محققين شيعه در مورد امامان معتقدند كه آنها: معصومند يعني حتي مرتكب خطا و اشتباه نيز نمیشوند (البته بنا به عقيدة شيعه بدون ارتباط با وحي كه اين خود جاي تعجب دارد زيرا پيامبر اكرم هرگاه مرتكب خطا يا اشتباهي میشدند از طريق وحي مطلع میشدند) داراي علم غيب هستند (باز هم بدون ارتباط با وحي!) و به نوعي تحت ارشاد و هدايت و راهنمايي الهي هستند (كه شباهت زيادي به وحي دارد. البته طبق آيات قرآن هر انسان متقي میتواند تحت ارشاد الهي قرار گيرد) مرتباً دست به معجزات مختلفي زدهاند و... اكنون با توجه به اينكه همه اين موارد در پيامبران نيز وجود داشته است و با توجه به اينكه شيعه مقام امامت را بالاتر از نبوت میداند و با توجه به اعتقاد شيعه مبني بر خلافت منصوص حضرت علي و غيبت و ظهور منجي، آري، با جمع بندي تمامي اين موارد، شيعه اصل خاتميت را به طور كامل، مخدوش كرده و از بين برده است. براستي آيا پيامبر به كسي نميگويند كه: به او وحي میشود، معجزه دارد، معصوم است، علم غيب ميداند و... پس تغيير در اسم نميتواند تغييري در مسمي بدهد و امامي كه شما تعريف میكنيد در حقيقت همان پيامبر حتي بالاتر از پيامبر است. دقت كنيد كه در قرآن در رابطه با پيامبر اكرمr آمده كه: خاتم الرسل: آخرين فرستاده. و رسول يعني كسي كه حامل پيامي براي بشريت بوده و وظيفهای نو و تازه به عهده دارد. شيعه دقيقاً اين شرايط را براي حضرت علي و حضرت مهدي قائل است آن هم تحت فرمان مستقيم الهي. به همين دليل نص در امامت و نص در غيبت با نص صريح خاتميت در تناقضي شديد و آشكار است.
از بررسي مجموع متون تاريخي درست و صحيح (و بدون عنايت به برخي روايات واحد) چنين بر ميآيد كه در زمان صدر اسلام، اطرافيان ائمه و نبي اكرم، نگاه عصمت (به معناي امكان عدم خطا و اشتباه) به آنها نداشتهاند. از صحبتها، برخوردها، گفتگوها و عملكردهاي آنان دقيقاً پيداست كه آنها معتقد به عصمت، براي هيچكس، نبودهاند. علت اينكه چنين مواردي مانند عصمت يا علم غيب يا جانشين منصوص در قرآن وجود ندارد اين است كه براي عيسي چنين مواردي نبود و مردم در زمانهاي بعد به او مقام خدايي و پسر خدايي و... دادند اكنون اگر خداوند، چنين مشخصاتي براي نبي اكرم يا امامان، قائل میشد همان اتفاقي میافتاد كه اكنون شيعيان دچار آن شدهاند و با عقايد خود به نحو خطرناکي به پرتگاههاي شرک، نزديک میشوند.
براستي براي انساني كه ذرهای حقيقت بين است و خالي از تعصب، مشاهده كساني كه اينهمه دم از حب اهل بيت میزنند جاي تعجب و تاسف است. براستي اين حب چه سودي دارد آن هم اين حب بدون معرفت و شناخت؟ اگر اهل بيت هم اينك زنده بودند شايد آري فقط شايد دوست داشتنشان سودي به حال آنها داشت براي دفاع از آنها يا ابراز علاقه به آنها ولي حالا چه سودي دارد؟ ممكن است روحاني محل، بگويد دوست داشتن آنها فايدهاش به خود ما بر میگردد پس شما آنها را براي خودتان دوست داريد؟ نه به خاطر صفات والاي آنها؟ سئوال ديگر: اگر نتيجه دوستي اهل بيت اين است كه ما در حكومت اسلامي میبينيم يعني آنچه كه پس از 400 سال كه از دوران صفويه میگذرد و آنچه پس از 30 سال انقلاب اسلامي میبينيم چيزي نيست جز افزايش تصاعدي خرافات و تعصبات و دروغها و كينه توزيها در بين به اصطلاح مذهبيون و فساد و فحشا و دنياپرستي و دين گريزي و حيله گري و دروغ در بين بقيه، آري اگر اين نتيجه حب اهل بيت است من فكر میكنم اهل بيت بسيار خوشوقت خواهند شد اگر شما ديگر آنها را دوست نداشته باشيد و به جاي آن، اندكي به فكر اصلاح و تغيير خود برآييد و دست از دروغ و تعصب برداريد. البته اگر اندكي دقت كنيم اينهمه دم از حب اهل بيت زدن چيزي نيست جز پوششي بر آنهمه خطا و خرافه و تعصب كه در دل همة آنها چهره كريه شرك لانه كرده و در روزي كه تبلي السرائر (روز آشكار شدن نهانها و رازها، روز قيامت) است متاسفانه اين چهره آشكار شده و صاحبش را به دوزخ ميكشاند. ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُواْ ٱللَّهَ كَثِيرٗا وَٱنتَصَرُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواْۗ وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ ٢٢٧﴾ [الشعراء: 227].
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر