجود اصنافي به نام مرجع تقليد، ولي فقيه، روحاني و اينكه مردم حتما بايد مقلد افرادي خاص باشند؟ (چرا ملاصدرا با تقليد مخالف بوده است و چرا علماء او را از شهر بيرون ميكنند؟).
ساختن و تعمير و آباد كردن قبرها و احداث بنا روي آنها.
وجود چيزي به نام مهر
عزاداري (به جز گريه) و وجود دهههاي اول و دوم و سوم و خودآزاري و زنجير زني و سينه زني و براه انداختن كارناوالهاي خياباني و قمه زني و...
وجود جمله اشهد ان علي ولي الله در اذان. (در حاليكه شيخ صدوق در «من لايحضر الفقيه» غاليان را لعنت كرده كه اين جمله را -تهينا و تبركاً- وارد اذان كردهاند!).
در اصول كافي حديثي هست كه زراره در آن روش وضو گرفتن را از امام محمد باقر توضيح میدهد. سئوال:
1- زراره تا آن روز چگونه وضو ميگرفته مگر پدر و مادرش سني بودهاند؟
2- مگر امام محمد باقر روزي حداقل 5 بار وضو نمیگرفتهاند و او نمیديده؟
خمس (يعني در يافت يك پنجم منافع ساليانه از مردم و نه يك پنجم غنايم جنگي) براستي چرا حتي يك روايت معتبر تاريخي(در كتب قديمي مانند سيره ابن اسحاق يا تاريخ طبري و حتي تاريخ يعقوبي شيعه) وجود ندارد كه پيامبر اكرم در ده سال حكومت در مدينه و حضرت علي در 5 سال خلافتشان از مردم (كسبه و بازرگانان و كشاورزان و دامداران) به عنوان خمس، سود منافع ساليانه را دريافت كرده باشند ولي به كرات رواياتي را میبينيم كه خمس غنايم جنگي را دريافت كردهاند؟
قرائت زيارتنامههاي موجود در مفاتيح توسط اصحاب (به خصوص زيارات عاشورا و دعاي ندبه و دعاي عهد و...) آيا وجود داشته است؟
توسل اصحاب پيامبرr به قبر حضرت حمزه يا قبر پدر و مادر نبي اكرم، آيا وجود داشته است؟
لعن و نفرين بتها و خدايان كافران.
پيامبرr به حضرت حمزه لقب سيدالشهداء را دادند ولي شما اين لقب را به امام حسينu دادهايد (البته من، خاك پاي امام حسين هم نمیشوم ولي بحث بر سر بدعت و نوآوري است اگر خوب است چرا براي ديگران بد است و اگر بد است چرا شما انجام میدهيد؟)
ارتباط با دولتهاي مشرك و كافري كه خدا را قبول ندارند و حتي مبادلات گسترده تجاري با آنها. مگر اين كار طبق نص صريح قرآن و احاديث متواتر، گناه كبيره و حرام نيست؟
آيا پرداخت 24% سود سالانه در برخي موسسات و بانكهاي ايراني سود است يا ربا؟ اگر مضاربه يا هر چيز ديگر است چرا هميشه سود است و هيچگاه خبري از ضرر نيست؟ و چرا حتي در بانكهاي ملل كفار چنين بهرههايي داده نمیشود؟
البته براي اثبات عقايد خود به تفسير از آيات قرآن، اشاره نكنيد يا به يك خبر واحد جعلي بلكه بايد در كتب معتبر تاريخي نوشته شده باشد كه چنين مواردي (به تواتر) در زمان حيات رسول خدا وجود داشته و مورد تاييد ايشان بوده است. اشاره به كتب متاخر و جعلي بحار و منتهي الآمال و... نيز بيهوده است.
حضرت علي وقتي ابن عباس را براي گفتگو به سوي خوارج میفرستد میگويد با آنها با آيات قرآن مجادله نكن زيرا آيات قرآن تاب تفسيرها و برداشتهاي گوناگون را دارد بلكه با آنها از سنت نبوي دليل و حجت بياور براي همين من در مورد كل سئوالات اين بخش از روحانيون میخواهم كه از سنت متواتر و قطعي نبوي دليل بياورند.
42- بيان فرماييد آيا وظيفة مجمع تشخيص مصلحت نظام، چيزي جز تصويب قوانين خلاف شرع و خلاف اسلام است؟ (يعني همان بدعت) (زيرا اين مجمع قوانيني كه شوراي نگهبان تشخيص داده خلاف شرع است و به مجلس برگردانده را تصويب میكند!)[4].
43- در زمان حكومتهاي قبلي در ايران هر گاه حاكم يا شاهي میخواسته از قوانين اسلام سرپيچي نمايد روحانيون و علماء با انتقاد و سخنراني و... او را سر جاي خود مینشاندهاند. آيا علت ضعف و انحطاط اخلاقي و سياسي فعلي در جامعه ايران آن نيست كه روحاني نمیتواند عليه روحاني حاكم انتقاد كند و هر كسي هم كه انتقاد كند مارك وهابي و سني و كافر و آمريكايي میخورد؟
44- شما برخي از سخنان ائمه را كه در تاييد و ستايش حضرت عمر و ابوبكر وارد شده، حمل بر تقيه ميكنيد. شما معتقديد ائمه علم غيب داشته و دقيقاً ميدانستهاند در كجا و كي و توسط چه شخصي به شهادت ميرسند. پس با داشتن اين علم غيب، تقيه، چه معنايي داشته است؟
45- در قرآن كريم، خطاب به پيامبرr آمده بگو من بشري هستم مانند شما. در نماز نيز هر روز ميخوانيم: اشهد ان محمد عبده و رسوله. چرا چنين عقايدي با عقايد شيعه در خصوص مقام و جايگاه حضرت عليu از زمين تا آسمان فاصله دارد؟
46- در قرآن صريحا ذكر شده كه مومنين بين هيچيك از پيامبران افتراقي وجود ندارد (لا نفرق) چرا شما ائمه را از همه انبياء حتي پيامبران اولي العزم باتر ميدانيد.
47- چرا نبي اكرم با وجود حضور حضرت فاطمه و حضرت علي احاديثي دارند كه به اصحاب گفتهاند قرآن را از برخي از اصحاب فرابگيرند؟ و چرا ايشان افرادي به جز خاندان خود را براي تبليغ اسلام به ساير قبايل میفرستادند؟ مگر نه اينكه فقط اهل بيت صلاحيت اين كارها را دارند؟ يعني فقط: حضرت فاطمه 15 ساله و حضرت علي 25 ساله و حسن و حسين 7 و 8 ساله؟
48- اجماع يكي از ادله مسلم فقهي در نزد شيعه است. به اجماع يك ميليارد نفر از مسلمانان واقعي عقايد شما خرافي و شرك آميز و باطل است. پس چرا شما گوش شنوا نداريد؟
49- علت برخورد گزينشي شما با وقايع تاريخي چيست؟
50- تمامي استنادات و تنها برگ برنده شما اين است كه میگوييد دلايل ما در كتب اهل سنت نيز وجود دارد! لطفاً بيان بفرماييد اشاره به وجود 13 امام و اشاره به تحريف قرآن در كتب شيعه آيا میتواند عليه شيعه بكار رود؟ و اينكه بگوييم: شيعه به اين مسائل معتقد است؟ به هر حال تفاوت شما با اسلام شناسان مغرض غربي (كه با استناد به روايات و افسانههاي دروغين موجود در كتب تاريخي مسلمانها) اسلام را میكوبند در چيست؟
51- آيا اين شيعه نبود كه با توهين به همسر مورد علاقة پيامبرr و خلفاي اول و دوم و سوم مورد علاقة يك ميليارد مسلمان، بیاحترامي و هتك مقدسات را باب كرد تا اينكه غربيها كاريكاتور نبي اكرم را بكشند. پس: خدا لعنت كند كساني را كه اساس اين كار را بنيان نهادند! پس: «اللهم العن أسس أساس الظلم والكذب والخرافة في إيران والإسلام».
52- در قرآن كريم آمده: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾ [آل عمران: 19]. «دين نزد خدا فقط اسلام است». و سخني از صدها مذهب و فرقه، ساختة ذهن بيمار بشر، نيامده آيا اگر روز قيامت كسي بر مذهب و راه و روشي جز دين اسلام باشد نزد خدا پذيرفته است؟
53- آيا داشتن اسم مسلماني كافي است يا اگر كسي رسم و روشش توحيد و بر مبناي اصول اسلام باشد پسنديدهتر است؟
54- نظر شما (يا بهتر بگوييم سفسطه و توجيه شما) در خصوص اين احاديث كه در كتب معتبر و اصلي و قديمي شيعه آمده چيست؟ در كتاب تهذيب و وسائل الشيعة بنقل از جراح مدائني آمده كه جعفرصادق فرمود: «لا تبنوا علي القبور ولا تصوروا سقوف البيوت فإن رسول الله r كره ذلك» «بر قبرها بنا نسازيد و سقف خانهها را پر از تصوير نكنيد كه رسول خداr اينكار را ناپسند شمرده است».
همچنين در مآخذ فوق و نيز در كتاب «من لا يحضره الفقيه» (از كتب اربعهي شيعه) باب مناهي پيامبرr بنقل از يونس بن ظبيان آماده كه جعفرصادق فرمود: «نهى رسول اللهr أن يصلي على قبر أو يقعد عليه أو يبنى عليه» «رسول اللهr نهي فرمود از اين كه بر قبري نماز گزارند يا برآن بنشينند و يا برآن بنا سازند».
«عن أبي الهياج الأسدي قال: قال لي علي بن أبيطالب: ألا أبعثك على ما بعثني عليه رسول اللهr أن لا تدع تمثالا إلا طمسته ولا قبرا مشـرفا إلا سويته». «از ابوالهياج اسدي روايت شده كه گفت: علي بن ابيطالب به من گفت تو را انتخاب ميكنم بر آنچه رسول اللهr من را بر آن انتخاب كرد وآن اين است كه هيچ عكس و تصوير و مجسمهاي را فرونگذاري جز آنكه آن را پاك نمايي و از بين ببري و هيچ قبري را فرونگذاري جز آنكه آن را تخت نمايي».
در كتاب وسائل الشيعة چاپ سنگي جلد اول ص/ 209 از كليني بدين صورت نقل شده است: «عن أبيعبد الله قال: قال الإمام علي: بعثني رسول اللهr إلى الـمدينة في هدم القبور وكسر الصور» «جعفر صادق گفت: امام علي فرمود، رسول خداr من را جهت تخريب (بنا و گنبد) روي قبور و شكستن تصاوير و مجسمهها به سوي مدينه مامور و رهسپار كرد».
همچنين امام نووي در [شرح مسلم: ج4، ص/301 الي 304 ارشاد الساري] آورده است: «قال الشافعي في الأم: ورأيت الأئمة بمكة يأمرون بهدم ما يبني ويؤيد الهدم قولهr: ولا قبرا مشرفا إلا سويته …». «امام نووي ميفرمايد: امام شافعي در كتاب الام فرموده است: در مكه مشاهده نمودم كه ائمه دستور دادند بناي روي قبور را ويران نمايند و اين عمل را فرمودهي رسول اللهr كه فرموده: «ولا قبرا مشرفا إل سويته» تأييد ميكند».
55- عدهای از سقيفه بر میگشتند حضرت علي از آنها میپرسد مهاجرين چگونه بر انصار غلبه يافتند ميگويند با حديث: «الأئمة من القريش». حضرت علي ميفرمايد: چرا از اين حديث استفاده نكردند كه پيامبر اكرم مرتب سفارش انصار را به مهاجرين میكردند؟ میگويند از كجاي اين حديث، رياست و خلافت مهاجرين، معلوم میشود. حضرت علي میگويد: از آنجا كه اگر خلافت در انصار بود پيامبر اكرم، سفارش مهاجرين را به انصار میكردند و نه سفارش انصار را به مهاجرين. اكنون سئوال من اينجاست: آيا آنهمه كه پيامبر اكرم، سفارش اهل بيت و خاندان خود را به ديگر مردم میكردند دليل بر اين نبوده كه خلافت در خاندان ايشان نبوده است. به ديگر سخن: اگر مردم میدانستهاند كه خلافت به صورت موروثي در خاندان علي است آيا نبايد يك نفر تعجب كند و بلند شود و بگويد: يا رسول الله، شما بايد سفارش ما را به دستگاه خلافت بكنيد كه هواي ما را داشته باشند و نه سفارش آنها را به ما؟!!! (ضمن اينكه چرا حضرت علي نمیگويند منظور از الائمه: من و فرزندان من هستند؟).
56- محققين تاريخ میدانند چيزي به نام خطبه فدكيه وجود نداشته است (زيرا در كتاب بلاغاة النساء شخصي كه دارد روايت را براي مولف میگويد 120 سال قبل مرده بوده است!!!) حملهای نيز به خانة فاطمه صورت نگرفته است و حسن و حسين را نيز ام البنين و... بزرگ كردند. علت فضيلتتراشي شما براي برخي شخصيتهاي تاريخي چيست؟ براستي آيا حضرت خديجه و سميه بانوهاي اول اسلام نبودهاند؟ يا دختري كه عليرغم محبت فراوان پيامبر نسبت به او و فرزندانش در سن 18 سالگي (يا 28 سالگي) وفات میكند؟ و تاثيري در وقايع صدر اسلام نداشته است. براستي بهترين كتاب در اين مورد كتاب فاطمه فاطمه است اثر دكتر شريعتي میباشد من هر چه اين كتاب را خواندم عليرغم نثر قوي و مطالب آموزنده آن، چيزي در خصوص فضيلت و برتري افرادي خاص، دستگيرم نشد.
57- چرا شيعه برخي از احاديث عكرمه و سويد ابن غفله را قبول دارد و برخي را نه؟ (به عنوان نمونه خطبه شقشقيه از عكرمه را قبول دارد ولي روايتي كه ميگويد اهل بيت مشمول همسران پيامبر نيز میشدهاند را چون راوي عكرمه است قبول ندارد. يا حديثي كه حضرت علي فرموده هر كس مرا بر ابوبكر و عمر برتري داد بر او حد مفتري میزنم چون راوي، سويد ابن غفله است را قبول ندارد در صورتي كه بسياري از احاديثي كه مورد علاقه شيعه است متعلق به همين سويد ابن غفله است).
58- شما میگوييد: اصول دين، تحقيقي است و نه تقليدي. پس چرا همه مردم بايد در تحقيقات خودشان، پيرامون اصول دين (يعني توحيد و نبوت و معاد و اصول مذهب: عدل و امامت) دقيقاً به همان نتايجي برسند كه شما بر اساس تقليد و تلقين و تعصب و كينه و پيروي از گذشته گان گمراه خود، رسيده ايد؟ و آيا نام چنين روشي، تقليد است يا تحقيق؟!!!.
59- شما و همه مسلمانان، خداوند را ستارالعيوب میدانند. چرا عقيده داريد نامه اعمال شما هر هفته به ملاحظه امامان میرسد؟ اينگونه آيا دارالسلام براي آنها دارالحزن نمیشود؟ و اينگونه ستارالعيوبي خداوند چه میشود؟
60- آشكارترين نوع شرك آن است كه صفات خالق را براي مخلوق قائل شويم چرا وقتي در متون و سخنرانيهاي شما دقيق شويم به چنين عقايدي برمي خوريم: (عدم امكان خطا و اشتباه براي ائمه - داشتن علم غيب و علم لدني كامل - حي و حاضر بودن در همه جا و همه ساعتها - شنوايي و بينايي در ممات و حيات).
61- شما طي حديثي معتقديد كه هر كجا از قرآن آيهای با ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ شروع شده مصداق اتم و اكمل آن حضرت علي هستند آيا نعوذ بالله حضرت علي مصداق اين آيات هستند: اي كساني كه ايمان آورده ايد ربا نخوريد - اي كساني كه ايمان آورده ايد صدايتان را جلوي پيامبر بلند نكنيد - اي كساني كه ايمان آوردهايد در حالت مستي نماز نخوانيد - اي كساني كه ايمان آوردهايد چرا میگوييد آنچه را عمل نمیكنيد و... البته بر منكر اينكه حضرت علي يكي از بهترين مومنان و اصحاب نبي اكرم بودهاند لعنت. ولي چرا دروغ و چرا جعل حديث؟
62- خداوند در قرآن كريم فرموده: كيست ظالمتر و ستمگرتر از كسي كه بر خدا دروغ میبندد. در اين تحقيق، ثابت شد بسياري از تفسيرها و شان نزولهايي كه شما به آن عقيده داريد و به خداوند نسبت میدهيد دروغ است. چرا دست از سر اين مردم بر نمیداريد؟
63- حضرت علي فرمودهاند آيات قرآن بعض آن مفسر و مبين بعض ديگر است. و قرآن را امام خود معرفي كردهاند. در قرآن كريم نيز كلمات متعددي دال بر اين حقيقت وجود دارد. خطاب اكثر آيات: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ﴾ و «يا ايهاالـمومنون» است و دعوت به تعقل و تفكر و تدبر و آن هم دقيقا با همين واژهها. بسياري جاها گفته اين كتاب نور است فرقان و وسيله جدايي حق از باطل است ذكر است تفصيل آن در خود آن است (با واژههاي تفصيل، يفصل، بيان و...) روي چه حساب شيعه تنها مرجع توضيح قرآن را ائمه میداند؟ در حاليكه حتي همين ائمه به تواتر گفتهاند اگر حديثي از ما به شما رسيد و مخالف قرآن بود آنرا به سينه ديوار بزنيد! با همه اينها علامه بزرگوار سيد مصطفي حسيني طباطبايي تفسيري دارد از حضرت علي در توضيح آيات قرآن كريم چرا شما به اين كتاب اجازه چاپ ندادهايد؟ و حتي سايت آنرا فيلتر كردهايد؟
***
در انتها براي اينکه بدانيد کارمندان مذهب در همه زمانها و مکانها حضور مستمر و جدي و خطرناک، داشته و دارند، توجه شما را به سخنراني زير از ويکتور هوگو زماني كه در مجلس فرانسه نماينده بوده جلب ميکنم که خطاب است به نمايندگان کاتوليکها در مجلس. (به عبارتي همان خوارج حزب اللهي خودمان) كاتوليكها ميخواستهاند امر تعليم و تربيت در فرانسه را به دست بگيرند (آيا فاجعهای بزرگتر از اين سراغداريد!) نگاه کنيد ويکتور هوگو با چه جوش و حرارتي با اين خوارج احمق، به مخالفت بر ميخيزد:
اي سروران، اين قانون، قانون سياسي نيست قانون خدعة جنگي است. و من به فرقهاي كه اين قانون را انشاء يا القاء كرده است به آن فرقه كه عيان نيست اما فعال است و نمیدانم در حكومت است يا در مجلس است اما میدانم همه جا هست و گوشش تيز است و آواز مرا میشنود میگويم: آنچه من ميخواهم تعليم حقيقت دين است نه اصول فلان فرقه و حزب! تزوير و ريا نمیخواهم. آسمان ميخواهم. دستاندازي يك منبر را بر منبر ديگر روا نمیدارم. به جاي معلم، كشيش نميخواهم. تعليم كردن، ساختمان كردن است و من از آنچه شما میسازيد بيم دارم. ما جوانان فرانسه را به شما نميدهيم! زيرا ما به امانت میسپاريم اما شما به ملكيت ميگيريد. و من ميخواهم اخلاف ما يادگار خود ما باشند و نمیخواهم دست شما بر سرشان و دم شما همدمشان باشد! من نمیخواهم آنچه پدران ما ساختهاند شما خراب كنيد! پس از آن شرافت اين ننگ را نميخواهم! اين رسم ديرين شماست كه زنجير به گردن ميگذاريد و میگوييد آزادي است! عذاب میكنيد و ميگوييد عفو عمومي است! من اشتباه نمیكنم. من شما را به جاي دين قبول نمیكنم. شما انگل دين و آفت دينيد! شما ديندار نيستيد. عَلَم داريد و معني آنچه میگوييد نمیفهميد. شما قدس را بازي نمايش ميكنيد! و به كارهاي خود و نيرنگها و خدعهها و پشتهماندازيها و هوس رانيهاي خود آميخته میسازيد. مادر میگوييد اما كنيز ميخواهيد! شما را به خدا، دين را به پيچ و تاب سياست ميندازيد. خودتان را دين جلوه ميدهيد كه آنرا تباه میكنيد و هم اكنون به واسطه وجود شما او (يعني دين) به تحليل ميرود. نفرتي كه شما نسبت به خود جلب میكنيد به او هم تاثير میبخشد! حقيقت اين است كه او (دين) از شما بيزار است شما از او دوري بجوييد تا مردم به او نزديك شوند. بگذاريد اين مادر محترم، بیكس شود آنوقت ببينيد آن بیكسي، چگونه مردم را به سوي آن خواهد شتابانيد!!! و مسكيني او چه اندازه ماية توانايي و شكوه و جلال او خواهد شد... ما فرقة شما را ميشناسيم قباله كهنه حزب شما پيش ما هست. میدانيم كه شما چقدر خوب، پاسباني دين میكنيد! دو محافظ بزرگ كه بر آن گماشتهايد ميشناسيم: يكي جهل است و يكي عقايد سخيف![5] حزب شماست كه علم و معرفت را محجوب میكند و نمیگذارد مومنان از كتاب دعا تجاوز كنند! و افكار را در حدود تعليمات خود مقيد میسازيد. تاريخ حزب شما در گزارش ترقيات انسان، ثبت است اما به خط معكوس! يعني به صورت مزاحمت و مخالفت! آري، فرقة كاتوليك يا هر اسم ديگر كه به خود بدهيد شما را میشناسيم و ديرگاهي است كه دلها از شما آزرده و با شما مخالف است و میدانند كه شما عقل انسان را محبوس ميكنيد و همواره میپرسند از جان ما چه میخواهيد؟ اگر مغز انسان را مانند صفحه كتاب، پيش چشم شما باز كنند و به اختيار شما بگذارند همه را حك ميكنيد و خط ميكشيد. از اين بالاتر بگويم كتابي كه آسمان آمده است و براي مردم روي زمين مانند قرآن براي مسلمانان و ودا براي هنود، معزز و محترم است شما آن كتاب را هم حجر ميكنيد مگر نه بعضي از پاپها مردم را از خواندن تورات منع كردند!... من براي اين كشور، حق و عدالت میخواهم و رشد دائمي و نه حقارت، قدرت ميخواهم نه بندگي، بزرگي میخواهم نه كوچكي. هستي میخواهم نه نيستي. شما ميخواهيد فرانسه را متوقف كنيد. فكر انسان را متحجر سازيد نور الهي را خاموش نماييد روح را ماده كنيد. شما مقتضيات زمان را نميبينيد و در اين دوره بيگانه هستيد.
***
در انتها اميدوارم، خوارج مقيم ايران از من عصباني نشوند زيرا شما قوياً معتقديد كه امام زمان، حافظ نظام و انقلاب شماست و انقلاب شما به قيام امام زمان منتهي میشود. آقاي جنتي نيز در خطبههاي نماز جمعة تهران، قوياً فرمودند كه محال است اتفاقي براي انقلاب بيفتد. خداوند هم كه حافظ نظام شماست و تمام مردم ايران نيز با شما هستند، به همين دليل، از چند جملهای كه من يا امثال من مينويسند زياد ناراحت نشويد و نخواهيد افرادي مانند مرا نيز مانند علامه برقعي و حيدرعلي قلمداران و... ترور كنيد!!! البته چه افتخاري بالاتر از كشته شدن به دست شقيترين خلق؟ هر چند من به خاطر همان انقلاب و همان شهداء و همان اسلام، میسوزم و مينويسم. متاسفانه من و شما هر دو، يك درد مشترك داريم: غم اسلام. ولي شما با ندانمكاريهاي خود به ريشه میزنيد ولي تمام اندوه من و امثال من، وجود صنف شماست كه روز به روز هم وجهه اسلام را خراب میكنيد و هم مردم را از دين گريزان. هم دنياي ما را خراب كرديد و هم آخرتمان را.
براستي چرا در آزادي از سر به بالاي شما: ارمنيها كليسا دارند و به راحتي به خريد و فروش مشروبات الكلي مشغولند و هر كس هر خلافي را میتواند انجام دهد ولي وقتي علامه برقعي (مجتهد شيعه) به رفتارهاي شرك آميز شما ايراد میگيرد اين پيرمرد 80 ساله را زنداني و تبعيد و ترور میكنيد؟ يا علماي ديگر شيعه مانند حيدرعلي قلمداران، سنگلجي، غروي، مصطفي حسيني طباطبايي؟ اهل سنت كه جاي خود دارد چرا حتي همين علماي شيعه، حق ندارند از راديو و تلويزيون سخنراني كنند؟ آيا معناي آزادي از سر به بالا اين است كه در شهرهاي بزرگ، انجام هر گونه كثافتكاري آزاد باشد و همه نوع سي دي مبتذل در دسترس باشد ولي چاپ كتابهاي اين علماء ممنوع باشد؟ و حتي مطالب آنها را در اينترنت هم فيلتر كنيد؟ براستي علت اينهمه ترس و واهمة شما از حقيقت چيست؟ براستي اين است آزادي از سر به بالاي شما؟ پس چرا ما در عمل چيز ديگري ميبينيم. در زير لاية شهر، آزادي از سر به پايين به وفور وجود دارد ولي چه در پنهان و چه در ظاهر اگر كسي به سرش زد آزادي از سر به بالا داشته باشد بايد قيد سرش را بزند!.
من از صميم دل، توصيهای به روحانيون در ايران دارم. من دستهاي شما را ديدهام. دستهايي بسيار لطيف و ظريف و سفيد كه تا كنون سنگينتر از قلم بر نداشته. به خدا قسم، اين دستها تاب آتش دوزخ را ندارند. پس تو را به خدا خودتان و اين مردم را بيشتر از اين بدبخت نكنيد.
﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ ٢٢٧﴾ [الشعراء: 227].
در اين قسمت براي اينكه بدانيد بيشترين مخالفان اين كتاب در آينده چه كساني هستند و با آنها وارد هيچگونه بحث و جدلي نشويد خصوصيات آنها را براي شما نقل میكنم. همين كارمندان مذهب، خوارج به ظاهر حزب اللهي نادان:
[1]- وقتی برای یكی از آقایان این آیه را خواندم فرمودند این آیه را روز قیامت در پاسخ امتهای گنهكار میگویند. گفتم واقعا كه شما علمای عظام جه تصویر جالبی از قرآن درست كرده اید. تعداد فراوانی از آیات قرآن درباره معاد است بقیه هم كه مربوط به این جهان است را هر وقت كم میآورید مربوط به معاد میكنید بقیه آیات هم كه یا ناسخ و منسوخ است و یا آیات احكام است و... پس كدام آیات به كار ما میآید.
[2]- مطمئنا این آیه مربوط به روز قیامت نیست. جزو آیات احكام یا آیات متشابه یا منسوخ و... نیست. گرچه ذهن خلاق برادران من در پتروشیمی روحانیت صفوی میتواند این آیه را هم براحتی توجیه و تفسیر و تاویل و... تحریف كند.
[3]- مع الشیعة الاثنی عشریه، علی سالوس، دارالتقوی، مصر.
[4]- البته همانطور که میدانید شواری نگهبان هم نماینده شرع اسلام نیست بلکه نظر عدهای هست که در آنجا کار میکنند که اتجاه سیاسی آنها هم معروف است که بیتأثیر بر مخالفت و موافقتشان با قوانین نیست و مولف خواستهاند یکی از نواقض مذهب شیعه که الآن واقعیت دارد بیان کنند. (مصحح)
[5]- به خدا قسم در این لحظات كه این جملات را مینویسم و میخوانم تمام بدنم میلرزد. زیرا با تمام وجود دارم میبینم و میچشم انچه ویكتور هوگو میدیده و میفهمیده است. ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ﴾.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر