مبحث
پنجم
مهمترین عملکرد علیt از هجرت تا جنگ احزاب
پيامبرص بعد از استقرار در مدينه به تثبيت و تقویت پايهي دولت اسلامیپرداخت، لذا بين مهاجرين و انصار «پيوند برادري» برقرار كرد و پس از ساخت مسجد، بايهوديان پيمان صلح امضاء کرد، سپس شروع کرد به اعزام سريه و لشکرهاي جهادي، در پي آن به استحكام مباني اقتصادي، آموزشي و تربيتي در اجتماع جديد، توجّه شایانی مبذول داشت. عليt در تمام اين اوضاع و شرایط همراه و ملازم پيامبرص بود و دستوراتش را اجراء ميكرد و شاگرد کوشای مدرسهی تعلیم و یادگیری راه و روشش و رهنمود ایشان بود.
اوّل: انعقاد پیمان برادری در مدینه
پیامبرص بین علیt و سهل بن حنیف عقد برادری منعقد کرد و برخی از علماء از وجود عقد اخوّت در مکّه بین مهاجرین خبر دادهاند. همانگونه که بلاذُرّی اشاره کرده به اینکه پیامبرص قبل از هجرت در بین مسلمین در مکّه پیمان برادری بر اساس حق و همکاری منعقد کرد، پس در بین حمزه و زید بن حارثه، بین ابوبکر و عمر، بین عثمان بن عفّان و عبدالرّحمن بن عوف، میان زبیر یبن عوام و عبدالله بن مسعود، میان عبده ابن حارث و بلال حبشی، میان مصعب بن عمیر و سعد بن ابی وقّاص، میان ابو عبیده بن جرّاح و سالم مولی أبی حذیفه، میان سعید بن زید بن عمرو بن نفیل و طلحه بن عُبیدالله و بین خود (رسول خدا) و علیy عقد اخوّت برقرار کرد.[1]
بلاذُرّی (ت 276هجری) نخستین کسی به حساب میآید که به عقد برادری مکه اشاره کرده و ابن عبدالبرّ (ت 463هجری) به تبعیّت از او و بدون تصریح به نقل از او بدان اشاره کرده، همانگونه که (ابن سید النّاس) هم بدون اشاره به نقل از هیچکدام از آنها پیروی کرده است[2].
ولی شیخ الاسلام ابن تیمیه عقد برادری بین اصحاب مهاجر در مکه را انکار نموده و روایات مربوط به این موضوع را تکذیب کرده است، از جمله عقد برادری بین علی و پیامبرص.[3]
ابن القیّم بر این باور است که در مکّه عقد برادری صورت نگرفته و میگوید: «گفته شده رسول خداص برای دوّمین بار بین مهاجرین با همدیگر عقد برادری بست و در آن مرحله خود با علی عقد اخوّت بست، ولی رأی ثابت این است که تنها در مدینه این پیمان برادری بسته شد، زیرا مهاجرین در بین خود با برادری اسلام و برادری خانه و برادری خویشاوندی نیازی به چنین پیمانی نداشتند، برخلاف رابطهی مهاجرین با انصار[4] و نیز کتابهای سیرهی اوّل و اختصاصی سیره و تاریخ به عقد برادری در مکه اشاره نکردهاند، بلاذُرّی خبر را بدون سند و با عبارت «گفتهاند» نقل کرده که این اسلوب موجب ضعف روایت است، همانگونه که اهل نقد خود بلاذری را هم در نقل اخبار ضعیف قلمداد کردهاند، به فرض اینکه در مکّه عقد اخوّت صورت گرفته باشد، تنها منحصر به پشتیبانی و دلسوزی بین دو نفر بوده، [5]بدون اینکه احکام ارث از همدیگر گرفتن و غیره از آن بوجود آمده باشد که بعداً با این آیه نسخ گردید که میفرماید:
ﭽ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀﰁ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﭼ (انفال/75).
كساني كه بايكديگر خويشاوندند برخي براي برخي ديگر سزاوارترند (و حقوق آنان) در كتاب خدا (بيان شدهاست و حكم خدا بر آن رفتهاست و) بي گمان خداوند آگاه از هر چيزي است.
این آیه وراثت حاصل از عقد اخوّت را نسخ کرد و یاری و پشتیبانی و همکاری و دلسوزی در بین دو همپیمان اخوّت به جای خود باقی ماند.[6]
ابن کثیر یادآور شده که برخی از علما، عقد برادری رسول خداص با علی را انکار کردهاند و صحّت آن خبر را ممتنع دانستهاند، چون یکی از اهداف عقد برادری ایجاد نرم خویی و خوشرفتاری و علاقهی قلبی با یکدیگر است، پیمان برادری پیامبرص با هیچ کس معنی نداشت، چون نسبت به همه نهایت خوشرفتاری و خوش اخلاقی و الفت قلب داشت، همچنین مهاجرین نسبت به همدیگر نیاز به عقد پیمان نداشتند، امّا راوی اشاره کرده به اینکه هدف پیامبرص از پیمان با علی آن بود که مصلحت او را به کسی دیگر واگذار نکند، بویژه که از کودکی هزینه و مخارج او را متحمّل شده بود[7].
ولی در جایی دیگر به این موضوع برگشته و میگوید: بخش عمدهی احادیثی که در این باره آمدهاند، دارای سند ضعیف و حجّت نیستند[8]، همچنین اینجا منابعی دیگر بدون ذکر سند به عقد برادری پیامبرص اشاره کردهاند، مانند محمّد بن حبیب[9] و ابن الجوزی[10] و ابن الأثیر[11].
قبل از عقد اخوّت که در دوران مدینه بین مهاجرین و انصار منعقد گردید، عقیده و ایمان که ستون فقرات و پایهی اصلی برادری محسوب میشد، تکمیل شده بود، چون آن عقیده بدون در نظر گرفتن همه امتیازات و طبقات به جز تفاوت درجهی تقوا و پرهیزکاری و عمل صالح، همه مردم را در صف واحد بندگی خالص خداوند متعال قرار میدهد، قابل تصوّر نیست کسانی که افکار و عقاید مختلف، آنها را از هم متفرّق ساخته با عقد برادری و تعاون و ایثار متحد شوند و با وجود عقاید متفاوت، خودخواهی و هواهای نفسانی را کنار بگذارند[12].
سیاست عقد اخوّت بین انصار و مهاجرین یک نوع سبقت سیاسی بود که رسول خدا در آن پیشی گرفت تا محبّت و دوستی را در شعور مهاجرین و انصار تثبیت و تحکیم نماید، در حالی که همه بر رعایت این محبّت و صمیمیّت تمام عنایت خود را مبذول داشته بودند و اصلاً در اجرای عملی مواد آن از همدیگر سبقت میگرفتند، خصوصاً انصار و یاریکنندگان که اگر نویسندگان و پژوهشگران همه توان خود را بکار اندازند، نمیتوانند بهتر از آنچه خداوند متعال دربارهی ایشان فرموده به رشتهی تحریر درآورند، آنجا که میفرماید:
ﭽ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅ ﰆ ﭼ (حشر/9).
آناني كه پيش از آمدن مهاجران خانه و كاشانه (آئين اسلام) را آماده كردند و ايمان را (در دل خود استوار داشتند) كساني را دوست ميدارند كه به پيش ايشان مهاجرت كردهاند و در درون احساس و رغبت نيازي نميكنند به چيزهائي كه به مهاجران داده شدهاست، ايشان را بر خود ترجيح ميدهند، هرچند كه خود سخت نيازمند باشند. كساني كه از بخل نفس خود، نگاهداري و مصون و محفوظ گردند، ايشان قطعاً رستگارند.
دوّم: جنب و جوش نظامیو اعزام سریهها
پس از آنكه مسلمانان تحت رهبري پيامبرص در مدينه استقراريافتند، به منظور گسترش هيبت و شوكت دولت اسلامیدر داخل و خارج، اعزام سريهها آغاز گرديد. از اهداف ديگر اعزام سريهها اين بود كه حمايت برخي قبايل را به دست آوردند و خرابكاريها و یغماگری عشاير مخالف را محدود و کنترل نمایند، علاوه بر تمرين و آمادگي صحابه برای حضور و شركت در جنگهاي بزرگ و آغاز فتوحات اسلامی. این کار میدانی بود براي تربيت عملي فرماندهي، امير مؤمنان عليt که در بسياري از اين سريهها، چه قبل از جنگ بدر چه بعد از آن شركت داشتند، برخي سريههای قبل از جنگ بدر كه علي در آنها شركت داشته به شرح زیر است:
پيامبر در اين غزوه قصد جنگ با قريش را داشت، به همين دليل ابوسلمه بن عبدالأسد را بر مدينه گمارد و از مدينه خارج شد، اين غزوه «العشيره» نام گرفت، بعد از آنكه پيامبرص ماه جمادي الاولي و چند شبي از جمادي الثانی را نيز در آنجا سپری کرد، با بنی مدلج و همپيمان ایشان از بني ضمره خداحافظی كرد و به مدينه بازگشت، در اين غزوه جنگ صورت نگرفت و علّت خروج پيامبرص آن بود كه به ايشان خبر دادند كاروان قريش چند روز پيش به قصد شام از مكّه حركت كردهاست[13] و راه ساحل را در پيش گرفته است، در پي همين موضوع بود كه قريش به دفاع از كاروان مكّه، بيرون آمد و جنگ بدر بزرگ روي داد. عمار بنياسر براي ما از حضور خود و علي در اين غزوه «العشيره» چنين روايت ميكند: من و علي در غزوهی «العشيره» با هم بوديم، بعد از آنكه پيامبرص در «العشيره» به قصد اقامت اردو زد، گروهي از بني مدلج را ديديم كه در نخلستان كنار چشمهاي كار ميكنند. عليt به من گفت: اي ابواليقظان! آيا موافق هستی برويم ببينيم چكار ميكنند؟ رفتيم و چند لحظهاي نحوه كارشان را تماشا كرديم كه خوابمان گرفت، لذا با عليt رفتيم و در كنار تنهی درخت خرما روي زمين صاف خوابيديم و سوگند به خدا كسي جز رسول خداص ما را بيدار نكرد، ما را با پايش در حالي كه خاك آلود شده بودیم بيدار كرد. در آن روز بود كه پيامبر ص خطاب به علي كه خاكها را روي لباسهايش ديد، گفت: اي ابوتراب و فرمود: آيا ميخواهيد دو نفر كه بدبختترين مردم هستند را به شما معرفي كنم؟ گفتيم: آري اي رسولخداص. فرمود: « احيمر ثمود، همان كسي كه شتر را زخمیكرد و آن كسي كه شمشير بر فرق سرت ميزند تا ريش تو خون آلود ميشود.[14] اين خطاب را كه پيامبر براي علي به كار برد همواره تكرار ميشد و علي به ابوتراب معروف شد، درباره اين موضوع بيشتر بحث خواهيم كرد.
علت بر افروختن جنگ اين بود كه كُرز بن جابر فهري بر رمههای شتر و گوسفندان مدينه شبيخون زد و تعدادي از شتران و حيوانات را به یغما برد، پيامبرص او را تا درّهاي به نام «سفوان» از بخشهاي بدر تعقيب كرد، ولی كُرز فرار كرد و پيامبرص موفق به دستگيری او نشد، پس از آن به مدينه برگشت.[15]
پيامبرص در اين غزوه پرچم سفيد را به دست علي داد، حركتهاي جنگي كه در غالب سريهها صورت ميگرفت، آغاز جنگ مسلحانه عليه مشرکین به شمار ميآمد، در اين سريهها نيروهاي اعزامیو غزواتي كه رسولالله ص و یاران او از جمله علی با آن روبرو بودند، چشم اندازی بود از سنّت تدافعی و به عقب راندن و با تثبيت پايههاي قدرت دين رابطه عميق داشت، خداوند سبحان با اشاره به همين موضوع میفرمايد:
ﭽﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ ﭼ (بقره 251).
و اگر خداوند برخي از مردم را به وسيله برخي ديگر دفع نكند، فساد زمين را فرا ميگيرد، ولي خداوند نسبت به جهانيان لطف و احسان دارد.
و میفرمايد:
ﭽ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﭼ (حج/ 40).
همان كساني كه به ناحق از خانه و كاشانه خود اخراج شدهاند (و از مكّه وادار به هجرت گشتهاند) و تنها گناهشان اين بودهاست كه ميگفتهاند پروردگار ما خدا است! اصلاً اگر خداوند بعضي از مردم را به وسيله بعضي دفع نكند (و با دست مصلحان از مفسدان جلوگيري ننمايد، باطل همهجاگير ميگردد و صداي حق را در گلو خفه ميكند و آن وقت) ديرهاي (راهبان و تاركان دنيا) و كليساهاي (مسيحيان) و كنشتهاي (يهوديان) و مسجدهاي (مسلمانان) كه در آنها خدا بسيارياد ميشود، تخريب و ويران ميگردد. (امّا خداوند بندگان مصلح و مراكز پرستش خود را فراموش نميكند) و به طور مسلم خداياري ميدهد كساني را كه (با دفاع از آئين و معابد) او راياري دهند. خداوند نيرومند و چيره است (و با قدرت نامحدودي كه دارد ياران خود را پيروز ميگرداند و چيزي نميتواند او را درمانده كند و از تحقّق وعدههايش جلوگيري نمايد).
نووي – رحمهالله- میگويد: مورخان اتفاق نظر دارند بر اینكه علي t در جنگ بدر و تمام صحنههاي پيكار با مشركان به جز غزوه تبوك حضور داشتهاست و در بسياري از جنگها پيامبرص پرچم جنگ را به او میداد.
علي يكي از مجاهدين است كه در جنگ بدر شركت داشته، لذا شايستهاست پاي سخن او بنشينيم تا داستان حضورش را براي ما حكايت كند.
حارثه بن مضرب از علي بن ابي طالب روايت ميكند كه: رسولالله ص اخبار و گزارشات بدر را دنبال ميكرد، وقتي به او خبر دادند كه مشركان راهي بدر شدهاند، پيامبرص هم به سمت بدر حركت كرد (بدر نام چاهي است) عليt میگويد: وقتی که مطلع شدیم بسوی ما میآیند، از مشركان پيشي گرفتيم و در آنجا دو مرد را یافتیم كهيكي از قريش و ديگري مولاي عقبه بن ابي معيط بود، مرد قريشي فرار كرد، امّا مولاي عقبه را دستگير كرديم، از او پرسيديم: تعداد افراد مشركين چقدر است؟ گفت: سوگند به خدا تعدادشان زياد و از قدرت زيادي برخوردارند. اين حرفها را كه ميگفت، مسلمانان او را كتك ميزدند تا اينكه او را پيش پيامبرص بردند، پيامبرص پرسيد: تعداد سپاه مشركان چقدر است؟ گفت: سوگند به خدا زياد و از قدرت بالايي برخوردارند، پيامبرص تلاش كرد تا تعدادشان را بداند، امّا آن مرد از گفتن شمار آنها امتناع ميكرد، بعد از اين پرسيد: «هر روز چند شتر ذبح ميكنند»؟ گفت: در هر روز ده شتر، پيامبر فرمود: « القوم ألف، کلّ جزور لمئة و تبعها »: (آنها هزار نفرند، هر شتر برای صد نفر).
سپس موقع شب کمیباران بارید، به زیر درختان و سایبانها رفتیم، ولی رسول خداص تمام شب را با دعا و مناجات سپری کرد و میگفت: «پروردگارا! اگر اين گروه نابود شوند، ديگر عبادت نمیشوي...) وی میگويد: صبح که فجر طلوع كرد، فرياد زد اي بندگان خدا! نماز! ، مردم از زير درختان و از هر طرف جمع شدند، با رسولالله ص نماز را برپا داشتیم، سپس ما را به مقاومت بر جنگ تشويق كرده و فرمود: «جماعت قريش زير اين كوه صاف قرار دارند»، وقتي که هر دو سپاه به هم نزديك شدند و در مقابل هم قرار گرفتند و صف آرايي كرديم، مردي از آنها بر شتري سرخ موي در ميان سپاه حركت ميكرد. رسولالله ص فرمود: اي علي! حمزه را صدا كن، - که حمزه از همه به سپاه دشمن نزديكتر بود - و از او سؤال کن آن كسي كه بر شتر سرخ موي سوار است كيست و به آنها چه میگويد؟ سپس گفت: اگر در ميان گروه كسي باشد كه به خير امر كند، همان صاحب شتر سرخ مو است». گويد: حمزه آمد و گفت: آن مرد عتبه بن ربيعه است و از جنگ نهي ميكند و خطاب به آنها ميگويد: اي مردم، من كساني را ميبينم که طالب مرگ و شهادتند، شما نمیتوانيد به راحتي به آنها دستبرد داشته باشید، اي قوم، ترس من از جنگ را علّت نجنگيدن اعلام كنيد و بگوييد: عتبه بن ربيعه به دلیل ترس از جنگ حاضر به نبرد نيست، در حاليكه يقين داريد كه من از شما ترسوتر نيستم. میگويد: ابوجهل اين سخن را شنيد و گفت: تو چنين حرفي ميزني؟ سوگند به خدا اگر كسي غير از تو اين حرف را ميزد، حتماً او را از پاي در ميآوردم. سراسر وجود تو را ترس فرا گرفته است. عتبه گفت: مردك گوزو (كسي كهاز ترس نمیتواند خودش را كنترل كند و از او باد خارج ميشود) به من طعنه میزني؟! ! امروز مشخص ميشود كداميك از ما ترسو است. میگويد: عتبه و برادرش شيبه و پسرش وليد به ميدان جنگ آمدند و مبارز طلبيدند. گروهي شش نفری از انصار داوطلبانه به ميدان رفتند، عتبه گفت: ما نمیخواهيم اينها به مقابله ما بيايند، ما ميخواهيم پسر عموهاي ما از بني عبدالمطلب به ميدان بيايند. لذا رسولالله ص فرمود: اي علي و حمزه و عبيده بن حارث برخيزيد. خداوند هر دو پسر ربيعه يعني عتبه و شيبه و وليد بن عتبه را به هلاکت رساند و عبيده زخمیشد، هفتاد نفر از آنان را كشتيم و هفتاد نفر ديگر را اسير كرديم. مردي کوتاه قد از انصار عباس بن عبدالمطلب را اسير كرده بود و آورد. عباس گفت: اي رسول خداص سوگند به خدا اين مرد مرا اسير نكرد، بلكه مردي طاس كهاز زيباترين مردم و بر اسبي ابلق سوار بود مرا اسير كرد كه اكنون او را در ميان شما نميبينم، مرد انصاري گفت: اي رسول خدا، من او را اسير كردم. رسولالله ص فرمود: « اُسكُت، فقد أيدك الله بمَلَك كريم »: (ساكت! خداوند تو را با فرشتهاي گراميياري دادهاست).
علي میگويد: در آن روز از بني عبدالمطلب، عباس و عقيل ونوفل بن حارث را اسير كرديم.[16]
از توصيفي كه علي از جنگ بدر داشته، درسها، پندها و فوائد بسياري میگيريم كه براي استفاده به كتاب مؤلف: «السيرة النبوية» رجوع شود.
2- اشعاري كه در وصف قهرمانيهاي علي در بدر سرودهاند:
در جنگ بدر پرچم مشركين به دست طلحه بن ابي طلحه بود كه عليt او را كشت و به همين مناسبت حجاج بن علاط سلمیاشعار زير را سرودهاست:
لله اي مذنب عن حربه أعنى ابن فاطمة المعم المخولا
جادت يداك له بعاجل طعنة تركت طليحة للجبين مجندلا
و شددت شدة باسل فكشفتهم بالحق إذيهوون أخول أخولا
وعللت سيفك بالدماء ولم تكن لترده حران حتى ينهلا
به خدا چقدر خطاكار است آن كسي كه قصد جنگ با پسر فاطمه كند،
آن عمامه به سري كه همچون ديلم شكننده است،
دستهايت با ضربه اي شتابان او را از پاي در آورد،
و طلحه را در ميان دو سپاه بر روي زمين افكند.
يورش بردي، يورش بردني همچون شير و ماهيّت آنها را آشكار كرد
با حق آنگاه كه میخواستند – نزديك بود – پراكنده و متفرّق شوند
و شمشير را با خونها آغشته كردي و آن را بر نميگرداندي
تا كسي را از پاي در نميآوردي و بي هدف به كار نميبردي. 1
فاطمه دختر امام متقيان، سردار فرزندان آدم و رسول خداص است. مادرش خديجه دختر خويلد بود، كنيهاش ام ابيها:2 (مادر پدرش) است. در سن سی و پنج سالگي رسولالله ص و پيش از بعثت متولد شدهاست.3 پيامبرصدر سال دوّم هجرت بعد از جنگ بدر او را به عقد ازدواج علي بن ابي طالبt در آورد و خداوند سه فرزند به نامهاي حسن و حسين و ام کلثوم به او عنايت كرد.
1 - مهريه و جهيزيه فاطمهل
علي t میگويد: از فاطمه دختر رسولالله ص خواستگاري كردم، یکی از کنیزهایم گفت: آيا خبر داري كه به خواستگاري فاطمه دختر پيامبر رفتهاند؟ گفتم: خير. گفت: از او خواستگاري كردهاند، چرا به نزد پيامبر نمیروي تا او را به عقد (ازدواج) تو در آورد. گفتم: مگر من چيزي دارم كهاو را به عنوان همسر، به من بدهد؟ گفت:يقين دارم اگر پيش پيامبرص بروي و خواستگاري كني، او را به نكاح تو در ميآورد. گويد: سوگند به خدا، همواره مرا اميدوار ميكرد تا آنكه به خدمت پيامبر رفتم، وقتي نشستم زبانم بند آمد و به خدا از هيبت او نتوانستم چيزي بگويم. پرسيد: براي چه آمدي؟ نيازي داري؟ سكوت كردم، باز فرمود: «شايد آمدي از فاطمه خواستگاري كني؟» گفتم: آری، فرمود: «آیا چیزی برای مهریهاش داری؟» گفتم: سوگند به خدا اي رسول خدا چيزي ندارم، فرمود: «زره را چکار کردی؟» آن زره با ارزش است و قيمتش چهارصد درهم است، گفتم: آن را دارم. فرمود: «آن را به عنوان مهريه بده، او را به نكاح تو در آوردم». به اين ترتيب آن زره به عنوان مهريه دختر پيامبرص تعيين شد.[17]
رسول اللهص فاطمه را با پارچهای مخملی، یک مُشک و یک بالش از پوست كه داخل آن را با گياه اذخر پر كرده بودند، آماده فرمود. اينها جهيزيه سيده فاطمه بودهاست.[18]
در روايات شيعه آمده كه علي گفته است: زرهام را برداشتم و به بازار رفتم و آن را به چهارصد درهم به عثمان بن عفان (خليفه سوم) فروختم، وقتي درهمها را تحويل گرفتم و او زره را از من تحویل گرفت، گفت: ای اباالحسن آیا من بیش از تو سزاوار این زره نیستم و تو بیشتر سزاوار داشتن این درهمها نیستی؟ گفتم: البته، گفت: حال كه چنين است اين زره از طرف من هديه است و به تو تقديم ميكنم. لذا زره و درهمها را گرفتم و آمدم آنها را جلوي پيامبرص گذاشتم و ماجرا را برايش تعريف كردم، پيامبر براي عثمان دعاي خير كرد.[19]
اسماء دختر عميس گويد: من در آماده كردن فاطمه براي زفاف حضور داشتم، وقتی صبح شد رسولالله ص به در خانه آمد و گفت: «اي ام ايمن برادرم را صدا كن. ام ايمن گفت: برادر توست و حال آنکه دخترت را به نكاحش درمیآوری؟ گفت: آري. ام ايمن گويد: علي را صدا زديم و آمد – پيامبرص رويش آب پاشيد و برايش دعاي خير كرد. سپس گفت: فاطمه را برايم صدا كنيد. اسما میگويد: فاطمه را صدا زدند در حالي كه از شدّت شرم و حيا آمدن برايش مشكل بود، خطاب به او گفت: «سكوت كن كه تو را به محبوبترين اهل بيتم به نكاح دادم.» روي فاطمه هم آب پاشيد و برايش دعاي خير كرد، پیامبر برگشت كه برود که چشم مباركش به خانمی افتاد، گويا صورت خانم پوشيده بود – پرسيد كيستي؟ گفتم: منم، گفت: أسمايي؟ گفتم: آري، گفت: دختر عميس؟ گفتم: آري، گفت: آمدي به احترام دختر رسولالله ص او را براي زفاف آماده كني، گفتم: آري و ایشان برايم دعای خير كرد.[20]
از بريده رضی الله عنها روايت است: وقتي علي از فاطمه خواستگاري كرد رسولالله ص فرمود: «انه لابد للعرس من وليمة»: (براي عروسي وليمه لازم و اجتناب ناپذير است)، وی میگويد: سعد گفت: یک قوچ به عهدهی من، گروهي از انصار برايش چند پیمانه ذرّت جمعآوري كردند، شب زفاف كه فرا رسيد رسولالله ص به علي فرمود: «تا وقتی که با من ملاقات میكني چیزی نگو»، آن وقت رسولالله ص درخواست آب کرد، وضو گرفت و روي علي پاشيد و اين گونه دعا كرد: «اللّهمّ بارك فيهما و بارك عليهما و بارك في شلبهما»[21]: (پروردگارا در زندگي اين دو بركت بده و بركت نصيبشان كن و به فرزندانشان بركت عنايت فرما).
زندگي علي و فاطمه كه مجبوبترين افراد در نزد رسولالله ص بودند، زندگي زاهدانه، سخت و همراه صبر و تحمّل سختيها بود. هناد از عطا روايت ميكند كه به من خبر دادهاند علي گفته است: روزهاي متوالي بر ما میگذشت كه نه در خانهی ما و نه در خانهی رسولالله ص چيزي براي خوردنيافت نميشد. از خانه بيرون شدم، ديدميك دينار سر راه افتاده، لحظاتي صبر كردم، در تردید بودم که آیا آن را بردارميا نه و بالاخره تنگدستي شديد باعث شد كه آن را بردارم و با آن از حمّالها یا آرد فروش آرد خريدم و به خانه آوردم و به فاطمه گفتم: خمير كن و نان بپز، شروع به خمير كردن نمود. امّا از شدّت گرسنگي نزديك بود روي لبه تشت بيافتد، سپس نان پخت، من خدمت پيامبرص رفتم. او را در جريان گذاشتم، فرمود: «كلوه فانه رزق رزقكموهالله عزوجل»[22]: (بخوريد آن رزقي بوده كه خداوند نصيب شما كردهاست).
از شعبي روايت است كه علي میگفت: با فاطمه دختر محمّدص ازدواج كردم در حاليكه من و او بستر و رختخوابي جز پوست قوچي كه شب براي خواب استفاده می کردیم نداشتيم، روز كه ميشد روي همان پوست براي شتر آبكش مان علف میداديم و غير از آن شتر كاري نداشتيم.[23]
از مجاهد روايت است که علي ميگفت: يك بار در مدينه بشدّت گرسنه شدم. لذا براي یافتن كار به اطراف مدينه رفتم. در آنجا با زني برخوردم كه مقداري خاک و كلوخ جمع كرده بود و میخواست گل درست كند، پيش آن زن رفتم و به توافق رسيديم كهاز چاه برايش آب بكشم و در برابر هر سطل آب يك خرما به من بدهد. شانزده سطل آب بالا كشيدم تا اينكه دستهايم تاول زد. پيش آن زن آمدم، برايم شانزده خرما شمرد. خرماها را گرفتم و خدمت پيامبر آمدم وماجرا را برايش تعريف كردم. پيامبرص از همان خرماها با من خورد.[24]
اين روايت از شدّت تنگدستي امير مؤمنان علي در مدينه حكايت دارد و از اين روايت راه صحيح مقابله با مشكلات و سختيها را میآموزيم. چون علي براي مقابله با فقر و تنگدستي بدنبال كسب رزق حلال از راه مشروع بيرون ميرود و به انتظار كمك وياري نيكوكاران و اهل خير ننشست. نكته ديگر اين كه علي در حاليكه از شدّت گرسنگي رنج ميبرد، سختي طاقت فرساي كار را تحمل كرد. مورد ديگري كه در اين روايت قابل ملاحضه است، ايثار و گذشتی است در این كه اميرالمؤمنين مزد كارش را نگهداشت و علي رغم گرسنگي شديد باز هم تا خدمت پيامبر رسید صبر كرد و آن را با رسولالله ص خورد.[25]
5- زهد، پارسايي و صبر فاطمه[26]ل
زندگي سيده فاطمه در نهايت سادگي و بی آلایشی و بدور از تكلف، بيشتر آغشته به مشقّت و سختي بود تا زندگي راحت و گوارا.[27]
داستان سختيها و مشقتهاي زندگي فاطمه و موضع رسولالله ص در مقابل مشكلات زندگي دخترش آنگاه كه از پدرش در خواست خادمیکرد، بيشتر روشن میشود و زندگي زاهدانه و سادهي او را براي ما به تصوير ميكشاند.
روزي عليt به فاطمه گفت: به خدا آنقدر آب كشيدهام كه سينهام درد ميكند، خداوند به پدرت اسيراني نصيب كردهاست، برو از پدرت درخواست کن به ما خادمیبدهد. فاطمه گفت: به خدا من هم آنقدر آسیاب كردهام كه دستهايم تاول زده است، لذا فاطمه میگويد: به خدمت رسولالله ص رفتم، پرسيد: «فرزندم براي چه آمدهاي؟» گفتم: آمدم تا خدمت شما سلامیعرض كنم، خجالت كشيدم چيزي بگويم. لذا دوباره با هم به خدمت رسولالله ص رفتيم، علي گفت: اي رسول خدا، به خدا آنقدر آب كشيدم كه سينهام به درد آمده و فاطمه گفت: آن قدر خمير و كار كردم كه دستهايم تاول زده است. اين در حالي است كه خداوند اسيران و اموال غنيمتي نصيب شما كرده است، به ما خادمی عطا کن، پيامبر فرمود: « والله لاأعطيكما و أدع أهل الصفة تطوي بطونهم لاأجد ما أنفق عليهم ولكنّي أبيعهم وأنفق عليهم أثمانهم »: (سوگند به خدا به شما خدمتكاري نخواهم داد در حالیكهاهل صفه را بگذارم از گرسنگي به خودشان بپيچند و من غذايي نمييابم به آنها بدهم، من آن بردهها را ميفروشم و پولشان را به مصرف اهل صفه میرسانم! ! ! .
فاطمه و علي به خانههايشان برگشتند و رسول خدا آمد و ديد که آنها میخواهند استراحت كنند، ملافهاي داشتند كه اگر سرشان را میپوشاندند پاهايشان برهنه ميماند و اگر پاهايشان را میپوشاندند سرشان پوشيده نميشد. وقتی كه متوجّه شدند پيامبرص آمده است از جا پريدند، فرمود: راحت باشيد. سپس فرمود: «آيا به شما چيزي بهتر از آنچه خواستيد ندهم؟» گفتند: چرا، فرمود: كلماتي است كه جبرئيل عليهالسلام به من آموختهاست و پس از هر نماز ده بار سبحان الله، ده بار الحمدالله و ده مرتبه اللهاكبر بگوييد و وقتي به رختخواب رفتيد، 33 مرتبه سبحان الله و 33 بار الحمد الله و34 بار اللهاكبر بگوييد.
اين داستان بيانگر اين است كه چگونه رسول خداص در مدينه بحران اقتصادي را مهار ميكرد و نحوهی مهار بحران اقتصادي طبق دسته بندي اولويّتها بوده، لذا جلوگيري از گرسنگي اهل صفّه و حل اين مشكل ضرورتي بود كه ناگزير بايد در اولويّت قرار ميگرفت و نیاز فاطمه و علي در حد مشكل اهل صفه نبود، به همين دليل رسولاللهص اهل صفّه را ترجيح داد و بايد توجّه داشت كه رسولالله ص براي حل بحران اقتصادي راه حلهای متعدّدی را مورد استفاده قرار میداده است.
عليt تحت تأثير تربيت پيامبرص رشد كرد تا با گذشت دوران جواني در آينده خليفهی مسلمانان شود و با تأثير پذیری از همين تربيت بود كه از دنيا و زرق و برق آن در زماني كه گنجها و ثروتهای زمين در اختيارش قرار داشت، خودش را بينياز ميدانست، چون یاد خداوند متعال قلبش را پر كرده و تمام وجودش را فرا گرفته بود. همواره سفارش رسولالله ص را به ياد داشت و به آن عمل ميكرد، عليt خودش برای ما اينگونه روايت ميكند: سوگند به خدا از همان روزي كه رسولالله ص تسبيحات مذكور را به من آموخت، هرگز تركش نكردم، يكي از يارانش پرسيد شب صفين هم ترك نكردي. فرمود: حتي در شب صفين هم ترك نكردم.[28]
6- جان ما در دست خداست و هر گاه بخواهد ما را برانگيخته خواهد نمود
از علي روايت است كه پيامبرص شبي نزد من و فاطمه آمد و ما را براي نماز بيدار كرد، سپس به خانهاش برگشت و چند ركعت نماز خواند و امّا بيدار شدن و نماز خواندن ما را احساس نكرد، به همين دليل دوباره ما را براي نماز شب بيدار كرد و فرمود: «برخيزيد و نماز بخوانيد». علي میگويد: نشستم در حاليكه چشمانم را ميماليدم، ميگفتم سوگند به خدا ما توفيق نماز خواندن نخواهيم داشت به جز آنچه خداوند براي ما نوشته و جانهاي ما به دست خداست، هرگاه بخواهد بر ميانگيزاند و بيدار ميشويم، وی میگويد: رسولالله ص برگشت و در حاليكه با دستش بر ران خود میزد ميگفت: «تنها به همان اندازه نماز ميخوانيم كه براي ما نوشته شده، تنها به همان اندازه نماز ميخوانيم كه براي ما نوشته شده» و آيهي زیر را خواند:
ﭽ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭼ (كهف آيه/54)
(انسان موجودي است كه بيشتر از همه موجودات به مجادله میپردازد.)
اين روايت بيانگر اين است كه علي منحصر به حق بود و بر نشر و انتشار علم حريص بود. هر چند مسئله علم مربوط به شخص خودش بود و اين ارزش بسيار والایی است كه مسلمانان از علي آموختهاند، اگر عليt اراده میکرد ميتوانست آن را پنهان کند، در حالي كه ميدانست نماز شب واجب نبوده است.
7- محبّت رسول خدا ص نسبت به فاطمه و غیرت ایشان بر او
از ثوبان روایت است که هرگاه رسول خدا ص به سفر میرفت، آخرین لحظه به منزل فاطمه سر میزد و چون بر میگشت قبل از هر جایی نزد او میرفت[29]، در روایت أبی ثعلبه خشنی میگوید: وقت رسول خداص از جهاد یا سفری بر میگشت ابتدا به مسجد میرفت و در آنجا دو رکعت نماز به جا میآورد، سپس به خانهی فاطمه میرفت و بعد از آن نزد همسرانش میرفت[30]. از عائشه هم روایت است که گفت: کسی را ندیدهام در رفتار و نشست و برخاست به اندازه فاطمه به پیامبرص شباهت داشته باشد، هرگاه فاطمه نزد پیامبر میرفت به سوی او برمیخواست و او را میبوسید و در جای خود مینشاند، هنگامیکه رسول خداص به دیدار فاطمه میرفت، از جای برمیخواست او را میبوسید و در جای خود مینشاند[31].
از اسامه بن زید روایت است که پیامبرص فرمود:«أحبّ أهل بیتی إلیّ فاطمة[32]»: (محبوبترین شخص اهل بیت من، نزد من فاطمه است) علیt تصمیم گرفت دختر ابوجهل را خواستگاری کند و او را هووی فاطمه قرار دهد، سپس رسول خداص در بین مردم خطبه ایراد کرد و فرمود: «فاطمة بضعة منّی؛ فمن أغضبها أغضبنی»[33]: (فاطمه پاره تن من است، هر کس او را ناراحت و خشمگین کند، مرا به خشم آوردهاست.) این روایت دلیل است بر حقیقت محبّت و دوستی بین آن دو سرور (پیامبر و دخترش)، نه آنگونه که مغرضان ستیزه جو ادعا میکنند، (زیرا نمیخواست دختر رسول خدا با دختر دشمن خدا در جایی جمع شوند).
از مسور بن مخرمهt روایت است که رسول خداص بر منبر میفرمود: «بنیهاشم بن مغیره اجازه خواست که دخترش را به عقد ازدواج علی درآورد، به ایشان اجازه ندادم، مگر پسر ابوطالب بخواهد دخترم را طلاق دهد و دخترشان را عقد کند، امّا دختر من پاره تن من است، هر چه او را بیازارد مرا هم میآزارد[34]» با لفظی دیگر در روایت مسلم آمده است که گفت: علی بن ابوطالبt از دختر ابوجهل خواستگاری کرد، از رسول خداص شنیدم (و در آن موقع من به سن بلوغ رسیده بودم) بر منبر برای مردم سخنرانی کرد و میفرمود :«فاطمه از من است و من از این بیمناک هستم که در مورد دینش دچار فتنه گردد.» راوی میگوید: سپس یکی از دامادهای خود بنی عبد الشّمس را یاد آور شد (که عاص بن ربیع شوهر زینب رضی الله عنها بود) و بعنوان داماد خوبی از او یاد کرد و فرمود: «در سخن گفتن راستگو بود و به وعدههایش وفا میکرد، من نه حلالی را حرام میکنم و نه حرامیرا حلال میکنم، ولی به خدا سوگند خداوند دختر رسول خدا را با دختر دشمن خدا هرگز در یک مکان جمع نمیکند[35]».
ترمذی با سند خود تا عبدالله بن زبیرt روایت میکند که علی در مورد دختر ابوجهل بحث و گفتگو کرد، این خبر به پیامبر رسید، فرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر چه او را اذیّت کند مرا هم اذیّت میکند و هر چه او را خسته و درمانده کند، مرا هم خسته و ناراحت میکند[36]».
اعلام خبر دوستی و علاقه به فاطمه و بحث جایگاه او نزد رسول خداص، به طوری که هر چه او را ناراحت کند رسول خدا را هم ناراحت میکند، معرفی حق حرمت فاطمه است،[37] همانگونه که این احادیث بر حرام بودن اذیّت و آزار رسول اللهص در همه احوال و شرایط دلالت میکند، هر چند که آن اذیّت از چیزی به وجود بیاید که در اصل مباح بوده و رسول خدا هم در قید حیات بوده باشد، این امر تنها به ایشان اختصاص دارد و گفتهاند: رسول خدا میدانست که ازدواج علی با دختر ابوجهل مباح بود، چون فرمود: «من هیچ حلالی را حرام نمیکنم»، بلکه از جمع کردن آن دو در یک خانه نهی کرد. به دو دلیل که در نص صریح اشاره شدهاند:
اوّل: این کار منجر به اذیّت و آزار فاطمه میشد، در نتیجه رسول خدا هم ناراحت میشد و اذیّت کننده گمراه شده و به هلاکت میرسید، بنابراین به خاطر شقفت و دلسوزی کاملی که هم نسبت به علی و هم به فاطمه داشت از آن کار جلو گیری کرد.
دوّم: از بیم گرفتار شدن فاطمه به فتنه در دین به خاطر غیرت کردن او بوده باشد و گفته شده: او نمیخواست از آن کار جلو گیری به عمل آورد، بلکه منظورش این بود که با توجه به فضل خداوند، او چنین کاری را نخواهد کرد و آنها را در یک جا جمع نمیکند. احتمال این هم هست که منظورش تحریم جمع کردن آن دو با هم باشد و معنی « من هیچ حلالی را حرام نمیکنم» این باشد که من چیزی بر خلاف حکم خدا نمیگویم و چنانچه خدا چیزی را حلال کرده باشد، من آن را حرام نمیکنم و اگر چیزی را حرام کنند از اعلام آن سکوت نمیکنم، چون سکوت من در مورد آن به معنی حلال کردن است و از جمله نکاحهای حرام ازدواج همزمان با دختر رسول خدا و دختر دشمن خداست[38].
از جمله مناقب و ویژگیهای والای سرورمان فاطمه این است که حاکم با سند خود از بریده روایت کرده و میگوید: محبوبترین زن نزد رسول خدا، دخترش فاطمه و در میان مردان علی بود[39].
شاید منظور این حدیث این باشد که فاطمه در میان افراد خانواده از همه نزد او دوست داشتنیتر و محبوبتر بوده باشد و علی در میان مردان اهل بیت از همه محبوبتر بوده باشد، همانگونه که ابن العربی در مورد حدیث میگوید: محبوبترین مرد نزد رسول خداص ابوبکر و محبوبترین همسرانش عائشه و محبوبترین افراد اهل خود در زنان فاطمه و در میان مردان علی است، بدینصورت این روایات هم هماهنگ شده و تعارض از بین برداشته میشود[40].
حاکم با سند خویش از عائشه رضی الله عنها روایت میکند که هرگاه نزد عائشه از فاطمه یاد میکردند، میگفت: کسی را راستگوتر از او در گفتار ندیدم مگر پدرش، [41].
این یک ویژگی ممتاز فاطمه را بیان میکند، چون عائشه میگوید: در رفتار و گفتار و حسن احوال شبیه رسول خداستص، همانگونه که در پایبندی به راستگویی و صداقت با او شباهت دارد، پس رضای خدا شامل حالش باد و خدا هم او را راضی و خشنود گرداند [42].
احادیث صحیح متعدّدی در رابطه با سروری فاطمه در دنیا و آخرت از پیامبرص نقل شده، ترمذی با سند خود از انس بن مالک روایت میکند که رسول خداص فرمود: «تو را کفایت است در میان زنان جهان مریم دختر عمران و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد و آسیه همسر فرعون»[43].
همچنین حاکم با سند خود از ابو سعید خدری روایت کرده که پیامبر ص فرمود: «فاطمة سیّدة نساء أهل الجنة إلاّ ما کان من مریم بنت عمران[44]»: (فاطمه سرور تمام زنان عالم است جز مریم دختر عمران).
امام بخاری در سر فصل یکی از موضوعات کتابش نوشته: (باب مناقب فاطمة و قال النبیّ ص: فاطمة سیّدة نساء أهل الجنة) : (فاطمه سیده و سرور زنان بهشت است).
پنجم: دو پسر فاطمه، حسن و حسينy
1- حسن بن علي بن ابي طالبهاشمي
نوه رسولالله ص و ریحانه و گل خوشبوي رسول خداص در دنيا ويكي از دو سردار جوانان بهشتي و مادرش فاطمهی زهرا است. نیمه رمضان سال سوّم هجری متولّد شده است. گفتهاند: در ماه شعبان و گفته شده در سال چهارم يا پنجم هجري ديده به جهان گشود.[45] در سال (50 هجری) وفات یافتهاست، در كتاب «السيرهالنبوية» این رأی را برگزیدم که میگوید تولّد ايشان سال چهارم هجري بودهاست.[46]
رسول اللهص نامش را حسن گذاشت. علي میگويد: وقتي حسن متولّد شد او را حرب ناميدم، رسولالله ص وقتی كه به خانهی ما آمد فرمود: «پسرم را به من نشان دهيد، نامش را چه گذاشتهايد؟ گفتم: «حرب»، فرمود: او حسن است[47]، به اين ترتيب آن نام تند به اين نام زيبا و مسرّت بخشي كه دلها را شاد ميكند، تغييريافت و نوزاد جديد اين نام زيبا را به خود گرفت؛ رسولالله ص نوزاد را جلو خويش گذاشت و او را بوسید. ابورافع گويد: «بعد از اينكه حسن از فاطمه متولّد شد، ديدم رسولالله در دو گوشش اذان خواند (مانند اذان نماز)»[48].
همچنین ابورافع روايت ميكند كه وقتي حسن متولّد شد، فاطمه گفت: آيا براي پسرم با ذبح دو قوچ عقیقه به جا نیاورم؟ رسولالله ص فرمود: خير، ليكن سرش را بتراش و به وزن موهایش نقره به مساكين و فقراء صدقه بده» فاطمه میگويد: « اين كار را كردم»[49].
احاديث زيادي در فضيلت حسن بي عليt روايت شدهاست، از جمله:
الف- از راء بن عاذب روايت است كه حسن بن علي را دیدم روی گردن رسولالله ص نشسته بود و رسولخداص اینچنین برایش دعا میکرد: «اللهمّ إنّي أحبّه فأحبّه»: (پروردگارا من اين فرد را دوست دارم، تو نيز او را دوست بدار[50].
ب- از ابوهريره روايت است که پيامبرص به حسن گفت: «اللهمّ إنّي أحبّه فأحبه وأحبب منيحبّه»: (پروردگارا من او را دوست دارم، تو نيز او را دوست بدار و هر كس كه او را دوست ميدارد، دوست بدار)[51].
ج- اسامه بن زيد روايت ميكند كه رسولالله ص حسن و حسين را به آغوش ميگرفت و ميفرمود: «اللهم إنّي أحبّهما فأحبّهما »: (پروردگارا من اين دو را دوست ميدارم تو نيز دوست بدار).
د- از ابی بكره روايت است: رسولالله روي منبر بود و حسن در كنارش بود، گاهي به مردم و گاهي به حسن نگاه ميكرد و شنيدم كه ميفرمود: «ابنی هذا سيّد و لعل الله انيصلح به بين فئتين من المسلمين»: (اين فرزندم سيد (آقا) است، اميد است خداوند بوسيله او بين دو گروه از مسلمانان صلح ايجاد كند[52].
خبر دادن پيامبرص در مورد اینکه حسنt سيد است، افتخاري بزرگ و امتیازی شرافتمندانه براي حسنt است و مصداق این فرمودهی پيامبرص در سال (47 هجری) تحقّق یافت که حسن موجب شد دو گروه از مسلمانان صلح کنند و مانع خونریزی مسلمانان شد و از حق خلافتش به نفع معاويه t كنار رفت، در حالي كه شش ماه بر مسند خلافت راشده بود و رهبر مسلمانان بود، به همين دليل اين سال را «عام الجماعه» ناميدند، اين چيزي بود كه پيامبر به تعبير: «اميد است خداوند بوسيله او(حسن) بين دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح ايجاد كند» از آن خبر داده بود.
ابن حجر میگويد: در اين حديث یکی از نشانههاي نبوّت و نیز يكي از مناقب (فضايل) حسن ابن عليt ذکر شدهاست، چون او از حاكميّت و خلافت كنار رفت، نه به خاطر كمبود نيروی جنگی و دفاعی ويا ذلّت و خواري و نه به خاطر علّتي ديگر؛ بلكه فقط به خاطر تمايل به حفظ خون مسلمانان، لذا مصلحت دين و امّت را رعايت كرد و صلح نمود.[53] بحث كنارهگيري امام حسن از خلافت را در كتابي مستقل مفصلاً مورد بررسي قرار دادهام.
ه- سعيد مقبري میگويد: همراه ابوهريرهt بودیم، حسن بن علي آمد و سلام كرد و ما سلامش را جواب داديم، ولی ابوهريره متوجّه آمدن امام حسن نشده بود، به او گفتيم: ای ابوهريره، اين حسن بن علي است كه سلام كرد، گويد: او را به آغوش كشيد و گفت: ای سرور من سلام بر تو باد، سپس خطاب به ما گفت: اين سيّد و سرور است.[54]
و – یکی دیگر از فضائل او شباهت وی به رسولالله ص است، امام بخاري با استناد به انس بن مالك روايت ميکند كه هيچ كس بيشتر از حسن بن عليt به رسولالله ص شباهت نداشت.[55]
ز – امام بخاري با استناد به گفتهی عتبه بن حارث اين چنين روايت ميكند: ابوبكر صدّيق را در حاليكه حسن بن علي را به آغوش گرفته بود ديديم. نیز ميگويد: پدرم فدايش باد ایشان شبيه پيامبرص هستند و شباهتی به علی ندارد و علي میخنديد.[56]، شباهت حسن در خلقت و ظاهر به جد بزرگوارش که رسول خداص است، فضيلت و افتخاری است بسی بزرگ و آشكار[57].
ابو عبدالله حسين بن علي بن ابي طالب، نوه و ريحانه و محبوب رسول خداص و پسر فاطمه دختر رسولالله ص است. او در سال چهارم هجري متولّد شده و اقوال ديگري هم در مورد تولّد او مطرح است، وی در روز عاشورا ماه محرّم سال (61 هجری) در كربلا به شهادت رسيد.[58] او دارای فضائل و ویژگیهای متعدّدی است، از جمله:
الف- امام احمد از یعلی عامري روايت ميكند كه همراه رسولالله ص به دعوتي ميرفتيم، رسولالله ص در جلو گروه بود، وقتی متوجّه شد که حسين با بچّهها بازي ميكند به طرف او رفت، خواست او را بگيرد، كودك به اين طرف و آن طرف فرار میکرد و پيامبرص او را به خنده میآورد، تا اينكه او را گرفت و بوسید، فرمود: «حسين منّي و أنا من حسين، اللهمّ أحبّ من أحبّ حسيناً، حسين سبطٌ من الأسباط» : (حسين از من و من از حسينم، پروردگارا ! دوست بدار كسي را كه حسين دوست میدارد و حسين نوهاي از نوادگان پيامبران است.[59]
این فضيلتي آشكار براي حسين است، چون رسولالله ص مسلمانان را به محبّت حسين تشويق ميكند، گويا رسولاللهص با نور وحي فهميده بود كه به زودي بين او و مخالفانش چه روي ميدهد، به همين دليل او را به صورت خاص ذكر كرده و بر وجوب محبّت و تحريم تعرض و جنگ با او تاكيد كرده است و ميفرمايد: «خداوند دوست بدارد كسي را كه حسين دوست ميدارد، چون دوستي او منجر به دوستي رسولالله ص و دوستي رسولاللهص منجر به دوستي خداوند خواهد شد.
ب- امام بخاري با استناد از انس بن مالك روايت ميكند كه: وقتي سر حسين را پيش عبيدالله آوردند، آن را در تشتي گذاشت و با چوبي به آن میزد و درباره زيبايي اش چيزي میگفت: أنس گفت: از همه بيشتر به رسولالله ص شباهت دارد و سر و ريش خود را با وسمه (نوع گياهي از دسته حناء است كه موي را سياه ميكند) رنگ زده بود.
ج- و نيز در روايتي ديگر از أنس آمده است كه گفت: وقتي سر حسين را پيش عبيدالله آوردند، با چوب به لبهايش میزد (بازي ميكرد) به گمانم ميگفت چقدر زيباست. انس ميگويد: به او گفتم: آيندهی بدي برايت ميبينم، من ديدم كه رسولالله ص همانجايي را كه تو با چوب ميزني، ميبوسيد. و ميگويد: چهره عبيدالله از ناراحتي درهم كشيده شد. اين دو حديث بر فضيلت حسين دلالت دارد، چون او از تمامیاهل بيت به رسولالله ص بيشتر شباهت داشته است، البته در اينجا اشكالي وارد است؛ چون در فضايل حسن نقل كرديم كه «حسن» ازبيشتر همه به رسولالله شباهت داشتهاست. به اين ترتيب بين اين دو روايت تعارض پيش ميآيد. ابن حجر به اين اشكال پاسخ داده و این دو روايت را به اين صورت جمع كرده كه: آنچه انس در روايت زهري گفته، در حال حیات بودن حسن بوده و تا زماني كه حسن زنده بود از همه بيشتر به رسولالله ص شباهت داشت، پس از وفات امام حسن، حسين از همه بيشتر به رسولالله ص شباهت داشت، امّا آنچه در روايت ابن سيرين آمده، از روند آن پيدا است كه بعد از وفات حسن بوده استيا منظور اين است كه جز حسن، حسین از همه بيشتر به رسولالله ص شبيه بوده است و احتمال دارد هريك از آن دو در برخي اعضاء و اندامهایشان به رسولالله شباهت بيشتري داشته باشند. ترمذي و ابن حبان از طريق هانی ابن هاني از علي روايت كردهاند: حسن از سر تا سينه و حسين از سينه به پايين بيشتر شبیه رسولالله ص بودهاند.[60]
اينها برخي از رواياتي است كه در فضيلت حسين نقل شدند، خداوند از آنها راضی باد و در جایگاهی آنها را قرار دهد که خشنود و راضی باشند.
3- احاديث مشترك در مناقب حسن و حسين ب
الف- امام بخاري روايت ميكند كه مردي از عراق در مراسم حج از ابن عمر پرسيد: حكم کسی که در حال احرام حج، مگسي را بكشد چيست؟ ابن عمر با تعجب گفت: عراقيها از كشتن مگس سؤال ميكنند، در حاليكه پسر دختر پيامبرص را كشتند!! و رسولالله فرمود: «هما ريحانتاي من الدنيا»[61]: (آن دو (حسن و حسين)، دو گل ريحانهی من در دنيا هستند).
ابن حجر در شرح اين حديث ميگويد: منظور رسولالله ص اين بود كه اين دو (حسن وحسين) دو گل هستند كه خداوند بوسيلهي آنها مرا اكرام كرده است و تشبيه آنها به گُل به دليل بوسيدن آنها توسط پيامبر بوده است.[62]
ب- ابوهريرهt روايت ميكند كه پيامبرص فرمود: «من أحبّهما فقد أحبّني ومن أبغضهما فقد أبغضني[63]»: (هر كس حسن و حسين را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر كس از آن دو کینه و خشم داشته باشد، با من کینه توزی کرده و خشم و كينه من داشته است.)
ج- براء بن عازب روايت ميكند كه پيامبرص حسن و حسين را ديد و گفت: «اللهمّ إنّي أحبّهما، فأحبّهما[64]»: (پروردگارا، من اين دو را دوست دارم تو نيز آنها را دوست بدار).
د- ابو سعيد روايت ميكند كه پيامبرص فرمود: «الحسن و الحسين سيّدا شباب اهل الجنّة»[65]: (حسن و حسين سردار جوانان بهشتند).
ه – عبدالله بن بريده روايت ميكند: شنيدم كه ابو بريده ميگويد: «رسول اللهص براي ما سخنراني ميكرد كه حسن و حسين در حاليكه پيراهن قرمز پوشيده بودند میرفتند و اُفتادند، رسولالله ص از منبر فرود آمد و آن دو را به آغوش گرفت و روي منبر جلويش گذاشت، سپس فرمود: خداوند درست فرمود: ﭽ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠﮡ ﭼ (تغابن/15): (اموال و فرزندانتان فتنهاند). فرمود: ديدم اين دو بچه راه میروند و ميافتند، نتوانستم خودم را كنترل كنم، سخنم را قطع كردم و آنها را به آغوش گرفتم.[66]
و – سعيد بن جبير از ابن عباس روايت ميكند كه: رسولالله ص را ديدم که براي حسن و حسين دعا ميكرد و آنها را به خداوند پناه میداد و ميگفت: «أعيذكما بكلمات اللهالتامّة، من كلّ شيطان هامّة و من كل عين لامّة، هكذا كان إبراهيم يعوّذ إبنيه إسماعيل و إسحاق»[67]: (شما را به كلمات کامل خداوند پناه ميدهم – ميسپارم – تا از شر هر نوع شيطان، حشره و گزنده و از چشم كسي كه چشم زخم دارد، در امان باشيد. ابراهيم به همين صورت بر دو پسرش اسماعيل و اسحاق تعويذ میخواند.)
اين حديث با آنچه سعد بن ابي وقاص روايت كردهاست، تعارض ندارد که میگويد: پيامبرص میفرمايد: «لاهامّه»[68]: (بد فالي نيست) و نیز ابوهريره روايت كردهاست كه رسولاللهص فرموده: «لاهام، لاهام»[69]: (بدفالي نيست، بدفالي نيست). آن حديثي كه رسولالله فرمود «لاعَدْوَى، وَلَا طِيَرَة، وَلَا صَفَر» : (مسري بودن بيماريها و منحوس دانستن ماه صفر و بوم و... اعتبار ندارد).
ابو جعفر طحاوي ميگويد: در اين احاديث هامه و وجود آن نفي شده است، پس چگونه جايز است از چيزي كه معدوم است پناه خواست، هامّهاي كه رسولالله ص از خداوند خواسته حسن و حسين را پناه دهد حشرات زمين است كه بيم گزند آنها ميرود و هامهاي كه پيامبرص نفي كرده است، غير از اين است، بلکه نوعی بدفالي است كه عربها در موضوع مرگ ميگرفتند، از همين قبيل است كه لبید در ثناي برادرش كه ارب نام داشت سروده[70] و میگوید:
در ميان مردم بعد از تو هيچ كس را سلامتي نيست.
و آنها نيستند جز اینکه با بيماری و «هام» از پاي در آمدهاند.
و سرودهی ابوداود أيادي نيز از همين نوع است که میگوید:
مرگ و مردن بر آنها چيره شده و بر ايشان در آباد كردن قبرها (مردن) «هام» است.
حديث ابوهريره در مورد اینکه رسولالله ص هامّهی مذكور در اشعار فوق را نفي كرده است، هامهاي كه رسولالله از آن براي حسن و حسين پناه خواستند در ميان حشرات ترسناك زمين وجود دارد و با ميم مشدّد است و هامهاي كه رسولالله ص نفي كرده با ميم مخفّفه (بدون تشديد) است كه آن معنی را ندارد.[71]
ششم: حديث كساء و مفهوم اهل بيت
عائشهلروايت ميكند كه در صبح يكي از روزها رسولالله ص با عبايي پشمیخط دار كه همان كساء است از خانه بيرون شد و به نزد علي و فاطمه و حسن و حسين رفت، سپس آيهی تطهیر را تلاوت کرد که میفرماید:
ﭽ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﭼ (احزاب /33)
خداوند قطعاً ميخواهد پليدي را از شما اهل بيت (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد.
اين روايت از دروغ کسانی پرده بر میدارد كه ادعا ميكنند صحابه فضايل علي را كتمان كردهاند، چون راوي اين حديث همان عايشهاست كه (رافضي ها) ادعا ميكنند نسبت به علي "نعوذ بالله" كينه داشته است، در حاليكه او فضيلت علي و فاطمه را روايت ميكند[72].
پر واضح است كه در آيات ما قبل و مابعد آيه فوق و حتّي قسمت اوّل همين آيه، خطاب خداوند متوجّه زنان پيامبر است و ابتدای آیه خطاب به زنان پیامبرص است و با خطاب به آنها پايان يافته است، آنجا که خداوند متعال میفرمايد:
ﭽﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﭼ (احزاب / 28-34).
اي پيغمبر! به همسران خود بگو: اگر شما زندگي دنيا و زرق و برق آن را ميخواهيد، بيائيد تا به شما هديّهاي مناسب بدهم و شما را به طرز نيكوئي رها سازم. امّا اگر شما خدا و پيغمبرش و سراي آخرت را ميخواهيد (و به زندگي سادهاز نظر مادي و احياناً محروميّتها قانع هستيد) خداوند براي نيكوكاران شما پاداش بزرگي را آماده ساختهاست. اي همسران پيغمبر! هر كدام از شما مرتكب گناه آشكاري شود (از آنجا كه مفاسد گناهان شما در محيط تأثير سوئي دارد و به شخص پيغمبر هم لطمه ميزند) كيفر او دو برابر (ديگران) خواهد بود و اين براي خدا آسان است. هر كس از شما در برابر خدا و پيغمبرش خضوع و اطاعت كند و كار شايسته انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهيم داد و براي او (در قيامت) رزق و نعمت ارزشمندي فراهم ساختهايم. اي همسران پيغمبر! شما (در فضل و شرف) مثل هيچيك از زنان (عادي مردم) نيستيد. اگر ميخواهيد پرهيزگار باشيد (به گونه هوسانگيز) صدا را نرم و نازك نكنيد (و با اداء و اطواري بيان ننمائيد) كه بيمار دلان چشم طمع به شما بدوزند. بلكه به صورت شايسته و برازنده سخن بگوئيد. (بدان گونه كه مورد رضاي خدا و پيغمبر او است). در خانههاي خود بمانيد (و جز براي كارهائي كه خدا بيرون رفتن براي انجام آنها را اجازه دادهاست، از خانهها بيرون نرويد) و همچون جاهليّت پيشين در ميان مردم ظاهر نشويد و خودنمائي نكنيد (و اندام و وسائل زينت خود را در معرض تماشاي ديگران قرار ندهيد) و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و از خدا و پيغمبرش اطاعت نمائيد. خداوند قطعاً ميخواهد پليدي را از شما اهل بيت (پيغمبر) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد. آيات خدا و سخنان حكمتانگيز (پيغمبر) را كه در منازل شما خوانده ميشود (بياموزيد و براي ديگران)ياد كنيد. بيگمان خداوند دقيق و آگاه است.
در تمام اين آيات مورد خطاب زنان پيغمبر هستند و امر و نهي، وعده و وعيد همه براي آنهاست، البته پس از اينكه روشن شد منفعت مورد نظر زنان پيامبرص را در بر ميگيرد و كساني ديگر از اهل بيت را نيز شامل ميشود که مذكرند، تطهير با ضمير مذكّر آمده، چون هر گاه مذكّر و مونّث با هميك جا ذكر شوند، بنابر قاعدهی غالبيت، ضمير مذكّر به كار ميرود و به اين ترتيب علاوه بر زنان پيامبرص علي، فاطمه، حسن و حسين نيز از اهل بيتاند، همانطور كه در حديث زيد بن ارقم آمده است که وقتي به او گفتند: آيا زنان پيامبرص از اهل بيت او هستند، گفت: البته زنانش از اهل بيت او هستند. امّا اهلي بيتي كه زكات بر آنان حرام شده عبارتند از: آل علي، آل جعفر، آل عقيل و آل عباس. با گستردهتر شدن مفهوم اهل بيت پيغمبرص به دلیل آيات فوق، زنان پيغمبر اهل بيت ايشان هستند، علاوه بر آنها به دلیل حديث كساء علي، فاطمه، حسن و حسين نيز از اهل بيتند و با حديث زيد بن ارقم آل عباس بن عبدالمطلب و آل عقيل بن ابي طالب و آل جعفر بن ابي طالب و آل حارث بن عبدالمطلب همه از اهل پيامبرص به شمار ميآیند[73].
هفتم: احكامیکه مختص به آل رسولالله ص هستند
دریافت زکات و خوردنش برای آل بیت حرام است به دلیل حديث عبدالمطلب بن ربيعه که روايت ميكند، رسولالله ص فرمود: «إنّ الصدقة لاتنبغي لآل محمّد، إنما هي أوساخ النّاس»[74]: (خوردن زكات براي آل محمّد شايسته نيست، چون چرك اموال مردم است).
2- از رسولالله ارث نمیبرند
ابوبكر صديقt روايت ميكند كه پيامبرص فرمود: «لا نُورَثُ، ما تركنا صدقة»[75] : (مال ما، بعنوان ارث گرفته نمیشود، آنچهاز ما به جا میماند، صدقهاست). اين حديث را ابوبكر، عمر، عثمان، علي، طلحه، زبير، سعد، عبدالرحمن بن عوف، عباس بن عبدالمطلب و همسران رسولالله ص و ابوهريره روايت كردهاند، همانگونه که ابن تيميه رحمهالله با نص صریح بیان کرده و نیز اين روايت از آنان در كتابهاي صحيح و سنن ثابت است.[76]
3- در اموال غنیمت و فیء خمس الخمس را دارند
خداوند متعال در این باره میفرماید:
ﭽ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭼ (انفال/41).
(اي مسلمانان! ) بدانيد كه همه غنائمی را كه فراچنگ ميآوريد، يك پنجم آن متعلّق به خدا و پيغمبر و خويشاوندان (پيغمبر) ويتيمان و مستمندان و واماندگان در راه است. (سهم خدا و رسول به مصالح عامّهاي اختصاص دارد كه پيغمبر در زمان حيات خود مقرّر ميدارد يا پيشواي مؤمنان بعد از او معيّن مينمايد. بقيّه يك پنجم هم صرف افراد مذكور ميشود. چهار پنجم باقيمانده نيز ميان رزمندگان حاضر در صحنه تقسيم ميگردد. بايد به اين دستور عمل شود) اگر به خدا و بدانچه بر بنده خود در روز جدائي (كفر از ايمان، يعني در جنگ بدر، روز هفدهم ماه رمضان سال دوم هجري) نازل كرديم ايمان داريد. روزي كه دو گروه (مؤمنان و كافران) روياروي شدند (و با هم جنگيدند و گروه اندك مؤمنان، بر جمع كثير كافران، در پرتو مدد الهي پيروز شدند) و خدا بر هر چيزي توانا است.
همچنین میفرماید:
ﭽ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞﮟ ﭼ (حشر/7).
چيزهائي را كه خداوند از اهالي اين آباديها (بدون جنگ و خونریزی)به پيغمبرش ارمغان داشتهاست، متعلق به خدا و پيغمبر و خويشاوندان (پيغمبر) ويتيمان و مستمندان و مسافران در راه مانده ميباشد.
4- درود فرستادن بر پيغمبرص و اهل بيت او
از كعب بن عجره روايت است که گفت: از رسولالله ص سؤال کردیم: اي رسول خداص بر شما و اهل بيت شما چگونه صلوات (درود) بفرستيم؟ زیرا خداوند نحوهی سلام کردن بر شما را به ما آموختهاست. فرمود: بگوييد: «اللهمّ صلّ على محمّد و على آل محمد كما صلّيتَ على ابراهيم و على آل ابراهيم انّك حميدٌ مجيد، اللهمّ بارك على محمّدٍ و على آل محمّدٍ كما باركت على ابراهيم و على آل ابراهيم إنّكَ حميدٌ مجيد »[77]: (خداوندا بر محمد وآل محمّد درود بفرست همچنانكه بر ابراهيم و آل ابراهيم درود فرستادي، به يقين كه تو ستوده و با عظمتي، خداوند! بر محمد و آل محمد بركت ده همانگونه كه بر ابراهيم وآل ابراهيم بركت دادي، به يقين كه تو ستوده و با عظمتي).
5- بايد نسبت به اهل بيت محبّت و دوستي ويژه داشته باشيم
اين حكم از روايت زير ثابت است که میفرماید:
زيد بن ارقم روايت ميكند كه پيامبر فرمود: «أذكركم الله في أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي، أذكركم في أهل بيتي».[78]: (شما (مسلمانان) را در رعايت حقوق اهل بيتم به نام الله سفارش ميكنم، سه بار تکرار فرمود).
قرطبي گويد: اين سفارش و تأكيد بسيار مهم، وجوب احترام و محبت و بزرگداشت اهل بيت را اثبات ميكند و آنقدر در این مورد تأکید شده كه هيچ عذري براي تخلّف و ترك آن نیست.[79]
ابوبكر صديقt اين سفارش پيامبرص را به خوبي فهميده بود و كاملاً رعايت ميكرده، به همين دليل نسبت به اهل بيت محبت داشت و آنها را مورد اكرام و احترام قرار ميداد و از مردم ميخواست به احترام و بزرگداشت اهل بيت توجّه داشته باشند. امام بخاري با سندش تا ابوبكرt روايت ميكند كه فرمود: مراقب سفارش رسول خداص در خصوص اهل بيتش باشيد.[80]
اين سفارش و دستور ابوبكر صدّيقt به مسلمانان در مورد مراقبت از حقوق اهل بیت است و مراقبت هر چیز حفظ و نگهداری آن است. اين سخن ابوبكرt است كه میفرمود: به حقوق پيامبر در رعايت حقوق اهل بيتش توجّه داشته باشيد و آنان را مورد اذيّت و آزار قرار ندهيد، به آنان بدي و بياحترامی روا نداريد.[81] امام نووي ميگويد: «ارقبوا»يعني آن را رعايت كنيد و آنها را احترام و اكرام نماييد[82]. ابوبكر اين حقوق را خطاب به علي تأكيد كرده و ميگويد: سوگند به ذاتي كه جانم در دست اوست، خويشاوندان رسولالله ص برايم از خويشاوندان و فامیلهای خودم محبوبتر و با ارزشتر است.[83]
دوستي و محبّت نسبت به اهل بيت از اصول اهل سنّت و جماعت است؛ ابن تيميه رحمهالله ميگوید: یكي از اصول اهل سنّت اين است كه آل بيت پيامبرص را دوست میدارند و با آنها ولایت و محبت دارند و سفارش پيامبرص را در حق شان رعايت ميكنند.[84]
قاضي عياض ميگويد: يكي از نشانههاي دوست داشتن پيامبرص اين است كه هر كس را كه پيامبرص دوست داشته و تمام كساني كه به هر سببي از اهل بيتش به شمار میروند و صحابه ی بزرگوار او، اعم از مهاجرين و انصار و غیره را دوست داشته باشد، چون هر كس، كسي را دوست داشته باشد، دوستان او را نيز دوست ميدارد.[85]
ابن كثير ميگويد: ما منكر سفارشهاي رسولالله ص در مورد رعايت حقوق و احترام و بزرگداشت و دستور به رفتار نيكو با اهل بيت نبوده و نيستيم، چون آنان نسل پاكي هستند كه شريفترين خانوادهی روي زمين از لحاظ نسب و شرف و افتخار هستند، به ويژه زماني كه آشكارا پيرو سنّت صحيح و ثابت رسولالله ص باشند که در آن صورت همانند: عباس و فرزندانش و علي و اهل بيت و نوادگانشy اجمعين از اهل حق اند.[86] و بهترين انسانهاي روي زمين بشمار ميروند.
هشتم: عليt در غزوه احد
در جنگ اُحُد مبارزه بين علي و طلحه بن عثمان كه پرچمدار مشركان بود آغاز شد، طلحه چند بار درخواست رقیب و مبارز کرد، علي بيرون آمد و خطاب به او گفت: سوگند به خدا تو را رها نخواهم كرد تا خداوند، تو را با شمشيرم به جهنّم پیش براند يا مرا با شمشير تو راهي بهشت نمايد. طولي نكشيد كه عليt او را با ضربه اي از شمشير بگونهاي نقش بر زمين كرد كه عورتش لخت گردید و گفت: پسر عمو! تو را به خدا و پيوند خويشاوندي قسم میدهم! علي برگشت و او را نكشت، رسولالله ص تكبير گفت و برخي از اصحاب به علي گفتند: چرا او را نكشتي؟ گفت: وقتي عورت پسر عمويم لخت شد مرا به پيوند خويشاوندي سوگند داد. لذا از او شرم كردم[87].
علي بعد از دست به گریبان شدن لشکر و پس از شهادت مصعب بن عمير، پرچم را به دست گرفت و در اين جنگ عليرغم اين كه مسلمانان تلفات شديدي متحمل شدند، تعداد زيادي از مشركان نيز كشته شدند. علي در دفاع از رسولالله ص با آزمايش و بلای سختي روبرو گرديد.[88] او بود كه بعد از افتادن پيامبر به داخل چاله دست مباركش را گرفت.[89] در اين جنگ بود كه تعداد قابل ملاحظهاي از برگزيدگان مهاجرين و انصار به شهادت رسيدند و اين امر اندوه عميقي در دل رسولالله ص به جاي گذاشت و حتّي شخص رسولالله ص از ضربات دشمن در امان نماند، در اين جنگ چهرهی مبارك ايشان زخمیشد و فاطمه دختر پيامبرص و همسر حضرت عليt به مداواي زخمهاي او و قطع خون جاري از بدنشان كه از صورت و ريش مبارك سرازير بود پرداختند.[90]
در همين جنگ شجاعت و دلاوری علي بيشتر آشكار شد، آن گاه كه خبر كشته شدن رسولالله ص شايع شد، علي به جستجو پرداخت و معتقد بود كه ديگر زندگي پس از رسولالله ص هيچ خیري در آن نيست و غلاف شمشيرش را شكست و چنان با خشم به دشمن حمله كرد كه راهش را باز گذاشتند تا خودش را به رسولالله رساند.[91] و در كنار ايشان ايستادگي و دفاع كرد، همانگونه كه قهرمانان از حريم خويش دفاع میكنند، در آن روز شانزده زخم بر بدنش وارد شد.[92] بعد از آنكه سپاه مشركان از ميدان جنگ عقب نشيني كرد، پيامبرص علي را به تعقيب آنان فرستاد تا بداند مسير حركت سپاه دشمن به كدام سوي است و خطاب به علي فرمود: «در پي اينها برو و ببين چه كار میكنند و قصدشان چيست؟ اگر شتران را سوار شدند و اسبها را يدك كشيدند، بدان كه قصدشان مكّه است و اگر سوار بر اسبها شدند و شتران را بدون سوار گذاشتند، بدان كه میخواهند به مدينه حمله كنند، سوگند به ذاتي كه جانم در دست اوست اگر آهنگ مدينه كنند، با سرعت هر چه تمامتر به سوي آنها خواهم شتافت و با تمام توان با آنان خواهم جنگيد». علي t میگويد: به دنبالشان رفتم ببينم چه كار ميكنند. ديدم شتران را سوارند و اسبها را يدك میكشيدند و رو به سوي مكّه كردند.[93] علي رفت و خبر سپاه مكّه را به رسولالله داد.
در اين روايت درسها و عبرتهاست، از جمله:
- شجاعت رسولالله ص، چرا كه داخل صفوف و سپاهيان دشمن در محاصرهاي تنگ قرار گرفته بود، تا حدّي كه عليt با تلاشي فراوان توانست خودش را به او برساند. عليt پس از اينكه رسولالله ص را پيدا كرد، ديد در قلب سپاه دشمن با آنها ميجنگد و زخمهاي متعددي بر بدن مبارك ايشان وارد شده است.
- پيامبرص با هوشياري و مراقبت دقيق، تحركات دشمن را دنبال ميكرد و مسائل جاري را مورد تجزيه و تحليل قرار ميداد و به پيامدهاي كار دشمن توجّه داشت.
- نيروي بلند و والای روحيه ايشان در اعلام آمادگي براي جنگ با مشركان در صورت حمله به مدينه به خوبي آشكار میشود.
- اين روايت بيانگر اين است كه رسولالله ص به علي اعتماد كامل داشتهاست و شناخت ايشان از معدن و ذات مردان بزرگ به جا و صحيح بوده است.
- جوانمردي و رعايت مکارم اخلاق در عملكرد علي آنگاه كه پس از عريان شدن عورت دشمن، او را رها کرد و نكشت و برگشت، رسولالله ص نيز او را تأييد كرد و اين رفتار به ما ارزش گذشت را ميآموزد و از آن میآموزيم كه چگونه فضائل اخلاقي را نسبت به دشمن و حتّي در ميدان جنگ رعايت كنيم.
- وجوب فداكاري و جانفشاني در راه خدا و با چنين روحيهاي اسلام را به پيروزي میرساند و شهدا را به بهشت میرساند و اين همان چيزي است كه برخي از مهاجرين و انصار در اين جنگ و ديگر جنگها از خود به نمايش گذاشتهاند.
- استفاده كردن از امكانات، واجب است و به همين علّت پيامبرص برخي از اصحاب را در كوه احُد مستقر کرد، ليكن نافرماني كردند و پايين آمدند و اينيكي از اسباب شكست بود.
- از اين روايت شجاعت و جوانمردي علي ثابت ميشود، چون اگر دلاور نبود با ديدن آن سپاه هرگز به ميدان نميرفت چراكه احتمال كشته شدنش زياد بود.[94]
نهم: عليt در غزوه بني نضير
مورخان و اهل تحقيق معتقدند که غزوهی بني نضير در ماه ربيع الأوّل سال چهارم هجري و بعد از جنگ اُحُد بوده است، ابن القيّم رحمهالله نظريه کسانی را كه ميگويند: غزوه بني نضير شش ماه بعد از جنگ بدر بوده است رد ميكند و میگويد: محمد بن شهاب زهري بر آن باور است كه غزوهی بني نضير شش ماه بعد از جنگ بدر بوده است و اين توهم يا اشتباهي بيش نيست. ترديدي نيست كه اين غزوه بعد از اُحُد اتفاق افتاده و آن غزوهاي كه شش ماه بعد از جنگ بدر بوده، غزوهی بني قينُقاع بوده و غزوه بني قريظه بعد از خندق و جنگ خيبر بعد از حُديبيه روی داده است.[95]
ابن عربي (مولف العواصم من القواصم) ميگويد: گفتهی صحيح اين است كه غزوهی بني نضير بعد از جنگ احد بوده است[96]. ابن كثير نيز همين قول را ترجيح داده است، در اين غزوه بود كه شبي صحابه عليt را گم كردند، پيامبر ص فرمود: «انّه في بعض شانكم »: (او براي انجام مأموریتی رفته است)، طولي نكشيد كه علي با سر يكي از دشمنان آمد، علي به كمينيهوديای نشسته بود که با گروهي ازيهوديان به هدفيورش در وقت غفلت مسلمانان، بيرون آمده بودند، آن مرديهودي شجاع و تيراندازی ماهر بود كه در درگيري با علي كشته شده و گروهيهوديان فرار كردند.[97]
دهم: علیt درغزوهی حمراء الأسد
اين غزوه در واقع كامل كننده جنگ احد بوده است. هنگامیكه مسلمانان در شامگاه پانزدهم ماه شوّال سال سوّم هجري به مدينه بازگشتند، هنوز صبح نشده بود كه مردم براي نماز فجر بيرون آمده بودند كه موذن رسولاللهص اعلام كرد براي تعقيب دشمن به سرعت آماده شويد و كسي به جز کسانی كه در جنگ احد حضور داشتهاند، بيرون نروند، مردم علي رغم زخمها و خستگي زیادی كه داشتند به درخواست رسولاللهص لبيك گفتند. رسولاللهص پيشاپيش مردم حركت ميكرد و به عبدالله بن أبيّ اجازه خروج نداد و ايشان به كسي غير از شاهدان جنگ احد اجازه خروج ندادند، جز جابر بن عبداللهانصاري كه پدرش در اُحُد به شهادت رسيده بود و به خاطر سرپرستی هفت نفر دخترش در خانه، پدرش به او اجازه نداده بود در جنگهاي بدر و اُحُد شركت كند. سپاه اسلام از مدينه خارج شد، در حاليكه رسولالله ص در پيشاپيش همه لشكر بود و پرچمدار سپاه همان پرچمدار احد بعد از مصعبيعني علي بود.[98]
مسلمانان به فرماندهي رسولالله ص تا «حمراء الأسد» كه در سیزده مايلي مدينه قرار داشت پيش رفتند و همانجا اردو زدند، اين حركت شجاعانه و با جرأت مسلمانان، يهوديان و منافقان را به وحشت انداخت، يقين كردند كه روحيهی معنوي مسلمانان بسيار بالا است و اگر در اُحُد شكست خورده بودند، قطعاً قريش را تعقيب نميكردند.[99]
در خروج پيامبر تا حمراء الأسد اشارهی نبوي است به اينكه جنگ رواني تأثير بسزايي در روحيهی دشمن دارد، لذا رسولالله ص تا حمراء الاسد پيش رفت و در آنجا سه روز اردو زد و دستور داد كه آتشها روشن كنند تا جايی كه آتش سپاه پيامبرص از مسيري بسيار دور ديده ميشد و روشني آتشهاي زياد فضاي بسيار بزرگي را پر كرده بود، به طوريكه كه قريشيان تصوّر كرده بودند تعداد مسلمانان در مقايسه با آنان بیشتر است و توان مبارزه با آنها را نخواهند داشت، لذا در حالي به مكّه برگشتند كه دلهايشان سرشار از ترس و وحشت شده بود.
ابن سعد میگويد: رسولالله ص با اصحابش تا منطقه حمراءالأسد رفت و مسلمانان در آن شبها پانصد آتش روشن كردند تا جايي كه شعله آتش حتي از نقطهي بسيار دور هم ديده ميشد و سر و صداي سپاهيان و روشني آتشهایشان به هر طرف ميرفت، اينگونه خداوند دشمنش را به هراس انداخت و خداوند به هدف مدح صحابه اين جنگ را در كتابش ثبت كرده است و ميفرمايد:
ﭽ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﰄ ﰅ ﰆ ﰇ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭼ
(آل عمران/172-175)
آناني كه پس از (آن همه) زخمهايي كه خوردند و جراحتهايي كه برداشتند، فرمان خدا و پيغمبر را اجابت كردند. براي كساني از آنان كه نيكي كردند و تقوا پيشه نمودند پاداش بس بزرگي است. آن كساني كه مردم بديشان گفتند مردمان بر ضد شما جمع شدند. پس از ايشان بترسيد ولي بر ايمانشان افزوده شد و گفتند: الله ما را بس است و او بهترين حامیو سرپرست است. سپس آنان با نعمت بزرگ و فضل و مرحمت خداوند برگشتند و حال آنكه هيچ گونه آسيبي بديشان نرسيد و بدنبال رضايت الله بودند و خداوند داراي فضل و كرم بزرگ است. اين تنها شيطان است كه شما را از دوستان خود میترساند، پس از آنان نترسيد و از من بترسيد. اگر مؤمنان راستين هستيد.
یازدهم: موضع عليt در حادثهافك
در روايت داستان إفك كه منافقان ام المومنين عايشه صديقه رضی الله عنها را متهم به آن تهمت ناروا كردند، آمده است که رسولالله ص عليt و اسامهt را خواست و با آنها دربارهی جدا شدن از همسرش مشورت كرد، وقتي سخن به درازا كشيد و پيامبرص دچار اضطراب گرديد و از طرفي وحي هم قطع شده بود، مشورت اسامه در حد آگاهي او اين بود كه عايشه پاك است و گفت: اي رسول خدا ص خانوادهی شماست و چيزي جز خير و نیکی از او نميدانيم، عليt گفت: اي رسول خداص خداوند بر تو عرصه را تنگ نكرده است، زنهاي ديگري غير از او زياد هستند، اگر از كنيزت سؤال كني، تو را تصديق خواهد كرد[100]، رسولالله ص بريره را صدا زد و گفت: از عايشه چيزي ديدي كه تو را مشكوك كند؟ بريره گفت: سوگند به آن خدايي كه تو را بر حق مبعوث كردهاست، هيچ عيب و ايرادي در او نديدم جز اينكه دختري كم سن و سال است، خمير كه ميكند ميخوابد، بزغاله ميآيد و خميرهايش را ميخورد و در آن روز رسولالله ص برخواست و گفت: چه كسي مرا از عبدالله بن أبي بن سلول بينياز ميكند. (يعني جلوي او را ميگيرد كه مرا با شايعاتش اذيّت نكند)، رسولالله ص در حالي كه روي منبر بود گفت: «سوگند به خدا كه من از خانوادهام چيزي جز خير سراغ ندارم».
آنچه علي گفت به اين دليل بود كه ميخواست رسولالله ص را از اضطراب و پريشاني و اندوهي كه به خاطر آن حرفها دامنگيرش شده بود، نجات دهد. رسولالله ص كه انساني با غيرت بود، از تهمتي كه به همسرش نسبت داده بودند بسيار آشفته شده بود، با توجّه با اين وضعيّت علي خواست رسولالله ص با جدا شدن از همسرش آرامش خود را بازيابد تا پس از مشخص شدن حقيقت و پاكي همسرش دوباره رجوع كند و از اين نظريه استنباط ميشود كه او اخف الضررين يعني كمترين ضرر از دو ضرر را انتخاب كرد تا ضرر خطرناكتر از بين برود.[101]
امام نووي میگويد: عليt معتقد بود كه مصلحت براي پيامبرص همان پيشنهاد اوست، زماني به اين باور رسيده بود كه آن حالت پريشاني و آشفتگي را در رسولالله ص مشاهده کرد، لذا تلاش كرد كه او را نصيحت كند تا آرامش رواني خويش را بازيابد[102] و عليt دربارهی عايشه چيزي نگفته بود كه آن اخلاق و رفتار امالمؤمنين زير سؤال رود و يا او را به چيزي ناروا متهم كند.[103]
نظريهی علي براي عايشه رَضي اللهُ عَنهَا نيز بهتر بود، چون به پيامبرص ميگفت: اگر ميخواهي راحت شوي و اين مشكل به زودي حل شود، زناني غير از او بسيار هستند و اگر ميخواهي حقيقت را كشف كني از كنيزت بپرس و كنيز با گواهي به پاكي عايشه تو را كمك ميكند. وانگهي بعد از همين مشورت بود كه رسولالله ص براي مردم سخنراني كرد و پاكي عايشه و خطرناك بودن حرفهايي كه با آبروي پيامبر به دروغ و ظلم بازي ميكردند را شرح داد و مشورت علي و اسامه مثبت و به صلاح ام المؤمنين عايشه بود و بر اموري خير و نیکیهایی كه پيامبرص از خانوادهاش سراغ داشت، بيشتر افزود.
خواننده گرامی! بايد از قبول روايت باطل و بي اعتباري كه بدگماني علي نسبت به عايشه را در مسئله افك تأييد ميكند، برحذر باشید، همان چيزي كه برخي از نويسندگان را بر آن داشته که بگويند: عايشه رضی الله عنها به دلیل رأی علی در مشورت، از او خشمگين و ناراحت بود و كينهاش را به دل گرفت تا اينكه به دروغ در قضيهی شهادت عثمان او را متهم به قتل نمود وعليه او قيام كرد و آن شمار سرسامآور سپاه مسلمانان را عليه او تدارك ديد.
يكي از اين نويسندگان، علي ابراهيم حسن در (تاريخ اسلامي) و طه حسين در كتابش «علي و پسرانش» [104]و غیره است. ان شاءالله به زودي از رابطه استوار و محكم بين علي و عايشهy در جنگ جمل بحث خواهيم نمود.
داستان افك يكي از حلقههاي زنجيرهی اذيّت و آزار و محنتهایی بود که دشمنان اسلام مرتّب رسولالله ص را با آنها آزار ميدادند و لطف و عنايت خداوند شامل حال پيامبرص و مؤمنان شد و پرده از بطلان و پوچي آن تهمت ناروا برداشت، تاريخ روايت صحيح موضعگيري مؤمنان را در خصوص اين تهمت و دروغ ثبت كرده و عملكرد آنان الگويي براي مؤمنان است كه اگر در زندگيشان به چنين مواردي برخوردند، بدانند چه موضعی در پیش گیرند، آري وحي آسماني قطع شده است، ولی درسها و پندهايي براي نسلهاي مسلمان باقي مانده است تا خداوند حاكميّت زمين و زمينيان را به بندگان مؤمن برگرداند.[105]
در كتاب «السيرة النبوية عرض وقايع و تحليل احداث» از پندها و عبرتها آداب و احكامیكه از حادثه افك گرفته ميشود بحث كردهام. [106]
[1]- انساب الاشراف (1/270)
[2]- السّیرة النبویّة الصّحیحة (1/40)
[3]- منهاج السّنة (5/71) و(7/361).
[4]- زاد المعاد(2/79).
[5]- سیرة النبویّة الصحیحة (1/241).
[6]- التّأریخ الاسلامی، حمید(4/25).
[7]- البدایة و النّهایة (3/226)، هرکس طالب تحقیق بیشتر است به کتاب (أثر التّشیّع علی الروایات التّاریخیّة فی القرن الأوّل الهجری) عبدالعزیز نور ولی ص 293- 298مراجعه کند، لازم به ذکر است که این کتاب در سایت "کتابخانه عقیده" در دسترس عموم می باشد. www.aqeedeh.com
[8]- البدایة و النّهایة (7/348).
[9]- المحبر(ص70)
[10]- المنتظم فی تأریخ الأمم و الملوک (3/74)
[11]- و اسد الغابة فی معرفة (3/588، 601)
[12]- فقهالسّیرة بوطی، ص148.
[13]- طبقات ابن سعد 2/10.
[14]- فضايل صحابه 2/855، ش/11172اسنادش حسن است.
[15]- سيرهابن هشام 2/601.
[16]- مسند احمد، الموسوعة الحدیثیة، ش 948 اسناد آن صحيح است.
1- البداية و النهاية 7/379.
2- اسد الغابه 5/520 الاصابه 4/365.
3- الطبقات ابن سعد 8/26.
[17]- دلايل النبوه، بيهقي 3/160 اسناد آن حسن است.
[18]- صحيح السيرهالنبويه /667، مسند فاطمهالزهراء و آنچه در فضيلتش در روايات نقل شدهاست از سيوطي با تحقيق فؤاد احمد زمري/189.
[19]- كشف الغمهاردبیلي 1/359 – بحار مجلسي/39 به نقل از كتاب: «الشيعه و اهل البيت».
[20]- فضايل الصحابة 2/955. ش/ 342 اسناد آن صحيح است.
[21]- معجم الکبیر طبرانی ش1153، فضائل الصّحابة (2/858)با اسناد صحیح.
[22]- كنز العمال 7/328؛ المرتضي ندوي/41.
[23]- كنز العمال 7/133، المرتضي 41.
[24]- صفهالصفوة 1/320، الموسوعة الحدیثیة مسند احمد-/1135 – اسنادش به دليل انقطاع ضعيف است.
[25]- التاريخ الاسلامي، حميدي 19/49-50.
[26]- برای فهمیدن و آشنا شدن بیشتر با زندگانی فاطمه رضی الله عنها به کتاب: «فاطمه زهرا رضی الله عنها از خود دفاع می کند» مراجعه کنید. این کتاب در سایت "کتابخانه عقیده" در دسترس عموم قرار دارد.
[27]- معين السيده /255 شامي.
[28]- مسلم4/2092.
[29]- مسند احمد(5/275)الدوحة النبویّة، فاروق حمادة ص59.
[30]- الاستیعاب (4/376)، و در سند آن فروه زهراوی وجود دارد که تضعیف شده، فاروق حمادة ص59.
[31]- مسلم ش (2450)؛صحیح سنن ابی داود شماره 5217.
[32]- مسند طیالسی (2/25) حسن صحیح است.
[33]- بخاری ش 4173
[34]- بخاری ش4173.
[35]- مسلم (4/1903).
[36]- فضائل الصّحابة (2/756) ش 1327 سند آن صحیح است.
[37]- الدوحة النبویة الشریفة، ص 57.
[38]- شرح صحیح مسلم (16/236، 237)
[39]- المستدرک: كتاب معرفهالصحابة (3/155)، اسنادش صحیح است و ذهبی موافق آن است.
[40]- عارضة الأحوذی (13/247-248)صحیح است طبق شرط مسلم، و ذهبی هم موافق است.
[41]- المستدرک (3ظ160-161) طبق شرط مسلم صحیح است، و ذهبی موافق آن است.
[42]- العقیدة فی أهل البیت ص136.
[43]- فضائل الصّحابة (2/755)، ش 1325، آلبانی آن را صحیح دانسته، تحریم المشکاة (3/745).
[44]- فضائل الصحابة، ش 1332، سند آن حسن لغیره است.
[45]- فضايل صحابه 2/960 – حليهالاولياء – 2/35.
[46]- السيرهالنبويه، صلابي 2/199 و شذرات الذهب1/10.
[47]- بخاري در الادب المفرد286.
[48]- سنن ابوداود، ش 5105 اسناد آن ضعيف است. شيخ عثمان خميس در رساله فوق ليسانس كه در تحقيق احاديث مختص به حسن و حسين است گويد: ضعيف است.ص80.
[49]- طبقات 1/233 اسناد آن ضعيف است.(3) بخاري ش 3746.
[50]- بخاري ش 3746.
[51]- مسلم/2421
[52]- بخاري /3747
[53]- او كیسان مدني مولاي ام شريك ثقه و ثبت است، در سال/10وفات یافت، التقريب 463.
[54]- مستدرك، كتاب معرفة الصحابه 3/169 صحيح الاسناد است، ذهبي نيز نيز تأييدش كردهاست.
[55]- بخاري كتاب فضايل. ش/3752.
[56]- بخاري ش/3750.
[57]- العقيده في اهل البيت ص 147.
[58]- البداية و النهاية 8/152 و الاصابه 1/331/334.
[59]- فضايل الصحابه ش/1361 اسناد آن حسن است.
[60]- فضايل الصحابه، ش/1366 – إسناد آن صحيح است (گفتنی است كه برخی از محدثين اين حديث را ضعيف دانستهاند – مترجم).
[61]- بخاري، ش/3753.
[62]- فتح الباري 10/427.
[63]- صحیح سنن ابی داود (2/29) فضائل الصّحابة، ش 1359.
[64]- صحیح سنن ترمذی(3/226).
[65]- مجمع الزوائد 9/184 و آلباني در سلسلهالصحيحيه 2/448 صحيح دانسته.
[66]- فضايل الصحابه، ش 1358 – إسناد آن صحيح است.
[67]- بخاري، ش/3371.
[68]- صحيح ابن حبان – ش/6127 اسناد آن قوي است، طبراني – 11764.
[69]- شرح مشكل الاثار 7/328 – اسناد آن صحيح است.
[70]- شرح الاثار 7/329.
[71]- مسلم، ش/2167 كتاب الزكاه.
[72]- من التاريخ – 187.
[73]- براي تفصيل و توضيحات بيشتر در مورد آیهی تطهیر، به کتاب: آیهی تطهیر و ارتباط آن با عصمت ائمه نوشته: طه الدلیمی و کتاب: تأملی در آیه تطهیر نوشته: آیت الله العظمی نعمت الله صالحی نجف آبادی مراجعه کنید. این دو کتاب در سایت "کتابخانه عقیده" در دسترس عموم می باشد. www.aqeedeh.com
[74]- مسلم – ش/1072.
[75]- بخاري، ش/3093 مسلم 1757.
[76]- منهاج السنه 4/195 – البداية و النهاية 5/252. لازم به ذکر است که برای تفصیل بیشتر در این موضوع به سایت "اسلام تکس" www.islamtxt.com مراجعه بفرمایید.
[77]- بخاري، ش337، مسلم، ش/406.
[78]- مسلم، ش2408.
[79]- فتح القدير منادي 3/14.
[80]- بخاري، ش/713.
[81]- فتح الباری(7/97).
[82]- العقیدة فی اهل البیت بین الافراط و التفریط، ص175.
[83]- بخاري، ش3712.
[84]- مجموع الفتاوي 3/407.
[85]- الشفاء 2/573.
[86]- تفسير القرآن العظيم 4/113.
[87]- السيرهالحلبیّة 2/497 – 498.
[88]- البداية و النهاية 7/224.
[89]- السيرة النبوية ابن هشام 3/89..
[90]- بخاري، ش4075.
[92]- مسند ابی یعلی. 1/415-1416 اسناد آن حسن است، خلافة علي عبدالحميد فقيهي ص39.
[93]- البداية و النهاية 4/41.
[94]- السيرة النبوية صلابي 2/145، غزوة احد، ابي فارس 65-69.
[95]- زاد المعاد 3/249.
[96]- احكام القرآن، ابن العربي 4/1765.
[97]- امتاع الاسماع، مقريزي 1/180.
[98]- در غزوهي الكدر بني سليم كه هفت روز بعد از جنگ بدر بوده نيز پرچمدار علي بوده.
[99]- علي بن ابي طالب، احمد سيد رفاعي /1-19، تاريخ الاسلام ذهبي، المغازی/8226.
[100]- بخاری ش 4750.
[101]- دور المرأة السياسي/462.
[102]- صحيح مسلم با شرح نووي 5/934.
[103]- دور المرأة السياسي. اسماء محمد زياده /462
[104]- خلافة علی بن ابی طالب، عبدالحمید‘ ص 54.
[105]- السيرة النبوية في ضوء مصادر الاصلية/440.
[106]- این کتاب در سایت "کتابخانه عقیده" www.aqeedeh.com در دسترس می باشد. لازم به ذکر است که برای آگاهی بیشتر از زندگانی و فضایل عایشه رضی الله عنها به کتاب «زندگانی مادر مومنان بانو عایشه رضی الله عنها» نوشته: سید سلیمان ندوی و کتاب « بگذارید از مادرم عایشه صدّیقه رضیالله عنها بگویم» نوشته: ایوب گنجی مراجعه شود و هر دو کتاب در سایت "کتابخانه عقیده" قابل دریافت می باشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر