مبحث
سوم
فقهامیرالمؤمنین
علی بن ابیطالبt
نخست: فقه علی t در عبادات
امیر المؤمنین علی بن ابی طالب t در بیان احکام عبادات برای مردم از هیچ کوششی دریغ نمیورزید و از دانش و آگاهی دینی فراوانی برخوردار بود و احکامیکه وی برای مردم بیان کرده است نیاز به کتاب[1] قطوری دارد که ما فقط به مجموعه احکامیدر این کتاب به شرح ذیل اشاره میکنیم:
1- ادرار دختر بچه شسته شده و بر ادرار پسر بچه آب پاشیده میشود
امیر المؤمنین علی t گفت: ادرار دختر بچه باید شسته شود، ولی ادرار پسر بچه تا وقتی که غذا خوردن را شروع نکرده با آب پاشیدن بر محل ادرار پاک میگردد، به دلیل اینکه وقتی حسین بن علی t در آغوش پیامبر ص ادرار کرد، لبابه بنت حارث گفت: ای پیامبر خدا، لباست را بده تا بشویم و لباس دیگر بپوش، فرمود: برای پاک شدن ادرار پسر بچه فقط پاشیدن آب کافی است و ادرار دختر بچه باید شسته شود.[2]
2- آیا شخص خوابیده در حالت نشسته وضویش باطل میشود؟
عبدالرّزاق در مصنّف خود روایت میکند که علی و ابن مسعودبو شعبی در مورد کسی که نشسته به خواب میرود، میگویند: وضو گرفتن برای او لازم نیست، [3] حدیث پیامبر ص بر همین رأی دلالت مینماید که میفرماید: بند بستن مقعد چشمها هستند، بنابراین هر کس خوابید باید وضو بگیرد[4].
امیر المؤمنین علیt گفت: من مدتی دچار مذی زیاد بودم، فردی[5] را مأمور پرسیدن دراین باره از پیامبر ص نمودم، به خاطر اینکه دختر پیامبر ص همسرم بود شرم داشتم خود بپرسم، رسول خدا در جواب فرموده بود: (وضو بگیر و محل آلوده با مذی را بشوی)[6].
4- خواندن قرآن بدون لمس آن جز با جنابت در همه حال جایز است
علی بن ابی طالب t میگوید: پیامبرص در همه حالات به ما قرآن میآموخت و برای ما میخواند جز وقتی که در حال جنابت و از عامر شعبی روایت است که گفت: از ابا الغریف همدانی شنیدم که میگفت: علی بن ابی طالب بعد از قضای حاجت گفت: قرآن بخوانید مگر زمانی که جنابت داشته باشید، اگر در جنابت بودید حتی یک کلمه از قرآن را نخوانید.[7]
5- همبستر شدن با زن حائض
عمر t از علی پرسید: در مورد کسی که با زن خود در حالت حیض همبستر شده چه میگویی؟ گفت: کفارهای بر او نیست جز اینکه باید او توبه کند، [8] و امّت به اجماع آمیزش با زن حائض را حرام میدانند[9] زیرا خداوند متعال میفرماید:
ﭽﮠ ﮡ ﮢﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮪﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘﯙ ﭼ (بقره/222)
و از تو درباره (آميزش با زنان به هنگام) حيض ميپرسند. بگو: زيان و ضرر است (و علاوهاز نافرماني، بيماريهائي به دنبال دارد). پس در حالت قاعدگي از (همبستري با) زنان كنارهگيري نمائيد و با ايشان نزديكي نكنيد تا آن گاه كه پاك ميشوند. هنگامیكه پاك شوند، از مكاني كه خدا به شما فرمان داده است (و راه طبيعي زناشوئي و وسيله حفظ نسل است) با آنان نزديكي كنيد.
6- مباشرت با زن حائض
از علی t پرسیدند: وقتی زن در دوران قاعدگی (حیض) باشد چه بهرهای میتوان از او گرفت؟ فرمود: بالای لباس میتوان از او کام گرفت، [10] و دلیلش این است که عایشه رضی الله عنها میگوید: هرگاه هر یک از ما در ایام قاعدگی میبود پیامبرص بما فرمان میداد که ازار بپوشد و سپس با او مباشرت شود.[11]
1- در حالت رکوع و سجده نباید قرآن خواند
علی بن ابی طالب t میگوید: پیامبر خدا ص مرا از خواند قران در رکوع و سجده نهی کرد[12].
2- هر کس نماز نخواند کافر است
امیر المؤمنین علی بن ابی طالب t را پرسیدند: ای امیرالمؤمنین رأی شما در مورد زنی که نماز نمیخواند چیست؟ گفت: هر کس نماز نخواند کافر است[13].عبدالله بن شقیق میگوید: اصحاب رسول خداص ترک هیچ عملی را کفر نمیدانستند جز نماز که ترک آن را کفر میدانستند، چون عبادتی است که با آن انسان وارد اسلام میشود و با ترک آن از دایرهی اسلام بیرون میرود مثل شهادتین، [14] و این حکم را فرموده پیامبر ص تأیید مینماید که میفرماید: «إنّ بین الرّجل و بین الشّرک و الکفر ترک الصّلاة »: (فاصلهی بین انسان و شرک و کفر نماز است)[15]. امّام نووی میگوید: تارک نماز اگر منکر وجوب آن باشد به اجماع مسلمین کافر و از دایره اسلام خارج است مگر آن که تازه مسلمان باشد و مدتی آنچنانی با مسلمین همراه و آمیخته نبوده باشد کهاز وجوب نماز آگاه باشد، ولی اگر کسی به واجب بودن نماز معتقد باشد و از روی تنبلی و سُستی آن را نخواند چنانکه بسیاری از مردم اینگونه هستند، عُلماء در مورد چنین کسی اختلاف نظر دارند، امّام مالک و شافعی رحمها الله و تودهی زیادی از سلف و خلف بر این هستند که این فرد کافر شمرده نمیشود، بلکه فاسق است و باید از او درخواست توبه شود و اگر توبه کند که خوب است و گرنه به عنوان حد و مجازات کشته خواهد شد مثل زناکار متأهلی(محصن) که باید کشته شود، امّا تارک نماز با شمشیر کشته میشود و همچون زناکار سنگسار نمیگردد و گروهی از سلف معتقدند که تارک نماز کافر است و همین نظریه از علی بن ابی طالب روایت شده و یک روایت از احمدبن حنبل همین است. عقیدهی عبدالله بن مبارک و اسحاق بن راهَوَیه و برخی از شاگردان شافعی همین است. امّام ابوحنیفه و گروهی از اهل کوفه و مُزَنی همدم و شاگرد امّام شافعی بر این باورند که تارک نماز کافر نیست و کشته هم نمیشود، بلکه باید تعزیر و تنبیه و زندانی شود تا وقتی که نماز میخواند.[16]
3-اعاده نماز در همان وقت
اگر نمازگذار نمازش را خوانده بود و بعد از آن به خاطر فضیلت در نماز جماعت شرکت کرد، [17] نماز اوّل که بدون جماعت خوانده فرض محسوب میشود و تکرار آن نزد علیt نفل است. این از ابن قدامه نقل شده و حارث از علی رضی الله عنه در مورد کسی که تنها نماز میخواند و سپس در جماعت شرکت میکند نقل کرده که گفت: نماز واجب همان اوّلی است، [18] یعنی نماز دوّم برای او نفل به حساب میآید و دلیلش حدیثی است که ابوذر روایت میکند و میگوید: پیامبر خدا ص خطاب به من فرمود: «چگونه خواهی بود وقتی کسانی بر شما فرمانروایی کنند که نماز را ضایع میکنند، یا از وقتش آن را به تاخیر میاندازند، اگر نماز را با آنها خواندی بخوان زیرا برایت نفل به حساب میآید» [19] وجه استدلال با حدیث در این است که نماز دوّم را که با جماعت خوانده میشود، نفل قرار داده [20] و اگر نماز مغرب را تکرار کند نزد علی باید به آن رکعتی بیافزاید، حارث از علی روایت میکند: اگر مغرب را اعاده کرد یک رکعت به آن اضافه کند.[21]
4- قضای نمازهای فوت شده
هرکسی نمازش فوت شد واجب است قضای آن را به جا آورد، از دیدگاه علی مستحب است که بلافاصله قضای آن را به جا آورد و او میگوید: اگر کسی در حال خواب بود و نمازش قضا شد یا فراموش کرد، باید وقتی که بیدار میشود یا نمازش را به یاد آورد نمازش را بخواند[22] و مسلمین بر همین اجماع کردهاند،[23] به دلیل فرمودهی پیامبر ص که فرمود: هرگاه فردی از شما خواب رفت و نمازش قضا شد و یا آن را فراموش کرد، هر وقت آن را به یاد آورد، آن را بخواند، زیرا خداوند میفرماید: (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِى) :(نماز را برای یاد من برپادار) [24].
5- نماز تراویح
از ابی عبدالرحمان سلمی روایت است که علیس در ماه رمضان با آنها نماز تراویح را با امّامت بر پاداشت[25] و از اسماعیل بن زیاد روایت است که گفت: در ماه رمضان وقتی علی از کنار مساجد میگذشت و در آنها چراغها روشن بودند میگفت: خدا قبر عمرس را روشن کند، همان طور که مساجد ما را روشن کردهاست، [26] و اجماع مذاهب اهل سنّت بر خواندن نماز تراویح، به دلیل حدیثی که ابوهریرهt از پیامبرص روایت میکند که فرمود: هر کسی در ماه رمضان با ایمان و چشمداشت پاداش نماز شب بخواند گناهان گذشتهاش بخشوده میشوند[27] و نماز شب و قیام همان تراویح است، بنابراین تراویح سنّت است [28]
از دیدگاه علیس خواندن تراویح با جماعت بهتر است همانگونه که خود آن را با جماعت میخواند، [29] و مردم را به قیام تراویح رمضان فرمان میداد و برای مردان یک امّام و برای زنان یک امّام دیگر مقرّر میکرد، عرفجه میگوید: من پیشنماز زنان بودم[30] و در رهنمود پیامبر ص اصل تراویح ثابت است، از عروه بن زبیر روایت است که عایشهل فرمود: پیامبر ص شبی به مسجد رفت و نماز (شب) را بر پا داشت و مردانی با اقتدا به او نماز خواندند، صبح روز بعد مردم از آن نماز سخن میگفتند و در شب بعد تعداد بیشتری جمع شدند و با او نماز خواندند و در شب سوّم اهل مسجد بیشتر شدند و پیامبر ص به مسجد آمد و مردم به او اقتدا کردند.در شب چهارم افراد زیادی در مسجد جمع شدند ولی پیامبر ص برای اقامهی نماز(نفل شب) بیرون نیامد تا آن که برای نماز صبح به مسجد رفت و بعد از خواندن نماز رو به مردم کرد و فرمود: «حضور شما بر من پوشیده نبود ولی ترسیدم مبادا این نماز بر شما فرض شود آنگاه توانایی خواندن آن را نداشته باشید» و پیامبر ص وفات یافت و قضیه همین طور باقی ماند.[31]
6- نماز عید در مسجد برای پیر مردان و ناتوانان
وقتی امیر المؤمنین علی بن ابی طالب t زمام خلافت را به دست گرفت و در کوفه مستقر شد، جمعیت کوفه زیاد بود، مردم گفتند: ای امیر المؤمنین در شهر پیر مردان و افراد ناتوانی هستند که بیرون آمدن به صحرا برای آنها دشوار است، آنگاه علیس مردی را به عنوان جانشین خود تعیین کرد که برای آنها در مسجد نماز عید بخواند و خودش بیرون از شهر نماز عید را میخواند و این کار قبل از او انجام نگرفته بود، امّا باید دانست که علی t یکی از خلفای راشدین است و پیامبر ص فرمودهاست: «از سنّت من و سنّت خلفای راشدین بعد از من پیروی کنید»[32] پس هر کس به سنّت خلفای راشدین تمسّک جوید در حقیقت از خدا و پیامبرش اطاعت کرده است.[33]
1- شوهر میتواند جنازهی همسرش را غسل دهد
از دیدگاه علیس جایز است شوهر همسرش را غسل دهد و علیس همسرش فاطمه را غسل داد[34] و از اسماء دختر عمیس روایت است که گفت: فاطمه وصیّت کرده بود که هرگاه وفات یافتم کسی جز اسماء و علی مرا غسل ندهد، بنابراین من و علی او را غسل دادیم[35]. گفتهاند که صحابهش بر این مسئله اجماع داشتهاند، چون این قضیه در میانشان شایع شد و آنها اعتراضی نکردند [36]. نظر جمهور علما نیز همین است و دلیلشان حدیث پیامبرص که به عایشه گفت: اگر قبل از من وفات یابی تو را غسل میدهم و کفنت میکنم و سپس بر تو نماز میخوانم و تو را دفن میکنم [37].
2- کفن از مال میت تهیه شود
از دیدگاه علیt اگر شخص مرده دارای مال و دارایی باشد باید از مالش کفن تهیه گردد[38]، عبدالله بن ضمرهاز پدرش و او از جدش از علیt روایت میکند که علی گفت: کفن باید از سرمایه میّت تهیه شود[39] و دلیلش این است که مصعب بن عمیر t در جنگ اُحُد کشته شد و چیزی نبود کهاو در آن کفن شود جز یک چادر که وقتی با آن سرش را میپوشاندیم پاهایش بیرون میآمدند و چون پاهایش را میپوشاندیم سرش برهنه میشد، آنگاه پیامبرص فرمود: چادر را بر سرش بگذارید و پاهایش را با گیاه اذخر بپوشانید[40]. بنابراین اگر بر مسلمین واجب میبود کفنش را تکمیل کنند، از مسلمین حاضر در خواست میشد که کفن او را تهیه کنند[41].
3- کفن مرد و زن و افراط نکردن در آن
از دیدگاه علی رضی الله عنه سنّت است که مرد در سه پارچه و زن در پنج پارچه کفن شود[42]، کاسانی و غیرهاین را از علیt نقل کردهاند[43] و از دیدگاه علیt زیاده روی در کفن و افزودن بر سه پارچه برای مرد و پنج پارچه برای زن مکروه است، [44] امیر المؤمنین علی میفرماید: کفن زن پنج پارچه و کفن مرد سه پارچه است و از این فراتر نروید و تجاوز نکنید که خداوند متجاوزان و زیاده روان را دوست ندارد[45]
4- غسل شهید و کفنش
از دیدگاه علیt شهید غسل داده نمیشود و کفن هم نمیشود، کاسانی و غیره این نظریه را از او نقل کردهاند، [46] از علیt روایت شده که یاوران خود را که در جنگ او با مخالفان کشته شدند غسل نداد و به کفن کردن آنها نیز امر نکرد، بلکه عمار را دفن نمود بدون آن کهاو را غسل دهد[47] و نظریه جمهور اهل علم به جز حسن بصری و سعید بن مسیب همین است و آنها میگویند غسل داده شود چون ممکن است میت جنب شود.[48]
1- تا یک سال بر مال و دارایی نگذرد، زکات واجب نیست
امیر المؤمنین علیt بیان فرموده که شرط واجب شدن زکات بر مال چرخش سال بر مال همانگونه کهاز ایشانt روایت است که فرمود: تا وقتی که سال بر مال نگذشته زکات در آن واجب نیست[49]. باید بر داراییهای نقدی و احشام و اموال تجاری سال بگذرد آنگاه در آن زکات واجب است، امّا در کشاورزی گذشت سال شرط نیست و بر این اجماع است و اختلافی در آن نیست[50].
2- نصاب طلا و نقره و مقدار زکات در آن
امیر المؤمنین علی بن ابی طالب t بیان کرده که نصاب طلا برای واجب شدن زکات در آن بیست مثقال است وکمتر از بیست مثقال زکات ندارد و میگوید: در کمتر از بیست مثقال زکاتی نیست، ودر بیست مثقال نصف دنیار واجب میشود و در چهل مثقال یک دینار زکات است و بیشتر از آن به همان نسبت حساب میشود [51]، در مورد نصاب نقره میگوید: در کمتر از دویست درهم نقره زکات نیست، [52] و میفرماید: وقتی نقرهها به دویست درهم رسیدند پنج درهم در آن زکات است و اگر کمتر از دویست درهم بودند چیزی در آن واجب نمیشود و در بیشتر از دویست درهم حساب میشود [53].
3- نصاب شتر و مقدار زکات در آن
امیر المؤمنین علی بن ابی طالبt میگوید در پنج تا نُه شتر یک گوسفند زکات واجب میشود و از ده تا چهارده دو گوسفند برای زکات واجب است و از پانزده تا نوزده، سه گوسفند زکات آن محسوب میشود و از بیست تا بیست و چهار، چهار گوسفند زکات دارند و وقتی تعدادشان به بیست و پنج رسید یک بچه شتر مادهی یکساله، یا دوسالهی نر زکات آن است تا آن که شتران سی و شش تا شوند آنگاهیک شتر مادهی دو ساله زکات محسوب میشود تا چهل و پنج و وقتی چهل و شش تا شدند، آنگاهیک شتر سه ساله زکات آن است تا وقتی که تعدادشان به شصت و یک نفر میرسد و وقتی شصت و یک تا شدند دو شتر دو ساله باید به عنوان زکات داده شود، تا نود تا و بعد از آن در هر پنجاه تا یک شتر سه ساله زکات محسوب میشود و شترانی که از هم جدا هستند یکجا حساب نمیشوند و شترانی که با هم هستند جدا شمرده نمیشوند[54].
4- کشتزارهایی که زکات در آن واجب میشود
از محصولات کشاورزی از دیدگاه علیس فقط در گندم و جو و خرما و کشمش زکات واجب میشود، چنانکه ابن حزم و غیرهاز او نقل کردهاند[55]، همانگونه که علیس میگوید: زکات در محصولات کشاورزی در چهار چیز واجب است: گندم، اگر گندم نبود از خرما، اگر خرما نبود از کشمش و اگر کشمش هم نبود از جو[56].
5- در سبزیجات و میوهها و عسل زکات واجب نیست
امیرالمؤمنین علیt میگوید: در سبزیجات زکات واجب نیست، [57] در روایتی دیگر از او آمده است: در سبزیجات و گیاهان نخودی زکات واجب نیست,[58] نظریه جمهور علما نیز همین است[59] و نیز از دیدگاه علی در میوهها زکات واجب نیست, و ابی اسحاق از علی روایت میکند که گفت: در سیب و امثال آن زکات واجب نیست,[60] و عاصم بن ضمره از علیt روایت میکند که گفت: در سبزیجات خوراکی و سیب و خیار زکات واجب نیست. [61] همه کسانی که معتقدند زکات فقط در گندم و جو و خرما و کشمش واجب است نظرشان همین است و دلیلشان این است که میوهها و سیب و خیار در عدم ماندگار بودن و قابل ذخیره نبودن حکم سبزیجات را دارند[62]از دیدگاه علی t پرداختن زکات عسل واجب نیست و میگوید: در عسل زکات واجب نیست [63].
6- دادن زکات به یک صنف
دادن زکات فقط به یک گروه از گروههای هشتگانهای که مستحق زکات میباشند، جایز است و از دیدگاه علیس دادن زکات به یک نفر هم جایز است و او میگوید: اگر فردی زکات اموالش را فقط به یک صنف بدهد اشکالی ندارد، [64] از ایشان روایت است که زکاتی را نزد او آوردند و او آن را برای یک خانواده فرستاد[65].
7- بخشیدن زکات به اصول و فروع
امیر المؤمنین علی t میگوید: پدر و پسر حقی در زکات ندارند، یعنی پدر نمیتواند زکاتش را به پسر خود بدهد و همانگونه که پسر نمیتواند زکات مالش را به پدرش بدهد و هر کس فرزندی یا پدری داشت و به او رسیدگی نکرد گناه کرده است[66] و علماء بر این اجماع کردهاند و کسانی که مخالفند، مخالفتشان بر این حمل شده که منظور آنها صدقه نفلی و غیر واجب است، امّا دلیل جمهور علما این است که اگر کسی زکات مالش را به پدرش یا به پسرش بدهد سود آن به خودش بر میگردد، چون او با دادن زکات به آنها از پرداختن مخارج آنها شانه خالی مینماید، بنابراین نباید زکات را به آنها بدهد و ممکن است از این کار به عنوان حیلهای برای رهایی یافتن از دادن زکات استفاده شود و علاوه از این باید دانست که زکات و صدقه دو واجب مستقل هستند که هیچکدام نمیتواند جای دیگری را بگیرد، مانند نماز و روزه که دو واجب مستقل هستند و هیچ کدام جای دیگری را نمیگیرد و زکات حق خداوند است، بنابراین عبادت محسوب میشود، امّا نفقه و صدقه دادن حق بندگان است و دادن آن از جمله صلهی رحم و برقرار داشتن پیوند خویشاوندی است[67].
1- حلول رمضان با شهادت یک شخص عادل ثابت میشود
از دیدگاه علیt اگر یک نفر درستکار و عادل هلال ماه رمضان را ببیند حلول ماه رمضان ثابت میشود و مردم باید روزه بگیرند. از فاطمه بنت حسین روایت است که مردی پیش علیt گواهی داد که هلال ماه رمضان را رؤیت کرده، در فردای آن روز علی روزه گرفت و به مردم دستور داد روزه بگیرند[68] و این کلمه بر اساس حدیثی است که از پیامبر خدا ص روایت شده که فرمود: «صوموا لرؤیته و أفطروا لرؤیته، فإن غُمَّ علیکم فأکملوا عدّة شعبان ثلاثین یوماً»: (با دیدن هلال ماه رمضان روزه بگیرید و با دیدن هلال شوال عید فطر بگیرید اگر ماه را ندیدید، سی روز شعبان را کامل کنید»[69] نَوَوی میگوید: منظور این است که اگر بخشی از مسلمین ماه را دیدند رویت ثابت میگردد و شرط نیست که همه افراد ماه را ببیند، بلکهاگر دو نفر عادل و درستکار آن را دیدند کافی است و بر اساس صحیح ترین قول اگر یک نفر عادل و درستکار هلال را ببیند حلول ماه رمضان ثابت میشود. امّا در مورد هلال ماه شوال از دیدگاه علماء رؤیت یک نفر کافی نیست و فقط اباثور گفته است رؤیت یک نفر عادل کافی است.[70]
2- روزه گرفتن فرد جنب
فرد با جنابت میتواند روزه بگیرد، یعنی میتواند غسل را تا صبح به تأخیر بیندازد و صبح غسل کند و ابن قُدامه همین قول را از علی نقل کرده و حارث از علی روایت میکند که فرمود: اگر فرد صبح کرد در حالی که جُنُب بود، اگر خواست میتواند روزه بگیرد، [71] و دلیلش حدیثی است که عایشه و ام سلمه روایت کردهاند که صبح میشد و پیامبر ص جنب بود و آنگاه غسل میکرد و روزه میگرفت.[72]
3- روزه نگرفتن افراد پیر و سالخورده
امیرالمؤمنین علی t در تفسیرآیه:ﭽ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆﮇ ﭼ (البقره/ 184) (و آنان که توانایی روزه گرفتن را ندارند روزانه خوراک یک مستمند را بپردازند) میگوید: پیرمردی که نمیتواند روزه بگیرد، روزه نگیرد و به جای هر روز به یک بینوا و نیازمند غذا بدهد[73].
4- محل اعتکاف
ابی عبدالرّحمن سلّمیاز علیس روایت میکند که گفت: اعتکاف فقط در مسجدی که در آن نماز جماعت خوانده میشود، جایز نیست [74] و در عبارتی دیگر آمده است فقط در شهر اعتکاف جایز است [75] شاید منظورش این بود که برای اعتکاف فقط در مسجد جامع شهر که در آن نماز جمعه خوانده میشود، باید نشست[76].
5- آنچه برای معتکف جایز است
علی t میگوید: هرگاه فرد به اعتکاف نشست باید در نماز جمعه حاضر شود و به عیادت بیمار برود و در نمازه جنازه شرکت کند و پیش خانواده رفته و در حال ایستاده کارش را به آنها بگوید.[77]
1- بوسیدن همسر در حال احرام
علی t میگوید: هر کسی در حال احرام زنش را ببوسد، باید گوسفندی ذبح کند[78].
2-کشتن حیوان مهاجم در حال احرام
مجاهد از علی t روایت میکند که اگر کفتار به فرد محرم حمله کرد باید آن را بکشد و اگر قبل از آن که به او حمله کند آن را کشت، بر او ذبح یک گوسفند واجب میشود [79] و دلیلش فرموده الهی است که میفرماید: ﭽ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡﮢ ﭼ (البقره/ 173) (هر کس که مجبور شد بدون آن که تجاوز کند گناهی بر او نیست)
چون اگر فرد در حال احرام حیوان مهاجم را نکشد، حیوان او را خواهد کشت، بنابراین او مجبور است آن را بکشد و حیوانی که حمله میکند از جمله حیوانات موذی به حساب میآید که کشتن آن جایز است [80].
3- کشتن کلاغ
از دیدگاه علی t فرد مُحرم میتواند کلاغ را بکشد[81]، چون پیامبرص میفرماید: پنج حیوان فاسق و موذی هستند که در حَرَم هم کشته میشوند: موش و عقرب و کلاغ و مرغ موش خوار و سگ درنده[82].
4- شک در طواف
امیر المؤمنینt میگوید: هر گاه کعبه را طواف نمودی و ندانستی که طواف را کامل کردهای یا نه، با انجام دادن طواف دیگر شک را رفع کن چون خداوند به خاطر اضافه بودن عذاب نمیدهد[83].
5- فراموشی در طواف
اگر فردی فراموش کرد و بیش از تعداد سنّت طواف کرد، به آن اضافه کند تا دو طواف شوند، علیس در مورد مردی که فراموش میکند و به جای هفت دور هشت دور طواف میکند، میگوید: باید شش شوط دیگر بدان اضافه نماید تا چهارده شوط یعنی دو طواف شوند و آنگاه چهار رکعت نماز طواف انجام دهد.[84]
6- نیابت برای ادای حج
از دیدگاه علیt هر کسی توان مالی برای رفتن به حج داشت، امّا به علّت سالخوردگی یا بیماری توانایی جسمی نداشت، باید کسی دیگر به نیابت از او به حج برود، چنان که ابن حزم و غیره از علیt عنه نقل کردهاند[85] و علیt در مورد پیرمرد سالخورده میگوید او باید با نفقه و هزینه خود شخصی را آماده کند تا به نیابت از او حج را انجام دهد [86] دلیلش حدیثی است کهابن عباسبروایت میکند: زنی از قبیله خثعم گفت: ای پیامبر خداص پدرم پیرمرد سالخوردهای است و حج بر او فرض است، امّا نمیتواند روی شتر بنشیند؟ پیامبرص فرمود: تو به نیابت از او حج کن[87] و این دلیلی است بر اینکهاز دیدگاه علی و همفکرانش استطاعت و توانایی مالی برای وجوب حج بر مکلف کافی است و در مورد توانایی جسمیکافی است که با کمک کسی دیگر حج کند، خواه آن فرد را اجاره نماید یا به هر صورتی دیگر او را به جای خود به حج بفرستد[88].
7- شک در تعداد سنگهای پرتاب شده
از دیدگاه علیس اگر حاجی در تعداد سنگهایی که به جمرهها پرتاب کرده شک کرد، آنچه در آن شک دارد را دوباره انجام دهد، ابی مجلز روایت میکند که مردی از ابن عمربپرسید و گفت: من جمره را سنگباران کردهام امّا نمیدانم شش سنگ زدهام یا هفت، گفت: نزد آن مرد یعنی علی برو، مرد به سوی علیt رفت و از او پرسید، علی گفت: اگر من در نماز چنین اشتباهی بکنم آن را اعاده میکنم، مرد آمد و ابن عمر را از سخن علی آگاه کرد، ابن عمر گفت: راست گفته است، شیخ میگوید: گویا منظور علی این بودهاست که رکعاتی را که در آن شک دارم دوباره میخوانم، همچنین سنگهایی که در زدن آن شک هست دوباره زده میشوند.[89]
احکامی که به عبادات ملحق شدهاند:
1- یافتن حیوان اندکی قبل از مرگ آن
اگر اندکی پیش از مرگ حیوان، کسی آن را ذبح کند خوردن آن جایز است و از دیدگاه علیt علامت زنده بودن حیوان قبل از ذبح این است که یکی از اعضایش بعد از ذبح تکان بخورد[90] و او میگوید: حیوانی که ضربه خورده یا حیوانی دیگر او را شاخ زدهیا از جای بلندی افتاده است؛ اگر در حالی یافته شد که دست یا پایش را تکان میداد ذبح میشود و از آن خورده میشود، [91] دلیلش فرموده الهی است که میفرماید:
ﭽﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭼ (المائده/ 3).
(اي مؤمنان!) بر شما حرام است (خوردن گوشت) مردار، خون (جاري)، گوشت خوك، حيواناتي كه به هنگام ذبح نام غير خدا بر آنها برده شود و به نام ديگران سر بريده شود، حيواناتي كه خفه شدهاند، حيواناتي كه با شكنجه و كتك كشته شدهاند، آنهائي كهاز بلندي پرت شده و مردهاند، آنهائي كه بر اثر شاخزدن حيوانات ديگر مردهاند، حيواناتي كه درندگان از بدن آنها چيزي خورده و بدان سبب مردهاند، مگر اين كه (قبل از مرگ بدآنها رسيده و) آنها را سر بريده باشيد.
وجه استدلال در اینجاست که با حیوانات ذبح شده در همه موارد فوق را استثناء کرده و میفرماید: ﭽﭣ ﭤ ﭥﭼ :(مگر اين كه (قبل از مرگ بدآنها رسيده و) آنها را سر بريده باشيد).[92]
2- ذبح مسیحیان عرب
از دیدگاه علیt حیواناتی را که عربهای مسیحی ذبح میکنند حلال نیست، چنانکه طبری و غیره از علی نقل کردهاند[93] و از عبیده سلمانی روایت است که گفت: خوردن حیواناتی که عربهای مسیحی ذبح میکنند، حلال نیست، چون آنها از آئین مسیحیت فقط به شرابخواری پایبند هستند[94] در روایتی دیگر آمده است: حیواناتی را که مسیحیان قبیلهی بنی تغلب ذبح میکنند نخورید چون آنها از آئین مسیحیت تنها به خوردن شراب پایبند هستند[95] و استدلال نموده به اینکه آنها به آموزهها و حرامها و حلالهای آیین مسیحیت پایبند نیستند، بنابراین آنها مسیحی به شمار نمیآیند، امّا حقیقت امر این است که خداوند متعال زمانی ذبیحهی مسیحیها را برای ما حلال اعلام فرمود که آنها از اصل تعالیم مسیحیت در عقیده و احکام منحرف شده بودند، امّا باز هم خداوند حیواناتی را که آنها ذبح مینمایند، حلال نموده و جمهور صحابهش و فقها بر همین نظر هستند[96].
3- حیوانی که از روی غرور و فخر فروشی ذبح میشود
از دیدگاه علی t حیوانی که از روی غرور و فخر فروشی کشته میشود، حرام است، از جارود بن ابی سُبره روایت است که گفت: مردی از بنی ریاح کهابن وشیل نام داشت و شاعری بزدل بود که فرزدق شاعر با او رقابت و مسابقه داد که هرگاه شتران به آب وارد شدند، هر یک صد تا از شترانشان را بکشند و وقتی شتران به آب آمدند هر دو با شمشیرهایشان بلند شدند و شتران را پی میزدند، آنگاه مردم سوار بر شترها به سوی آنها رفتند تا برای خود گوشت بیاورد و علیس در کوفه بود، آنگاه سوار بر قاطر پیامبرص بیرون آمد و ندا میزد: ای مردم از گوشت این شتران نخورید چون برای غیر نام خدا ذبح شدهاند. ابن حزم میگوید: پیامبر خداص فرمود: لعنت خدا بر کسی که برای غیر خدا حیوان را سر میبرد [97] و حیوانی کهاز روی فخر فروشی و خود نمایی کشته میشود از جمله حیواناتی است که برای غیر خدا ذبح میشوند و این حدیث شامل آن میشود[98].
4- تخم داخل شکم مرغ مرده نجس است
تخم مرغی که در شکم مرغی است که مرده است از دیدگاه علیt پلید است و خردنش جایز نیست، چه پوست آن سفت شده باشد یا خیر، چنان که ابن قدامه از علیt نقل کرده است [99].
5-غذاهای مشرکین و آتش پرستان
علاوه بر حیواناتی که مشرکین و آتش پرستان ذبح میکنند خوردن دیگر غذاهایشان جایز است، چون تحریم مخصوص حیواناتی است که ذبح میکنند و علیس میگوید: خوردن غذاهای آتش پرستان اشکالی ندارد، بلکه فقط از خوردن حیواناتی نهی شده کهآنها سرمیبرند، [100] و در روایتی دیگر آمده است: خوردن نان مجوسی اشکالی ندارد و بلکه فقط از خوردن حیواناتی نهی شده که آنها ذبح میکنند[101] و نظر جمهور فقها همین است[102].
6- سفید گذاشتن موی سفید
از دیدگاه علیt چنان کهابن حجر و غیره از او نقل کردهاند: تغییر دادن رنگ موی سفید با حنا و غیره جایز است[103] گفت: علیt را با سرو ریش سفید دیدم که ریش او میان شانههایش را گرفته بود[104]. ابی اسحاق روایت میکند: که علیt را دیدم با سر طاس که موهای سرو ریش او سفید بودند[105] و از ابن حنیفه روایت است که علیt یک بار با حنا موهایش را رنگ کرد سپس این کار را ترک گفت.[106]
7- بازی با تخته نرد و شطرنج
بازی با تخته نرد از دیدگاه امیرالمؤمنین علیt حرام است و او میگوید: اگر دو اخگر آتش را زیر و رو کنم برایم بهتر است از آن که دو مهرهی شطرنج و تخته نرد را جا به جا کنم و علیt به کسانی که با تخته نرد بازی میکردند سلام نمیکرد[107] و دلیل حرام بودن آن فرمودهی پیامبر اکرمص است که فرمود: «من لعب النّردشیر فکأنّما صبغ یده فی لحم الخنزیر و دمه»: (هر کسی با تخته نرد بازی کند، گویی دستش را در گوشت و خون خوک فرو برده است)[108] و ابن قدامه از علیt نقل میکند که شطرنج نیز از دیدگاه او حرام است و او در مورد شطرنج میگفت: شطرنج قمار عجمهاست [109] در روایتی دیگر آمده است که شطرنج [110] همان قمار است.
از میسره بن حبیب روایت است که گفت: علی بن ابی طالبt از کنار گروهی گذشت که با شطرنج بازی میکردند فرمود: «اين مجسّمههائي كه شما دائماً به عبادتشان مشغوليد چيستند، اگر کسی اخگری را به دست بگیرد و آن را تا آن که خاموش میشود نگاه دارد برایش بهتر است که آن را دست بزند »[111] از عمار بن ابی عمار روایت است که گفت: علیt از کنار مجلسی از مجالس تیم الله گذشت که مشغول شطرنج بازی بودند، آنگاه علیt در کنارشان ایستاد و گفت: سوگند به خدا برای چیزی دیگر غیر از این آفریده شدهاید، سوگند به خدا اگر سنّت نمیشد آن را بر چهرههایتان میکوبیدم.[112] و دلیلش این است که شطرنج علت و سبب قمار بازی است که قمار به نقل کتاب حرام است.[113]
8- ازدواج موقت (صیغه)
علیt میگوید: رمضان همه روزهها را منسوخ کرد و طلاق و عده و ارث نکاح موقت را منسوخ کردند.[114] دلیل علیt حدیثی است که از پیامبر اکرم ص روایت میکند که پیامبرص در روز خیبر خوردن گوشت الاغهای اهلی و از ازدواج موقت (صیغه) را حرام کرد.[115]
9- نکاح بدون ولی
از ابی قیس اودی روایت است که علیt میگفت: اگر زنی بدون اجازه ولی خود ازدواج کرد و شوهرش با او همبستر شد، آنها از هم جدا کرده نمیشوند و اگر هنوز شوهرش با او همبستر نشده بود، از یکدیگر جدا کرده میشوند.[116]
10- عیبهای جسمی زن
اگر مرد در زنی که با او ازدواج کرده عیبی دید که زندگی با او را مشکل مینماید، امیرالمؤمنین علیt میگوید: اگر شوهر با او همبستر شد مهریه بر او واجب است و اختیار دارد که زن را نگاه دارد یا طلاق دهد و اگر با او همبستر نشده بدون گرفتن مهریه از شوهر آنها از یکدیگر جدا میشوند.[117]
11- نکاح اخته
امیرالمؤمنین علیt میگوید: اخته نباید ازدواج کند، اگر با زنی ازدواج کرد و آن زن نمیدانست که مرد اخته است، باید از هم جدا کرده شوند و میگوید: برای اخته جایز نیست که با زن مسلمان پاکدامنی ازدواج کند [118] و دلیلش این است که اخته بودن از عیبهایی است که زن را از شوهر متنفر میکند و آمیزش جنسی سخت یا اصلا امکان پذیر نیست، بنابراین بر دیگر عیبهایی که با وجود آن جدا کردن زن و شوهر از یکدیگر جایز است قیاس میشود.
12- کسی که بدون آگاهی همزمان با دو خواهر ازدواج کرده باشد
کسی با زنی ازدواج کرد و سپس با خواهر آن زن ازدواج نمود و آنگاه روشن شد کهاین دو زن خواهر یکدیگر هستند، از دیدگاه علیt زنی که بعداً با او ازدواج شده طلاق داده میشود، ابن جریج میگوید: علیt در مورد مردی که با زنی ازدواج میکند و با او همبستر میشود، سپس به سرزمینی دیگر میرود و با زنی دیگر ازدواج میکند و بعداً مشخص میشود که زن دوّم خواهر زن اوّل است، شوهر باید از زن دوّم جدا شود و با زن اوّل زندگی نماید، امّا زمانی به زن اولش رجوع کند که عدّه دوّمیتمام شود [119] این قول جمهور فقهای مذاهب است، [120] و دلیلشان این است که نکاح اوّل صحیح بوده ودوّمیناصحیح و باطل است و منعقد نمیشود.[121]
13- آمیزش با زن از پشت حرام است
از دیدگاه علیt چنان که ابن قدامه از او نقل میکند آمیزش با زن از راه عقب حرام است، [122] ابی معتمر میگوید: علیt بالای منبر صدا زد و گفت: از من بپرسید، آنگاه مردی گفت: آیا با زنان از راه عقب آمیزش درست است؟ گفت: پائین رفتهای که خداوند تو را پائین اندازد، آیا ندیدهای که خداوند میگوید: ﭽ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ ﯠ ﯡﭼ (اعراف/80) (شما کار بسیار زشتی را انجام میدهید، کار زشتی که کسی از جهانیان پیش از شما مرتکب آن نشدهاست). همین از عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و ابوهریرهش روایت شده است و سعید بن مسیب و ابوبکر بن عبدالرحمان و مجاهد و عکرمه نیز به همین رأی دادهاند و نظر ابوحنیفه و شافعی و احمد و مالکیها و ظاهریه نیز همین است، [123] و دلیل حرام بودن این کار فرمودهی پیامبرص است که فرمود: «ملعون است هر کس از راه عقب با همسرش آمیزش کند» [124] و هرگاه از چیزی نهی شد و به دنبال آن لعنت ذکر شد، دلیل بر حرام بودن است.[125]
14- عدّهی زن حاملهای که شوهرش وفات یافتهاست
اگر زنی حامله بود و شوهرش وفات یافت و او قبل از آن عدتش تمام شود و وضع حمل کرد، از دیدگاه علیt همان وقت که دیرتر است عدّهی او به شمار میرود، یعنی اگر قبل از تکمیل شدن چهار ماه و ده روز وضع حمل کرد، باید چهار ماه و ده روز را برای سپری شدن عدّه در نظر بگیرند و اگر قبل از وضع حمل چهار ماه و ده روز تمام شد عدّهی او وضع حمل است، این مطلب از ابن رشد و غیره نقل شده است، [126] عبدالرحمن معقل میگوید: نزد علی بودم که مردی از او در مورد عدّهی زن حاملهای پرسید که شوهرش وفات یافته، گفت آن زن باید دیرترین عدّه را بگذراند.[127]
از شعبی روایت است که میگوید: عدّهی زن حامله وضع حمل و چهارماه و ده روز هر کدام طولانی تر باشد همان است[128] و علی t با جمع کردن آیه: ﭽ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯﭼ[129]: (و عدّه زنان باردار، وضع حمل است, و آیه: ﭽ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚﭼ[130](و كساني كهاز شما (مردان) ميميرند و همسراني از پس خود به جاي ميگذارند، همسرانشان بايد چهار ماه و ده شبانهروز انتظار بكشند (و عدّه نگاه دارند).
ایشان با جمع کردن دو آیهی فوق به هر دو عمل کردهاست، چون نسبت بین این دو آیه نسبت عموم و خصوص است و نمیتوان با عمل به یکی، آن را بر دیگری ترجیح داد پس به خاطر بیرون رفتن از دایرهی تردید و گمان و رسیدن به یقین و سالم ماندن از تعارض، به هر دو عمل میشود.[131] امّا قول راجح این است که در هر دو صورت عدت زن وضع حمل است و در حدیث صحیح از عبدالله بن عتبه روایت است که سبیعه بنت حارث به او گفت: من در عقد نکاح سعد بن خوله بودم و سعد از کسانی است که در بدر حضور داشتهاست و در زمان حج وداع در حالی که حامله بودم سعد وفات یافت و بعد از وفاتش دیری نگذشت که وضع حمل کردم و و پس از طی دوران زایمان و نفاس خود را برای خواستگاری آراستم، ابوالسّنابل بن بعکک نزد من آمد و گفت: چرا خود را آراستهای؟ شاید میخواهی ازدواج کنی؟ سوگند به خدا که نمیتوانی ازدواج کنی مگر بعد از آن که چهارماه و ده روز از وفات شوهرت گذشته باشد. سبیعه میگوید: وقتی این را شنیدم لباسهایم بر تن خود پیچیدم و شامگاه نزد پیامبرص آمدم و او را در این مورد پرسیدم، در پاسخ من فرمود: وقتی وضع حمل کردهای عدهات تمام شده و مرا دستور داد که اگر میخواهی ازدواج کن[132] و رأی اکثریّت علمای مسلمین همین است. گفته شده: بعد از شنیدن این حدیث بر این قول اجماع شدهاست [133].
شعبی میگوید: تصدیق نمیکنم که علی گفته باشد عدّهی زن حاملهای که شوهرش وفات یافته که طولانیترین مدّت در میان چهار ماه و ده روز یا زایمان باشد [134]. شاید حدیث سبیعه به علیt نرسیده باشد، و گر نه با حدیث صحیح نمیتوان مخالفت کرد[135].
1- جوایز پادشاه
امیرالمؤمنین علیtفرمود: گرفتن پاداش پادشاه اشکالی ندارد و آنچه از حلال به شما میدهد بیشتر از حرام آن است [136] همچنین میگوید: از پادشاه چیزی درخواست مکن، ولی اگر به شما داد آن را بگیر، چون داراییهای حلالی که در بیت المال هست از چیزهای حرامیکه در آن هست بیشترند[137].
2- هدیه دادن به خاطر دفع ظلم و گرفتن حق
از دیدگاه علیt چنان کهابن حزم از او نقل میکند: هر کس فردی را در رسیدن به حقی یاری کند، یا ستمی را از او دور نماید، جایز نیست از کسی که به او کمک کرده هدیهای قبول کند.[138]
3- ضمان نبودن عاریه
از دیدگاه علیt اگر کسی چیزی را به عاریه بگیرد و بدون تجاوز و تقصیر نسبت به آن، آن چیز تلف شود از او خسارت گرفته نمیشود[139] و علیt میگوید: ضمانت و پرداختن خسارت عاریه لازم نیست، چون عاریه دادن نیکی و احسان است مگر آنکه خلافی صورت گیرد، آنگاه دادن خسارت لازم میشود.[140]
4- ضمان نبودن ودیعه
ودیعه امّانتی است که به دست امّانتدار سپرده میشود و اگر بدون تعدی و کوتاهی وی تلف شود پرداختن خسارت بر امّانتدار لازم نیست و علیt میگوید: امّانتدار و کسی که چیزی را برای استفاده عاریه گرفتهاست ملزم به پرداخت خسارت نمیشود.[141]
5- فروختن غنیمت به کفّار
از دیدگاه علیt فروختن اموالی که مسلمین در جنگ از کافران به غنیمت گرفتهاند به خود کافران جایز نیست، از امّ موسی روایت است که گفت: مقداری ظروف طلایی از ظروف عجم را نزد علیt آوردند، او خواست آن را بشکند و بین مسلمین تقسیم نماید، مردمانی از دهقانها گفتند: اگر این ظرفها را بشکنی قیمتشان کاهش مییابد، ما آن را از شما میخریم، علیt گفت: نمیخواهم چیزی را که خدا از دست شما گرفته به شما بازگردانم، آنگاه علیt آن را شکست و بین مسلمین تقسیم کرد، [142] امیرالمؤمنین علیt این کار را کرد تا کفار افتخارات خود را به یاد نیاورند و با بازگرداندن به آنها سودی عاید آنها نشود.
6- تضمین صنعتگر
به منظور حفظ اموال مردم باید صنعتگر ضامن اموالی باشد که مردم به منظور اصلاح یا درست کردن چیزی تحویل صنعتگرمیدهند، شاطبی میگوید: خلفای راشدینش چنین قضاوت نمودند که صنعتگر ضامن است.
علی بن ابی طالبt میگوید: جز این چیزی به صلاح مردم نیست، [143] و ضامن قرار دادن صنعتگر تحقق هدفی از اهداف شریعت است مبنی بر حفظ و صیانت اموال مردم از تلف شدن [144] و در مصنف عبدالرزاق آمده که علیt از خیاط و صنعتگر و امثال آن در صورتی که جنس کسی را تلف میکردند، خسارت میگرفت تا اینگونه حق مردم ضایع نشود[145].
7-بستن پیمان با اهل ذمّه و سخت نگرفتن در پرداخت سرانه
امیرالمؤمنین علیt میگوید: از مشرکین عرب چیزی جز اسلام یا شمشیر پذیرفته نمیشود، امّا از مشرکین عجم سرانه گرفته میشود و اهل کتاب از عرب و عجم اگر از پذیرفتن اسلام امتناع ورزیدند و از ما خواستند که در مقابل تأمین امنیت جان و مال آنها از ایشان سرانه بگیریم، قبول میکنیم,[146] و از علیt روایت است که میگفت: آنها پیمان ذمی بودن را پذیرفتهاند تا مال و جان و خونشان همچون خون ما مصون باشد[147] و علیt با مهربانی و نرمیاز آنها مالیات (سرانه) میگرفت و در مبلغ آن آسانی میکرد، از عبدالملک بن عمیر روایت است که گفت: مردی از قبیلهی ثقیف به من گفت: علی بن ابی طالب t مرا به عنوان عامل جمع آوری مالیات مقرر کرد و فرمود: برای گرفتن یک درهم هرگز کسی را شلاق نزن و آنها را مجبور به فروش آذوقهی و لباس زمستان و تابستان مکن و مردی را در پی یافتن یک درهم از جا بلند مکن، میگوید: گفتم: ای امیرالمؤمنین در این صورت به همان حالتی که از پیش تو رفتهام نزد تو بر میگردم، فرمود: اگر به همانصورت هم که میروی بر گردی سخت مگیر، وای بر تو! ما فقط دستور داده شدهایم که آنچه اضافه هست را از آنان به عنوان سرانه بگیریم.[148]
امیرالمؤمنین علیt گفت: سه بار از مرتدّ درخواست توبه میشود، اگر به اسلام بازگشت که خوب و گرنه کشته میشود.[149] دلیل کشتن مرتدّ حدیثی است کهابن عباس از پیامبرص روایت میکند که فرمود: «من بدّل دینه فاقتلوه» [150]: (هرکس دینش را تغییر داد او را بکشید) و دلیل اینکه باید از مرتد درخواست توبه میشود حدیثی است که جابر بن عبدالله روایت میکند که پیامبرص مردی را که مرتد شده بود چهار بار به توبه فراخواند[151]و در مورد دعوت به توبه زندیق یعنی کسی که اظهار اسلام میکند و در درون کافر است، دو قول نقل شده است :
الف- در دعوت دادن مرتد و زندیقیکه اظهار اسلام میکند, به توبه فرقی نیست.[152]
چنانچه عبدالرزاق روایت کرده که محمدبن ابی بکر در مورد دو نفر از مسلمانان که زندیق شده بودند به علیس گذارش داد, و علیس در جواب نوشت: از آنان بخواه توبه نمایند, در غیر اینصورت گردنشان را بزن. [153]
ب- کسی که اظهار ارتداد کند به بازگشت به اسلام دعوت داده میشود و زندیق به توبه فراخوانده نمیشود، أثرم با سند خود نقل میکند که عربی را که مسیحی شده بود پیش علی t آوردند، علیt از او خواست که توبه کند و به اسلام بازگردد، امّا او نپذیرفت، آنگاه حضرت علیt آن مرد را کشت و گروهی را نزد او آوردند که نماز میخواندند امّا زندیق بودند و گواهان عادل به زندیق بودنشان گواهی دادند، امّا آنها انکار کردند و گفتند: ما دینی جز اسلام نداریم، آنگاه علیt آنها را کشت و از آنها درخواست توبه نکرد و گفت: آیا میدانید چرا از مسیحی خواستم که توبه کند و به اسلام برگردد؟ چون او کیش خود را آشکار کرده بود از او خواستم که توبه کند، امّا زندیقهایی را که گواهان به کفرشان گواهی دادند کشتم چون آنها با وجود چند شاهد انکار کردند. [154] و در مورد زنی که مرتد میشود از علیt دو قول نقل شدهاست:
الف- در اینکه کشته میشود با مرد فرقی ندارد و این قول از ابوبکر t هم نقل شده و حسن و زُهری و نخعی و مکحول و حماد و مالک و لیث و اوزاعی و شافعی و اسحاق نظرشان همین است[155].
ب- زن کنیز کشته نمیشود و این قول حسن و قتاده است، چون ابوبکرt زنان قبیلهی بنی حنیفه و فرزندانشان را وقتی که این قبیله مرتدّ شد, برده و کنیز قرار داد و یکی از آنها را به علیt داد, و علیt از او صاحب فرزندی به نام محمد بن حنفیه گردید و این در حضور جمعی از صحابهش انجام شد و کسی اعتراض نکرد، از این رو این مسئله به اجماع انجام شد[156]، همانگونه که داستان فرستاده شدن لشکری به سوی بنی ناجیه از سوی علی t دلیلی بر این نظریه است، بعداً در این مورد سخن گفته خواهد شد و در این داستان آمده است که جنگجویان قبیله بنی ناجیه کشته شدند و زنان و فرزندانشان به اسارت در آمدند [157].
امیر المؤمنین علیt مرتدّین را با شیوههای مختلف متناسب با وضعیت و حالت هریک به نحو ذیل به قتل رسانید:
الف- گردن زدن مرتد با شمشیر، چنان که علی بن ابی طالبt در جواب نامهی محمدبن ابی بکر که از او در مورد دو مسلمان که کافر شده بودند پرسید، فرمود: آن دو نفر که کافر شدهاند، اگر توبه کردند خوب است و گرنه گردنشان را بزن[158].
ب- زدن و کتک کاری تا مرگ، در مصنّف ابن ابی شیبه آمده است که مردی مسیحی را نزد علیt آوردند که مسلمان شده بود و دوباره مسیحی شده بود، علیt از او چیزی پرسید و او جواب داد، سپس علیt به سوی او رفت و با پایش به او لگدی زد، آنگاه مردم بلند شدند و او را زدند تا اینکه او را کشتند.[159]
ج- سوزاندن بعد از کشتن، چنان که در داستان مستورد عجلی که مسلمان شد و سپس مرتد گردید آمده است، که علیt بعد از آن که او را کشت وی را سوزاند، شاید علیt به خاطر این جسد او را آتش زد که مبادا قومش قبر او را باز کنند و جسد او را دربیاورند و قومش مبلغی پول پیشنهاد کردند که در مقابل تحویل جسد او بپردازند امّا علیt نپذیرفت.[160]
د - کشتن با سوزاندن در آتش، چنان که در داستان علی با سبئیه ذکر شد.[161]
کشتن مرتد سبب حفظ و صیانت دین میشود که از جملهاهداف شریعت حفاظت از دین است، ملاحظه نمودیم که خلفای راشدین در اجرای احکام الهی در مورد هواپرستان و آنهایی کهاز دایره دین خارج بودند چقدر جدی و کوشا بودهاند و مجازاتی را که مناسب هر یک بود به او میدادند و از بزرگترین مجازاتهای هوا پرستان یکی کشتن مرتدین و جنگیدن با آنها بود، چنان که خلفای راشدین چنین کردند و آنها فرمودهی پیامبرص را اجرا کردند که فرمود: «لا یحلّ دم امرئ مسلم یشهد أن لا إله الاّ الله الاّ بإحدی ثلاثٍ: الثیّب الزّانی و النّفس بالنّفس و التّارک لدینه المفارق للجماعة »): ریختن خون مسلمانی که به لا الهالا الله گواهی جایز نیست مگر در یکی از این سه مورد: متاهل زناکار، کشتن در مقابل کشتن کسی دیگر و کسی که دینش را ترک میکند و از جماعت مسلمین جدا میشود)[162]. ابن تیمیه میگوید: اگر مرتد کشته نشود، هر کسی که به دین میگرود از دایره آن بیرون میرود، بنابراین کشتن مرتد حفاظت از دین و اهل دین است و کشتن مرتد از کم شدن مسلمین و بیرون رفتن از اسلام جلوگیری میکند.[163]
الف- داستان یک مورد سنگسار
شعبی میگوید: شراحه زن شوهر داری بود و شوهرش در شام بود و با او فاصله داشت، شراحه حامله شده بود، آقایش او را نزد امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالبt آورد و گفت: این زن زنا کار است و به زنا اعتراف کرده است، آنگاه علیس او را روز پنجشنبه صد ضربه شلاق زد و روز جمعه سنگسارش کرد و برای او چالهای زد که تا ناف در آن قرار گرفت و من حضور داشتم، سپس گفت: سنگسار کردن سنّتی است که پیامبرص بنیان گذار آن است. اگر کسی علیه این زن گواهی میداد اولین کسی که به سوی او سنگ میانداخت شاهد بود با شهادتی که علیه او داده بود، ولی این زن اعتراف کرده است، پس من اوّلین کسی هستم که به سوی او سنگ پرتاب میکنم، آنگاه سنگی به او زد و سپس مردم سنگ زدن را شروع کردند و من هم یکی از آنها بودم، سوگند به خدا من یکی از کسانی بودم که او را کشتند.
در لفظ احمد و بخاری آمده که علیس گفت: بر اساس کتاب خدا او را شلاق زدم و بنا بر سنّت و روش پیامبرص او را سنگسار کردم،[164] این حکم قضایی اجتهاد علیt است و فقها در این مورد اختلاف نظر دارند و جمهور میگویند که هر دو مجازات شلاق و سنگسار جمع نمیشوند، [165] در روایتی دیگر آمده است: در بازار برای آن زن چالهای حفر کرد و مردم اطراف آن حلقه زدند، آنگاه علیt با شلاق آنها را زد و گفت: اینطور نه، اگر اینچنین کنید یکدیگر را زخمی میکنید، صف بایستید همان طور که در نماز به صف میایستید، سپس گفت: ای مردم اگر زناکار اعتراف کرده باشد اوّلین کسی که او را سنگسار میکند امّام است و اگر چهار گواه به زنا گواهی دهند، اولین کسی که سنگ میزند شاهدها هستند، سپس امام سنگ میزند و سپس عموم مردم، آنگاه سنگی به آن زن زد و تکبیر گفت و سپس به صف اوّل دستور داد و گفت: بزنید و سپس گفت: برگردید و سپس صف بعدی تا اینکه زن را کشتند.[166]
ب- به تاخیر انداختن سنگسار کردن زن حامله
از دیدگاه علی t [167] اگر زنای زن حامله ثابت شود، تا وقتی که وضع حمل کند مجازاتش به تأخیر میافتد و از او t روایت است که گفت: پیامبرص خدمتگذاری داشت که مرتکب کار زشت شده بود، ایشان ص به من دستور داد که حد و مجازات را بر او اجرا کنم، دیدم که تازه زایمان کرده، نزد پیامبر ص آمدم و ماجرا را با او درمیان گذاشتم، فرمود: وقتی خونش بند آمد حد و مجازات را بر او اجرا کن، بر کنیزان و بردگان خود مجازات را اقامه کنید.[168]
ج- زنی که به زنا مجبور شده است
زنی که به زور زنا شده از دیدگاه علیt مجازات نمیشود و در مقابل مهریه به او میرسد، [169] علیt میگوید: دوشیزهای که به زنا مجبور شدهاست به اندازه مهریه یکی از خویشاوندانش از زناکار گرفته میشود و بیوهای که به زور با او زنا شدهاست مقدار مهریه بیوهای مثل خودش به او تعلق میگیرد.[170]
د- زنی کهاز روی ناچاری مرتکب زنا میشود
اگر زنی به خاطر نجات دادن خود از مرگ به ناچار مرتکب زنا گردید، از دیدگاه علیس مجازات نمیشود و در روایتی آمده است: زنی نزد عمرt آمد و گفت: من زنا کردهام مرا سنگسار کن، عمرس او را برگرداند تا آن که تا چهار بار به زنا گواهی داد، آنگاه عمرt فرمان داد او را سنگسار کنند، در آن موقع علیt گفت: ای امیرالمؤمنین او را بازگردان و از او بپرس چرا زنا کردهای، شاید عذری داشتهاست؟ عمرt او را باز گرداند و گفت: چگونه زنا کردی؟ زن گفت: خانوادهام شترانی داشتند، به دنبال شتران خانوادهام رفتم ما شریکی داشتیم، او نیز به دنبال شترهای خود بیرون آمده بود، من با خود آب همراه آورده بودم و شترانم شیر نداشتند و شریک ما هم آب همراه داشت و هم شترانش شیر داشتند، آب من تمام شد، از او درخواست آب کردم، امّا او نپذیرفت و گفت آب نمیدهم مگر اینکه خود را در اختیارم بگذاری، من نپذیرفتم تا اینکه نزدیک بود بمیرم، آن وقت به خواستهاش تن دادم، آنگاه علیt گفت: اللهاکبر، ولي آن كس كه مجبور شود در صورتي كه علاقهمند نباشد و از حد نگذرد، به نظر من معذور است.[171] در روایتی دیگر آمدهاست که عمرt به او چیزی داد و رهایش کرد و فقها این حادثه را در ضمن موضوع اجبار به زنا ذکر کردهاند و در ساقط شدن مجارات کسی که به اجبار با او زنا شد اختلافی ندارند، امّا به زور انجام دادن غیر از مجبور شدن است چون کسی که مجبور است و چارهای ندارد با اختیار خودش کار را انجام میدهد، امّا در انجام کار با اکراه فرد را به زور به انجام کار وادار میکنند، به دلیل اینکه خداوند متعال اکراه را جدا از مجبور شدن ذکر کردهاست، چنان که میفرماید:
ﭽ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﭼ (نحل/ 106)
(جز آنانی که وادار به اظهار کفر میشوند و در همان حال دلهایشان ثابت بر ایمان است).
میفرماید: ﭽ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉﭼ (نور/33)
(کنیزان خود را وادار به زنا نکنید).
میفرماید: ﭽ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡﭼ (البقره /173)
(هر کس مجبور شود در حالی کهاز حد فراتر نرود و تجاوز نکند گناهی بر او نیست)
علیt از آیهی اخیر استدلال کرد، چون مجبور شدن به انجام گناهی به خاطر نجات زندگی مجازات اخروی را از کسی که مجبور است دور مینماید، پس مجازات دنیوی را نیزکه از حقوق خدا باشد به طریق اولی ساقط مینماید و از این مسئله استنباط میشود که علی t به این قاعده که ضرورتها امور ممنوع را مباح میگردانند، عمل کردهاست.[172]
هـ- دفع حدود با شبهات
از دیدگاه علیt حدود شرعی با شُبهه ساقط میشوند، ضحاک بن مزاحم از علیt روایت میکند که گفت: وقتی در حدود و مجازاتها شاید و غیره مطرح شد مجازات اجرا نمیشود [173] و از علیt روایت است که زنی نزد او آمد و گفت: من زنا کردهام، علیt گفت: شاید در رختخواب خود خواب بودی که کسی این کار را با تو کرد، یا به زور به این امر وادار شدهای؟ زن گفت: با اختیار خود بی آن که وادار شوم آن را انجام دادم، گفت: شاید بر خودت خشم گرفتهای گفت: خشم نکردهام، آنگاه او را نگاه داشت و زندانی کرد و او را شلاق زد چون آن هنوز ازدواج نکرده بود [174] از این رو او را شلاق زد.
و- زنای زن مسیحی
از دیدگاه علیt اگر یک زن مسیحی زنا کند مجازات نمیشود، بلکه به اهل دینش سپرده میشود تا آنها بر اساس مقررات دین خود او را مجازات کنند، [175] قابوس بن مخارق روایت میکند که محمد بن ابی بکر نامهای به علی t نوشت و از او در مورد مسلمانی پرسید که با زنی مسیحی زنا کردهاست، علی در جواب به او نوشت: مسلمان را با اقامه حد بر او مجازات کن و زن مسیحی را به اهل دینش بسپار، [176] مجازات زنا امری عبادی است که فرد را از گناه پاک میگرداند و این مجازات برای کسی که مسلمان نیست نمیسزد.
ز- اجرای حدودات شرعی کفاره گناه است
ابی لیلی از مردی از قبیله هزیل که از قریش به شمار میآمد روایت میکند که گفت: از علیt شنیدم که میگفت: هر کسی مرتکب گناهی شد و حد شرعی بر او اجرا گردید، اجرای حد و مجازات کفاره گناهانش میباشد،[177] همچنین در روایتی دیگر از او آمده است که میگوید: وقتی شراحه سنگسار شد همراه علیt بودم گفتم: این زن بر بدترین حالتی که داشت وفات یافت، آنگاه علی مرا با چوب یا شلاقی که در دست داشت چنان زد که احساس درد کردم، گفتم: دردمندم کردی، گفت: بگذار درد بگیری، این زن هرگز در مورد گناهش پرسیده نخواهد شد مثل وامیکه پرداخت شود.[178]
دلیل دیدگاه علیt حدیث عباده بن صامتt است که میگوید: در مجلسی با پیامبرص نشسته بودیم، ایشان فرمودند: هر کس مرتکب زنا شد و مجازات گردید، مجازاتش کفاره گناهش میباشد و هر کسی مرتکب این گناه گردید و خداوند راز او را پوشاند کار او با خداست؛ اگر بخواهد او را میبخشد و اگر بخواهد او را عذاب میدهد[179].
یکی از اهداف آئین اسلامیحفاظت از آبرو و حیثیّت و صیانت نسبهاست، محفوظ نبودن نسبها مفاسد زیادی به بار میآورد، از جمله اینکه به دنبال آن جنگها و فساد و اختلاط انساب و قطع نسل پیش میآید، چون هدف زناکار این نیست که از آن زن صاحب فرزندی شود، بلکه هدف فقط شهوت رانی و لذت بردن است و اگر پاکدامنی نباشد مردم از ازدواج روی برمیتابند و فساد اخلاقی شایع میگردد و جنایت زنا ظهور مییابد، علاوه بر مفاسد اخلاقی و بهداشتی حاصلهاز آن و نیز سبب میشود تا مصایب و بلاها سرازیر شوند و اگر تنها فقط همین آیه در مورد زنا نازل میشد که میفرماید: ﭽﮊ ﮋ ﮌﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓﭼ (اسراء/32) یعنی: و (با انجام عوامل و انگيزههاي زنا) به زنا نزديك نشويد كه زنا گناه بسيار زشت و بدترين راه و شيوهاست.
اگر تنها همین آیه نازل میشد کافی بود[180]، بنابراین اسلام مقررات لازم را برای حفاظت از آبروی مردم و صیانت نسبها مقرر نموده و خلفای راشدین آن را اجرا کردهاند.
الف- شراب خواری در رمضان
عطاء از پدرش روایت میکند که علیt نجاشی حارثی شاعر را که در ماه رمضان شراب نوشیده بود هشتاد ضربه شلاق زد و او را زندانی کرد و روز بعد او را از زندان بیرون آورد و بیست شلاق دیگر به او زد و به او گفت: این بیست ضربه شلاق را برای آن به تو زدم که در مقابل خداوند به خود جرأت دادهای و در رمضان روزه نبودهای.[181]
ب- حکم مردن به سبب اجرای مجازات شراب خواری
از علیt روایت است که گفت: در مورد هیچ کسی که به سبب اجرای حد بر او میمیرد به دلم چیزی نمیگذرد جز کسی که به سبب اجرای مجازات شراب بر او میمیرد و اگر چنین کسی بمیرد دیهاش را میپردازم، چون پیامبرص چنین نکردهاست.[182]
احکام و دستورات شریعت اسلامیمقرر داشتهاند که عقل انسان که خداوند به سبب آن به او کرامت داده مصون بماند، از این رو شریعت اسلامیشراب را حرام کرده که عقل انسان را میبرد و ناپدیدش میکند، چنان که خداوند متعال میفرماید:
ﭽ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭼ(مائده/ 90-91).
«اي مؤمنان! ميخوارگي و قماربازي و بتان (سنگيي كه در كنار آنها قرباني ميكنيد) و تيرها (و سنگها و اوراقي كه براي بختآزمائي و غيبگوئي به كار ميبريد، همه و همهاز لحاظ معنوي) پليدند و (ناشي از تزيين و تلقين) عمل شيطان ميباشند. پس از (اين كارهاي) پليد دوري كنيد تا اين كه رستگار شويد. همانا شيطان از طريق ميخوارگي و قماربازي در ميان شما دشمنانگي و كينهتوزي ايجاد كند و شما را ازياد خدا و خواندن نماز باز دارد. پس آيا (از اين دو چيزي كه پليدند و دشمنانگي و كينهتوزي ميپراكنند و بندگان را ازياد خدا غافل ميكنند و ايشان را از همه عبادات، به ويژه نماز كه مهمترين آنها است، باز ميدارند) دست ميكشيد و بس ميكنيد»؟!
پیامبرص میفرماید: «کلّ مسکر خمر و کلّ خمر حرام»: هر چه انسان را مست میکند شراب است و هر شرابی حرام است.[183] بنابراین کسی که مست است مجازات میشود و شریعت اسلام مخدرات و چیزهایی که سلامت عقل را تهدید میکنند و بر آن تاثیر میگذارند را حرام کرده است.[184]
حفاظت و صیانت عقل مطلوب شریعت است، چون با مصون بودن عقل دیگر ضروریات مصون و محفوظ میمانند و بی توجهی به حفظ عقل خلل و زیآنهای بیشماری بر سلامتی عقل به دنبال دارد.[185]
الف: مال باید در حرز قرار گرفته باشد
از دیدگاه علیt برای اینکه دست سارق قطع شود باید او مال را از جای محفوظ و متناسب با ارزش آن مال دزدیده باشد، از ضمره روایت است که علی t گفت: دست دزد قطع نمیشود مگر آن که کالا را از خانه دزدیده باشد.[186]
ب- سرقت چیزی که در آن شبهه مالکیت است
از دیدگاه علیt اگر سارق چیزی را دزدیده باشد که در آن شبههی مالکیت باشد، مثل اینکه سهمیدر آن داشته باشد، دستش قطع نمیشود، [187] از زیدبن ثابت بن دثار روایت است که مردی را نزد علیt آوردند که از اموال خُمس دزدی کرده بود، علیt فرمود: او در این خُمس سهمیه دارد و دستش را قطع نکرد. شعبی از علیt روایت میکند که میگفت: هر کسی از بیت المال دزدی کند دستش قطع نمیشود.[188]
ج- دزدیدن انسان آزاد
از دیدگاه علیt هر کسی بچه آزادی غیر برده را دزید، به مجازات آن دستش قطع میشود. از ابن جُریج روایت است که گفت علیt دست کسی را که فرد آزادی را فروخته بود قطع کرد و گفت: فرد آزاد برده قرار نمیگیرد، [189] چون ارزش انسان از مال بیشتر است، پس به طریق اولی دست کسی که انسانی را میدزدد قطع میشود.
د- بردهای کهاز مال آقایش دزدی میکند
از دیدگاه علیt اگر بردهای از اموال صاحب و آقایش سرقت کند، دستش قطع نمیشود و از حَکَم روایت است که علیt گفت: اگر غلام من از مالم دزدی کند دستش را قطع نمیکنم.[190]
ه- - ثابت کردن سرقت
ابن قدامه نقل میکند کهاز دیدگاه علیt جرم سرقت با شهادت دو شاهد یا دوبار اعتراف کردن سارق ثابت میشود[191] و از عکرمه بن خالد روایت است که گفت: علیt دست هیچ دزدی را قطع نمیکرد مگر آن که گواهان میآمدند و علیه او گواهی میدادند و اگر گواهی میدادند دستش را قطع میکرد و اگر از دادن شهادت امتناع میورزیدند او را رها میکرد. یکبار دزدی را آوردند و علیt او را زندانی کرد و فردای آن روز او و دوگواه را فراخواند، گفتند: یکی از گواهان حاضر نشده است، آنگاه علیt دزد را آزاد کرد و دستش را قطع نکرد.[192] قاسم بن عبدالرّحمن و او از پدرش روایت میکند که مردی نزد علیt آمد و گفت: من دزدی کردهام، علیt بر او پرخاش کرد و به او ناسزا گفت: او بازهم گفت: من دزدی کردهام، علیt فرمود: دستش را قطع کنید او دوبار علیه خودش گواهی داده است، دستش را در گردنش آویزان کنید.[193]
و- کشف دزد قبل از سرقت
از دیدگاه علیt اگر دزد قبل از آن که کالا را از مکان محفوظ بردارد دستگیر شود، دستش قطع نمیشود، حارث از علی روایت میکند که مردی را آوردند که خانهای را سوراخ کرده بود و در همان حالت دستگیر شده بود و علی دستش را قطع نکرد، [194] در لفظ دیگر این اضافه شده کهاو را چند ضربه شلاق به عنوان تعزیر زد.[195]
ز- تکرار دزدی
از دیدگاه علیt هر کسی دزدی کند دست راستش قطع میشود، اگر برای بار دوّم دزدی کند پای چپش قطع میشود و اگر برای بار سوّم دزدی کند تعزیر میشود و دست دیگر و پای دیگرش قطع نمیشود، این نظریه را ابن منذر و غیرهاز علی t نقل کردهاند، [196] و از عبدالله بن سلمه روایت است که دزدی را نزد علی آوردند ایشان دست او را قطع کرد، باز برای بار دوم او دزدی کرده بود و او را نزد علیt آوردند، آنگاه علیt پایش را قطع کرد، باز برای بار سوم او را آوردند آنگاه علی گفت: اگر دست دیگرش را قطع کنم صورتش را با چه پاک کند و با چگونه غذا بخورد؟ سپس گفت: اگر پایش را قطع کنم با چه راه میرود؟ من از خدا شرمم میآید، عبدالله بن سلمه میگوید: آنگاه علیt او را شلاق زد و برای همیشه او را به زندان انداخت.[197] از مغیره و شعبی روایت است که گفتند: علی t میگفت: اگر دزد چند بار دزدی کرد، یک دست و یک پایش قطع میشود و اگر باز هم دزدی کرد زندانی میشود، [198] و شعبی میگوید: علی فقط یک دست و یک پا را قطع میکرد و اگر دزد بعد از این دزدی میکرد زندانی و تنبیه میشد و علیt میگفت: من از خدا شرم میکنم که برای دزد دستی نگذارم که با آن غذا بخورد و استنجاء و طهارت کند.[199]
ح- قطع کردن دست و آویزان کردن آن
از دیدگاه علیt مستحب است که دست دزد وقتی قطع میشود بعد از آن به گردنش آویزان گردد، [200] از حجیه بن عدی روایت است که میگوید: علیt دست دزد را قطع و آنها را زندانی میکرد و وقتی بهبودی مییافتند آنها را از زندان بیرون میآورد و میگفت: دستهایتان را به سوی خدا بلند کنید و آنها دستهایشان را بلند میکردند، میگفت: چه کسی دستهایتان را قطع کردهاست؟ میگفتند: علیt سپس میفرمود: چرا؟ میگفتند: چون دزدی کردهایم، سپس میگفت: بار خدایا گواه باش، بار خدایا گواه باش[201] و دست قطع شده را در روغن داغ میزد تا خون ریزی نکند و زودتر بهبود یابد، مبادا زخم عفونت کرده و به دیگر قسمتهای بدن سرایت کند و فرد تلف شود.[202]
یکی از اهداف شریعت اسلامیحفظ و صیانت از اموال مردم است، آن مالی که مایهی دوام و استواری زندگی است و تمام عوامل و وسایل گرفتن مال را بدون حق شرعی حرام کرده و نیز ممنوع و حرام نموده و هر کس که مرتکب این جرم شود و سرقت بر او ثابت گردد، اسلام حد و مجازات سرقت اجراء میکند، چنان که خداوند متعال میفرماید: ﭽﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨﭩ ﭼ (المائده/ 38)
«دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر عملي كهانجام دادهاند به عنوان يك مجازات الهي قطع كنيد».
خلفای راشدینش این احکام را اجرا کردهاند.
شریعت اسلامی به خاطر حفاظت و صیانت جان مردم و جلوگیری از مفاسدی که قتل و خون ریزی به دنبال دارد احکام قصاص را تشریع کرده، چنان که خداوند متعال میفرماید:
ﭽ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐﮑ ﭼ (البقره/ 178)
«اي كساني كهايمان آوردهايد! درباره كشتگان، (قانون مساوات و دادگري) قصاص بر شما فرض شدهاست».
و میفرماید:
ﭽ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﭼ (البقره/ 179)
«ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص، حیات و زندگی است».
و میفرماید:
ﭽ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬﭼ (الاسراء/ 33)
«هر کس که مظلومانه کشته شود، به صاحب خون او (این) قدرت را دادهایم (که با مراجعه به قاضی، قصاص خود را درخواست و قاتل را به مجازات برساند)ولی نباید او هم در کشتن اسراف کند بیگمان صاحب خون یاری شوندهاست».
و اینک بخشی از احکام مربوط به قتل و قصاص و جنایتها از دیدگاه علیt ذکر میشود:
الف- مشارکت در قتل عمد
از دیدگاه علی t اگر گروهی جمع شوند و یک نفر را به قتل برسانند، همه در مقابل او کشته میشوند و از ایشان روایت است که سه نفر را که یک نفر را کشته بودند قصاص کرد.[203]
ب- کسی که بردهاش را دستور به قتل بدهد
از دیدگاه علیt اگر کسی بردهاش را دستور دهد که کسی را به قتل برساند، صاحب برده قصاص میشود و برده زندانی میگردد، ابن مندر و غیرهاین را نقل کردهاند[204] خلاس از علیt روایت میکند که ایشان در مورد مردی که بردهاش را به قتل کسی دستور داده بود، گفت: برده به منزلهی شلاق یا شمشیر اوست[205] و در روایتی دیگر آمده است: هرگاه کسی بردهاش را دستور دهد که کسی را به قتل برساند، برده به منزلهی شمشیر و یا شلاق او است و صاحب برده کشته میشود و برده زندانی میگردد.[206]
ج- کسی که در ازدحام کشته شود
از دیدگاه علیt دیه کسی که در شلوغی کشته شود و قاتلش مشخص نباشد بر عهده بیت المال است [207] و از یزید بن مذکور همدانی روایت است: مردی در روز جمعه به سبب ازدحام جمعیّت در مسجد کشته شد، علیt دیهی او را به عهده بیت المال گذاشت.[208]
د- جنایت راننده و پیشرو و سوار
در این مسئله از علیt دو روایت است: اوّل اینکه کسی که حیوان را به جلو میراند، یا در جلو و حیوان پشت سر او باشد و یا کسی که سوار بر حیوان است، اگر حیوانی چیزی را له کند یا با پایش کسی یا چیزی را لگد بزند، اینها ضامن هستند و باید خسارت را بپردازند، چون در هدایت حیوان کوتاهی ورزیده و دقت نکردهاند، [209] خلاس از علیس روایت میکند که او کسی را که حیوان را پیش میراند، یا در جلوی حیوان حرکت میکند یا سوار آن است اگر حیوان چیزی را له کند یا تلف نماید اینها ضامن هستند و دلیلش این است کسی که سوار است گویا قتل را مستقیماً خود انجام میدهد، چون حیوان مثل وسیلهای در دست اوست و کسی که از پشت حیوان را به جلو هدایت میکند یا حیوان در پشت سر او حرکت میکند سبب جنایت هستند و به خاطر عدم دقت و بی احتیاطی ضامن هستند و باید خسارت را بپردازند، [210] روایت دوّم این است که از دیدگاه علیt اگر ثابت شود که هدایت کنندهی حیوان کوتاهی نکرده است، ضامن پرداخت خسارت نمیگردد و از علی t روایت است که گفت: اگر هدایت کننده حیوان گفت: راه را باز کنید و فردی که آنجا بود شنید، ضمانتی بر هدایت کننده حیوان نیست، [211] از علیt روایت است که گفت: اگر راه گشاده باشد ضمانتی بر هدایت کننده حیوان نیست، [212] و دلیلش این است که عریض بودن راه و آگاه کردن عابران احتیاط است، پس اگر با وجود گشاده بودن راه عابران توجه نکنند تقصیر خودشان است و اگر مصدوم شوند خود بر خویش جنایت کردهاند و هدایت کنندگان حیوانات تضمینی ندارند و این دو روایت تضادی ندارند، چون در روایت اول گفته شده: اگر کوتاهی ورزیدن هدایت کنندگان حیوانات ثابت شود، باید خسارت را بپردازند و در روایت دوّم آمده است کهاگر کوتاهی ورزیدن هدایت کنندگان حیوانات ثابت نشود و تقصیر عابران ثابت گردد، خسارت را نمیپردازند.[213]
هـ - کسی که بر اثر تجاوز سبب تلف شدن دیگران شود
هر کسی چاهی حفر کند، یا ساخت و ساز انجام دهد در جایی که اجازه حفر یا بنا یا گذاشتن آن چیز را در آن جا نداشته باشد و به سبب آن انسانی تلف شد، مثلاً در چاه افتاد یا به سبب آنچه او سر راه گذاشته بود لغزید و کشته شود، کسی که چاه را حفر یا چیز لغزنده را گذاشته ضامن است، [214] علیt میگوید: هرکسی چاهی حفر کرد یا چوبی را گذاشت و انسانی بر اثر اصابت آن کشته شد، ضامن است.[215]
و- اشتباه در گواهی دادن
از دیدگاه علیt اگر کسی به اشتباه علیه کسی گواهی داد ضامن است، پس اگر کسی علیه فردی به اشتباه گواهی داد و بر اساس آن گواهی فرد قصاص یا مجازات شد، گواه ضامن است که دیه را بپردازد، [216] از طرق متعددی از علیt روایت است: که دو مرد علیه کسی گواهی دادند که او دزدی کرده است، آنگاه علیt دستش را قطع کرد، فردای آن روز مرد دیگری را آوردند و گواهان گفتند: ما اشتباه کردهایم و دزد اولی نبوده و همین بعدی است، آنگاه علیt گواهی آنان را علیه آن مرد باطل قرار داد و آنها را ملزم کرد که دیه او را بپردازند، [217] در روایتی دیگر آمده است که گفت: اگر شما عمداً چنین گواهی را داده بودید دستهایتان را قطع میکردم و شهادت آنها را علیه مرد اوّل باطل قرار داد و آنها را ملزم به پرداخت دیه آن مرد نمود،[218] دلیلش این است که آن دو گواه سبب شدهاند تا عضو انسانی تلف شود و سبب قرار گرفتن در اتلاف موجب پرداخت خسارت است، مثل کسی که سر راه چاهی حفر کند.[219]
ز- اگر گروهی گروه دیگری را از روی اشتباه به قتل برسانند
اگر گروهی در کشتن یکدیگر مشارکت نمایند مسئولیت جنایت بر همه آنها تقسیم میشود و هر یک از آنها به اندازهی کاری که از او سر زد، مجازات میشود و آنچه مقتول علیه خودش انجام داده به عهده خودش قرار میگیرد، [220] خلاس میگوید: مردی چهار نفر کارگر را آورده بود که برایش چاهی حفر کنند، چاه روی آنها سقوط کرد و یکی از آنها مُرد، قضیه را به علیt ارجاع دادند و ایشان سه نفر را مُلزم کرد که سه چهارم دیه را بپردازند و یک چهارم آن را کم کرد.[221]
ح- کسی که کودک و برده را بدون اجازه ولی و صاحبش به کار گیرد
از دیدگاه علیt اگر کسی بچهای را بدون اجازه سرپرست او، یا بردهای را بدون اجازه صاحبش به کار گیرد، یا آن را بر حیوانی سوار کند و بچه یا برده بمیرد، چنین کسی ضامن پرداخت خسارت است، حَکَم روایت میکند که علیt گفت: هر کسی بردهی قومیرا خواه برده کوچک باشد یا بزرگ به کار گیرد باید خسارت بپردازد، [222] و علیt میگوید: هر کس از کودک آزاد غیر برده کمک بگیرد، باید خسارت بدهد... هر کس از بزرگی کار بگیرد ضامن نیست.[223]
ط- جرم معنوی
از دیدگاه علی هر کس از نظر معنوی مرتکب جرم شود، به عنوان مثال کسی را بترساند و ترساندن سبب مرگ یا هلاکت شود، مسئولیت جنایی به او بر میگردد و ضامن است، [224] ابن جریج میگوید: به عطا گفتم: مردی کودکی را که بالای دیوار قرار دارد، صدا میزند که افتادی و کودک میافتد و میمیرد، آیا مسئول است؟ گفت: از علی روایت میکنند که او این فرد را به پرداخت خسارت ملزم مینمود و میگفت: او را ترسانیده است، [225] و جمهور علماء به صورت اجمالی همه متفق هستند که مرتکب جرم معنوی مسئول است.[226]
ی- جنایت پزشک
اگر پزشک یا جرّاح کاری بر خلاف شرایط و دستورات معالجه انجام داد و به سبب آن انسان یا حیوانی تلف گردید، از دیدگاه علیt مسئول است، [227] ضحاک بن مزاحم میگوید: علیt برای مردم خطبه ایراد نمود و گفت: ای گروه پزشکان و اطباء هر کس از شما به معالجهی انسان یا حیوانی پرداخت از طرف تعهد بگیرد که در صورت هلاکت انسان یا حیوان مورد معالجه مسئول نیست و اگر انسان یا حیوانی را بدون گرفتن تعهد معالجه کند و بیمار تلف شود پزشک ضامن و مسئول است [228]. از مجاهد روایت است که علیt در مورد طبیب گفت: اگر بر روش معالجه خود گواه نگرفت خودش مقصر است، یعنی مسئول است.[229]
ک- کسی که به سبب قصاص یا مجازات بمیرد
از دیدگاه علی t اگر حد یا قصاص بر مستحقی انجام گرفت و او به سبب آن مُرد، بر قصاص گیرنده مسئولیت و ضمانتی نیست، [230] و اوt میگوید: اگر کسی به حکم قرآن قصاص شد و به سبب قصاص مُرد دیهای ندارد، [231] و میگوید: هر کسی به هنگام مجازات مرد، مجازات او را کشته است، [232] و همچنین میگوید: اگر کسی به خاطر ارتکاب جرم زنا یا دزدی مجازات شد و مرد دیهای ندارد، [233] دلیلش این است که گرفتن قصاص واجب است و آنچه واجب است شرط نیست که سلامت فرد در آن تضمین گردد، پس اگر در انجام واجب کوتاهی سرزده نباشد مسئولیتی به انجام دهنده واجب برنمیگردد.[234]
ل- راهزنی که قبل از راهزنی دستگیر میشود
اگر راهزن قبل از اینکه مالی را بگیرد و یا کسی را بکشد دستگیر شود، زندانی میشود تا وقتی که توبه کند و اگر مالی را بگیرد و کسی را نکشته باشد دست راست و پای چپش قطع میشود و اگر کسی را کشته باشد و همچنین مالی را برده باشد دست راست و پای چپش قطع میشوند، سپس به دار آویخته میگردد تا بمیرد و اگر قبل از دستگیری توبه کرد باید اموال را بر گرداند و از او قصاص گرفته میشود ولی مجازات نمیشود.[235] حارث بن بدر قبل از دستگیری توبه کرد، او یک راهزن بود، علیt توبه اش را قبول کرد و مجازات محاربه را از او ساقط نمود چون قبل از دستگیری توبه کرده بود.[236]
م- قاتلی که به خاطر نجات متهم بیگناهی اعتراف به قتل میکند
مردی را نزد امیرالمؤمنین علیt آوردند که او را از یک خرابه در حالی که چاقویی آلوده به خون در دست داشته بود و در کنار جسد خونین انسانی ایستاده بود دستگیر کرده بودند، امیرالمؤمنین از او بازجویی کرد، گفت: من او را کشتهام، فرمود: او را اعدامش کنید، وقتی او را برای کشتن بردند مردی شتابان آمد و گفت: ای قوم عجله نکنید او را پیش علیt برگردانید، آن مرد را بازگرداندند، مرد دیگری گفت: ای امیرالمؤمنین او قاتل نیست، من او را کشتهام، آنگاه علیt به مرد اوّل گفت: چرا گفتی که من قاتل او هستم حال آن که تو او را نکشته بودی؟ گفت: ای امیرالمؤمنین، چه کار میتوانستم بکنم، پلیسها در حالی بالای سر جسد مقتول آمدند که در خونش میغلطید و من با چاقوی آغشته به خون در کنارش ایستاده بودم و من در همان خرابه دستگیر شده بودم، ترسیدم اگر بگویم قاتل نیستم حرفم مورد قبول واقع نشود و آن وقت باید پنجاه نفر از محله را سوگند میدادند، از این رو به جرمیاعتراف کردم که مرتکب آن نشده بودم. آنگاه علی گفت: کار بدی کردی، ماجرای تو چه بود؟ گفت: من قصاب هستم، در تاریکی به سوی مغازهام رفتم، گاوی را سر بریدم و پوستش را در آوردم، در همین حالت که چاقو در دستم بود برای قضای حاجت به خرابهای که نزدیکم بود رفتم، پس از فراغت خواستم به مغازه برگردم، ناگهان این مقتول را دیدم که در خونش میغلطید، وحشت زده شدم و ایستادم و به جسد نگاه کردم و همچنان کارد در دستم بود، ناگهان دیدم که مأموران شما کنار من ایستادهاند، مرا دستگیر کردند، مردم گفتند: قاتل همین است، قاتل جز این کسی نیست، بنابراین یقین کردم که شما سخنان آنها را به خاطر آنچه من میگویم رد نمیکنی، از این رو به جرمیاعتراف کردم که مرتکب نشده بودم، سپس علیt به مرد دوّم که به قتل اعتراف کرده بود گفت: داستان تو از چه قرار است؟ گفت: شیطان مرا فریب داد و این مرد را به طمع دست یابی به اموالش کشتم و پس از شنیدن صدای پای نگهبانان از خرابه بیرون رفتم و این قصاب را در وضعیتی که میگوید دیدم، در گوشهای از خرابه خود را از نگاهاو پنهان کردم، تا آن که نگهبانان آمدند و او را دستگیر کردند و نزد تو آوردند، وقتی شما فرمان کشتن او را دادید صادر کردی فهمیدم که گناه خون این هم به گردن من خواهد بود، از این رو آمدم و به حقیقت اعتراف کردم. آنگاه علیt به حسن گفت: دستور در مورد این چیست؟ او گفت: ای امیرالمؤمنین اگر او یک نفر را کشته است نفر دیگری را از مرگ رهائی داده و خداوند متعال میفرماید:
ﭽ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫﭬ ﭼ (المائده/ 32)
(و هر کس انسانی را از مرگ رهائی بخشد گویا همه مردم را از مرگ رهائی بخشیدهاست.
آنگاه علیt هر دوتا را آزاد کرد و دیهی مقتول را از بیت المال پرداخت نمود، [237] ممکن است علیt بعد از آن که اولیای دم به جای قصاص دیه را قبول کردند چنین نمودهاست.[238]
ن- زنی که روز زفاف، شوهرش را با حضور دوستش کشت
در زمان علیt زنی شوهرش را در روز زفاف بحضور دوستش به قتل رسانید و علی t او را به مجازات قتل قصاص کرد.[239]
ص- پرداخت بدل شتر خونبها و چگونگی پرداخت دیه
اصل این است که شتر به عنوان دیه وخونبها داده شود و از دیدگاه علی t اگر شتران فراهم نباشد میتوان به جای آن چیزی دیگر داد. عامر از علی و عبدالله و زیدش روایت میکند که گفتند: دیه (خون بها) صد شتر است، [240] و از حسن روایت است که علیt دوازه هزار درهم را به عنوان دیه مقرر کرد، [241] و کیفیت دادن دیه از دیدگاه علیt به این صورت است که دیه قتل خطا و شبه عمد بر عاقله است که به صورت اقساطی باید تا سه سال آن را بپردازند[242] دلیل آن حدیثی است که مغیره بن شعبه میگوید: پیامبرص دیه را بر عاقله گذاشت[243]، امّا اینکه به صورت اقساطی پرداخت شود به خاطر آن است که مبلغ دیه زیاد و سنگین است و پرداختن آن به صورت یکجا سخت است، بنابراین بر سه سال تقسیم میشود تا بر حسب دستور اسلام آسان گیری شود.[244]
ع- دیهی اهل کتاب
دیهی اهل کتاب از قبیل یهودیان و نصارا همانند دیه مسلمان است، [245] حَکَم بن عُتَیبه روایت میکند که علیt گفت: خونبهای یهودی و مسیحی و هر کافری که در کنار مسلمین زندگی میکند مانند خون بهای مسلمان است.[246]
ف- دیهی ستون فقرات
از دیدگاه علیt دیهی ستون فقرات یک دیه کامل است و اگر شکسته شود و فرد توانایی آمیزش جنسی را از دست دهد، باید جانی یک دیهی کامل پرداخت کند، همانگونه که علی t بدان حکم کرده و دیهی کامل را برای آن موارد مقرّر نمود.[247]
س- کور کردن چشم کسی که فقط یک چشم دارد
از دیدگاه علیt اگر کسی چشم فردی را که فقط یک چشم دارد کور کرد، باید دیهی کامل یک انسان را بپردازد و یا اینکه یک چشم از او قصاص بگیرد و چشمش را کور کند و نصف دیه را بگیرد، این را ابن قدامه نقل کردهاست، [248] چون چشم کسی کهیک چشم دارد از نظر منفعت با هر دو چشم فرد بینا برابر است، از این رو از جانی دیه کامل گرفته میشود [249].
ق- دیه انگشتان
دیهی هر انگشتی از نظر علی t یک دهم دیهی کامل است، یعنی دیه هر انگشت ده شتر است. عاصم بن ضمره از علیt روایت میکند که گفت: دیهی هر انگشت ده شتر است، [250] و در روایتی دیگر آمدهاست: دیه هر انگشت یک دهم یک دهم دیهاست.[251]
اگر در مورد یک گناه و جرم حد شرعی مقرّر نشده بود و در اسلام مجازات مشخصی وجود نداشت، امیر المؤمنین علیt او را ادب میکرد و با تنبیه نمودن او را از گناهش باز میداشت و از آنجا که مجازات بر گناهاندازهی مشخصی ندارد، امیرالمؤمنین به تناسب گناه فرد را مجازات میکرد و هر چند گناه بزرگتر بود، ایشان مجازات بزرگتری در نظر میگرفت و بر حسب نوع گناه و حالت گناهکار امیرالمؤمنین از وسیلههای تعزیری و تنبیهی متعددی استفاده مینمود، از آن جمله به عنوان مثال برخی عبارتند از:
1- زدن با دست
عمر بن خطابt و علی t مشغول طواف کعبه بودند، ناگهان مردی نزد عمرt آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین حق مرا از علی بن ابی طالبt بگیر، عمر گفت: او چه کار کرده؟ مرد گفت: سیلی بر چشم من زدهاست، آنگاه عمرt ایستاد، تا اینکه علیt به او رسید، گفت، ای ابالحسن آیا بر چشم این سیلی زدهای؟ علیt گفت: آری، ای امیرالمؤمنین، عمر گفت: چرا؟ گفت: چون او را دیدم که در حالت طواف نگاهش را متوجه زنان مسلمین کرده، آنگاه عمرس گفت: خوب کردهای ای ابالحسن.[252]
2- شلاق زدن
علیt با زدن شلاق مجرمان را تعزیر میکرد، از آن جمله نجاشی شاعر را که در ماه رمضان شراب نوشیده بود شلاق زد و گفت: این بیست شلاق را اضافه بر مجازات شرابخواری به خاطر آن به تو میزنم که در رمضان روزه نبودهای.[253]
3- معرفی کردن به مردم
علی بن ابی طالبt گناهکار را به مردم معرفی میکرد، همانگونه که کسی را که به دروغ گواهی میداد به مردم معرفی میکرد و این به مصلحت جامعه بود تا دوباره کسی گواه گرفته نشود که گواهی او موجب تلف شدن حق مردم میشود. علی بن حسین میگوید: هر گاه علیt گواهی را دستگیر میکرد که به دروغ گواهی داده بود او را نزد قبیلهاش میفرستاد و میگفت: این کسی است که به دروغ گواهی میدهد او را بشناسید و او را به دیگران معرفی کنید، آنگاه پس از این کار آن فرد را رها میکرد.[254] و زیدبن علی از پدرش و او از جدش و او از علیt روایت میکنند که ایشانt فردی را که به دروغ گواهی داده بود دستگیر و تعزیر کرد و او را در محلهاش گرداند و مردم را نهی کرد از اینکه او را در چیزی گواه بگیرند.[255]
4- زندانی کردن
گاهی امیرالمؤمنین علیt با زندانی کردن افراد را مجازات میکرد، از آن جمله نجاشی شاعر را که شراب خورده بود و در ماه رمضان روزه نبود، زندانی کرد.[256]
5- بستن پاها با زنجیر در زندان
امیر المؤمنین علی بن ابی طالب t افراد فاسد را در زندان زنجیر میکرد و این زنجیرها قفل داشتند و افرادی را مقرر میکرد که به هنگام نماز از یک طرف زنجیرها را باز کنند.[257]
6- فرو بردن در آلودگیها
مردی را در رختخواب زنی یافتند و او را نزد علیt آوردند، فرمود: او را ببرید و از قسمت جلو او را در جایی آلوده فرو ببرید، چون در جای بدتری از این رفته است.[258]
7- قتل و اعدام
از دیدگاه علیt اگر جنایت بزرگ و دارای تأثیر مهم باشد، تعزیر گاهی به کشتن هم میرسد، مثل جعل و ساخت احادیث به نام پیامبر ص، چون این کار سبب میشود تا چیزهائی وارد دین کنند که در حقیقت از دین نیستند و موجب انحراف مردم از دین صحیح میشود، [259] بنابراین علیt میگفت: هر کسی دروغ بگوید و به پیامبرص نسبت دهد گردنش زده میشود.[260]
8- نابود کردن وسایل جرم و جنایت
ربیعه بن زکار میگوید: علی بن ابی طالب tبه روستایی نگاه کرد و گفت: اسم این آبادی کجاست؟ گفتند: این قریه زراره [261] نامیده میشود که در آن شراب درست میشود و فروخته میشود، آنگاه علیt فرمود: آن را آتش بزنید چون چیزهای پلید یکدیگر را از بین میبرند و آن قریه را آتش زدند.[262] امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبt در این قریه شرابها و مواد و ادوات ساخت آن سوزاند و از بین برد.[263]
امیر المؤمنین علیt با اجتهادات خویش در زمینهی قصاص و حدود و امور جنایی و تعزیر در مؤسسه قضایی تأثیر به سزایی گذاشت، همانطور کهایشانt از سویی در تحول در مراکز فقهی با اجتهادات خویش که نشانگر آگاهی فراوان و عمیق و بر خورداری از دانش و فقه و درک و فهم اهداف شریعت اسلامیمیباشد سهم به سزایی داشت.
[1]- صحیح سنن ابی داود آلبانی 1/75
[2]- صحیح سنن ابن ماجه، آلبانی 1/85
[3]- المصنّف 1/131
[4]- صحیح سنن ابی داود آلبانی 1/203
[5]- آن فرد مقداد بود چنان که در روایت بخاری آمدهاست.
[6]- مسلم، کتاب الحیض 1/247
[7]- مصنف عبدالرزاق 1/336
[8]- مصنف ابن ابی شیبه 1/59
[9]- بدایة المجتهد 1/57، المجموع 26/359
[10]- فقهالامام علی بن ابی طالب 1/155
[11]- مسلم 1/166
[12]- مسلم 1/349
[13]- مصنف ابن ابی شیبه 11/47، کنز العمال 8/13
[14]- المغنی 2/44
[15]- مسلم کتاب الایمان 1/88
[16]- شرح صحیح مسلم 2/70، المغنی 2/442 – 447
[17]- المغنی 2/113
[18]- مصنف ابن ابی شیبه 2/276، کنز العمال 22833
[19]- مسلم کتاب المساجد 240
[20]- فقهالامام علی بن ابی طالب 1/177
[21]- مصنف ابن ابی شیبه 2/276
[22]- منبع سابق 2/64
[23]- فقهالامام علی 1/181
[24]- مسلم کتاب المساجد و مواضع الصلاه 1/477 ش 684
[25]- المغنی 2/169، مصنف ابن ابی شیبه 2/395
[26]- المغنی 2/169
[27]- مسلم /ش7599
[28]- فقهالامام علی 1/285
[29]- المغنی 2/183
[30]- المجموع (4/34)؛ مصنّف ابن ابی شیبه (2/222)
[31]- صحیح بخاری /ش 2012.
[32]- سنن ترمذی /ش 2676، حدیث حسن است.
[33]- الفتاوی (24/113)
[34]- السّیل الجرّار ؛1/344، المبسوط 2/71.
[35]- مصنّف عبدالرّزّاق 3/410، المحلّی 5/175
[36]- المغنی 2/252، نیل الاوطار 4/58
[37]- سنن ابن ماجد 1464 اسناده صحیح
[38]- فقهالامام علی بن ابی طالب 1/305
[39]- طبرانی الاوسط 4/67 اسنادش ضعیف است.
[40]- مسلم 2/649 ش 940
[41]- فقهالامام علی 1/306
[42]- البدائع 2/766، المبسوط 2/72
[43]- فقهالامام علی 1/307
[44]- البدائع 2/766، المبسوط 2/ 72
[45]- البدائع 2/282، فقهالامام علی 1/306
[46]- البدائع 2/766، فقهالامام علی 1/306
[47]- المغنی 2/534، فقهالامام علی 1/306
[48]- البدائع 2/806، المغنی 2/529
[49]- مسند احمد 2/211 و احمد شاکر میگوید اسناد آن صحیح است
[50]- موسوعة فقهالامام علی قلعجی ص 295
[51]- مصنف ابن ابی شیبه 3/119
[52]- مصنف ابن ابی شیبه 3/117
[53]- المحلی 6/ (6، 59) المجموع 6/16
[54]- مصنف ابن ابی شیبه 3/122
[55]- المحلی 5/212، فقهالامام علی 1/346
[56]- مصنف ابن ابی شیبه 3/438
[57]- مصنف عبدالرزاق 7188، جمع الجوامع 2/157
[58]- سنن بیهقی به نقل از فقهالامام علی 1/347
[59]- فقهالامام علی 1/347
[60]- جمع الجوامع 2/95، فقهالامام علی 1/348
[61]- مصنف عبدالرزاق 7188، فقهالامام علی 1/348
[62]- فقهالامام علی 1/345
[63]- جمع الجوامع 2/157، فقهالامام علی 1/345
[64]- فقهالامام علی 1/352 نقل از سنن بیهقی
[65]- فقهالامام علی 1/352 نقل از سنن بیهقی
[66]- سنن بیهقی نقل از فقهالامام علی 1/355
[67]- فقهالامام علی 1/355
[68]- المجموع 6/215، المغنی 3/90، موسوعه فقهالامام علی ص 420
[69]- مسلم 2/759
[70]- شرح صحیح مسلم 7/190
[71]- مصنف ابن ابی شیبه 3/81، المغنی 1/137
[72]- بخاری 2/232
[73]- تفسیر طبری 2/81
[74]- مصنف ابن ابی شیبه 3/91
[75]- مصنف ابن ابی شیبه 3/91
[76]- مصنف عبدالرزاق 9/800
[77]- مصنف ابن ابی شیبه 3/87، جمع الجوامع 2/140
[78]- فتح العزیز شرح الوجیز 7/480
[79]- مصنف ابن ابی شیبه 4/6
[80]- فقهالامام 1/403
[81]- مصنف ابن ابی شیبه 4-94
[82]- سنن ترمذی 1/166 حسن صحیح
[83]- مصنف ابن ابی شیبه 4/96
[84]- مصنف عبدالرزاق ش 9814
[85]- المحلی 7/61، المغنی 30/228
[86]- المحلی 7/61
[87]- مسلم 2/974 ش 7335
[88]- فقهالامام علی 1/420
[89]- بیهقی 5/149 نقل از فقهالامام علی 1/418
[90]- فقهالامام علی 1/456
[91]- المحلی 7/418
[92]- فقهالامام علی 1/456.
[93]- تفسیر طبری 6/56، تفسیر قرطبی 6/78
[94]- تفسیر طبری 6/56
[95]- مصنف عبدالرزاق 10034، کنز العمال 15651
[96]- طبری 5/65، بدایهالمجتهد 1/465
[97]- مسلم کتاب الاضاحی 3/1567
[98]- فقهالامام علی 1/468
[99]- المغنی 1/75 امجموع 1/2
[100]- کنز العمال 2576، فقهالامام علی 1/476
[101]- المغنی 4/296
[102]- فقهالامام علی 1/477
[103]- المنتقی 7/270، فقهالامام علی 1/495 المنتقی 7/270، فقهالامام علی 1/495
[104]- فقهالامام علی 1/495
[105]- مصنف ابن ابی شیبه 9/427
[106]- منبع مذکور 9/427
[107]- اعلاء السنن تهانوی 17/464
[108]- مسلم 4/1770 ش 2260
[109]- اعلاء السنن تهانوی 17/464، فقهالامام علی 1/501
[110]- همان منابع سابق.
[111]- المغنی 9/17
[112]- بیهقی نقل از فقهالامام علی 1/502
[113]- فقهالامام علی 1/502
[114]- منبع مذکور 2/509
[115]- مسلم کتاب النکاح 2/1027 ش 1407
[116]- مصنف عبدالرزاق 6/196
[117]- کنز العمال 45664، مصنف عبدالرزاق 10677، فقهالامام عی 2/535
[118]- فقهالامام علی 2/536
[119]- مصنف عبدالرزاق 10517
[120]- المدوّنه 2/280، المغنی 6/2581
[121]- فقهالامام علی 2/562
[122]- المغنی 7/22
[123]- المغنی 7/22، المعلی 7/69، تفسیر قرطبی 3/93
[124]- سنن ابی داود 2/256، الجامع الصغیر 2/539
[125]- فقهالامام علی 2/586
[126]- بدایة المجتهد 2/95، نیل الاوطار 8/77
[127]- مصنف ابن ابی شیبه 4/300
[128]- منبع سابق 4/298
[129]- طلاق/4
[130]- بقره/ 234
[131]- سبل السلام 3/198
[132]- بخاری 5318، مسلم 14/14
[133]- المغنی 7/473، فقهالامام علی 2/716
[134]- سُبُل السّلام 3/198
[135]- فقهالامام علی بن ابی طالب 2/617
[136]- المغنی 6/444، فقهالامام علی 2/716
[137]- المغنی 6/444
[138]- المحلی 9/129
[139]- فقهالامام علی 2/721
[140]- مصنف عبدالرزاق 4788
[141]- منبع گذشته 14786
[142]- فقهالامام علی 2/752
[143]- الاعتصام 2/19
[144]- مقاصد الشریعه ص 602
[145]- مصنف عبدالرزاق 8/278، موسوعه علی ص 22
[146]- فقهالامام علی 2/756
[147]- المغنی 8/375، فقهالامام علی 2/756
[148]- کنز العمال 14346، المغنی 8/537
[149]- مصنف ابن ابی شیبه 10/138
[150]- بخاری ش 3017
[151]- مجمع الزوائد 6/662 روایت ضعیف است
[152]- مجمع الزوائد 6/662 روایت ضعیف است
[153]- مصنف ابن ابی شیبه (7/342) (10/170)
[154]- المغنی 8/4141 موسوعة علی ص 273
[155]- المغنی 8/123
[156]- المغنی 8/123، فتح الباری 2/268
[157]- مصنف ابن ابی شیبه 1/144
[158]- مصنف عبدالرزاق 8/395
[159]- المحلی ابن حزم8/395
[160]- موسوعة فقه علی ص 275
[161]- منهج علی بن ابی طالب ص 275
[162]- بخاری ش 6878
[163]- مجموع الفتاوی 20/102
[164]- بخاری، کتاب الحدود 4/253
[165]- تاریخ القضا فی الاسلام ص 152
[166]- مصنف عبدالرزاق 13335، فقهالامام علی 2/782
[167]- فقهالامام علی 2/783
[168]- مسند امام احمد ش 1137
[169]- فقهالامام علی 2/786
[170]- فقهالامام علی 2/786
[171]- کنز العمال 3596، مغنی المحتاج 4/145
[172]- فقهالامام علی 2/789
[173]- مصنف عبدالرزاق 13727، المغنی 8/211
[174]- فقهالامام علی 2/761
[175]- فقهالامام علی 2/766
[176]- مصنف عبدالرزاق 13419
[177]- مصنف عبدالرزاق/ 13355
[178]- مصنف عبدالرزاق 13353
[179]- مسلم، کتاب الحدود ش 709 3/1333
[180]- مقاصد الشریعهیوبی ص 255
[181]- کنز العمال 13687، فقهالامام علی 2/807
[182]- مسند احمد 1024
[183]- بخاری 5585
[184]- الحکم و التحاکم فی خطاب الوحی 1/467
[185]- مقاصد الشریعة یوبی ص 243
[186]- کنز العمال 13911، فقهالامام علی 2/810
[187]- فقهالامام علی 2/811
[188]- مصنف عبدالرزاق 18871
[189]- منبع مذکور/ ش 18806
[190]- مصنف ابن ابی شیبه 10/202
[191]- المغنی 8/279
[192]- مصنف عبدالرزاق 18779، 13908
[193]- مصنف ابن ابی شیبه 9/477
[194]- مصنف ابن ابی شیبه 9/477
[195]- کنز العمال 13911، فقهالامام علی 2/817
[196]- المحلی 3/354، المغنی 8/264
[197]- البدائع 9/4373، فقهالامام علی 2/818
[198]- مصنف عبدالرزاق ش 18764
[199]- مصنف عبدالرزاق ش 18764
[200]- فقهالامام علی 2/821
[201]- کنز العمال 1342
[202]- فقهالامام علی 2/821
[203]- المغنی 7/627
[204]- المغنی 7/757
[205]- مصنف ابن ابی شیبه 9/371
[206]- فقهالامام علی 2/836
[207]- فقهالامام علی 2/838
[208]- الخلافة الراشده، یحیی الیحیی ص 502
[209]- فقهالامام علی 2/841
[210]- مصنف ابن ابی شیبه 9/259
[211]- فقهالامام علی 2/841
[212]- مصنف ابن ابی شیبه 9/559
[213]- فقهالامام علی 2/842
[214]- منبع مذکور 2/842
[215]- مصنف عبدالرزاق 8400
[216]- فقهالامام علی 2/843
[217]- مصنف ابن ابی شیبه 9/409
[218]- مصنف عبدالرزاق 18461
[219]- فقهالامام علی 2/844
[220]- منبع سابق.
[221]- المحلی 10/505 و فقهالامام علی 2/844.
[222]- مصنف ابن ابی شیبه 9/377
[223]- مصنف ابن ابی شیبه 9/377
[224]- فقهالامام علی 2/846
[225]- کنز العمال 86/40
[226]- فقهالامام علی 2/846
[227]- فقهالامام علی 2/847
[228]- مصنف عبدالرزاق 18047
[229]- مصنف عبدالرزاق 18046
[230]- فقهالامام علی 2/847
[231]- فقهالامام علی 2/848
[232]- منبع سابق.
[233]- مصنف ابن ابی شیبه 9/342
[234]- فقهالامام علی 2/848
[235]- المحلی ش 252، عصرالخلافة امرا شده عمری 151
[236]- عصرالخلافة الراشده ص 151
[237]- الطرق الحکیمة ص 56، القضاء فی الاسلام ص 154
[238]- القضاء فی الاسلام ص 154
[239]- المغنی 9/362، 367، الطرق الحکیمه ص 50، عصرالخلافة الراشد ص 153
[240]- مصنف ابن ابی شیبه 9/128
[241]- الام 7/177
[242]- فقهالامام علی 2/853
[243]- سنن ابن ماجه ش 3633
[244]- فقهالامام علی 2/854
[245]- منبع سابق /855
[246]- مصنف عبدالرزاق 18494
[247]- مصنف ابن ابی شیبه 9/231
[248]- المغنی 8/5
[249]- فقهالامام علی 2/860
[250]- مصنف ابن شیبه 9/193
[251]- مصنف عبدالرزاق 17693
[252]- الریاض النظرة فی مناقب العشرة 2/165
[253]- موسوعة فقه علی، قلعجی ص 153
[254]- منبع گذشته ص 149
[255]- منبع مذکور ص 148
[256]- مصنف ابن ابی شیبه 10/36
[257]- موسوعة فقه علی، قلعجی ص 156
[258]- منبع سابق ص 154
[259]- منهج علی بن ابی طالب فی الدعوة الی الله ص 324
[260]- موسوعة فقه علی ص 154
[261]- محلهای بود در کوفه کهاسلم زراره بن یزیدبن عمر از قبیله بنی بکار بر آن گذاشته شده بود.
[262]- کنز العمال 13744، ابوعبید، الاموال ص 103
[263]- منهج علی فی الدعوة الی الله ص 325
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر