· اولين روحاني، اولين حيلهگري بود که با اولين احمق، برخورد کرد[1]. ويل دورانت
· سخن من نه از درد ايشان بود. خود از دردي بود كه ايشانند. (احمد شاملو)
· آدمهاي احمقي که مانند خوارج، چشمشان، فقط تا نوک نيزه را میبيند، نيازمند شمشير علي هستند که بيايد و به قول خود آن حضرت، چشم فتنه را از حدقه درآورد.
· پزشكان، كشيشان، قضات و مامورين حكومتي، انسان را طوري میبينند كه گويي خودشان آن را خلق كردهاند (ژان پل سارترـ تهوع). با كمال معذرت، اينجانب، روحانيون را هم به فهرست آقاي سارتر، اضافه ميكنم.
· رهسپار باش با جهالت تا قيامت.
· هرگاه در خصوص هر مسالهای دچار ابهام شدي آنرا در سه قالب زير قرار بده اگر با آنها منطبق بود قبول كن و گرنه آنها را به سطل آشغال بريز. گناه آن به گردن من، صواب آن مال خودت: 1- توحيد 2- اتحاد 3- آرامش.
· يكي از مهمترين شبهاتي كه در ذهن شيعيان وجود داشته و باعث میشود آنها زير بار حرف حق نروند اين است كه: چگونه اينهمه عالم خوب و دانا متوجه اين اشتباهات نشدند؟ پاسخ: 1- فرق است ميان داشتن يكسري اطلاعات و حتي عارف و زاهد بودن با روشن بين بودن و خوب فهميدن. 2- بودهاند علمايي از شيعه كه حقيقت را فهميدهاند ولي سانسور دستگاه روحانيت و حكومت نگذاشته تو از وجود آنها آگاه شوي. علمايي كه حتي ترور هم شدند: علامه برقعي - سيد مصطفي حسيني طباطبايي - حيدرعلي قلمداران - علامه سنگلجي - علامه غروي - آيت الله صالحي نجف آبادي - علامه زنگنه - استاد يوسف شعار - شهيد حجهالاسلام راد مهر و... 3- ما دانشمندان و علماي بزرگي را در غرب داشتهايم كه منكر خدا بودهاند آيا صرف عالم بودن آنها دليل حقانيت آنهاست؟ در زمينه عرفان نيز ما انسانهاي بسيار زاهد و رياضت كشيدهتر در بين مرتاضهاي هندي و بودايي داريم كه هزار و يك عمل خارق العاده و كرامت انجام ميدهند آيا مذهب آنها بر حق است؟ 4- علماء و شعراء و فيلسوفان و عرفاي بزرگ گذشته ايران همگي سني بودهاند: غزالي، مولوي، سنايي، عطار، سعدي و... پس چرا به اينها اقتدا نمیكنيد؟ 5- حضرت علي كه شما ادعاي پيروي او را داريد قبل از جنگ جمل میفرمايند: حق و باطل را ملاكي است كه افراد با آن سنجيده میشوند و افراد، ملاك سنجش حق و باطل نيستند. هر چند براي عوام كالانعام صرف نام و شهرت يك نفر دليل بر صحت تمامي سخنان و عقايد اوست.
· كساني كه زياد ادعا میكنند، روزگار، امتحانات سختي برايشان تدارك ميبيند كه اكثراً نيز در آن، شكست میخورند. فاعتبروا يا اولي الابصار. (منظورم ادعاهاي حكومتي 1400 ساله ايشان است).
· ما فقط در صورتي حق داريم گذشته گان را سرزنش كنيم كه خودمان بهتر عمل كرده باشيم و فقط در صورتي میتوانيم بهتر عمل كنيم كه دست از سرزنش ديگران برداريم.
· چنانچه حضرت عليu زنده میشدند و مدعيان حب اهل بيت را میديدند میفرمودند: كلمه الحق يراد بها الباطل (سخن حقي است كه از آن ارادة باطل كردهاند).
· در زمانهاي گذشته، يوغ بردگي بر گردن و زنجير اسارت بر دست و پا زده ميشد ولي اينك فكر تو و باور تو را اسير میكنند زيرا اينگونه تو با پاي خودت و با كمال ميل و علاقه دنبال آنها ميدوي. يوغ و زنجير قرن بيستم سي دي است و ماهواره، اينترنت و تلويزيون، منبر و تريبون، روزنامه و كتاب و واعظ، خوانندگان و هنرپيشهها و....
· خطرناكترين معجون تاريخ، انسانهاي نادان و احمق و خوبي هستند كه هوس میكنند باخدا شده و ديگران را هم به بهشت ببرند.
· مسخرهترين نهادهاي اجتماعي بر پاية مذهبي است كه بر خلاف اصالت اوليه نيات بنيانگذار و پيروانش، شكل سازمان يافته به خود گرفته و متوليان آن، مانند پزشكان و ماموران دولتي، لباسهاي به خصوصي پوشيده و براي عقائد خود برنامههايي مدون كرده و مراكز و اماكني را راه اندازي! شما میتوانيد اين پوچي و مسخره گي را در ساير مذاهب (و نه اديان) به خوبي مشاهده كنيد از كليساها گرفته تا معابد بوداييها و كاهنان و جادوگران قبايل سرخ پوستها و...
· کسي که خوابيده است را میتوان بيدار کرد ولي چه میگويي درباره کسي که خودش را به خواب زده است؟
· يكي از طنزهاي مسخره تاريخ كشور ما اين بوده و هست كه هر گاه كسي خواسته مردم را به سوي قرآن و دوري از خرافات و روايات خرافي دعوت كند و بگويد اي مردم، شما بايد روشتان و احاديث و همه چيزتان را با قرآن تطبيق دهيد، از همه سو چماق وهابي گري و التقاط گري و كفر و بيديني بر سر او فرود میآيد. ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ﴾.
· چه زشت و مسخره و تاسف آور و بچه گانه و سطحي است: عقائدي كه بر مبناي قصه شكل گرفته باشد.
· اسلام ناب، يعني اسلام منهاي روحانيت –نادان- و منهاي مداح و منهاي روضهخوان و واعظ. زيرا هر چند برخي از اينها آدمهاي خوبي هستند و حتي نيتشان هم خوب است ولي چه سود كه احمقند و جاهل! و جهل، مقدمة خرافه است و كفر، كه راه به دوزخ میبرد. آري، اينها در قيامت، علمداران دوزخند.
· در روي كرة زمين فقط دو ملت هستند كه تمام عقايد مذهبي خود را بر اعتقاد راسخ به افسانههاي تاريخي بنا كردهاند: 1- سرخ پوستاني كه مدهوش افسانه سراييهاي كاهن قبيلهاند 2- ايرانيهايي كه خام افسانههاي پاي منبرند. البته به قول استاد قلمداران: هيچ ملتي در جهان در افسانه سرايي به پاي اعراب نميرسد و هيچ ملتي در باور كردن افسانهها به پاي ايرانيها نمیرسد.
· هيچ ملتي مانند شيعه، تاريخ را اين چنين به انحراف نكشيده هيچ ملتي مانند ما تاريخ را تبديل به طنزهايي مسخره نكرده. هيچ ملتي اين مقدار دروغ و تحريف و قلب واقعيت، وارد تاريخ نكرده است.
· متعفنترين واژهها در روز قيامت: دروغ - تقيه و مصلحت است. علت آنرا بزودي - و در ادامه اين تحقيق - میفهمي.
· تشيع صفوي زيباترين واژهها را به لجن کشيد: اشک - شهيد - مظلوم - دعا - حجاب و...
· علماء، وعاظ و نويسندگان احمق در طول تاريخ اين ملت هر سخن حقي را با چماق مصلحت خرد و با چوب تقيه حراج کردند در حاليکه خودشان در زير نقاب ولايت پنهان شده بودند تلاش ميکردند تا تسلط معنوي و فکري خود را بر تودة مردم تثبيت کنند. اميد است به ياري خداوند و در عصر انفجار اطلاعات، اين بساط شرك و خرافه يكسره بر چيده شود. اي جوانان براي مبارزه با اين بزرگترين سنديكاي شرك و كفر و خرافه و تعصب، بپاخيزيد.
· روزگار مرا خنداند بعد از آنكه به گريه انداخت! خوارج كه خودشان بدترين منكرند،اينك در هر سوراخي كه در ايران سر میكشي مشغول امر به معروفند!.
· آقايان میگويند: آزادي در غرب فقط از گردن به پايين است و در ايران اسلامي از گردن به بالا. ولي واقعيت اين است كه آزادي در غرب هم از گردن به بالاست و هم از گردن به پايين و آزادي در ايران، نه از گردن به پايين است و نه از گردن به بالا! جرات داري يك ساز مخالف بسيار كوچك، عليه واضحترين خرافات بزن تا ببيني آزادي در ايران از سر به بالا هست يا نيست. (سرگذشت علامه برقعي و قلمداران و حجه الاسلام مرتضي رادمهر و منتظري... را بخوان تا با نمونههاي ديگري از اين آزادي از سر به بالا آشنا شوي).
· در ساديسمي بودن و مريض بودن شيعه همين بس كه من خوشحال ميشوم وقتي میفهمم اذيت و آزاري به حضرت فاطمه وارد نشده است ولي شيعه ناراحت میشود!.
· نميدانم اين چه اصرار عجيبي است كه شيعه در تحريف تاريخ دارد زيرا او حتي مسائل بیفايده را نيز تحريف ميكند. طبق حديث صريح امام صادق و امام باقر، پيامبر اكرم در دوم ربيع الاول رحلت كردهاند ولي او به خاطر قول شيخ مفيد معتقد است پيامبر 28 صفر رحلت كرده است! (با رايانه هم حساب كني 2 ربيع الاول میشود دوشنبه) حضرت علي در خانة ابوطالب به دنيا آمده ولي او به خاطر حديثي كه راوي آن يك نفر مشرك بوده معتقد است علي در كعبه متولد شده. حضرت علي هنگام ورود به مسجد ضربه ميخورد او معتقد است در محراب ضربه خوردهاند. شخصي به نام قطام اصلاً وجود نداشته! حضرت علي در 17 رمضان ضربت خورده و در 19 رمضان به شهادت میرسند و در دارالاماره كوفه به خاك سپرده میشوند. سنان ابن انس، امام حسين را به شهادت رسانده و سر ايشان را میبرد. براستي اين تحريفات هيچ سودي براي شيعه ندارد. البته وقتي كسي عادت به دروغگويي و تحريف تاريخ كرد ديگر برايش موضوعات مورد تحريف، فرقي نمیكند.
· علم فقه، روح تهاجمي و شاداب اسلام را گرفت و علم کلام آنرا فاسد کرد. و اينگونه بود که موتور محرک اين نيروي عظيم در همان قرون اوليه اسلام از کار افتاد. اگر علاقه مند به دميدن روح دوباره در کالبد ملل اسلامي هستيد اين دو علم را به جهل، بدل کنيد.
· يکي از عللي که روحانيون نمیتوانند زير بار حرف حق بروند آن است که تا چند سال قبل، مردم تمام سخنان آنانرا وحي منزل دانسته و براحتي و بدون چون و چرا تبعيت میکردند. ضمن اينکه بحث و جدلهاي کلامي حوزه نيز در اين روحيه زير بار حق نرفتن مزيد بر علت میشود ولي اكنون وضعيت به گونهاي ديگر است.
· 90% دروغها و خرافات جهان، نزد هموطنان گرامي من است و طرفه آنکه: فکر میکنند فقط آنها به بهشت میروند و بقيه به جهنم.
· بشر، رنگ سعادت را به خود نمیبيند مگر اينكه به توحيد برسد و به توحيد نميرسد مگر اينكه دست از خرافات فرقهای بردارد و دست بر نمیدارد مگر اينكه لباده پوشان ردا پوش دست از سر او بردارند.
· وقتي سياست با دين قاطي شود اگر خواستي انتقادي به خرافات وارده در دين بكني بر سرت چماق سياست را خرد ميكنند و اگر خواستي سخني سياسي بگويي چماق دين بر سرت فرود میآيد و اينگونه میشود كه دين و سياست هر دو رو به فساد و تباهي میرود و آنگاه آقايان تعجب میكنند كه چرا با اينكه 98% مردم با ما بودند و كشور نيز در دست روحانيون و قوانين اسلام نيز ناب و عالي، پس چطور شد كه هم دين فاسد و نابود شد و هم سياست؟ در اينكه انسانهايي خوب و با خدا بايد حاكم باشند شكي نيست ولي وقتي با لباس دين حاكم شدي و در دستانت پرچم دين و اهل بيت قرار گرفت هر اشتباه و خطاي تو و يارانت به حساب دين گذاشه میشود و اينگونه است كه مردم هم به دين و هم به سياست بدبين شده و هر دو رو به ويراني و فساد میرود. ايكاش كساني میآمدند كه نه عنواني ديني داشتند و نه لباس ديني و حتي در شعارهايشان، دين جايگاهي نداشت و در دستشان پرچم دين نبود ولي در عمل به قوانين مترقي و ناب اسلام رفتار میكردند. اين آروزي اكثريت ايرانيهاست. والسلام.
· حضرت علي و ساير ائمه بسيار خوب و پاک و خداشناس و مظلوم و... هستند ولي من نمیدانم اين امور چه دخلي به شيعه دارد؟ مگر يکي از امامان در اصول کافي نفرموده شيعه ما کسي است که اگر در يک شهر صد هزارنفري زندگي میکند بايد از تمام آن صد هزار نفر بهتر باشد در اينصورت میتواند بگويد شيعه ماست. اگر کسي به کشورهاي سني و حتي ملل کافر و نجس غربي! مسافرت کند به خوبي متوجه میشود که در بين 5 ميليارد نفر مردم روي کرة زمين از همه دروغگوتر و دزدتر و حيله گرتر و تنبلتر و دورتر از روح اسلام حقيقي چه کساني هستند. اينجاست که بايد سخن حضرت علي به معاويه را براي آقايان تکرار کنيم: از چيزي گفتي که اگر هم ثابت شود سودي به حال تو ندارد!.
· ساديسم اعتقادي: نمیدانم اين چه اصرار شديدي است كه شيعه و علماي شيعه دارند تا به هر نحوي ثابت كنند كه به خاندان پيامبر، اذيت و آزارهايي اضافي وارد شده است؟ براستي آيا اين حالت، يك نوع ساديسم عقيدتي نيست؟
· امامان شيعه نمونههاي بزرگي از پاكي و صداقتند ولي اين چه ربطي به شيعه صفوي و روحانيون شاه عباسي دارد؟ دين از سياست جدا نيست. درست. ولي چه كسي گفته شما دين هستيد؟ من آدمي كراواتي و بدون ريش و سبيل ميشناسم كه بسيار با خداتر از شماهاست. حتي بسياري از لات و لختيها روحي با صفاتر از شماها دارند. چه كسي گفته دين يعني روحانيت؟ و اصولا چون دين از سياست جدا نيست شما را بايد از سياست جدا كرد چون شما ثابت كرديد كه خطرناكترين عنصر براي دين هستيد.
· بلايي که روحاني صفوي بر سر مکتب تشيع آورد اين بود که اين مذهب را تبديل کرد به يک فرقه متعصب، درگير و دشمن درجه يک با ساير ملل مسلمان. مباني اين مذهب را آکنده کرده از مصالحي شيطاني به نام: تقيه، مصلحت، توريه که نتيجه آن به نفاق و دو رويي و دروغگويي پيروانش ختم شد. ساختن کلاه شرعي و تفسير و توجيه آيات قرآن و فن گذاشتن پرانتز بين ترجمههاي قرآن و حاشيه نويسي، دسته گل ديگر شبه علماي صفوي است. و ايکاش کار به اينجا خاتمه پيدا میکرد آنها با تجزيه و تحليل]هاي متعصبانه و غير علمي از وقايع تاريخي، پايههاي عقيدتي اين مذهب را بر مبناي استثنائاتي بيشمار بنا کردند که نتيجه آن تناقضات بيشمار شد و در ادامه: فراموش شدن اصول اساسي دين! و افسوس و صد افسوس که هنوز هم دست از سر اين ما بر نميدارند. هرچند مقصر اصلي خود ما هستيم.
· محور فکري (اگر فکري باشد!) ابن ملجم، ابوجهل و شمر يکي است: تعصب و عدم تحمل يا باور حرف مخالف. آنچه در برادران حزب اللهي من، به وفور ديده میشود.
· تقليد از افكار خرافي گذشته گان و عرفهاي پوچ و منحط جامعة فعلي هيچ نيازي به تعقل و تدبر ندارد. و من نفهميدم خداوند چرا به انسانها عقل داده و چرا اينهمه در قرآن كريم دعوت به تعقل و تدبر كرده است در صورتيكه مي]توانست براحتي بگويد: تقليد كنيد.
· تحقيق بدون شک، تقليد است پس خودت را مسخره نکن!.
· تحقيقي که نتيجهاش از پيش تعيين شده و از روي کتابهايي خاص و با روشي خاص، صورت ميگيرد تحقيق نيست بلکه يک تقليد دبستاني مسخره و بچهگانه است.
· تحقيق با ذهني مملو از تقدسات ارثي و تفکرات کهنه تقليدي، بيشتر مايه خنده خدا و ملايکه است پس خودت را مسخره نکن.
· خودت را در مسير تحقيق قرار بده نه تحقيق را در مسير خودت.
· تمام هم و غم روحانيون از بيان افسانههاي غصب ولايت، تحکيم پايههاي حکومت خودشان به صورت غير مستقيم در اذهان عوام است.
· تمام بدبختي شيعه از اينجا شروع میشود كه كاتوليكتر از پاپ و كاسه داغتر از آش شده است. پيامبر در غدير خم گفته هر كس مرا دوست دارد بايد علي را نيز دوست داشته باشد (مولي) ولي شيعه میگويد منظور از مولي، خليفه و جانشين است! خدا در قرآن فرموده دوستي(موده) نزديكان پيامبر مساوي است با اجر رسالت، ولي شيعه از كلمه مولي و موده معني وجوب حكومت و خلافت در خاندان پيامبر را برداشت كرده است! خدا در قرآن گفته میخواهد اهل بيت پيامبر را از آلودگيها دور نگاه دارد ولي شيعه میگويد منظور از اهل بيت، فقط 5 نفرند و منظور از رجس، دوري از هر گونه گناه كبيره و صغيره و حتي مبري بودن از هر گونه خطا و اشتباه است! (يعني چيزي شبيه خدا!) و منظور از مي]خواهد اين است كه اين كار شده است!!! البته تمام اين زيادهرويها ريشه در انديشههاي غاليان (تندروها، غلو كنندهها) دارد كه از همان ابتدا نيز مورد لعن و نفرين امامان شيعه قرار داشتهاند.
· داشتن اسم شيعه يا سني يا... مهم نيست. مهم اين است كه آقابالاسرها تو را احمق فرض نكنند و مغزت را از يكسري اطلاعات نادرسته انباشته!.
· علي را معاويه نكشت بلكه يكي از شيعيان احمق كوفي كشت. حسين را يزيد و سپاه شام نكشت بلكه همان شيعيان كوفه كه از او دعوت كرده بودند كشتند. و اكنون نيز سنيها خون به دل امامان شيعه نميكنند بلكه...
· شيعه در دو جنبه غلو میكند يكي در بالابردن اشخاص مورد علاقهاش و ديگري در كوبيدن اشخاص غير مورد علاقهاش. و اين در حالي است كه خدا در قرآن فرموده: اي كساني كه ايمان آورده ايد در دين خود غلو نكنيد و شيعه (دسته دسته، گروه گروه، پراكنده، تعبير قرآن: شيعا) نشويد. میدانيد منظور مشخص اين آيه يعني چه؟ يعني اينكه غلو در دين موجب چند دستهگي و ايجاد فرقها و مذاهب مختلف میشود. اكنون تو را به خدا در ميان فرق اسلامي بيشترين غلو را در كجا مشاهده میكنيد. بيشترين غلو در حق دوست و دشمن؟
· سخني با ايران پرستها: همين نكته ساده كه امپراطوري ايران از سپاه ساده اعراب شكست خورد بهترين دليل بر پوسيده شدن و ناكارآمد بودن آن نظامي است كه شما آنقدر افسوس آنرا میخوريد.
· به تمام آنچه میشنوي و نيمي از آنچه میبيني و يك سوم آنچه میخواني شك كن.
· ضرب المثل چيني: كسي با گوش دادن، چيزي ياد نگرفته است.
· هرگاه شيعه، مركز احساساتش را به مركز تعقلش پيوند بزند تمامي مشكلاتش حل میشود.
· من مرتباً حرف خنده داري را از زبان زعماي قوم و مسئولين در ايران ميشنوم كه: آزادي در غرب يا در دوران شاه از سر به پايين بوده و هست ولي در ايران و در اسلام از سر به بالاست. ولي تعجب آور است كه چرا حتي روحانيون شيعه مانند: علامه برقعي، آيت الله منتظري، آيت الله زنگنه،آيت الله سنگلجي، آيت الله مصطفي حسيني طباطبايي، آيت الله حيدرعلي قلمداران و... اجازه چاپ كتابهايشان را نداشتهاند! و حتي اجازه سخنراني! آري من، كتاب اين افراد را خواندهام نه به كسي توهين كردهاند و نه خلاف اصول دين مبين اسلام سخني گفتهاند. بلكه آنها فقط و فقط، خرافات موجود در تشيع را توضيح دادهاند. تنها علت عدم مجوز چاپ به آنها نيز آن است كه روحانيون براي مطالب اين كتابها پاسخ و توجيهي نداشتهاند. و سزاي اين افراد تبعيد بوده است و ترور و زنداني شدن! براستي آيا اين است آزادي از گردن به بالاي شما. درباره شما بايد گفت كه: شما هيچ آزادي به مردم نمیدهيد نه آزادي از گردن به پايين و نه آزادي از گردن به بالا. البته مردم در خفا و پشت پرده و دور از ديدگان شما: هم آزادي از گردن به پايين دارند (متاسفانه) و هم آزادي از گردن به بالا (خوشبختانه)
· من واقعاً از افكار و عقايد شيعه در تعجبم. زيرا روزي نيست كه از منبري يا از كسي اين سخن را نشنوي كه پيامبر مردم را مكرراً به توجه به اهل بيت و آموختن روش و سيرة آنها جلب میكرد ولي همه گمراه شدند زيرا اهل بيت را رها كردند. سئوال من اينجاست: به جز شما كه با عقايد خرافي و شرك آميز و با تفرقه و اختلاف افكني و نداشتن روحيه علمي و تحريف چهره اهل بيت، باعث دوري نه تنها ساير مسلمين بلكه حتي عدهای از مردم ايران از اهل بيت شدهايد چه كسي مقصر است؟ و چه كسي به جز شيعيان و طرفداران حضرت علي و امام حسين و امام صادق خون به دل آنها كردند؟ حضرت علي را ابنملجم كشت كه از سپاه خود ايشان بود و امام حسين را شيعيان كوفه كشتند و بيشترين لعنت از سوي امام صادق، نثار ابوالخطاب شيعه و غاليان شيعه شده است. براستي به جز غلوهاي شاخدار شما چه چيز ديگري باعث دوري مردم سني و حتي شيعه از اهل بيت شده است. مثل شما مثل همان دزدي است كه داخل مردم شده بود و دزد دزد میكرد. ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ ٢٢٧﴾ [الشعراء: 227].
· يكروز صبح، ملا براي اينكه بفهمد زنش رازدار است يا نه، هنگام خروج از خانه به او میگويد: امروز صبح كه به دستشويي رفتم يك كلاغ از من خارج شد و به هوا پريد. زنش به يكي از همسايگان میگويد میداني امروز صبح دو كلاغ از ملا خارج شد و... وقتي هنگام عصر ملا به خانه بر میگشته میشنود كه دو زن دارند با يكديگر صحبت میكنند و میگويند: میداني كه امروز صبح چهل كلاغ از ملا خارج شده است! براستي وقتي در طول يكروز يك كلاغ میشود چهل كلاغ، آيا در طول 1400 سال چه اتفاقاتي كه نيفتاده است؟ ريشه غلو در انديشههاي شيعي را بايد در همينجا جستجو كرد.
· شيعه از روي افسانههاي تاريخي با ياران پيامبر دشمن است و من از روي يكصد آية قرآن كه در ستايش و تعريف اصحاب نازل شده عاشق ياران پيامبر هستم و منظور خداوند را در اين يكصد آيه، -بر خلاف شيعه- بيشتر از سه نفر میدانم.
· هلوكاست شيعي: همانطور كه در غرب، هيچكس حق ندارد تحقيقي يا سخني پيرامون دروغ بودن يهود سوزان هيتلر و دروغ بودن آزار و اذيتهاي اضافي وارد بر يهوديان انجام دهد در ايران نيز كسي حق ندارد در مورد دروغ بودن آزار و اذيتهاي افسانهای وارد شده بر افراد مورد علاقة شيعه تحقيق كرده يا سخني بگويد.
1. گفتم: ابوبكر يكي از ثروتمنداني بود كه مرتب در راه اسلام و به خصوص خريدن و آزاد كردن بردههاي تازه مسلمان در مكه (مانند بلال) پول زيادي خرج كرد. در هجرت به مدينه جانش را همراه پيامبر به خطر انداخت. از قبيله و خانواده اش[2] بريد (اين يكي براي عربهاي آن دوره از همه بدتر بوده است) در جنگها شركت كرده و بعضاً در تامين بودجه جنگها يا ساختن مساجد و... هزينه ميكرده است.
گفت: ولي اگر تاريخ شيعه را بخواني، میبيني كه پيامبر اکرمr به دفعات مكرر ابوبكر و حضرت عمر را به هر مناسبتي خوار و خفيف میكرده است. ضمن اينكه مرتباً آيات مختلفي در نكوهش آنها نازل میشده!.
گفتم: پس آنها چقدر خوب بودهاند و چقدر مخلص و با وفا، كه با اينهمه توبيخ و سرزنش، از كنار پيامبر دور نشده و به جمع دشمنان نرفته و به پيامبر، دختر داده و دختران او را به زني گرفته، نام محمد را بر فرزندان خود گذاشته و ميخواستهاند پس از مرگ نيز، در كنار او دفن شوند! اگر پيامبر اكرم مرتباً از كسي تعريف كند (حضرت علي) و او وفادار باشد بيشتر هنر كرده يا اينكه پيامبر اكرم كسي را مرتب، توبيخ كند و او همچنان وفادار باقي بماند[3]؟!!!.
2. گفتم: میداني اگر خوارج در دوران حضرت عمر قيام میكردند و حضرت عمر با آنها ميجنگيد و آنها را ميكشت اكنون مداحان ما بالاي منبر چكار ميكردند؟ گفت: نه. گفتم: فرياد میزدند: اي مسلمين، اي واي، هيهات، نمیدانيد در يك روز، چهار هزار عارف عابد شب زندهدار را شهيد كردند. میدانيد چه ضربه سنگيني به اسلام وارد شد. فقط براي اينكه خليفه نخواست يك كلمه توبه كند[4]... اي واي.. و بعد با ضجه و فرياد و فحش و ناسزا اشك عوام و جيغ و فرياد زنان را در میآوردند. گفت: حالا چقدر غصه ميخورند كه ايكاش اين اتفاق، در زماني غير از زمان حضرت عليu ميافتاد چون سوژه بسياري مناسبي را براي گرم كردن دكانشان از دست دادهاند. گفتم: البته من فكر میكنم كه خود اينها خوارج دوران ما هستند بلكه بدتر!.
گفت: ديگر چرا بدتر؟ گفتم: خوارج ادعاي دوستداري علي و ادعاي شيعه بودن نداشتهاند. آنها منافق نبودهاند. و به قول حضرت عليu لااقل نيتشان صاف بوده ولي راه را اشتباه رفتهاند. ولي برخي از اينها، همكاسة انگليس و همدست اسراييل و در پي كسب ثروت، جلب شهرت، سلب اتحاد و قلب واقعياتند[5].
3. حضرت عليu میفرمايند: حوادث روزگار، مانند همند و از روي اتفاقات قبلي، میتوان وقايع آينده را پيش بيني کرد. اگر در تاريخ 400 سال پيش ايران دقت کني میبيني اکثر شهرها سني بودهاند و به خصوص شهري مانند اصفهان، مخالفترين و حتي بنا به قولي مردم بر دين خوارج، بودهاند! تا شاه اسماعيل صفوي 13 ساله اولين پادشاه صفوي روي کار میآيد و به مردم اصفهان 40 روز فرصت ميدهد (البته دستورات، از پشت پرده صادر میشده) که تکليفشان را مشخص کنند! و بسيار جالب است که هم اينک نيز فرزندان همان خوارج، طبق روش اسلاف خود، کار را به افراط و تفريط کشاندهاند.
4. عملي كردن يك تئوري تفاوت فاحشي با مطلع بودن از آن تئوري دارد. خدا را هزاران بار شكر كه متفكرين و مطلعين اين امر پس از 14 قرن حكومت را به طور كامل در قبضه گرفتند و فاصلة عظيم ميان تئوري تا واقعيت را چه خوب فهميدند و به ديگران نشان دادند.
5. پاسخ سئوالات خود را هميشه بر محور توحيد پيدا كن؟ دكتر شريعتي سئوال كرده چرا پيامبر يك تنه موفق شد ولي حضرت علي با آن همه قدرت بدني و توان علمي و طرفدران از جان گذشته و... موفق نشد؟ پاسخ مشخص است: لا موثر في الوجود الا الله. البته انسان بايد تمامي توان و تلاش خودش را به كار بيندازد ولي تصميم گيرندة نهايي ديگري است (الله) و تا او مهر تاييد نهايي را نزند حتي نمیتوان نفس كشيد.
6. طبق تحليلهاي شيعه، نعوذبالله اين فكر به ذهن آدمي خطور میكند كه نكند پيامبر گرامي اسلام، اولين سنگ اختلاف و كينه را در دل ياران خود كاشتند! زيرا وقتي متون مورد استناد شيعه (به خصوص كتب عهد صفويه) را مطالعه میكني میبيني پيامبر اكرم فقط و فقط به علي و فاطمه توجه و عنايت داشته و خدا نيز فقط در ستايش آنها آيه نازل میكرده و بيشتر توبيخات الهي و يا سرزشنهاي پيامبر اكرم نيز متوجه حضرت عمر و ابوبكر بوده است! نتيجه مسلم و قطعي چنين روشي به خوبي قابل پيش بيني است: افراد توبيخ شده به مرور زمان، كينه افراد تشويق شده را به دل میگيرند!! پس نعوذ بالله، خداوند و رسول اكرم اولين سنگ كينه و تفرقه را انداختهاند!!! البته تمام اينها بازيهاي تاريخ نويسان داستانسرا و كماطلاع و غاليان و... است. اگر كسي به طور كامل و بدون تعصب و به صورت علمي در متون تاريخي دقيق شود ميفهمد كه پيامبر اكرم و خداوند عادل متعال به همة انسانها به يك ديد نگاه ميكردهاند و هيچ اثري از پارتي بازي و... در كار نبوده است. و زمينه براي رشد و شكوفايي استعداد همه مردم فراهم بوده و انحصارات طبقاتي و موروثي پادشاهان ساساني و يا كاستهاي جوامع هندي هيچ جايگاهي در تاريخ صدر اسلام نداشته است.(به خصوص براي رسيدن به حكومت) و بيشتر تقدس تراشيها و كينه بازيها متعلق به سالهاي بعدي و تحت تاثير ساير اديان و فرهنگها در بين مسلمين بوده است.
7. محققان اسلام شناس غربي در تحقيقات خود بيشتر بر منابع و متون سني تكيه ميكنند و شيعه را به عنوان يك فرقه در نظر میگيرند و به منابع و متون آن توجه چنداني ندارند. آخ اگر بدانند كه چه عقايد جالبي براي تضعيف و كوبيدن اسلام در متون شيعه وجود دارد محال بود يك لحظه از متون شيعه، غافل شوند: منابعي كه نشان میدهد هدف پيامبر اكرم، حكومت و رياست بوده و موروثي كردن خلافت در خاندان دختر و پسر عمويش علي (حديث غدير خم و احاديث امامت اثني عشريه) متوني كه نشان میدهد هدف پيامبر، مسائل مالي و اقتصادي و بخشيدن منطقه وسيع و حاصلخيزي به نام فدك در اواخر عمرش به دختر و پسرعمويش بوده است! روايات متواتري كه نشان میدهد قرآن نيز مانند تورات و انجيل دستكاري و كم و زياد شده است. احاديثي كه نشان میدهد تمامي ياران و نزديكان پيامبر پس از رحلت او به او و حتي به آيات قرآن، خيانت كرده و همگي مرتد شدند به جز 3 نفر! مطالبي كه نشان میدهد كه دين اسلام دين ناقصي است زيرا طبق آيه ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ﴾ چون علي به خلافت انتخاب نشد دين اسلام ناقص پياده شد و چيزي كه مسلمانان در زمان حاضر، پيروان ساير اديان را به آن دعوت میكنند يك دين ناقص و تحريف شده توسط خلفاست!! مطالبي كه نشان میدهد حاصل تلاش 23 ساله پيامبر اكرم پرورش و تربيت يك عده انسان غاصب ظالم منافق ترسوي مرتد بوده است!!! پس نمیتوان از اين دين آن هم در غياب پيامبرش پس از گذشت 1400 سال انتظار تربيت انسانها را داشت. و صدها مطلب جالب ديگر براي كوبيدن اسلام و تضعيف آن و ارائه چهرهای زشت از پيامبر و همچنين ياران او. ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ﴾.
8. فکر میکنم علت اينکه در تعاليم قرآن و ساير انبياي الهي توجه به خصوص و فراواني به مسايل حکومتي نشده (البته حكومت از جانب خداوند) اين است که راه براي شيادان در آينده باز نشود تا به نام خدا حکومت را به دست گرفته و پدر مردم را درآورده و مردم هم از ترس آتش جهنم، جرات قيام در برابر دست خدا و سايه و نماينده خدا را نداشته باشند! چيزي که متاسفانه با وجوديکه در تعاليم انبياء نبوده است هم در قرون وسطي در اروپا و هم در جوامع اسلامي به وقوع پيوست. اکنون تصور کنيد اگر مستمسکي هم داشتند چها که نمیکردند!!!.
9. آخر حرف به ظاهر علماء و محققين شيعه اين است که مردم در همه زمانها حتي پس از خاتميت، نيازمند قيم و آقا بالاسرند و چون فعلا امامي در قيد حيات نيست پس اين وظيفه خطير! به عهده روحانيت و وعاظ و مداحان و در نهايت ولي فقيه و يا ولايت مطلقه فقيه است! و حرف آخر علماي سني اين است که هر جامعه خودش بايد سرنوشت خودش را با شوري و نظر اکثريت به دست بگيرد[6] خدا را هزاران بار شکر، که هر دوي اين نظريات پس از گذشت 14 قرن، جواب خود را در عرصة عمل پس داده است.
10. تو اگر پشت سر زندهای غيبتي کردي يا ندانسته تهمتي زدي ميتواني بروي و از او عذرخواهي کني ولي اگر به کسي که مرده است دروغ و بهتاني زدي ميخواهي چه کني؟
11. حضرت علي در پاسخ آن شخصي که میپرسد آيا خدايت را ديدهاي، ميفرمايد: چگونه خدايي را که نديده باشم میپرستم! دقت کنيد: خدا! آنگاه من از شبه شيعيان متعجبم که چگونه بر مبناي يکسري افسانه که 1400 سال است دهان به دهان و کتاب به کتاب گشته تا از سرزميني ديگر و از ميان چندين نسل و فرهنگ مختلف به دست ما رسيده و يک ميليارد نفر از مسلمانان واقعي نيز مخالف آنند، و عقل و قرآن نيز مخالف آن است، خودشان را جهنمي میکنند.
12. همکاري گروهي از افراد نخبه دست از مال و جان و قبيله شسته (به تاييد قرآن) باعث موفقيت و اعتلاي اسلام شد. رشادت و دلاوري علي، جايگاه اجتماعي و همکاري و اطاعت کامل و مصلحت انديشي و ولخرجيهاي مداوم و بیمنت حضرت ابوبکر و عثمان، خشونت و قاطعيت و سماجت و فراست حضرت عمر، اين عوامل انساني باعث نيرو گرفتن و توفيق اسلام شد. اسلامي كه پيروز شد و باقي ماند و به دست ما رسيد حاصل تلاش گروهي عدهای از مردم مختلف، از قبايل قريش و مردم مدينه است. پس شرم کنيد و شرم کنيد و شرم کنيد.
13. روحاني صفوي با توجيه و تحريف و تاويل و تفسير و پرانتز گذاشتن ميان رجمه آيات الهي اين کتاب آسماني را تحريف و روح آنرا مسخ کرده و جالب اينجاست که به حضرت عمر و ابوبکر انگ تحريف قرآن را ميزند يعني كساني كه اگر قرآن را جمع آوري نكرده بودند بدون شك، همان بلايي كه بر سر تورات و انجيل آمده بود بر سر قرآن هم میآمد.
14. در عمر خود بسيار ديده ايم که امروز اتفاقي(دعوي و مشاجره و حرف و نقلي) میافتد و فردا با هزار تفسير و تغيير و تبديل از زبان ديگران بازگو میشود. که حتي با اينکه خود ما در صحنه حضور داشتهايم در تشخيص اينکه حق با کيست سردرگم میشويم. من چگونه باور کنم 1400 سال پيش اتفاقي در مکاني ديگر و فرهنگي ديگر افتاده و کامل و صددرصد درست به دست ما رسيده و نه از اسرائيليات است و نه غاليان در آن دستکاري کردهاند و نه علامههاي دولت فخيمة صفويه در آن تحريفي انجام دادهاند؟
15. اولي: «حضرت عليu براي مصلحت اسلام سكوت كردند» دومي: «بله و اين حضرت عمر و ابوبكر بودند كه باعث انحراف اسلام شدند تا اسلام، مسير ديگري را طي كند». سومي: «پس نتيجه میگيريم كه حضرت عليu براي حفظ مصلحت اسلام، سكوت كردند تا در آينده، مسير اسلام، منحرف شود»!!!.
16. گفت: حضرت علي در سن 10 سالگي به پيامبر ايمان آوردند. گفتم: درست است كه اين افتخار بينظيري براي آن حضرت است ولي حضرت عمر و ابوبكر نيز در نوع خود شاهكار كردند. گفت: چطور؟ گفتم: كجا سراغ داري يك نفر، 40 سال از عمرش گذشته باشد آن هم در آن محيط جاهليت و فرهنگهاي خاص قومي و قبيلهای و از خانداني غير از خاندان پيامبر و آنگاه پس از يك عمر بزرگ شدن با فرهنگ و تعصبات خاص خودش، بتواند در آن سن، سخن مردي را قبول كند (كه علاوه بر اينكه از اقوام و نزديكان آنها نبود و اقوامش هم از او بريده بودند) هر چه میگفت نو و تازه و مخالف اساسيترين تفكرات آن زمان، يعني بتها (دقت كنيد يعني: معبود) و نفي سرمايهداري بود (بقيه قوانين اسلام كه جاي خود دارد) در يك كلام يك بچه راحتتر ميتواند تغيير كند و يا يك پيرمرد؟ و شما فرزندي كه در خانه شما بزرگ شده است را بهتر میتوانيد تغيير دهيد يا غريبهها را؟ اگر شما اكنون در قرن 20 و در قرن علم و فرهنگ و تمدن و شهر، يك نفر پيرمرد نه، يك نفر را بچه را آوردي كه فقط حاضر شود از يك عقيده خيلي پيش پا افتادهاش بگذرد من اسمم را عوض میكنم. ايكاش انسانها در تحليل وقايع با ديد عقل محض و به دور از تعصبات مذهبي قضاوت ميكردند.
17. ايرانيهاي زرتشت در زمان حضرت عمر، به نحوي مسلمان شدند كه اسلام آنها 1400 سال در تند باد تمام حوادث، دوام آورد ولي اكنون شاهديم كه ظرف فقط 28 سال...
18. يك نفر بالاي منبر میگفت: (حضرت عمر، بيسواد بوده و شخصي از او موضوعي را پرسيد و او گفت نمیدانم) من در دلم گفتم: خدا پدرش را بيامرزد كه گفت نمیدانم و پاسخ اشتباه نداد و خدا پدرش را بيامرزد كه به مشورتهاي حضرت عليu گوش میداد و خدا پدرش را بيامرزد كه هميشه به اشتباهاتش اعتراف میكرد. بر خلاف حضراتي كه خود را معصوم میدانند و حتي براي يك لحظه در عمر خود مشورت پذير نبوده بلكه به هيچ وجه حاضر نيستند به اشتباهات خود اعتراف كنند. خيلي دوست داشتم به ايشان بگويم شما از گوشه امن خانه خود كباب را ميخوريد و بعد سوار بنز شده و تشريف ميآوريد اينجا و به حضرت عمر گير ميدهيد كه در زمان او نه كتابي بوده و نه مدرسهای و نه امكاناتي و نه اوقات فراغتي و هرچه بوده جنگ بوده و كار و تلاش.
19. اولي: «در سيره ابن هشام آمده كه پس از شكست مسلمين در احد، پيامبر به بالاي يك بلندي رفته و حضرت عليu و حضرت عمر و ابوبكر و... اطراف او جمع میشوند. پيامبر تقاضاي آب ميكنند حضرت عليu ميروند و سپر خود را از آب پر میكنند و میآورند.پيامبر از آشاميدن آب اظهار كراهت كرده و میفرمايند آن آب را به روي سر مباركشان بريزند». دومي: ميداني اگر حضرت عمر آب را آورده بود نويسندگان شيعه چه میگفتند؟ اولي: «نه» دومي: ميگفتند: حضرت عمر در آن آب سم ريخت و جبرييل به پيامبر اطلاع داد و پيامبر از شدت بزرگواري و براي اينكه حضرت عمر در انظار، خراب نشود فرمودند آن آب را بروي سرشان بريزند!!! (باز هم به انصاف و شرف نويسندگان سني[7] كه جز به خوبي و نيكي از حضرت عليu و حتي ساير ائمه ما ياد نميكنند).
20. من نمیدانم اين چه اصرار و تعصب احمقانه ايست که در سر خوارج شيعه نما جا خوش کرده که هر چه گذشته گان گفتهاند دربست درست است و اگر کسي در قرن انفجار اطلاعات به نکته جديدي رسيد چماق تکفير را در سر او خورد ميکنند! کي اين قرون وسطاي جوامع اسلامي به پايان میرسد؟ والله اعلم.
21. امان از وقتي كه لجاجت در كار باشد بهانه جويي كار آساني است. مجسم كنيد حضرت علي ابتدا خليفه میشد و پس از ايشان حضرت عمر به حكومت میرسيد و مجبور میشد با خوارج نبرد كند و مانند حضرت علي 4000 هزار نفر از اين انسانهاي زاهد قرآن خوان شب زنده دار را در نصف روز بكشد شيعه چها كه نميكرد و اكنون خوارج چه تقدسي كه نداشتند.
22. حضرت عليu جمله بسيار زيبايي دارند: هر كه در پي چيزي بود و براي آن تلاش كرد به همه آن يا مقداري از آن دست يافت. پس مسلم است كه وقتي محقق شيعه در پي عيبجويي و عيب تراشي باشد براحتي میتواند از بين انبوه متون درهم تاريخي، چند داستان و حديث بر ضد حضرت عمر و ابوبكر پيدا كند همانطور كه خوارج و ناصبيها نيز میتوانند براحتي مطالبي بر ضد حضرت عليu را از لابه لاي متون تاريخي پيدا كنند.
23. اولي: چرا در زمان ما شهادت هم سياسي شده؟ دومي: يعني چه؟ يعني اينكه مثلاً دكتر شريعتي يا دكتر فاطمي مرحومند و بعضاً منفور ولي آقاي مصطفي خميني كه مانند آنها به طرزي مشكوك رحلت كرد، شهيد است؟ دومي: اين روش امروز و ديروز ما نيست. ما حضرت عمر را هم مقتول میدانيم با اينكه میدانيم واقعاً در مسجد و بيگناه، شهيد شده است.
24. ميگويند سنيها متعصب و خشمگين و غير منطقي هستند من با عوام آنها كاري ندارم ولي تعجب میكنم كه چگونه شيخ شلتوت مفتي مصري با اينكه میدانست، عوام و حتي خواص و علماي شيعه، حضرت عمر و ابوبكر را سب و لعن میكنند[8] (آنهم در آن زمان كه هفته وحدت نبوده و به جايش عمر كشان فراوان بوده) با اين وجود، مذهب تشيع را مذهبي از مذاهب اسلامی عنوان كرده و اكنون براي من جاي سئوال است كه متعصب و احمق واقعي كيست؟ (فقط همينقدر قياس كنيد كه علاقهای كه ما نسبت به حضرت عليu داريم آنها نسبت به حضرت عمر و ابوبكر دارند آنگاه عمق قضيه و شجاعت اين مفتي را كه روشنفكرتر و دل آگاهتر از تمام به ظاهر علامههاي ماست را بهتر درك میكنيد و آيا اكنون نوبت آن نيست كه گام بعدي را ما برداريم؟ يا اينكه خوارج و ابوجهلها، ملل مسلمان را مانند انگليس و صهيونيست میدانند و براي اين اتحاد، اعتراض خواهند كرد؟
براي من جاي تعجب است كه چرا ابوسفيان با آن جد و حرارت عجيب، سعي داشته با حضرت عليu بيعت كند! آيا براستي نقشهای در سر نداشته؟ و آيا بنياميه هميشه براي آينده نقشه نمیكشيدند؟ آيا او نمیخواسته كه پس از انتخاب حضرت عليu تمام قبايلي كه چند نفر از بزرگانشان توسط آن حضرت، كشته شده بودند را بر عليه ايشان برانگيزد؟ و آيا برانگيختن آنها بر عليه حضرت عليu راحتتر نبوده؟ (زيرا اعراب به افراد سالخورده احترام بيشتري گذاشته و به سختي از فردي كه هم جوان است و هم چندين نفر از بزرگان آنها را كشته و هم موقعيت مالي ندارد، تبعيت ميكنند) و آيا شورش اهل رده (كه پس از خلافت ابوبكر اتفاق افتاد) اوضاع را پيچيدهتر نميكرد؟
25. پيامبر به صورت واضح و صريح و به صورت عملي طي 23 سال، روش خواندن نماز و ساير آداب و رسوم اسلام را به مردم ياد داد با اينهمه ميان فرق و مذاهب اسلامي اينهمه تفاوت در برگزاري اين امور مشاهده میشود. چگونه ممكن است در مورد امري كه صددرصد میتواند اختلاف برانگيز باشد (خلافت و جانشيني) ايشان از كلمهای (مولي) استفاده كنند كه داراي 27 معني مختلف است و به صورت واضح و شفاف بيان نفرمودند كه علي اولين خليفه و جانشين بلافصل من است؟ و پس از غدير خم در طول هفتاد روز پس از آن نيز حتي يكبار هم اشارهای مجدد به اين موضوع بسيار هم نكرده باشند! نكته ديگر اينكه در لزوم انجام هيچيك از واجبات ديني بين شيعه و سني اختلاف نيست يعني شيعه و سني متفقاً اقرار به توحيد، نبوت و معاد داشته و انجام نماز و روزه و حج و جهاد و... را از واجبات ميدانند پس چرا فقط در مورد جانشيني پيامبر اختلاف وجود دارد؟[9]
26. ميگويند حضرت عمر و ابوبكر براي تحريف اسلام يا اينكه حكومت بر عثمان و بني اميه مستقر شود مرتكب آن كارها شدند ولي ما در تاريخ میبينيم كه ابوسفيان میخواسته با حضرت علي بيعت كند يعني اين شخص زيرك، در سن پيري اينقدر كم هوش شده كه میخواسته با ايجاد خطر براي خودش، لقمه را دور سرش بگرداند. كافي بوده بنشيند تا مقصودش حاصل شود. و اگر حضرت ابوبكر، آدم بدي بوده چه نيازي داشته كه ابوسفيان نگران چيزي باشد؟ مسلم است كه رهبر بد، نهضت را رو به تباهي میبرد و مقصود دشمن حاصل میشود. ولي نويسندگان ايراني هموطن من، حضرت عمر و ابوبكر را بهتر از ابوسفيان و بهتر از مهاجر و انصار میشناسند!!!.
27. از يك نفر از آقايان پرسيدم: چرا میگوييد حضرت عمر و ابوبكر در جنگ احد فرار كردند در حاليكه قديميترين و موثقترين منبع يعني سيره ابن اسحاق (كه شيعه هم بوده) مينويسد: آنها همراه تعدادي ديگر با شنيدن خبر كشته شدن پيامبراكرم، غمگين گوشهای نشسته بودند... ايشان پاسخ فرمودند: چطور در آن گير و دار میشده نشست؟ و من گفتم: همانطور كه هند جگر خوار میتوانسته با فراغ بال بنشيند جگر حمزه را بخورد و با بقية جگر حمزه، گردنبند درست كند و همراه بقيه زنان، بالاي سر جنازهها برقصد و....... ﴿فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَ﴾.
چگونه است كه حضرت عمر و ابوبكر را هم مردم زمان خودشان و هم مسلمانان در اين 1400 سال دوست داشتهاند ولي آقايان به زنده بودشنان مورد نفرت و تنفر ايرانيان و ساير ملل جهان قرار گرفتهاند؟!.
28. نكته بسيار زشت و بيشرمانهای در لابه لاي سخنان برخي از آقايان شنيده میشود مبني بر اينكه ابوبكر به خاطر اينكه بعداً خليفه شود به پيامبرr ايمان آورد و از اموالش مرتب خرج ميكرد. يعني حماقت[10] تا چه حد؟ پيامبرr در روايات معتبر و موثق، فرموده تنها كسي كه بدون لحظهای تامل و به سرعت با من دست بيعت داد و حرف مرا تصديق كرد ابوبكر بود. مگر میشود ابوبكر، 23 سال از بهترين دوران عمر خود را (با اينكه آدم ثروتمندي هم بوده و میتوانسته مثل عباس، عموي پيامبر، هواي دو طرف را داشته باشد و راحت زندگي كند) همراه پيامبرr به سختي بگذراند تا 2 سال خليفه شود؟ تازه در زمان خلافتش چه سوء استفادهاي كرد؟ حتي يك نفر از نزديكانش را مقام نداد. يك دينار از بيت المال برنداشت. فقط 13 سال در مكه و در آن محيط خفقان زا با اينكه از قبيله مطرحي هم نبود مرد و مردانه در كنار پيامبرr ايستاد. از پسر و پدرش بريد. و به قولي در جنگ تبوك تمام دارايي خود را خرج سپاه كرد. واقعاً من نمیدانم اين چه حماقتي است كه به اسم حب علي در رگ و ريشة هموطنان من جا خوش كرده است.
29. روحانيون، خودشان عاشق پست و مقامند فكر میكنند حضرت عمر و ابوبكر نيز همينطور بودهاند. خودشان، در قرن بيستم و در محيط شهري اهل حقد و كينهاند فكر میكند 1400 سال پيش هم همينطور بوده. خودشان، براي كسب مقام با بزرگان، نزديكي میكند فكر میكنند علت همنشيني ابوبكر با پيامبرr نيز همين بوده است. خودشان در هواي گرم، طاقت نميآورد، سئوال ميكند چرا در غدير در آن گرماي شديد پيامبر اكرم مردم را نگهداشت. خودشان از جانشان ميترسند ميگويند پيامبرr در اعلام آيه ابلاغ، شك و ترديد داشته. و بالاخره روحانيوني كه يك درس تاريخ و سياست مطالعه نكردهاند در قرن بيستم، اعراب 1400 سال پيش را بهتر از مردم همان زمان ميشناسند.
30. تمام توجه عوام شيعه روي صادر كننده دستور العمل است و نه خود دستورالعمل در حاليكه حضرت عليu میفرمايند: به سخن نگاه كن نه به گوينده... براي همين محبت شيعه بدون معرفت و كم بار است و رو به تعصب رفته و دين را تبديل به مذهب و مذهب را تبديل به يك فرقه كرده است...
31. براي ما ايرانيها يكي از معيارهاي ارزيابي يك نفر(براي زن دادن به او يا استخدام او و...) اين است كه نگاه ميكنيم به اطرافيان و دوست و رفيقها و همنشينان و اقوام آن فرد.[11] حال جاي تعجب است شيعه اينهمه نسبت به حضرت محمدr و حضرت عليu اظهار علاقه ميكند در حاليكه اطرافيان، دوستان، همنشينان و اقوام آنها را پليدترين، ترسوترين، منافقترين و ظالمترين ميدانند!!!.
32. اگر افسانههاي تاريخي جعلي، موهوم، مشكوك و پر از شاخ و برگ مورد قبول علماء، نويسندگان و عوام شيعه، راست هم بود ما حق نداشتيم با استناد به آنها، ايجاد تفرقه و نفرت و بدبيني و سب و لعن و... كرده و ساير مسلمين را ناراحت كنيم چه برسد به وقتي كه تمام اين افسانهها، دروغ محض است. پس واي بر ما...
33. اولي: پيامبرr میفرمايند: «من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق» «كسي كه شكرگزار بندگان خدا نباشد شكر گزار خدا هم نيست». دومي: ولي عجيب است (نعوذبالله) كه شخص پيامبرr به اين سخن خود عمل نكردهاند. اولي: چطور؟ دومي: زيرا مرتب عمر و ابوبكر را به هر مناسبتي خوار و خفيف میكردهاند در حاليكه اين دو نفر در طول 23 سال دعوت پيامبرr از بذل هر گونه كمكي خودداري نكردند!!!!.
34. ما در احاديث معتبري از ائمه داريم كه راه دنيا و آخرت از هم جداست. اگر كسي دنبال دنيا رفت آخرتش را به باد میدهد و اگر دنبال آخرت رفت، خداوند در دنيا هم زندگي طيبهاي به او عطاء ميفرمايد. اكنون اگر با نگاهي بدون تعصب به روايات معتبر تاريخي نگاه كنيم میبينيم عمر و ابوبكر در طول 23 سالي كه همراه پيامبرr بودند و پس از آن در زمان خلافت خود كوچكترين حركتي كه مويد دنيا طلبي باشد انجام ندادند[12]. بلكه هر چه كردند مويد دشمني و دوري آنها از دنيا بود[13]. پس واي به حال شيعياني كه آخرت خود را با توهين به اين افراد بر باد دادند...
35. حضرت عليu در جايي میفرمايند: افراد، ملاك و معيار سنجش حق نيستند در جايي ديگر نيز میفرمايند به سخن نگاه كن و نه به گوينده و بسياري ديگر از اين جملات كه تاكيد بر واقع بيني و دوري از تعصب و پيش داوري میكند. ولي متاسفانه برخي نويسندگان شيعه، تمام وقايع و اوضاع و احوال تاريخي را از روي نام افراد، قضاوت میكنند. به عنوان مثال اگر حضرت علي ابتدا خليفه میشدند و مانند ابوبكر، شورش اهل رده را سركوب و موقعيت اسلام را تثبيت كرده و سپس مانند زمان حضرت عمر به دو ابرقدرت آن زمان حمله كرده و آنها را شكست ميدادند و پس از ايشان، حضرت عمر و ابوبكر به خلافت رسيده و مانند زمان حضرت عليu گرفتار جنگهاي داخلي و كشتن دهها هزار نفر از به ظاهر مسلمانان، میشدند من حاضرم به شرافتم قسم بخورم كه تحليل آنها اينگونه بود:
اگر میگذاشتند فرزندان علي به حكومت ادامه دهند آنها نيز راه پدر خود را ادامه داده و اكنون اسلام، تمام جهان را فتح كرده بود و سر منشاء بدبختي اسلام و مسلمين، حضرت عمر و ابوبكر بودند كه امت اسلام را دچار تفرقه و نفاق و جنگهاي بيهوده برادركشي كرده به نحوي كه نه يك وجب به خاك اسلام اضافه كردند و نه حتي يك نفر در زمان آنها مسلمان شد، بلكه مملكت اسلامي را تا مرحله تجزيه پيش بردند و حتي براي اين كه يك كلمه توبه و عذرخواهي نكند در يك روز 4هزار نفر عابد عارف قرآن خوان شب زنده دار را به شهادت رسانده و تازه به اين كار خود افتخار هم میكرده كه به جز من كسي جرات اينكار را نداشت [14]... اي واي، مگر كشتن اين چنين انسانهاي مخلصي افتخار هم دارد و اين علي بود كه موقعيت اسلام را تثبيت و از نابودي حتمي نجات داد و مسلماً اگر افراد نادان و ترسويي مانند حضرت عمر و ابوبكر بلافاصله پس از پيامبر اكرم، خليفه میشدند ريشه اسلام در جا كنده شده بود و.... و از قبيل همين تزهاي آبگوشتي! که خدا را شکر برادران اهل سنت اهل چنين حماقتهايي نيستند.
36. در حديث آمده كه في تقلب الاحوال علم جواهر الرجال... يعني هنگام سختيها جوهره واقعي مردان، شناخته شده و دوستان و دشمنان واقعي شناخته میشوند. ما ياران امام حسين را به همين علت مرداني نمونه و برتر میدانيم. در جنگ بدر نيز عبداله ابن ابي به همراه بقيه منافقان سپاه اسلام را رها میكنند و افرادي مانند ابوبكر و عمر و حضرت علي و... میمانند در صورتيكه تعداد نفرات 3 به 1 بوده و احتمال كشته شدن بسيار فراوان. پس ما بر چه مبنايي حكم صادر ميكنيم كه عمر و ابوبكر، نيتشان بد بوده و ترسو بودند و... و چرا ذرهاي از شب اول قبر نمیترسيم؟
37. بدبختي بزرگ كساني كه مانند خوارج، ديد گنجشكي دارند آن است كه قشري و ظاهر بين بوده و بر همين مبنا وارد عمل میشوند و سخن میگويند. مثلا اگر يك نفر روحاني رييس جمهور شد خوشحال میشوند كه دين از سياست جدا نشد و ملاك دين براي آنها لباس روحانيت است و اگر يك نفر كت و شلواري رييس جمهور شد وا افسوس و واويلا بر ميآورند كه دين از سياست جدا شد. حتي در مورد حضرت عمر میگويند او معتقد به جدايي دين از سياست بوده و يا جنبه سياسي حكومت در نزد او بر جنبه مذهبي آن غلبه داشته[15]. چرا؟ چون از نظر ژنتيكي رابطه خويشاوندي با پيامبر اكرم نداشته است!!! (چند سال ديگر میگويند چون لباس روحانيت نپوشيده بود) پس براي همين معتقد به جدايي دين از سياست بوده است!!! يعني خريت تا چه حد؟
38. برخي اوقات برادران محقق من سئوالهاي عجيب و غريبي در كتب خود مطرح میكنند مثل اين سئوال كه: چرا از بنيهاشم در سقيفه دعوت نشده بود؟ ولي مگر براي حضرت عمر و ابوبكر كارت دعوت فرستادند كه بنيهاشم دلخور شوند؟ يا اينكه وزارت كشور، متصدي امر انتخابات بوده و بايد جهت ثبت نام كانديداتوري از افراد، دعوت بعمل میآورده؟ و فقط هم افراد بالاي 16 سال حق شركت در انتخابات را داشتهاند؟ چرا ما نمیخواهيم ياد بگيريم كه وقايع هر دوره را بايد طبق شرايط همان زمان، تجزيه و تحليل كرد؟
39. عجيب است كه نويسندگان و سخنوران شيعه در بيان فضايل حضرت عليu بر ازدواج ايشان با حضرت فاطمه(س) تاكيد زيادي دارند و اين موضوع را تحت فرمان الهي و... میدانند ولي وقتي حضرت عمر در زمان خلافت خودش با ام كلثوم دختر حضرت عليu (از حضرت فاطمه) ازدواج میكند اين موضوع را بياهميت يا ساده جلوه میدهند. در صورتيكه امكلثوم بر عكس حضرت فاطمه (س) برادر و مادر و پدر و جدش معصوم بودهاند!!! و يا عثمان كه دو دختر پيامبر به ازدواج او در میآيند و...
40. جدليون و نويسندگان شيعه و سني قرنهاست در جدالي بيهوده به سر میبرند. محال است يك نفر شيعه سني شود و يا يك نفر سني شيعه شود. حتي اگر چنين چيزي اتفاق بيفتد نه ضربهای به اسلام وارد ميشود و نه سودي! هر سود و ضرري كه وجود دارد در اتحاد يا تفرقه بين شيعه و سني نهفته است. و متاسفانه فقط دول غربي، متوجه اين نكته شدهاند! (همچنين ايادي داخلي آنها).
41. با مطالعه همه جانبه سخنان و زندگي حضرت عليu و مقايسه آن با تفكر و رفتار شيعيان فعلي به اين نكته تاسف آور رسيدم كه اين دو دقيقاً در دو نقطه ضد قرار دارند. حضرت عليu دمار از روزگار خوارج درآورد ولي ما اگر كسي كمترين نمايش و تظاهري اسلامي داشته باشد جرات نداريم حتي به او انتقاد كنيم. حضرت عليu طبعي بسيار شيرين و سخناني بسيار ظريف و آموزنده (در لفافهای از طنزي خفيف) داشتهاند ولي سخنان به ظاهر علامههاي ما: درشت و ناهموار و خشن و بيروح و مايه تفرقه است. حضرت عليu مجسمه ادب و فضيلت است ولي آقايان جز اظهار تنفر و نفرت و لعن و نفرين هنر ديگري ندارند[16] اينها مجسمه بلاهت و حماقتند.
42. گفت: برخي از شيعيان، معتقدند كه ابوبكر حسود و كينهتوز بوده. گفتم: عجب حسود كينهتوزي كه با وجود آن سخنان تندي كه بين او و حضرت فاطمه رد و بدل میشود به همسرش، اسماء اجازه داد تا آخرين لحظات، كنار حضرت فاطمه باشد. پس ايكاش همه حسودها اينگونه بودند.
43. اولي: شنيدهای میگويند آدم دروغگو فراموشكار است. دومي: چطور؟ اولي: وقتي میخواهند ثابت كنند پيامبرr، كساني كه از سپاه اسامه سرپيچي كردند را لعن فرمود ميگويند حضرت عمر و ابوبكر جزء اين سپاه بودند. وقتي میخواهند در جايي ديگر، حضرت عمر را يار ابوبكر و ابوبكر را غاصب خلافت معرفي كنند ميگويند: وقتي پيامبرr رحلت فرمود حضرت عمر با شمشير بيرون آمد و گفت هر كس بگويد محمد مرده او را ميكشم. و اينكار را كرد تا ابوبكر از منزلش در سنخ (روستايي در بيرون مدينه) به مدينه برسد تا مبادا كس ديگري خليفه شود. آنگاه در جاي ديگري میگويند ابوبكر، بدون اجازه رفت و در ايام بيماري پيامبرr به جاي ايشان امام جماعت مسجد شد و پيامبرr آمد و او را كنار زد و... ما آخر نفهميديم آيا ابوبكر طي الارض میكرده! آخر نفهميديم او در آن روز دوشنبه (روز رحلت پيامبر) در سنح (خانه زن دومش) بوده يا در سپاه اسامه (بيرون مدينه) بوده يا امام جماعت مسجد (در مدينه!!!) البته محقق شيعه خيلي دوست دارد بگويد او در تمام اين مكانها حاضر بوده تا براي هر كدام از اين احاديث، محملي جداگانه جهت كوبيدن ابوبكر، سر هم كند!!!.
44. يكي از آقايان با غيض به من گفت: اميدوارم با همين افراد محشور شوي! من گفتم ولي من، اميدوار نيستم بلكه مطمئنم كه تو با ابوجهل و ابن ملجم، محشور خواهي شد، زيرا نوع تفكرت، شيوه سخن گفتنت و حتي قيافه ظاهريت، مانند آنها: متعصبانه، لجوجانه، خالي از منطق و بينهايت، احمقانه است.
45. حضرت عيسيu روزي با حواريون از جايي میگذشتند چشم آنها به سگ مردهای ميافتد. هر كس به نوعي شروع به ابراز نفرت میكند. چه بوي بدي، چه منظره چندشآوري، چه پوست بیريخت و پليدي و... حضرت عيسي ميفرمايند: چه دندانهاي سفيد و براق و زيبايي!!! براستي چرا برخي به ظاهر علامهها و نويسندگان شيعه، فقط ديده بر زشتيها میدوزند؟ چرا هميشه مانند خوارج، منفي نگرند؟ و چرا هميشه نيمه خالي ليوان را میبينند؟ در هندوستان، بالاي يكي از دروازهها دو مجسمه است. ديوي زشتچهره و روبرويش فرشتهای زيبا. ديو با انگشت، خال روي صورت فرشته را با تمسخر، نشان ميدهد. اين صحنه معاني بسياري دارد. يكي آنكه ديو میخواهد توجه ديگران را از زشتي خودش به سمت خال فرشته، منحرف كند در صورتيكه همان خال، اتفاقاً باعث زيبايي بيشتر فرشته نيز شده است.
46. يكي از طنزهاي جالب روزگار اين است كه ابوبكر در سه لحظه از زندگي خود به اسلام كمك شاياني كرد. ابتدا به عنوان اولين مرد بالغ خارج از خانواده پيامبرr که اسلام آورد و بلافاصله پس از او 5 نفر از افراد سرشناس مكه مسلمان شدند ضمن اينكه او در اين راه مرتب پول خرج میكرد. دوم پس از رحلت پيامبرr كه در سقيفه میرفت آشوبي بر پا شده و به دست همان انصار (يعني ياوران اوليه اسلام) ريشه اسلام کنده شود و سوم وقتي که شورش گسترده اهل رده شبه جزيره را فراگرفت او با اقتدار و دورانديشي كامل، موقعيت اسلام را چنان تثبيت كرد كه پس از او حضرت عمر، توانست فتوحات بيشماري انجام داده و موجب مسلمان شدن عده زيادي شود. نكته طنز اينجاست كه شيعه اين دو نفر را نابودکننده اسلام میدانند!!!.
47. از يكي از حضرات، سئوال كردم: آيا ممكن نيست برخي از قصههاي تاريخي، جزء اسرائيليات بوده و دروغ محض باشد. با عنايت به اين نكته كه میدانيم اولين نوشتهها متعلق به 250 سال بعد بوده؟ ايشان پاسخ فرمودند كه: خير، مردم در آن روزگاران، حافظه قوي داشته، غم دين داشته،روي اينگونه مسائل حساس بوده و... من پرسيدم: پس چرا با وجود اين غم دين و حساسيت و حافظه قوي پس از 23 سال كه شاهد وضو گرفتن پيامبر بودند در شيوه وضو گرفتن، اختلاف شد؟ و چرا حتي در يك نسخه تاريخي حتي يك نفر در جريان سقيفه به واقعه غدير اشاره نكرده؟ و چرا به محض رحلت پيامبرr تمام اصحاب در تعداد دفعات تکبير در نماز ميت اختلاف کردند!!! و چرا حتي يك نفر از اصحاب واقعه به اين مهمي يعني شهادت حضرت فاطمه توسط حضرت عمر را ذكر نكرده است؟ ﴿فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَ﴾ [البقرة: 258].
48. به ظاهر عالمي كه تمام اطلاعات او از مذهب، منحصر در غصب خلافت است و تنها وجه تمايز شيعه و سني را: وجود نص در انتخاب حضرت عليu به عنوان خليفه بلافصل پس از پيامبرr میداند. آري چنين كسي با شنيدن هر ساز مخالف در اين خصوص، رگهاي گردنش مانند ابوجهل، سرخ میشود. زيرا تمام اطلاعات و در نتيجه جايگاه خود را بر باد فنا میداند ولي كسي كه میداند كه اين علي بود كه به خلافت زينت بخشيد، تاريخ شناس آگاهي كه میداند خلافت نزد علي از آب دماغ بز كمتر بوده آري اينچنين كسي، تفكر و انديشه علوي را خيلي گستردهتر و عميقتر از خلافت بر مشتي انسان با تفكرات ناهمگون میداند كه به تازگي فرهنگ جاهليت را پشت سر گذاشته بودند... همان فرهنگي كه حضرات، تازه دارند ما را در قرن 21 وارد آن میكنند...
49. خرافات، جهالت، دروغ و بهتان به ديگران و تفسير ناپسند و متعصبانه از اصول دين بر مبناي روايات مغشوش تاريخي، آري اين موارد مانند غدههاي سرطاني در كالبد مذهب ما ريشه کرده. و اگر كسي آنها را خارج نكند، مذهب شيعه يا میميرد يا مانند افليجي در گوشه اتاق مینشيند و هر روز شاهد نشو و نمو و شادي كودكان همسايه خواهد بود. افسوس كه ابوجهلها نميگذارند و افسوس كه فرهنگ و باورهاي غلطي كه در رگ و ريشه مردم ما فرو كردهاند به راحتي از ميان نميرود.با اينهمه:
|
حافظ، وظيفه تو دعا گفتن است و بس |
|
در بنـد آن نبـاش كـه نشنيـد يـا شنيد |
50. من با ابوجهلهاي اين امت، به مقدار بسيار فراوان، افتخار آشنايي داشتهام! بيشتر آنها در طول هفته مرتب مطالب مندرج در «مفاتيح الجنان» را میخوانند و حتي در مراسمات مربوط به آن، شركت ميكنند ولي شايد در كل سال يك سوره قرآن (به جز در نماز يا ماه رمضان) را هم نميخوانند!!! (از تعقل و عمل كه ديگر نگو و نپرس).
51. آيا كسي كه از اول خميرمايه خوب و صفات مثبت ژنتيكي داشته و در خانوادهای خوب و زير نظر فردي والا رشد كرده، هنرمندتر است و در صورت تغيير، كار دشوارتري انجام داده يا كسانيكه در سنين بالا و در خانوادهای بد و در جامعهای جاهلي، تغيير میكنند و خوب میشوند؟ (منظورم حضرت عمر و ابوبکر است).
52. ما میدانيم كه حضرت عمر بر اساس حديث «سلمان منا اهل البيت» اسم سلمان را جهت دريافت حقوق از بيت المال داخل ليست خانواده پيامبرr مینويسد (با اينكه او عجم بوده، طرفدار پر و پا قرص علي بوده و...) در اينصورت چگونه ممكن است باور كنيم كه حضرت عمر به خانواده پيامبرr، ظلم و ستمي كرده باشد؟ و خلافت را غصب کرده باشد و سخنان پيامبرr و آيات قرآن را زير پا گذاشته باشد!.
53. در حضور يكي از حضرات، جهت تاييد مطلبي آيهای از قرآن را شاهد آوردم ايشان فرمودند: نخير! اينگونه نيست! فهم آيات قرآن كار امثال شما نيست! آيات قرآن ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه دارد و فهميدن آن كار متخصص كارشناس است. و بايد طبق احاديث، تفسير و تاويل (شما بخوانيد: توجيه و تحريف) شود من گفتم:
آيا محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ در رابطه با آيات احكام است يا درباره تمام موضوعات قرآن. ضمن اينكه آيهای كه من گفتم جزو آيات محكمات بود.
با اين توصيف جنابعالي، تعدادي از آيات قرآن آيات متشابه است تعدادي ديگر ناسخ و منسوخ. تعدادي هم آيات احكام. تعدادي مربوط به روز قيامت. تعدادي در مدح افرادي خاص و تعدادي ديگر در ذم افرادي خاص. لطفا بفرماييد ما براي هدايت و رشد و تعالي كدام آيه را بايد بخوانيم و بعد اگر شما اجازه دهيد بفهميم و بعد هم اگر شيطان، اجازه داد عمل كنيم!!!.
چطور قرآن كه كلام وحي است و براي راهنمايي و هدايت بشر در تمام طبقات نازل شده و خداوند آيات آنرا مبين نور روشن مفصل و... معرفي کرده و شيعه و سني نيز در صحت آن ذرهای ترديد ندارند براي سند قرار دادن آن اينهمه مقدمه لازم است. آنگاه: مداحان و نويسندگان و وعاظ شيعه مطالبي را آن هم به صورت گزينشي از لابه لاي متون در هم تاريخي انتخاب كرده و مطالبي ناروا به كساني نسبت میدهند كه نتيجهاش جز تفرقه در امت اسلامي و شادي انگليس و صهيونيسم نتيجهای ندارد؟ آيا فهم و بررسي متون تاريخي كار هر بيسوادي است و كارشناسي نمیخواهد؟
54. نويسندگان و محققين متعادلتر شيعه[17]، میگويند: حضرت عمر و ابوبكر تا قبل از رحلت پيامبرr، خوب بودند ولي پس از رحلت پيامبرr، بد شدند. ولي مگر ميشود يك شبه بد شد؟ كدام يك از شما كسي را ديده ايد كه يك شبه بد شده باشد؟ آن هم كساني كه هميشه در كنار پيامبرr بوده و نمیتوانستهاند دست از پا خطا كنند (به ياد بياوريد داستاني كه در حضور پيامبر غيبت شد و ايشان بر خاستند و از محل خارج شدند)و کساني که تمان همنشينان آنها صحابه و اهل بيت و آدمهاي قرآن خوان شب زنده دار بودهاند چگونه يک شبه بد شدند؟
55. ميگويند حضرت عمر و ابوبكر ترسو بودند و در جنگها فرار میكردند و... و آنها را با حضرت عليu مقايسه میكنند. غافل از اينكه در هنگام مقايسه (اگر قياس را عمل شيطان ندانيم) بايد وجه تشابه وجود داشته باشد. ولي: حضرت علي مرد رزم بوده -از نظر سني 18 سال از حضرت عمر و 28 سال از ابوبكر جوانتر بوده- پسر عموي پيامبرr بوده و از نظر فرهنگ آن زمان، وظيفه بيشتري در همراهي و دفاع از پيامبرr به عهده داشته ـ يا میگويند در جنگ خيبر ابتدا ابوبكر رفت و كاري از پيش نبرد سپس عمر رفت و او هم موفق نشد و روز سوم حضرت عليu موفق به فتح خيبر شد ولي سه سئوال: 1- وقتي شما سه روز متوالي دشمني را زير فشار بگذاري مسلم است كه روز سوم، نيروي او تحليل رفته و ضعيفتر از روز اول است 2- اگر يك نفر به تنهايي میتواند سرنوشت جنگ را تعيين كند چرا پيامبر اكرم حضرت عليu را به تنهايي براي فتح خيبر نميفرستند! که مسلمين کشته ندهند 3- اگر هم يک نفر به تنهايي چاره ساز نيست و حضرت عليu با همان سپاه و افراد تحت امر حضرت عمر و ابوبكر رفته پس گناه حضرت عمر و ابوبكر چيست؟ 4- آيا نعوذبالله پيامبرr قصد خراب كردن حضرت ابوبكر و حضرت عمر را داشته يا طبق رسم آن زمان، رعايت سن آنها را نمودهاند؟ (همان ترتيبي كه در خلافت آنها نيز اتفاق میافتد: حضرت ابوبكر – عمر - عثمان - و علي).
56. چرا محققين شيعه هرگاه در برابر حقايق تاريخي قرار گرفته و دچار تناقض ميشوند میگويند: اشتباه شده؟!!! شهيد مطهري در كتاب سيري در نهج البلاغه در رابطه با خطبهای كه حضرت عليu پس از رحلت حضرت عمر در ستايش او فرمودهاند مینويسد: سيد رضي اين خطبه را اشتباهي در نهج البلاغه آورده است!!! يا دكتر شهيدي در كتاب زندگاني فاطمه زهرا (س) هنگامي كه به بررسي سند خطبه حضرت فاطمه در مسجد مدينه میپردازد در پاسخ به اين تناقض كه نويسنده كتاب بلاغاه النساء گفته (من به ابوالحسن زيد ابن علي ابن حسين ابن ابي طالب گفتم) در حاليكه زيد در سال 122 شهيد شده و نويسنده كتاب (احمد ابن ابي طاهر) در سال 204 به دنيا آمده!!! آنگاه دكتر شهيدي مینويسند: «نويسندگان در ضبط سند دچار سهو شدهاند!» براستي چرا هرجا به نفع ماست نويسندگان سهو نمیكنند و هر كجا به ضرر ماست اشتباهي میشود و يا نويسندگان سهو میكنند؟ و آيا ملاك تحقيق و بررسي علمي اينگونه است؟
57. حضرت عمر و حضرت ابوبكر، علاوه بر جمع آوري قرآن، اسلام را تثبيت و موجب گسترش آن در ساير كشورها شدند با اينهمه شيعه چه هياهويي پيرامون آنها براه انداخته است. مجسم كنيد اگر در زمان آنها جنگهاي داخلي و يا تضعيف اسلام (مانند زمان حضرت علي) صورت میگرفت، چه میكردند!!! پس صد رحمت به سنيها.
58. عجيب است كه برخي از افراطيون شيعه، مقام قنبر غلام حضرت عليu را اينهمه بالا ميبرند ولي حضرت عمر كه پدر زن پيامبرr و داماد حضرت عليu و موجب مسلمان شدن آنها و جمع کننده قرآن، بوده است را سب و لعن ميكند!!!.
59. حضرت عمر گفت: در خانه را آتش میزنم ولي شيعه میگويد آتش زد! سئوال من اينجاست: حضرت عمر، قبل از آن هم در زمان پيامبرr، گردن خيليها را زد ولي آيا واقعاً زد؟ يا فقط حرفش را ميزد؟ (يك نوع سياسي كاري و مديريت)
60. پيامبر اکرم مدت 23 سال هر روز دست کم 5 مرتبه وضو میگرفتند (يعني 41975 بار!) ولي با اينهمه پس از ايشان در شيوه وضو گرفتن اختلاف شد چطور شيعه حادثهای که 15 دقيقه بيشتر طول نکشيده (حمله به سوي خانه علي) را با تمام جزئيات مو به مو میداند. میداند که حضرت فاطمه دقيقا کجا ايستاده بود و حضرت عمر کجا بود و ابوبکر کجا و حتي افراد حاضر در سرشان چه نيات و افکاري در جريان بوده... آيا اين موارد شک برانگيز نيست؟
61. يكي از اصول مذهب تشيع، عدل است. ولي وقتي وارد بطن انديشههاي محققين و نويسندگان شيعه میشوي و محور فكري وعاظ و مداحان را بررسي ميكني میبيني مثلا در روز قيامت دو تا دستگاه حساب و كتاب وجود دارد. يك دستگاه، مخصوص شيعيان و دستگاه ديگري مخصوص سنيها و كفار و اهل كتاب. يك دستگاه مخصوص كساني كه پارتي دارند و يك دستگاه براي ديگران. آنگاه انسان تعجب میكند كه چگونه عدل جزو اصول اختصاصي مذهب شيعه است. پس هنگاميكه اصول را خدشهدار كردهاند، واي به حال فروع!!!.
62. هر گاه سياستي تحت عَلَم دين به قدرت برسد پس از مدتي دين زير نفوذ آن سياست قرار میگيرد. (و با عناوين من درآوردي مانند مصلحت و مقتضيات زمان كه لازمه تنازعات سياسي است) روح اصلي دين، مسخ میشود. و شايد به همين دليل، خداوند براي آخرين پيامبرش جانشين تعيين نفرمود.
63. براي من جاي تعجب است كه چگونه انصار پس از آنهمه فداكاري و بذل جان و مال و... و همچنين مهاجرين، چگونه همگي با هم حاضر شدند براي خليفه شدن يك نفر ديگر،آيات قرآن و دستورات پيامبرr را زير پا بگذارند؟ آن هم به خاطر گفتن يك حديث از جانب ابوبکر «الائمه من قريش» مگر اينكه فكر كنيم آنها پيامبرr را –نعوذبالله- بيشتر از خدا قبول داشتند و آيه تبليغ و سفارش پيامبرr را كنار گذاشتند و به يك سخن ديگر پيامبرr، عمل كردند!!! البته فقط يك ذهن ماليخوليايي چنين افكار آشفتهای را قبول میکند و به آن عشق و تعصب ميورزد!!!.
64. برخي محققين فاضل و دانشمند هموطن من میگويند: بايد حقيقت را گفت و نمیشود به خاطر برخي مصالح مانند اتحاد و... از گفتن حقيقت ابا كرد. بنا به فرض محال كه: ذهنهاي بيمار و افكار متعصب و انديشههاي جاهلي شما از لابهلاي متون درهم تاريخي، موفق به كشف حقيقتي هم شده باشد، آيا همه چيز را بايد گفت؟ اگر زن همسايه خراب بود بايد در كوچه و بازار راه بيفتي و اين حقيقت را افشاء كني؟ من با ديدن همين نكات پيش پا افتاده و احمقانه در شما متوجه غلط بودن 80 % استدلالات و افكار شما شده و در پي اين تحقيق بر آمدم. و خدا را صدهزار مرتبه شكر كه: هدايت شدم.
65. اگر در افسانههاي تاريخي شيعه دقيق شوي (از لابه لاي سخنان فاضلانه مداحان و وعاظ) ميبيني كه اين عملكرد و طرز سخنان و رفتار پيامبر اكرم بوده كه باعث شده حضرت عمر و ابوبكر به مرور با حضرت عليu دشمن شوند!!! و پس از رحلت پيامبرr به قصد گرفتن انتقام، خلافت را از عليu غصب كنند!!! نعوذبالله يعني پيامبرr، اولين سنگ اختلاف را ميان اصحاب خود میاندازد تا بعدها ثمره آن در سقيفه چيده شود!!! سئوال من از برادران دانشمندم اينجاست: آيا اينكارها توهين به پيامبرr محسوب نمیشود؟
66. ظلم آن نيست كه چاقو برداري و در شكم كسي فرو كني. آبروريزي و دروغ بستن به اين و آن و ايجاد تفرقه و فتنه، گناهش از قتل بالاتر است. همانگونه كه خداوند در قرآن كريم میفرمايد: گناه فتنه بالاتر از قتل است. اينرا براي مداحان و وعاظ و نويسندگان متعصبي گفتم كه تنها هنرشان ايجاد تفرقه و تنها اطلاعات آنها افسانههاي موهوم سليم ابن قيسي است. آري به قول خودتان: ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ ٢٢٧﴾ [الشعراء: 227][18].
67. يك نفر بايد يك عمر، همنشينان بدي داشته باشد. عملكرد و رفتار و سخنان بدي داشته باشد و... تا به يك نقطه فاجعه آميز و بد برسد. آيا اصحاب (انصار و مهاجر) به طور اعم و حضرت عمر و ابوبكر به طور اخص، چنين مراحلي را طي كردند تا به سقيفه[19] رسيدند؟!!!.
68. وعاظ و نويسندگان باهوش ما 400 سال گذشت تا متوجه شدند قمه زني اشتباه است (گرچه عده بسياري هنوز هم متوجه نشدهاند! و جالب اينجاست که نميگويند حرام است چون موجب تخريب وجهه ما در برابر خارجيهاست فقط اشتباه است و انجام ندهيد!) 400 سال ديگر ميفهمند زنجير زني و هر آنچه به جسم و روح آسيب وارد میكند اشتباه است. 800 سال ديگر ميفهمند اصولا حضرت عمر قاتل محسن نبوده و 1200 سال ديگر، میفهمند اصلاً غصب خلافتي در كار نبوده است!!! من با اين تحقيق، شما را 2000 سال به جلو میبرم. ديگر، خود دانيد.
69. محقق شيعه در مقام جدل سئوال میكند: اگر حق با علي بود پس حضرت عمر و ابوبكر باطل بودند من بر همين مبنا سئوال میكنم: آيا پيامبر اكرم جامعه عرب را در زمان رحلت خود از نظر فرهنگي و اخلاقي ساخته بود يا نه؟ اگر بگويي: بله میپرسم: پس چگونه جامعه خوب دست به انتخاب بد زد؟ و فرد خوب را رها كرد! و اگر بگويي: نه. میپرسم: چرا از جامعه بد، انتظار داري دست به انتخاب خوب بزند؟ و گناه فرد منتخب چيست؟ مگر حضرت عليu نمیگويد: هر ملتي ناچار از داشتن اميريست حتي ستمگر. و چگونه انتظار داري اسلام، ديني انسان ساز باشد وقتي پيامبرش به زنده بودنش نتوانست مردم و حتي نزديكان خود را هدايت كند! و اگر بگويي: نميتوان درباره همه جامعه اينگونه قضاوت كرد و افراد يك جامعه در طيفهاي متفاوتي قرار دارند. من میپرسم: پس چگونه است كه فرد منتخب توسط همين طيفهاي متفاوت در يك طيف كاملاً باطل قرار ميگيرد؟!!! نگاه كنيد هر پاسخي بدهيد دچار تناقض میشويد. زيرا سئوال غير منطقي و پاسخهاي غير منطقيتر، راهي جز تناقض در پيش رو ندارد.
70. اولي: چرا تا پيامبرr زنده بود كسي مخالفتي نكرد ولي به محض رحلت پيامبرr ناگهان همه در سقيفه جمع شده و از فرامين آن حضرت، سرپيچي كردند؟ دومي: تا پيامبرr زنده بود كسي جرات مخالفت نداشت ولي به محض رحلت ايشان، حسدهاي ديرين مجال بروز يافت. اولي: آنها كه هميشه مطيع محض فرامين پيامبرr و دستورات الهي بودند. پس چرا در اين يك مورد خاص، مخالفت كردند؟ دومي: نخير، شيخ شرف الدين در كتاب خود، دهها مورد از تخلفات آنها در زمان حيات پيامبرr را آورده است!!! اولي: لطفاً ميشود تكليف ما را روشن كنيد: آنها با رحلت پيامبر، جرات مخالفت پيدا كردند يا در زمان حيات ايشان هم جرات مخالفت داشتند و مخالفت ميکردند!!!!.
71. شيعه معتقد است در جريان سقيفه تمام انصار و مهاجرين، ناگهان به محض شنيدن خبر رحلت پيامبرr براي تعيين خليفه گرد هم جمع شده و آيات الهي در مورد جانشيني حضرت عليu و سفارش پيامبرr را به طور ناگهاني و دسته جمعي زير پا گذاشتند. چگونه است كه 27 سال بعد (كه به زعم شما مباني عقيدتي سستتر شده بود) افرادي مثل خوارج (يعني مردم كوفه) در جريان جنگ صفين حاضر نميشوند در برابر همين قرآن كه بر سر نيزه شده شمشير بكشند؟ چيزي كه خدعهاي بيش نبوده؟ در حاليكه يك ساعت هم به پيروزي بيشتر فاصله نداشتند!!! آيا اين نشان دهنده آن نيست كه مردم آن دوره لااقل براي آيات الهي ارزش قائل بودند؟
72. حدود 5 يا 6 سال پس از واقعه سقيفه، يك عرب بدوي در حضور همه در مسجد بر سر حضرت عمر، خليفه مقتدري كه سه امپراطوري را به زانو در آورده، فرياد میكشد كه چرا لباس تو بلندتر از لباس من است؟ و حضرت عمر، مجبور ميشود فرزندش را بياورد كه شهادت بدهد پارچه اضافي از سهم اوست! آنگاه براي من، جاي تعجب است كه چگونه هنگام رحلت پيامبر اكرم، هيچيك از انصار و مهاجرين نه تنها در برابر غصب خلافت -البته به زعم شيعه- ايرادي نميگيرند، بلكه كمك هم میكنند!!!.
73. شيعه پاسخ بسياري از شبهات دوران خلفاء را در قالب كلمات مصلحت يا تقيه بيان ميكند. ممكن است روابط و مناسبات في مابين حضرت عليu و خلفاء را حمل بر اين دو كلمه كرد ولي در مورد پيامبر چه میگوييد؟ زيرا او با تمام خانوادهاش (قبيله قريش) درگيري ايجاد كرد و هيچ رعايت مصلحت هم نكرد! از همة آنها بريد و به مدينه رفت و رعايت مصلحت نكرد! با اينكه در مكه در ضعف و اقليت هم بود! يا چرا حضرت علي در مورد معاويه بنا بر توصيه ابن عباس رعايت مصلحت نکرد تا در زمان مناسب او را بركنار کند؟
74. واعظي كه لباس روحانيت پوشيده بود، داشت روي منبر با آب و تاب فراوان و با ايماء و اشاره به حضرت عمر میتاخت و داستانهاي جعلي تاريخي را با شاخ و برگ تمام نقل میكرد... من در اين فكر فرورفتم كه اگر 1400 سال قبل، حضرت عمر به ايران حمله نكرده بود و ما مسلمان نشده بوديم طبق تحليل دكتر شريعتي، تمام ايران بدون شك در همان سالها مسيحي شده بود و اكنون، همين آقاي روحاني[20] در حاليكه لباس كشيشها را به تن داشت با آب و تاب تمام داستان به صليب كشيده شدن عيسي را تعريف میکرد و جيغ و ضجه زن و مرد به هوا بلند!! يا با احساس تمام میگفت: اين مسلمين، چقدر نادان و بدبختند براي اينكه قبول ندارند خدا سهتاست: پدر، پسر، روحالقدس!!!.
75. ما میدانيم كه اگر حديثي مخالف صريح آيات قرآن بود بايد آنرا به ديوار بزنيم ولي متاسفانه محققين شيعه نه تنها احاديث مخالف آيات قرآن، بلكه حتي داستانهاي تاريخي مخالف آيات قرآن را هم قبول میكنند. نمونه بارز آن آياتي است كه در ستايش انصار و مهاجريني كه در جنگ بدر و بيعت رضوان حاضر بودهاند و رد و تكفير و منافق كردن برخي از اين افراد با استناد به داستانهاي جعلي تاريخي!!!.
76. اولي: آيا پيامبرr در گرماي غدير مردم را نگهداشت كه بگويد علي را دوست داشته باشيد؟ دومي: ولي عجيب است كه پيامبر اكرم 120 هزار نفر مسلمان را به قول شما در آن گرماي زياد نگهداشت تا موضوع خلافت حضرت عليu را اعلام كند ولي با تمام اين مقدمات و... وقتي موقع بيان اصل مطلب فرا میرسد از كلمهای براي بيان اين معني استفاده میكنند كه داراي 27 معني مختلف است. براستي پيامبر در ابلاغ و تفسير كدام يك از آيات الهي در پرده و به كنايه سخن گفتند كه اين بار دومشان بوده باشد؟ آن هم موضوع به اين مهمي! و اگر اينچنين نيست پس اين اختلاف ناشي از چيست؟
77. خداوند نه تنها در مورد اصول دين، صدها آيه نازل كرده بلكه حتي در مواردي كه به پيامبرr اسائه ادبي میشده (فقط در حد اينكه صدايشان را جلوي ايشان بلند میكردهاند) يا زني با شوهرش دعوا میكرده و... آيه و حتي سوره نازل میشده است. چگونه است كه در اين يك مورد خاص اختلاف بين شيعه و سني هيچ آيه مشخص و واضحي وجود ندارد!!!.
78. آخرين روزهاي حيات پيامبر اكرم، اولينها در اسلام! (حسب عيده شيعه):
1- پيامبر اكرم براي اولين بار در طول عمر گهربار خود در ابلاغ يك آيه دچار شك و ترديد و ترس از مردم میشوند!.
2- پيامبرr براي اولين بار پيام خدا را در پردهای از ابهام و با كلمهای كه داراي 22 معني متفاوت است بيان میكنند.
3- پيامبرr براي اولين بار و با وجود اينكه قرآن ايشان را امي (بيسواد) معرفي كرده درخواست قلم و كاغذ میكنند تا چيزي بنويسند كه مردم تا قيامت گمراه نشوند.
4- حضرت عمر براي اولين بار میتواند نقطه نظراتش را به كرسي بنشاند.
5- پيامبري که قبل از آن میگفت اگر میدانستم بيش از هفتاد بار طلب آمرزش براي منافقين موثر است چنين میکردم براي اولين بار لعن و نفرين میکنند آن هم نزديكترين مسلمانان به خودش را! (در صورتيکه پيش ازاين خداوند، پيامبر را در حادثه بئر معونه از لعن و نفرين حتي قاتلين مسلمانها منع کرده بود).
6- براي اولين بار در تمامي تاريخ بشري در فاصله بين 2 ساعت ياران از جان گذشته تبديل میشوند به مرتد و ظالم و ياور غاصب!.
79. شيعه معتقد است كه اگر ابوبكر خليفه نشده بود هم اكنون، اسلام و ملل اسلامي سرنوشتي ديگر داشت ولي من عميقاً معتقدم اگر ابوبكر خليفه نشده بود حتي نام و نشاني از اسلام در خود عربستان هم باقي نمانده بود و ما نيز اکنون مسيحي شده بوديم. تاريخ سخن مرا به طور قاطع، ثابت میكند.(مراجعه کنيد به شورش اهل رده و نظرات دكتر شريعتي در خصوص اينكه مسيحيت میرفته تا ايران را بگيرد).
80. شيعه معتقد است كه حضرت عليu به خاطر حفظ مصلحت اسلام با خلفاء نبرد نكرد و سكوت نمود ولي جاي تعجب است كه چرا ايشان براي حفظ تفكر واقعي اسلام از خطر افكار انحرافي خوارج و با سه گروه كه مسلمان هم بودند نبرد كرد و اولين جنگ داخلي را براه انداخت؟ و حتي از خطر تجزيه مملكت اسلامي در راه بيان حق و حقيقت نترسيد؟ و در همين راه دهها هزار نفر انسان قشري را به درك واصل كرد؟[21].
81. يكي از دلايل اصلي كه باعث میشود مداحان و برخي از وعاظ و نويسندگان و... به حضرت عمر و حضرت ابوبكر بتازند ريشه در يك مساله روانشناسي دارد به نام: فرافكني. اگر از نزديك با روحية اين افراد، آشنا شوي میبيني مسلماني آنها قشري و ظاهري است و درون آنها پر از كثافت است. مسلماً خود آنها اين موضوع را میدانند ولي براي اينكه روي وجدان خودشان، سرپوشي بگذارند حضرت عمر و حضرت ابوبكر را پيش میکشند!!!.
82. وقتي كه زبير كه از بنيهاشم بود و يار وفادار علي، تاب تحمل عدل او را نميآورد (و همچنين عقيل برادر حضرت علي آن هم در زمان پيري ايشان) ما چگونه انتظار داريم در اولين روز وفات پيامبر اكرم، تمام قبايل عربستان، سر تسليم در برابر جواني 33 ساله فرود بياورند؟!!! دقت كنيد ارادتي كه ما نسبت به حضرت علي داريم آنها نداشتهاند و ما بايد با عينك آنها به قضايا نگاه كنيم.
83. بسياري از آيات قرآن و احاديث وارده به ما توصيه میكند كه همنشين بد نداشته باشيد. ولي جاي تعجب است كه پيامبري كه چهره باطني افراد را ميديده و از غيب خبر داشته (طبق عقيده شيعه) چرا اينهمه حضرت عمر و حضرت ابوبكر را به خود نزديك كردهاند؟ و حتي پس از پيامبر اكرم، حضرت علي نيز با آنها رفت و آمد داشته، مانند پيامبرr به آنها دختر داده، پس از وفات آنها همسرشان را گرفته، طرف مشورت آنها بوده و... با عنايت به اين نكته مهم و حساس كه يكي از علل اصلي رسيدن اين افراد به خلافت، وجود همين مناسبات با پيامبر اكرم بوده است.
84. اولي: براي چه خلفاء را لعن میكني؟ دومي: چون در حديث امامان آنها را لعن كردهاند و براي رعايت اصل تولي و تبري بايد لعن كنيم. اولي: در برخي از احاديث امامان از خلفاء تعريف كردهاند. دومي: آنها در مقام تقيه بودهاند! اولي: آيا خنده دار نيست كه هرگاه به نفع شما میشود تقيه نكردهاند و هرگاه به ضررتان میشود تقيه كردهاند مگر تمام حكومتهاي دوران امامان، سفاك و خونريز نبودهاند و مردم هم همان مردم. چرا برخي اوقات تقيه كردهاند و تعريف و تمجيد و برخي اوقات نه تنها تقيه نكرده بلکه لعن و نفرين هم کردهاند؟!!!.
85. نكته بسيار جالب و خنده دار در نزد علماء و وعاظ و مداحان و نويسندگان ما اين است كه اگر كسي كوچكترين ساز مخالفي بر خلاف افسانههاي تاريخي زد، چماق تكفير و سب و لعن و دشنام را بلند میكنند و بعد روي منبر مینشينند و میگويند كه: در دوران حضرت عمر و ابوبكر، خفقان و اختناق بوده است. آنگاه ما در تاريخ میخوانيم كه يك عرب بيابانگرد وحشي وسط مسجد در حضور حضرت عمر، خليفه مقتدري كه سه ابرقدرت را شكست داده بلند ميشود و با داد و فرياد به او میگويد: چرا پارچه عباي تو بلندتر از عباي من است؟ تا جايي كه حضرت عمر مجبور میشود فرزندش را بياورد كه شهادت بدهد!!! يا آن عربي كه در حضور همه به حضرت عمر ميگويد: اگر خواستي كج شوي تو را با اين شمشير راست میكنيم. برادران عزيز من: دست از گمراهي مردم برداريد. اگر دين نداريد لااقل آزاد مرد باشيد. و اگر آزاد مرد نيستيد، لااقل: مرد باشيد. دوران آنها خفقان بود يا دوران شما كه حتي علمايي مانند برقعي و قلمداران و منتظري... جرات نفس كشيدن را ندارند چه برسد به سخنراني و چاپ كتاب!!!!!.
86. مردم شام، وقتي شنيدند كه علي در محراب كشته شده با تعجب سئوال كردند: مگر علي نماز هم میخوانده من هم وقتي به يكي از طلاب حوزه گفتم: ام كلثوم، دختر علي در زمان خلافت حضرت عمر با او ازدواج میكند او به فكر فرو رفت و تعجب كرد!!! اين يعني ﴿وَقَلَّبُواْ لَكَ ٱلۡأُمُورَ﴾ [التوبة: 48] سياه نمايي (بزرگ نمايي، كوچك نمايي) - قلب واقعيات - افراد خوب را بد و بد را خوب جلوه دادن - درهم آميختن حق و باطل براي فريفتن ديگران.
87. اگر اين چند كلمه وجود نداشت علماء و نويسندگان شيعه براي بسياري از ابهامات تاريخي هيچ پاسخي نداشتند: مصلحت ـ عصمت ـ تقيه ـ مماشات ـ توريه و علم غيب!!!.
88. چگونه غبار روبي حرم امام رضا براي آقايان،افتخاري بس بزرگ است كه حتي اجازه آن را به هر كسي نمیدهند و هزار تا پارتي و نوبت و... نياز دارد ولي كساني كه جزو اولين نفرات به پيامبرr ايمان آورده و در راه او تحمل سختي و شكنجه كرده از خانه و خانواده بريده و هجرت كرده، تمام دارايي خود را در راه خريد زمين مسجد و آزاد كردن بردهها و تدارك جنگها انفاق كرده، و در نهايت در اين راه كشته شدند بیاهميت و حتي سزاوار لعن و نفرينند؟ من از روباهان حيله گري كه مردم را فريب میدهند تعجب نمیكنم زيرا آنها سرگرم انجام وظيفهای هستند كه انگليس به عهده آنها گذاشته. تعجب من در حماقت بينهايت عدهای از هموطنانم است که ادعاي هوش و نبوغ آنها گوش فلک را کر کرده!.
89. ميگويند خلفاء غاصب خلافت بودند. از ديگر سو ميگويند در كارهاي مختلف با حضرت علي مشورت ميكردند. مجسم كنيد مانند اين است كه يك دزد بيايد و با شما درباره شيوه از كار انداختن دزدگير مشورت كند و شما هم او را راهنمايي كنيد! حضرت علي براي چه به آنها مشورت میداد؟ براي مصلحت اسلام. و آنها چه ميكردند؟ تحريف و تخريب اسلام!!! و تحكيم پايههاي قدرت خود! براستي آيا اينگونه تفكرات، زاييده ذهنهاي بيمار و مريض نيست؟
90. ممكن است پاسخ دهند كه آنها كاري به مصلحت نداشتند و همينطوري ميآمدند سراغ حضرت علي! پس چرا همينطوري نمیرفتند سراغ ابوسفيان؟ باز ممكن است بگويند اگر پاسخ سئوال آنها نتيجه ظلم داشت حضرت جواب نمیداد و اگر براي مصلحت اسلام بود پاسخ میدادند! خوب اين يعني اينكه آنها برخي مواقع دنبال مصلحت اسلام بودند و برخي مواقع ديگر در پي تحريف اسلام! گرچه مسخره است ولي اگر هم قبول كنيم شما هم اينگونه ايد. آنها معصوم نبودند. شما هم نيستيد شما هم برخي مواقع (بهتر است بگوييم: اكثر مواقع) غلط عمل میكنيد پس شما كه از آنها بدتريد حق ايراد گرفتن به آنها را نداريد.
91. پيامبر اكرم قطعاً میدانستهاند كلمه مولي داراي 27 معني مختلف است. شايد دقيقاً به همين خاطر در غدير، از اين كلمه استفاده ميكنند تا معناي آن مفيد معناي خلافت و امارت نباشد زيرا در غناي ادبيات عرب، كلمات فراواني وجود دارد كه دقيقاً و بدون هيچ ابهامي مفيد معناي خلافت است. كلماتي مانند: امير، اولي الامر، خليفه، والي، حاکم و... البته برخي از مورخين شيعه متوجه اين نقص شده و در كتب متاخر نوشتهاند پيامبر پس از اتمام سخنانشان به ديگران گفتند به حضرت علي سلام امارت بدهيد! براستي ـ نعوذ بالله ـ طبق استدلال برادران شيعه، آيا پيامبرr با استفاده از اين كلمه گنگ و 22 پهلوي (مولي) اولين باعث و باني اختلاف در امت اسلامي نبوده؟! يا اينكه طبق آيه قرآن مسائل براي ما مشتبه شده.... يا مشتبه کردهاند؟
92. يکي از حماقتهاي عجيب برخي از عوام شيعه اين است که حضرت عمر را (نعوذ بالله) منافق میدانند در حاليکه منافق هيچگاه به صورت علني مخالفت نکرده و خودش را در انظار به قول معروف، بده نمیکند بر خلاف حضرت عمر که هميشه پنهانيترين افکار و نيات خود را در حضور همه رک و راست و بدون تعارف بر زبان میآورده و مانند ايرانيها اهل نمايش و تظاهر و دودوزه بازي و مخفي کاري نبوده است. دقيقاً همان چيزي بوده که نشان میداده و من با مطالعة همه جانبة متون تاريخي به اين نتيجه رسيدهام که متاسفانه هموطنان من به قصد فرافکني، اتهاماتي را به حضرت عمر وارد میکنند يعني دقيقاً همان چيزهايي که در خودشان است را به ديگران، نسبت میدهند!!!.
93. يکي از نکات بسيار جالب ديگر اين است که شيعه در زمينة جانشين پيامبرr، سئوال میکند چگونه میشود خداوند و يا پيامبر اکرم، تکليف رهبري را مشخص نکرده و امت نوپاي اسلامي را به حال خود رها کرده تا دچار اختلاف و پراکندگي شوند؟ انسان، متعجب و حيران میشود. مگر مردم مدينه با انتخاب ابوبکر دچار اختلاف شدند؟ يا برعکس،ابوبکر با کمک همين مردم -که به قول حضرت عمر خود را کاملا وقف ابوبکر کردند- نتوانست شورش اهل رده را سرکوب و وحدت و انسجام کامل را در سراسر شبه جزيره حاکم کند؟ اين نيز از نوع همان فرافکنيهاي هميشگي است. مگر کسي غير از: شيعيان غالي و کذاب و شيعيان شاه عباسي جامعه اسلامي را دچار اختلاف و پراکندگي کرده و جلوي نفوذ و گسترش اسلام را در سراسر جهان گرفته و در لحظات حساسي که امپراطوري عثماني میرفت طومار کليساي مسيحي در اروپا را در هم بپيچد،به قول دکتر علي شريعتي، ناگهان ضربهای از پشت (توسط ايران ضد سني صفوي) به او وارد شد؟ شيعيان عزيز هموطن، که متاسفانه من افتخار آشنايي با شما را پيدا کردهام (و به قول حضرت علي: ايکاش هيچگاه اين افتخار نصيب من نمیشد و نه من شما را میشناختم و نه شما مرا) خدا، عقل را براي همين جاها به انسان داده به قول حضرت علي: اي اشباه الرجال، چرا مانند روبات و عروسک کوکي هر حرف احمقانهای را قبول ميکنيد؟ آن هم از ناحيه کساني که حماقت و دروغگو بودن آنها بر شما ثابت شده؟ چرااز عقل خود استفاده نمیکنيد؟ تو را به خدا بگوييد خدا عقل را براي چه به شما داده؟ تو را به خدا بگوييد آيا تا به حال جز براي کسب ثروت و بافتن دروغ و حقه بازي و توجيه و عذرتراشي، استفاده ديگري هم از عقل خود کردهايد؟ در انتها باز هم مینويسند: من اين سخنان را براي غير تو نوشتم. من نيز اين سخنان را براي غير ابوجهلهاي روحاني نما و براي غير محققين متعصب و براي غير مداحان کودن، نوشتهام تا مگر جرقهای در انديشهای زده باشم. هر چند تا خدا نخواهد هيچکس توفيق هدايت پيدا نمیکند، پس: والسلام على من اتبع الهدى.
94. وقتي پيامبر اکرم، زنده بودند از طريق برخي از منافقان، تهمتي به حضرت عايشه وارد شد و از طريق عوام الناس احمق، به صورت شايعه در آمد و دهان به دهان گشت. تا اينکه با نزول جبرييل و از طريق وحي الهي به تمامي اين شايعات پايان داده شد و بیگناهي و پاکدامني عايشه به تصديق الهي رسيد. به قول شيخ شرف الدين: (اکنون نگاه کن مردم همان مردمند و زمانه همان زمانه) ولي متاسفانه ديگر وحي نازل نمیشود تا به عوام الناس احمق و منافقان کوردل حالي کند پدر عايشه نيز بیگناه و بیتقصير بوده و فقط به خاطر شرايط درهم و آشفته سقيفه خلافت را پذيرفت. براستي آيا فکر میکنيد او براي يکسال و سه ماه خلافتي که ذرهای سوء استفاده هم در آن نداشت، خودش را جهنمي کرد و تمامي سوابق و زحمات خودش را در راه اسلام بر باد فنا داد؟ آيا اين کودني زاييده ذهن بيمار وعاظ و علامههاي ما نيست؟
95. سلطان الواعظين در كتاب شبهاي پيشاور مكرر به اين نكته اشاره میكند كه تمامي كينهتوزيها از جانب سنيهاست و شيعه هيچ تحريكي در طول تاريخ انجام نداده است. براستي براي انسان جاي تعجب است چه كساني از صبح تا شب (حتي در اماكن مقدس در عربستان) در حال خواندن زيارت جعلي عاشورا و لعن خلفاي آنها هستند؟ چه كساني همه ساله در عيدالزهرا عمر كشان راه میاندازند. چه كساني ورد زبان صبح تا شبشان لعنت بر عمر است؟ براستي اگر جماعتي حضرت علي را لعن كنند رفتار شيعه با آنها چگونه است؟
96. ميگويند سكوت حضرت عليu در ابتدا جهت جلوگيري از نابودي اسلام بوده (خروج اهل رده در زمان ابوبكر و...) پس در زمان حضرت عمر كه اسلام در اوج قدرت بوده چرا ايشان قيام نمیكنند؟ يا لااقل در مشورت با حضرت عمر سكوت ميكردند تا او به جنگ با ايران و روم برود و كشته شود؟ (مسلماً ايشان ميدانستهاند حتي با كشته شدن حضرت عمر خلافت در آن شرايط به ايشان نرسيده و كسي روي كار میآيد كه ممكن است اسلام را ريشه كن كند) يا حتي چرا به حضرت عثمان، توسط فرزندان خود ياري رسانند؟ آيا عدم سكوت، واجبتر از انحراف و نابودي اسلام بوده است؟
97. حضرت عليu میفرمايند: كمك به ظالم مانند شركت در ظلم اوست و... چرا حضرت عليu دوبار هر بار به مدت يکماه جانشين حضرت عمر در مدينه میشوند؟ تا حضرت عمر به شام و فلسطين سرکشي کند. چرا عمار ياسر و سلمان فارسي در زمان خلفاء، حاكم كوفه و مدائن میشوند. چرا حضرت عليu آنقدر به حضرت عمر مشورت میدهد كه فقط حضرت عمر 70 بار گفته: «لولا علي لهلك عمر». چرا فرزندانش حسن و حسين را براي دفاع از حضرت عثمان میفرستد و چرا پس از قتل حضرت عثمان وقتي مردم براي بيعت با ايشان هجوم میآورند ميفرمايد: من وزير و مشاور باشم براي شما بهتر است تا امير (يعني در اين 25 سال مشاور بودهام) (البته در مورد امام رضاu ايشان در رابطه با پذيرش ولايتعهدي فرمودهاند بين كشته شدن و اينكار مخير شدم و در كل، ايشان با اجبار وادار به اينكار شدند ولي حضرت علي و ديگران در مصاديق فوق، اجباري نداشتهاند).
98. در تاريخ آمده پس از اينكه حضرت عمر فدك را پس داد در رابطه با مالكيت آن بين حضرت عليu و عباس اختلاف پيش آمد كه نزد حضرت عمر میروند و حضرت عمر میگويد اين ديگر ربطي به من ندارد و... چرا شيعه در باره فدكي كه در اصل مالكيت آن اختلاف بوده چنين هياهويي براه انداخته است؟
99. ميگويند حضرت عمر و ابوبكر در جريان سقيفه (توطئه، كودتا، دسيسه و... كردهاند) ولي ما در تمامي كتب تاريخ ميخوانيم كه به آن دو نفر خبر میرسد كه انصار در سقيفه براي انتخاب خليفه جمع شدهاند و آن دو نفر نيز با سرعت خود را به آن محل میرسانند اين چه توطئهای بوده كه خود آنها هم از آن بيخبر بودهاند؟ (ايکاش مردم ما با شنيدن هر سخني، اندکي به سلولهاي خاکستري مغز خود فشار واردمي کردند! و سريع هر حرفي را قبول نمیکردند).
100. مگر پيامبرr نفرمودهاند آدم عاقل و يا مومن از يك سوراخ دوبار گزيده نميشود؟ چگونه است كه حضرت عليu با وجود اين پيمان شكني باز هم 25 سال بعد حاضر ميشوند با مردم بيعت كنند؟ (كه میبينيم طلحه و زبير و خوارج و... پيمان شكني كردند) و آن حضرت با چه اعتمادي بيعت كردند؟ و چرا در گله و شكايت خود از بيعت شكنان در کوفه به اين نكته اشاره نمیكنند كه اين كار امروز و بار اول شما نيست و شما در اينگونه امور سابقه داريد؟
101. اهداف و نيات حضرت عمر و ابوبكر از به دست گرفتن قدرت چه بوده است؟
چپاول بيت المال و ساختن كاخهاي سر به فلك كشيده و خريدن غلامان و كنيزكان و پوشيدن لباسهاي فاخر و خوردن غذاهاي لذيذ!!! (همان کاري که اکثر مسئولين حداقل در انديشه آنند).
اعطاي حكومت ولايات به پسران و برادران و نزديكان قبيله خود!!! (همان باند بازي خودمان).
اعطاي منصب خلافت به فرزند يا اقوام خود (براي پس از خود)[22].
اجرا نكردن حدود الهي بر نزديكان خود!!! (همان پارتي بازي خودمان).
عدم جمع آوري قرآن و سعي در نابودي و يا تحريف آن!!! (همان کاري که دارد اتفاق میافتد).
بسط و گسترش ندادن اسلام به كشورهاي همسايه!!!(همان کاري که در زمان ما عکسش اتفاق افتاد و میبينيم آمريکا دورتا دور ايران را در پنجه خود گرفته).
گوش نكردن به مشورتها و نصايح افرادي چون: حضرت عليu!!!. (کدام يک از ما حتي به يک حديث علي عمل کردهايم؟).
نداشتن خطر جاني و كشته نشدن در اين مقام و منصب!!! (همان محافظها و بادي گاردها و...).
از ترس جانم میترسم ادامه دهم!!!.
102. در حيله گر بودن و کتمان حق کردن و تعصب وعاظ و نويسندگان، همين بس که حتي يک نفر از شيعيان نمیدانند حضرت عمر، داماد حضرت علي و پدر زن رسول خدا بوده است! يعني چيزهايي که قطعي و حتمي است ولي دري که ميگويند حضرت عمر به پهلوي فاطمه زد و در هيچ کتاب غير شيعي نيامده را همه میدانند. يعني يک چيز دروغ غير قطعي. پس به من حق بدهيد که در دروغ بودن ساير سخنان و عقايد شما نيز شک کنم.
103. آيا میدانيد بركه غدير خم، آبش مسموم بوده و در اين مكان، سالها يكي از مشهورترين بتهاي عرب به نام منات عبادت میشده است آيا اين خود، تداعي گر افكار مسموم و شرك آميز شيعه نيست؟ و تعجب اينجاست كه شيعه خلفاي راشدين را به فريب سامري بني اسراييل را در عبادت گوساله زرين تشبيه میكنند!!!.
104. خنده دارترين لطيفه تاريخ: دادن القاب علامه و واعظ و مداح، به کساني است که جهل و تعصب از سر و روي آنها میبارد و حتي در چهره آنها اثر گذاشته و در باطن، جز پايين آوردن حقيقت اسلام و شخصيت ائمه کار ديگري نکردهاند. شاهد اينکه 25 سال است حکومت و تمام ارگانها و رسانهها ومخارج و هزينهها و... در دست آنهاست ولي وقتي آمار میگيرند با تعجب میبينند:راکي و آرنولد محبوبترين چهره نزد جوانانند! خدا را شکر، جنگ هم تمام شده و نفت هم به بالاترين قيمت خود در تاريخ رسيده و به جز آمريکا بهانه ديگري وجود ندارد. ولي تعجب من در اينجاست که چرا جوانان سني اندونزي و عربستان و... تحت تاثير تهاجم آمريکا قرار نگرفتهاند!.
105. بهترين دليل زنده و ملموس براي اشتباه بودن راه و روش ما اين است که: به آن رسيده ايم و در سطح جامعه میبينيم. براستي عيب کار در کجاست؟
106. حضرت عليu میفرمايند: پس از من اين امت به هفتاد و سه فرقه تقسيم میشوند بدانيد بدترين آنها کساني هستند که خودشان را به من ميبندند ولي رفتارشان مانند من نيست. خدا وکيلي نگاهي به اطراف خودتان بيندازيد، آيا دروغگوتر و حيلهگرتر و جاه طلبتر و دنيادوستتر و بینظم و ترتيب تر و کاهل نماز يا بینماز تر از ايرانيها سراغ داريد؟ شيعه دين خوب و درستي است ولي آقايان عزيز، خلط مبحث نکنيد. شما را چه به شيعه. شما فقط اسم شيعه را يدک میکشيد. شما باعث سرافکندگي امامان شيعه شده ايد. دين از سياست جدا نيست ولي خلط مبحث نکنيد. صرف پوشيدن لباس دين نشان دين نيست. دين از سياست جدا نيست ولي اين سخن راست و درست چه ربطي به شما دارد؟[23] مگر معني دين يعني: پوشيدن لباس روحانيت؟
107. از يکي از حضرات پرسيدم: مگر طبق صريح آيات قرآن، خداوند نفرموده: از کسانيکه هجرت کردند و در جنگ بدر حاضر بودند و در بيعت رضوان حضور داشتند خدا راضي است و بهشت را بر آنها وعده داده و حضرت عمر و ابوبکر نيز در تمام اين موارد حضور، آن هم حضور حساس و سرنوشت ساز داشتهاند؟ ايشان پاسخ دادند: خداوند میگويد: مومنين و آنها مومن نبودند. من پاسخ دادم: چه بیايماني جالبي که به پيامبر دختر میدهد تمام اموالش را در راه اسلام خرج ميکند در خطرات و سختيهاي هجرت، تنها همراه پيامبر است و... ايشان باز هم گفتند: به هر حال، ايمان نداشتهاند! من گفتم: آيا قبول داريد که بهترين تفسير قرآن، تفسير آيه به آيه است. گفتند: بله. گفتم: مگر در قرآن نيامده که مومنان بايد از مومنان دوست بگيرند و فقط با مومنان رفت و آمد داشته باشند.چطور تاريخ را که میخواني نام حضرت عمر و ابوبکر و علي و عمار ياسر را همه جا در کنار نام پيامبر میبيني؟ مگر در قرآن نيامده که فقط مومنين حق تعمير و آباداني مساجد را دارند چطور پيامبر به ابوبکر اجازه میدهند که زمين مسجد بخرد و بردههاي تازه مسلمان شده را از جيب خودش در راه خدا بخرد و آزاد کند و هزينه جنگها (به خصوص جنگ تبوک) را بدهد و در اين جنگ علمدار هم باشد و چطور پيامبرr يک نفر بیايمان را سال قبل از آن، امير حجاج مومن کرد و در آخرين روزهاي حياتش امام جماعت مسجد؟... ﴿فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَ﴾.
108. آيا اگر ابوبکر پس از اعتراض حضرت عليu بيعت خود را نقض میکرد و کنار میرفت سعد ابن عباده دوباره مدعي نمیشد؟ پس مسلماً بنيهاشم و بني اميه و اوس و خزرج به جان هم میافتادند؟ ضمن اينکه حرمت و جايگاه بيعت نيز لوث ميشد! براستي ابوبکر مرتب به مردم میگفت مرا رها کنيد و بياييد و بيعت خود را با من فسخ کنيد که من بهترين شما نيستم. پس چرا مردم چنين نميکردند؟ و گناه ابوبکر چيست که بار مسئوليتي را به اجبار و در شرايط پيچيده و در هم سقيفه به دوش او گذاشتند؟
109. سنيها مانند برخي از شيعهها نادان و جزئي نگر نيستند که از عدهای الکي خوششان بيايد و با عدهای ديگر الکي دشمن باشند. آنها به دو دليل اصلي (و صدها دليل فرعي ديگر) حضرت عمر و ابوبکر را دوست دارند: 1- تمام مورخين بیطرف، معترفند از نقطه نظر قدرت ظاهري و مادي با اسلام آوردن حضرت عمر و حمزه در سال ششم، اسلام قوت گرفت. جالب است که حضرت عمر حدود 20 سال بعد باز هم از همين جهت (يعني قدرت ظاهري و مادي) به اسلام، خدمات شاياني کرده و با شکست سه امپراطوري وقت و فتح سرزمينهاي همسايه نه تنها بقاء اسلام را در امتداد تاريخ تضمين کرد بلکه موجب اسلام آوردن ملل ديگر نيز شد. 2- ابوبکر نيز مانند حضرت عمر 2 بار در طول عمر خود از نقطه نظر فکري و معنوي و مصلحت انديشي و استراتژيکي به اسلام، خدمات شاياني کرد بار اول به عنوان اولين مرد بالغي که بدون لحظهای تامل به پيامبرr ايمان آورد و بلافاصله پس از اسلام آوردن او 5 نفر از سرشناسان مکه تحت نفوذ فکري و شخصيتي او مسلمان شدند. و 23 سال بعد براي بار دوم دقيقا از همين نقطه نظر (دورانديشي و مصلحت نگري) نه تنها شورش اهل رده را سرکوب کرد بلکه آن جو آشوب زده را به محيطي با ثبات و امن و يکپارچه بدل کرد تا فقط 2 سال بعد پس از رحلتش، حضرت عمر توانست سه امپراطوري آن زمان را به زمين بزند.
110. محقق نادان شيعه میگويد: براي اين فدک را از فاطمه گرفتند مبادا آنها با بذل و بخشش منافع فدک طرفداراني براي خود دست و پا کنند ولي از شدت بيسوادي نمیدانند که فقط دو سال بعد حضرت عمر فدک را پس داد و آنگاه بين مالکيت آن اختلاف شد!!.
111. درست است که بهترين گزينه علي بوده ولي بهترين گزينه در بهترين شرايط و بين بهترين فرهنگ و بهترين مردم جواب میدهد. براي همين، علي پس از مرگ حضرت عثمان میگويد: مرا رها کنيد و به سراغ ديگري برويد زيرا شما تحمل عدل مرا نداريد و همين شيخ مفيد شيعي نيز میگويد: امام زمان براي اين ظهور نمیکند که دين اکثر مردم تقليدي است و به آن اعتمادي نيست. براي روشن شدن بهتر مطلب: ميدانيم که اورانيوم غني شده بهترين سوخت براي نيروگاه است ولي براي نيروگاه اتمي و نه براي نيروگاه ذغالي!.
112. من از روحانيون و علماء و محققين ايراني در تعجبم که چوب روزگار را خوردهاند و باز هم حاضر نيستند دست از تعصب و دروغ بردارند.
به قول خودتان 1400 سال است که در حوزهها روي قوانين فقهي کار آکادميک شده و ما پيشرفتهترين قوانين (به خصوص از لحاظ قانون مدني) را در جهان داريم. تمام شئونات کشور در دست شماست. قرن قرن 21 است. با تمام امکانات رسانهای و قواي انتظامي و دانشگاهها و... با اينهمه دست تقدير چنان کرد که شما روي کار بياييد و مجبور به تشکيل مجمع تشخيص مصلحتي شويد که دقيقا وظيفهای ندارد جز تصويب قوانين مخالف اسلام!!! آنوقت شما متعصبانه 1400 سال به حضرت عمر گير داديد که چرا صيغه را حرام کرد؟ (طبق ادعاي شيعه) بدون اينکه شرايط و اوضاع و احوال زمان او را بدانيد؟
400 سال بود از زمان صفويه،شبانه روز در کتابها و بالاي منبرها میگفتيد: مگر ميشود پيامبرr امت را بدون سرپرست رها کند و برود؟ و جانشين براي خودش تعيين نکرده باشد؟ آنگاه دست تقدير چنان کرد که شما حاکم شويد و بعد آيت الله خميني فوت کند بدون اينکه براي خودش جانشيني تعيين کرده باشد آنهم در شرايطي که تمام جهان به خصوص آمريکا و کشورهاي همسايه با ايران سر دشمني داشتند؟ و منافقان داخلي نيز بيکار نبودند. و آنگاه مجلس خبرگان يک شبه و به صورت فلته و ناگهاني يک نفر را درجه اجتهاد داده و به عنوان رهبر به مردم معرفي کرده و آيت الله منتظري هم هيچگاه نگفت که خلافت را از من غصب کرديد بلکه با رضايت تمام کنار کشيد. ممکن است بگويند: آقاي خميني ميدانست که مجلس خبرگان جانشين را تعيين میکند. پس چطور پيامبري که (به قول شما) از غيب مطلع بود نبايد بداند که در عربستان شمالي هميشه انتخاب رهبر با راي اکثريت مردم بوده است؟ و اينکه اصحاب و مهاجرين مخلص و فداکارش به خوبي از عهده اين وظيفه بر میآيند که بر هم آمدند.
113. اگر بنا شود حضرت عمر و ابوبکر پس از آنهمه خدمت و فداکاري، فقط به خاطر يک اشتباه، جهنمي شوند مطمئن باشيد تمام مردم كرة زمين جهنمي خواهند شد.
114. عوام ما به قدري احمقند که فکر میکنند روز درگذشت حضرت عمر روز 9 ربيع الاول است در حاليکه همه مورخين میدانند روز 28 ذي الحجه روز شهادت حضرت عمر است. البته انسانهاي آگاه میدانند که عمرکشان کاري است پايهريزي شده توسط مستر همفر جاسوس انگليسي در ممالک اسلامي! آيا براي خريت، نهايتي هست؟ البته اين هم به نفع عمر تا به حسابش پس از گذشت 14 قرن هنوز هم صواب واريز شود.
115. شيعه براي به کرسي نشاندن عقايدش تمام قوانين عقلي و فطري و روانشناسي و... را به هم میريزد. به عنوان مثال: تاثير همنشين در روحيه و رفتار انسان امري مسلم است سعدي نيز در شعر زيباي خود میگويد:
|
گلـي نـاچيز در حمـام روزي |
|
رسيد از دست محبوبي به دستم |
|
بدو گفتم که مشکي ياعبيــري |
|
کـه از بـــوي دلاويز تـو مستم |
|
بگفتا من گلي ناچيــز بــودم |
|
وليکـن مــدتي بـا گل نشستم |
|
کمال همنشين در من اثر کرد |
|
وگرنه من همان خاکم که هستـم |
اگر تمام کتب تاريخي را زير و رو کني به جز پيامبر اکرم و ساير صحابه، همنشيني براي حضرت عمر و ابوبکر پيدا نخواهي کرد. حال اينها در کنار چه کساني (البته طبق نظر شيعه) حسود و منافق و ظالم شدند!!! والله اعلم.
116. در برخي از شهرهاي ايران، مسيحيان، زرتشتيها و حتي يهوديها براي عبادت خداوند معبد دارند ولي سنيها حتي اجازه ساختن يک مسجد هم ندارند (جالب است که بدانيم بسياري از مدارس و مساجدي که در زمانهاي قديم در شهرهاي ايران توسط وزراء و پادشاهان سني مذهب ساخته شده وقف طلاب يکي از مذاهب چهارگانه سنت بوده است! و اينك صرف تربيت روحاني دشمن سنت شده) آيا علتش را میدانيد؟ من به شما میگويم: ممکن است در مساجد اهل سنت، حقايقي مطرح شود و مشت دروغگوها باز شود و دکانهايي بسته!! ضمن اينکه آنها بر خلاف ما که امامان آنها را لعن میکنيم امامان ما را دوست دارند.(که بهانه کنيم به امامان ما توهين میکنند) حتي شيخ شلتوت مفتي دل آگاه مصري حکم آزادي و عدول از ساير مذاهب سنت به مذهب شيعه را داد با اينکه میدانست شيعه امامان آنها را لعن میکند! پس به من حق بدهيد به عنوان يک شيعه در صداقت آخوندها شک کنم. آري اين است آزادي از گردن به بالاي شما!.
117. تشيع (البته از نوع صفوي) دين استثنائات: پيامبر فقط يکي دوبار از روي اضطرار نماز ظهر و عصر را با هم خواند ولي ما کار هر روزمان است! طبق روح تمام آيات و روايات، اصل بر عمل است نه دعا! بر حقيقت و صراحت است نه تقيه! بر شادي و نشاط است نه عزا! بر تحقيق و تعقل است نه تقليد! ولي ما را به شاخ و برگها مشغول کردهاند تا اصل را فراموش کنيم. عزيزان من: اصل بر توحيد است. يعني شناختن ذات خداوند به يگانگي! و گم شدن در درياي حيرت او. و اگر سرگرم شاخ و برگها شوي، شيطان، تو را آرام آرام به وادي شرک میکشاند.
118. کجاي تاريخ ديدهايد؟ حتي در زندگي اطراف خود کجا سراغ داريد کاري انجام شود و سخني زده شود و همه موافقت کنند و کف بزنند؟ پس چرا انتظار داريد ابوبکر را با آنهمه مشکلات: شورش اهل رده و شرايط قبيلهای و جاهليت و... همه تاييد کرده و هيچکس از دستش دلخور نباشد؟ وقتي يک شهردار ميخواهد خياباني را در شهر احداث کند مسلما کساني که خانههايشان خراب ميشود ناراحتند و کساني که خانههايشان نزديک خيابان میافتد خوشحال! طبق شرايط رئاليستي به من بگوييد: چاره چيست و چه بايد کرد که همه راضي و خشنود باشند؟
119. تا به حال ديدهای دو نفر غريبه با هم دعوي کنند؟ مسلماً بيشتر دعواها و درگيريها بين کساني است که با هم دوست و آشنا هستند. و هر چه اين روابط دوستانهتر باشد امکان اختلاف و دعوي نيز بيشتر است (ضرب المثل قديمي: دوري و دوستي) من مطمئنم که ابوبکر حضرت فاطمه را بيشتر از عايشه دوست داشته[24] و مطمئن شدهام که روابط ابوبکر با خاندان پيامبر، کاملا عکس آن چيزي است که براي ما میگويند و طنز تلخ روزگار نيز در همينجاست!!!.
120. ميگويند فدک را براي اين گرفتند که خاندان پيامبر با بذل و بخشش عايدات آن، به دنبال کسب محبوبيت بودهاند! ولي خاندان پيامبر که تمام نيتشان قربه الي الله بوده چرا شما مانند زمان حال فکر میکنيد آنها در فکر کسب آراء انتخاباتي بيشتر بودهاند؟ و آيا اين سخنان، توهين به خانداني نيست که هر چه ميکرد فقط براي رضايت خدا بود؟ ممکن است شما اينچنين باشيد ولي:
|
کار پاکان را قياس از خود مگير |
|
گر چه باشد در نوشتن شير شير |
121. نگاه علي به خلافت اين بوده: کمتر از آب دماغ بز! بیارزشتر از لنگه کفشي پاره! آيا خدا حضرت عمر يا ابوبكر را در روز قيامت براي چنين چيز بیاهميتي مجازات میکند؟ آري حکومت، مهم است و موجب کسب شهرت و جلب منفعت. ولي براي شما، نه براي حضرت عمر يا براي علي!.
122. هرقدر عذاب الهي شديدتر باشد و گناه بزرگتر، بايد انگيزه تخلف نيز قويتر باشد! براستي انگيزه اصحاب پيامبر از کنار گذاشتن علي و روي کار آوردن يک نفر ديگر آن هم از همان قبيله (قريش)! و زير پا گذاشتن آيات قرآن و توصيه پيامبر و جهنمي کردن خودشان چه بود؟ آيا ابوبکر پس از روي کار آمدنش به کسي رشوهاي داد؟ آيا به کسي مقامي داد؟ من هرچه در لابه لاي متون تاريخي کنکاش کردم و هرچه به مغزم فشار آوردم به نتيجهای نرسيدم. با توجه به اين نکته که عدالت در زمان حضرت عمر و ابوبکر مانند زمان خلافت علي، به شديدترين شکل، اجرا میشد. براستي اصحاب پيامبر به چه دليل و انگيزهای خودشان را جهنمي کرده و فرمان صريح پيامبر و آيه قرآن را زير پا گذاشتند؟
123. پيامبر اکرم قبر آن صحابي شهيد را با چنان دقتي ساخت که موجب تعجب همه شد. قبر! يعني چيزي بياهميت که زير خاک میرود! آنگاه در معرفي جانشين براي پس از خود از کلمهای استفاده ميکنند که 27 معني مختلف دارد و نعوذبالله در اين زمينه بسيار مهم و حياتي اينقدر ابهام و سهلانگاري به خرج ميدهند؟
124. برخي از آقايان، سيره ابن اسحاق را قبول نداشته و آنرا شديدا نفي میکنند درصورتيکه شهيد دکتر علي شريعتي و تمامي اساتيد دانشگاه و تمامي محققين غربي و تمامي محققين سني آنرا به عنوان معتبرترين کتاب تاريخي صدر اسلام ميشناسند. ولي همين آقايان، کتاب سليم ابن قيس را وحي منزل میدانند در صورتيکه بيشتر اساتيد شيعه و برخي علماي علم رجال و تمامي محققين غربي و سني اين کتاب را جعلي میدانند!!! علت آن هم مشخص است سيره ابن اسحاق، حضرت عمر و ابوبکر را لعن نکرده ولي سليم...!!!.
125. يکي از آقايان فضلاء در کتاب خود نوشته بود من روزي داخل مغازهای نشسته بودم و صاحب مغازه کناري براي کاري خارج شد و يک نفر ديگر را جاي خودش گذاشت. من به خودم گفتم مگر امکان دارد پيامبر اکرم، امت را بدون سرپرست رها کرده باشد؟ البته به اين برادر بزرگوار بايد گفت: چنانچه پيامبر اکرم هم اينک در ايران حضور داشتند قطعاً براي خود جانشين معرفي ميکردند ولي با اين مثال به جايي که زديد خدمت شما بايد عرض کنم هم اينک در عربستان، موقع ظهر تمام مغازه دارها دکان خود را همانطور باز رها کرده و به مسجد میروند و هيچ اتفاقي هم نمیافتد! زيرا از وضعيت محيط و جامعه خود به خوبي آگاهي دارند. همان اطميناني که پيامبر اکرم 1400 سال پيش به اصحاب از جان گذشته خود داشت.
126. آقايان چون خودشان روحيه ديکتاتوري داشته و تحمل پذيرش سخن مخالف را ندارند و ميخواهند همه مانند گوسفند مطيع محض آنها باشند فکر میکنند نعوذبالله پيامبر اکرم نيز همينگونه بوده و به همين دليل، يکي دوباري که حضرت عمر (يا ساير اصحاب) مخالفت کردهاند را علم میکنند در صورتيکه اين نشانه اوج آزادي و ارزش و اعتبار و شخصيتي است که پيامبر به اصحاب خود داده تا آنها بر خلاف يک ربات، امکان رشد و مطرح شدن داشته باشند. و دقيقاً همين تربيت پيامبر اکرم باعث شد اصحاب او نه تنها از شرايط آشفته پس از رحلت پيامبر (انتخاب ابوبکر، شورش رده و...) موفق بيرون بيايند بلکه سه ابرقدرت آن روزگار را نيز به زمين بزنند. پس: فاعتبروا يا اولي الابصار.
127. جالب است که عالم صفوي به ابوبکر و حضرت عمر، انگشت تفرقه افکني و تحريف و اختلاف میزند ولي اکنون نگاهي به جامعه ايراني که اين آقايان خواص ساختهاند بيندازيد(مگر نميگوييد عوام، پيرو خواصند؟) فارس براي ترک جوک میسازد و لر با کرد دشمن است و در شهرها جنگ چپ و راست و در ادارات دشمني رييس و مرئوس و حسادت و باند بازي و... آخوندها هم که صبح تا شب پايشان را کردهاند توي کفش سنيها! تمام اقشار ايراني با هم دشمن و در حال اختلاف! پس چوب خدا را بخوريد که نه صدا دارد و نه دوا! ﴿فَٱعۡتَبِرُواْ يَٰٓأُوْلِي ٱلۡأَبۡصَٰرِ﴾.
128. پيامبر اکرم میگويند اگر میدانستم بيشتر از هفتاد بار استغفار من موجب بخشش منافقان ميشود بيش از هفتاد بار طلب آمرش میکردم.(در قرآن آمده اگر هفتاد بار هم براي آنها طلب بخشش کني بخشيده نمیشوند) اين نيت و طرز تفکر و روحيه و محور انديشة كسي بوده كه ما ادعاي پيروي و حب او را داريم ولي آقايان از آنجايي که خودشان روحيات نازک نارنجي زنانه و زودخشم و کينه توزانه دارند فکر ميکنند نبي اكرم، روز قيامت، اصحابي که آنهمه براي او و اسلام جان نثاري کردند را براي يکي دو خطاي بدون سوء نيت نمیبخشد.عزيز دل برادر:
|
کار پاکان را قياس از خود مگير |
|
گـرچـه بـاشد در نـوشتن شير شير |
129. اگر روحية طنز و باز و پرگذشت شيعه را با روحيه تند و تيز و منظم سني قاطي کنيد يک آدم کامل درست میشود!.
130. يوسف، برادرانش را بخشيد با اينکه او را در کودکي و با سوء نيت به داخل چاه انداختند چرا پيامبرr نبايد در روز قيامت اصحابش را ببخشد؟ (اگر گناه يا خطايي آن هم از روي سهو و آن هم به زعم و خيالات شما انجام داده باشند؟).
131. حضرت عليu در جايي میفرمايند خلافت نزد من از آب دماغ بز کم ارزشتر است و در جايي ديگر میفرمايند از لنگه کفش پاره کمتر است! با اين وصف اگر خلافت و امامت يک موضوع واحد بوده و بر مبناي نص الهي باشد، آيا آن حضرت، مجاز بودهاند چنين توهيني به اين مقام و منصب الهي بکند؟! شايد مانند هميشه پاسخ میدهيد که منظور ايشان تقيه و توريه و مماشات و مصلحت و... بوده يا اينکه ايشان قصد شکسته نفسي داشتهاند به هر حال: عاقلان دانند. به قول شهيد دکتر علي شريعتي براي علي هيچ چيز دردآورتر از اين نيست که به ظاهر شيعيان او فکر کنند او براي خلافت غصه میخورده و درد خود را با چاه میگفته است!!!.
132. پيامبر اکرمr مدت 23 سال دست کم در هر شبانه روز 5 مرتبه وضو ميگرفتند با اينهمه پس از ايشان در نحوه وضو گرفتن بين مردم اختلاف شد. اکنون ما با چه اطميناني حوادثي که در يک ساعت از يک روز (غدير يا سقيفه و افسانه در) اتفاق افتاده را با اطمينان کامل تجزيه و تحليل کرده و مثلا با اطمينان صددرصد میگوييم منظور پيامبرr از کلمه مولي که داراي 27 معني مختلف است معني خليفه بلافصل بوده است؟!!! و بر مبناي آن به نزديکترين ياران پيامبر، تهمت غصب خلافت و افتراء وارد میکنيم؟ و به خيال خود فکر میکنيم مقام حضرت علي رااينگونه بالا بردهايم. يا اينکه دقيقا میدانيم در آن چند دقيقه حمله به خانه علي چه کساني شرکت داشته و دقيقا افراد در چه نقاطي ايستاده بوده و دقيقا چه افکاري در سرشان جريان داشته و دقيقا چه جملاتي بين آنها رد و بدل شده است و...!!.
133. شيعه حضرت فاطمه را شهيد میداند در صورتيکه ربط دادن علت رحلت ايشان به جريانات روز سقيفه بسيار ضعيف است ولي حضرت عمر که بدون علت و به صورت عمد به دست يک نفر مجوسي کشته شد را شهيد نمیدانند. براستي چرا؟
134. اشتباه شيعه اين است که فکر میکند روز قيامت، حضرت علي و حضرت فاطمه يک طرف ايستادهاند و حضرت عمر و ابوبکر هم يک طرف ديگر. بعد سنيها ميروند پشت سر حضرت عمر و ابوبکر و شيعهها میروند پشت سر علي.آنگاه حضرت عمر و ابوبکر را به همراه سنيها به جهنم میبرند و شيعهها را به همراه علي وارد بهشت میکنند! ولي عزيزان من اينگونه نيست. حضرت علي و فاطمه که يقينا به بهشت میروند. حضرت عمر و ابوبکر هم که انشاء الله به کوري چشم بعضيها بهشتياند. ولي میآييم به سراغ شيعهها و سنيها. از سني سئوال ميشود چکار کردي. پاسخ میدهد: نمازم را به موقع خواندم دروغ و حقه بازي هم نداشتم. به کسي فحش ندادم و کاري هم نکردم که در امت اسلامي تفرقه و اختلاف ايجاد شود. پس آنها به بهشت میروند. آنگاه از شيعه سئوال میشود وقتي آمريکا کشور شما را 360 درجه محاصره کرده بود چه کردي؟ چون در آنجا ديگر نمیشود دروغ گفت میگويد: عمر کشان راه انداختم، فحش و لعنت فرستادم و ايجاد تفرقه و اختلاف کردم. پس خطاب میآيد که وارد جهنم شو.
135. محقق شيعه با هزار و يک دليل و توجيه و تفسير، جريان ازدواج ام کلثوم با حضرت عمر -خواستگاري حضرت علي از دختر ابوجهل- وجود شخصي به نام ابن سباء -امامت نماز جماعت توسط ابوبکر در ايام بيماري پيامبرr- اجازه باز بودن فقط در خانه ابوبکر به سمت مسجد پيامبرr - فوت محسن در سنين کودکي- عشره مبشره و... را زير سئوال میبرد و نفي میکند. من نيز اصراري ندارم که ثابت کنم تمام اين وقايع کاملا درست و صحيح است ولي سئوال من اينجاست: وقتي مواردي که در اکثر کتب تاريخي حتي شيعه (مانند بحارالانوار يا تاريخ يعقوبي) آمده است را شما میتوانيد نفي کنيد چرا نمیتوان فقط نحوه برداشت از يک واقعه تاريخي را مورد شک قرار داد (مانند قصد پيامبر اكرم از اعلام دوستي با علي در غدير) وقتي که شما اصل يک واقعه را زير سئوال میبريد چگونه نمیشود فرع يک اتفاق را زير سئوال برد؟! همانطور که در بخش غدير و سقيفه نيز مشاهده کرديد که به خوبي و با صدها سئوال و مثال، ثابت کرديم که منظور پيامبرr در غدير خم، تعيين جانشين براي پس از خودشان نبوده است.
136. تناقض بلاي جان محقق شيعه است او در جايي حديث کساء را میآورد و ميگويد پيامبرr به امسلمه گفت: تو نمیتواني جزء اهل بيت باشي و اهل بيت فقط اين چهار نفرند (علي - فاطمه - حسن و حسين) ولي در جايي ديگر اين موضوع را فراموش میکند و براي خرد کردن هر چه بيشتر حضرت عمر و ابوبکر ميگويد: پيامبرr در باره سلمان فرمود: سلمان منا أهل البيت. حالا اگر اين تناقض نيست پس چيست؟ يا در جايي میگويند پيامبر اکرم نام 11 امام پس از علي را دقيقا گفت ولي در جاي ديگر مینويسد: امام صادق، اسماعيل - پسر بزرگشان- را به عنوان جانشين معرفي کردند ولي پس از فوت او فرمودند در مورد اسماعيل بداء حاصل شده و فرزند سومشان را به عنوان امام بعدي معرفي کردند. اکنون آيا ميتوان باور کرد که امام صادق از اين حديث بسيار مهم بياطلاع بودهاند؟ تا اسماعيل را به عنوان جانشين پس از خود معرفي نکرده تا فرقه ضاله اسماعيليه به همين بهانه ساخته نشود و هزار و يک مساله ديگر؟ يا در اينجا باز هم تقيه و توريه و مصلحت را پيش میکشيد! يا میگوييد: امام در آن لحظه به علم غيب خود رجوع نکردند!!! هر چند در عصر فعلي چنين پاسخهايي را حتي کودکان خردسال نيز قبول نميکنند!.
137. روزي به يکي از ابوجهلهاي زمان گفتم: ديشب چه خوردهاي؟ گفت: به ياد نمیآورم. گفتم: پس با چه مدرکي خودت را جهنمي میکني! با استناد به داستانهايي که بين 250 تا 400 و حتي 1200 سال[25] پس از پيامبر اكرم نوشته و مکتوب شده و از حالت شفاهي درآمده و تازه 1400 سال دست به دست شده تا به تو رسيده است؟ و هر کسي رسيده لابه لاي متون آن، دستکاري و اعمال نظر کرده است؟
138. ابوجهلها و خوارج دوران ما يا اصلا در اصول دين خود تحقيقي ندارند و يا اگر دارند مسير تحقيق آنها همانجايي میرود که خود آنها میخواهند!!! و به هر حال محال است کتب مخالف را بخوانند چون ممکن است گمراه شوند! ولي عزيز دلم اگر فقط کتب موافق را بخواني به همينجايي که هم اکنون هستي ميرسي! يعني به همان نتايج تقليدي قبلي! پس چرا خودت را زحمت بيهوده ميدهي؟ (مثل اسب عصاري که صبح تا شب تاب میخورد و هنگاميکه چشمش را باز میکنند میبيند همانجاي اول ايستاده! نمیخواهد زحمت بکشي و تحقيق کني همينجا که ايستادهای بايست!).
139. من تمامي کتب تاريخي را زير و رو کردم و به قدري در اين زمينه فکر کردم انگار يکي از افراد همان زمان شدم. تعجب من اينجاست که فهميدهام تاريخ، ساده دلتر و رکتر و صريح الهجهتر و بیغل و غشتر از حضرت عمر را نيافريده ولي مداح و روحاني شيعه او را حيله گر و دروغگو و حسود معرفي ميکند و اين نيست جز به خاطر بیسوادي مردم. عزيزان من دکتر شريعتي به فرزندش وصيت کرده: اگر میخواهي به دست هيچ ديکتاتوري گرفتار نشوي يک کار بکن: بخوان و بخوان و بخوان.
140. محقق شيعه وقتي در مخمصه و تضاد گير میکند دست به دامان يکي از اصطلاحات زير میشود:
امام در آن لحظه به علم غيب خود رجوع نکردند!!!.
تقيه
توريه
مصلحت
مماشات.
نويسنده، اشتباهي اين نکته را آورده![26].
ولي من مطمئنم در قرن حاضر، حتي کودکان دبستاني نيز متوجه اين دوز و کلکها ميشوند.
141. مادري در حضور فرزندان به پدر توهين میکرد البته پدر، بد دهن و سيگاري بود و... بچهها وقتي بزرگ شدند مانند پدر و مادرشان شدند. ولي پدر و مادر، جامعه و دولت را مقصر میدانستند! وقتي علماء و آقابالاسرها در پشت بلند گو و به صورت شبانهروزي به حضرت عمر و ابوبکري که حد اقل يک ميليارد از مسلمانها به آنها علاقه داشته و نزد آنها مقدسند توهين کرده و از هرگونه بدگويي و دروغ و ناسزايي ابا نمیکنند آنگاه شخصي به نام سلمان رشدي میآيد و به پيامبر اسلام توهين میکند و يا روزنامههاي دانماركي كاريكاتورهاي نبي اكرم را میكشند[27]، آقايان که بنيانگذار حرمت شکني هستند عصباني میشوند و آمريکا و انگليس را مقصر میدانند.
142. طبق داستاني افسانهای روزي مرده شويي مشغول شستن جسد ميتي بوده. اطرافيان داشتند پشت سر ميت بدگويي میکردند. مرده شو با خشم میگويد: بس کنيد شيطان هم دست از سر او برداشته و شما دست بر نمیداريد! ناگهان ميت دست او را گاز میگيرد. مرده شو تعجب میکند. شب هنگام ميت را در خواب میبيند. علت را از او ميپرسد. میگويد: من خيلي گناه داشتم و آنها داشتند با حرفهايشان گناهان من را پاک میکردند و نامة اعمال خودشان را سياه و تو با حرفي که زدي باعث شدي مقداري از گناهان من باقي بماند. اکنون من مطمئن شدهام بسياري از آقايان از شيطان بدترند که دست از سر کساني که 14 قرن پيش مردهاند بر نميدارند.
143. در سراسر قرآن سخن از ايمان است و عمل صالح. ولي نويسنده و سخنران شيعه در خصوص قضاياي تاريخي نه ايمان و علم صددرصد و يقيني دارد و نه رفتارش از مصاديق عمل صالح است. عمل صالح عملي است که موجب صلح و صفا و اتحاد میشود ولي آقايان عملشان عمل فاسد است آيا فحش و ناسزا و دروغ و تهمتي که موجب تفرقه و اختلاف در امت اسلامي است عمل صالح است يا عمل فاسد؟ به اين آيه دقت کنيد: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَ أَخَوَيۡكُمۡ﴾ [الحجرات: 12]. «همانا مومنان با يکديگر برادرند پس ميان برادران خود صلح و آشتي برقرار کنيد».
144. نکته تاسف آور و خنده دار در مورد هموطنان شيعه من آن است که در تمام احاديث سفارش به آشتي دادن و اصلاح امور بين مردم شده و حتي دروغ که بزرگترين گناه است را براي آشتي بين دو مسلمان جايز شمردهاند ولي علامکها و مداحکها و قلم به دستان نادان، براي ايجاد خونريزي و عداوت و کينه بين شيعه و سني دروغهايي را به هم میبافند تا دو گروه عمده از جامعه اسلامي را از هم جدا کنند و دول مخالف اسلام نيز از آن سو نقشههاي خود را عملي کنند. تنها مدرک معتبر و مستدل آقايان نيز اين است که در کتب خودشان اين مطالب را نوشتهاند ولي عزيز دلم هزار و يک مطلب وحشتناکتر و اشتباهتر در بحارالانوار و مفاتيح و حتي اصول کافي آمده پس آنها هم بيايند و هو کنند!.
145. اگر نيت ابوبکر توطئه و دسيسه بود و قصد خلافت داشت و به قول آقاي سليم ابن قيس، در کنار کعبه پيمان نامه توطئه نوشته بودند و... آري چرا با اين وجود، در يکي دو روز مانده به وفات پيامبرr به منزل زن دومش در سنح رفت و از مدينه دور شد و همانجا در مدينه مترصد فرصت نماند؟؟؟؟
146. عجيب است که احاديث مختلفي از زبان حضرت علي به استناد سخنان پيامبرr وجود دارد که اي علي تو پس از من با سه گروه (مارقين و قاسطين و ناکثين) خواهي جنگيد و حتي نشانه آن مردي که پستان بزرگ داشته است (حضرت علي او را در ميان کشته شدگان خوارج میبيند) را نيز به حضرت علي میدهند ولي حتي يک حديث از زبان حضرت علي در رابطه با تخلفات حضرت عمر و ابوبکر (که پيامبر گفته باشد) وجود ندارد؟ با اينکه به زعم شيعه اين تخلفات مهمتر و نزديکتر به زمان رحلت پيامبرr بوده است. مگر اينکه به احاديث جعلي کتاب موهوم سليم ابن قيس يا بحار الانوار مراجعه کنيد. گرچه دوران اين دوز و کلکها رو به پايان است.
147. برخي از نويسندگان و وبلاگ نويسها میگويند حضرت عمر و حضرت ابوبکر لياقت حکومت را نداشتند زيرا معناي ابا و کلاله را نمیدانستند. من حرفي براي گفتن ندارم. قضاوت با عقل و شعور خوانندگان.
148. اگر نويسنده و مداح و واعظ شيعه راست میگويد و در بيان حقايق هيچ تعصبي ندارد. چرا وقتي در مورد فدک داد سخن میدهد نمیگويد که حضرت عمرابن خطاب 2 سال بعد آنرا پس داد؟ چرا نميگويد وقتي حضرت عمر، فدک را پس داد تازه بين علي و عباس درباره مالکيت آن اختلاف شد؟ چرا نمیگويد مالکيت آن را نگرفتند بلکه استفاده از عين و نمائات آن را گرفتند؟ چرا نمیگويد حضرت ابوبکر عوايد آنرا براي خودش نميخواست بلکه براي تجهيز سپاه اسلام در سرکوب شورش رده که زکات نميدادند میخواست؟ آري چرا هنگام بيان يک مطلب يا حتي يک حديث يا آيه، همه آنرا نمیگويند بلکه فقط يک قطعه از آن را که به نفع خودشان است انتخاب و برجسته و به صورت نيمه جويده در بوق و كرنا میكنند؟
149. بزرگترين گناه حضرت عمر اين بود که به ايران حمله کرد و باعث مسلمان شدن ايرانيها شد. وگرنه محال بود در ايران يک دشمن هم داشته باشد.
150. انسان در صورتي حق دارد به ديگري انتقادي وارد کرده و او را متهم کند که خودش لااقل مثل او يا بهتر از او باشد. در هيچ کجاي تاريخ ذرهای سوء استفاده از بيت المال يا روي کار آوردن قوم و خويش يا رانت خواري يا ظلم و ستم و... توسط حضرت عمر و حضرت ابوبکر ثبت نشده است (حتي در کتاب جعلي سليم ابن قيس) و خدا را شکر که پس از 14 قرن کساني روي کار آمدند و مرتکب چه کارهايي که نشدند و طرفه آنکه صبح تا شب به حضرت عمر و ابوبکر توهين میکنند.
151. برخي از نويسندگان قديمي شيعه ابوبکر را مورد طعن قرار میدهند که نتوانست يكي از پسرانش را مسلمان کند ولي: نعوذ بالله پيامبرr نيز بسياري از اقوام خود را نتوانست مسلمان کند و ديگر اينکه ابوبکر نيز از کودکي دوست پيامبرr بوده و نعوذبالله پيامبر نيز (البته به قول شما) نتوانست ايمان را در دل دوست خود يعني ابوبکر، وارد کند.(ضمنا پسر حضرت نوح نيز در كفر ماند).
152. جمال الدين اسدآبادي گفت: در اروپا اسلام ديدم ولي مسلمان نبود و آمدم اينجا مسلمان بود ولي اسلام نبود. عزيزان، من به يكبار به عربستان رفته ام، هم مسلمان بود و هم اسلام.
153. هنگاميکه اسراء جنگ ايران و عراق فقط پس از گذشت 10 سال به کشور بازگشتند از تعجب مات و مبهوت شده بودند. آهنگهاي آنچناني و طرز حجاب زنان، برنامههاي راديو و تلويزيون، تغيير لحن شعارها و مواضع مسئولين و... مطمئن باشيد اگر مسلمانان صدر اسلام زنده شوند از تعجب خشک نميشوند بلکه از غصه دق میکنند.
154. روحاني صفوي میگفت: مخفي بودن محل قبر فاطمه و مشخص نبودن زمان وفات ايشان، حامل معنا و پيامي است. سئوال من اينجاست معلوم نبودن تاريخ تولد ايشان حاوي چه پيامي است؟ و مخفي بودن قبر زنان و ساير فرزندان پيامبرr حاوي چه پيامي است؟ و معلوم نبودن تاريخ رحلت پيامبر اکرم حاوي چه پيامي است؟ و ازدواج ام كلثوم دختر علي با حضرت عمر حاوي چه پيامي است؟
155. ميگويند پيامبر اکرمr هنگام هجرت، ابوبکر را اتفاقي ديد و ابوبکر در پي ايشان رفت. به قول حضرت علي خطاب به معاويه: به خدا خواستي سرزنش کني ستايش کردي! شدت علاقه به پيامبرr را نگاه کن که بدون خداحافظي با زن و فرزند، بدون اينکه فکر مال و اموالش باشد حاضر شد شهرش را رها کند و به دنبال پيامبرr برود و جانش را در خطر بيندازد! و اينجاست که من متوجه شدم آن حديث پيامبر اکرم، صحيح است که فرمودند: تنها کسي که بدون ذرهای تامل با من دست بيعت داد و نبوت مرا پذيرفت ابوبکر بود. براستي چگونه میتوان قبول کرد هم او اولين کسي بود که بيعت شکني کرد؟
156. اگر حضرت عمر و ابوبکر پس از فتح مکه مسلمان شده بودند امکان وارد کردن هر گونه تهمتي به آنها وجود داشت. ولي اينکه آنها جزء اولين نفراتي هستند که در مکه به محمد ايمان آوردند راه را براي هرگونه تهمتي میبندد پس واي بر تهمت زنندگان: فويل للکافرين من نار.
157. شيعه میپرسد اين چه طريق بيعت گرفتن در سقيفه است؟ و فراموش میکند که آنجا وسط صحراهاي عربستان بوده و فقط 23 سال با فرهنگ جاهلي فاصله داشته، 1400 سال پيش بوده، فراموش میکند که بيشتر قبايل با شنيدن خبر رحلت پيامبر اکرمr مرتد شده و حتي 4 نفر که يکي از آنها زن بوده ادعاي پيامبري ميکنند! و قبائل راهزن قصد حمله به مدينه را داشتهاند. و اگر حکومت مرکزي به سرعت در مدينه تثبيت نشده و گرفتار جنگ قدرت داخلي ميان قبايل انصار و مهاجرين میشد کلک اسلام در همانجا کنده شده بود. (به همه اين موارد اضافه کنيد حضور ابوسفيان در مدينه را!!!).
158. من از کار پيامبرr در عجبم! آقايان علماي ما باهوشند و زيرک و با مطالعه کتب تاريخي متعدد و احاديث بحارالانوار و کتاب سليم ابن قيس، متوجه بد بودن و منافق بودن و ظالم بودن و خيانتکار بودن برخي از صحابه شدند. آن عرب بيچاره بدوي جاهلي بيسواد ساده دل که اين چيزها را نمیدانسته، چرا پيامبرr آنها را (نعوذبالله) فريب داد و اينقدر حضرت عمر و ابوبکر را به خود نزديک کرد؟ تا جايي که گاه، غريبهها بين تشخيص پيامبرr و ابوبکر دچار اشتباه میشدند، دختر آنها را به زني میگرفت به آنها دختر میداد، آنها را طرف شور و مشورت خود قرار داده و.... حسب نگاه شما شخص پيامبرr با اتخاذ چنين روشي نعوذبالله اولين کسي بود که موجبات گمراهي امت خود و ايجاد اطمينان در آنها نسبت به حضرت عمر و ابوبکر را فراهم نمودند! اكنون با عنايت به اين نکته که شما پيامبر اكرم را داراي علم غيب و معصوم از هر خطايي میدانيد، آيا يافتن پاسخ براي سئوال من بسيار دشوار و غير ممكن نمیشود؟
159. شيعه 1400 سال به حضرت عمر و ابوبکر گير میداد که چرا به آن سرعت و قبل از دفن پيامبرr در سقيفه جهت انتخاب خليفه جمع شديد و چرا حضرت علي را کنار زديد. خدا را شکر که سردمداران اين تفکر، پس از 14 قرن در همين کشور روي کار آمدند و جانشنين رهبري را (به حق يا ناحق) کنار زدند و او سالها خانه نشين شد (حصر بيت منتظري) و يک نفر ناگهان از روي اجبار و اضطرار يک شبه مجتهد شد و با سرعتي باور نکردني (فلته!) رهبر به صورت شورايي انتخاب شد[28] (سقيفه!) و امام خميني رفت در حاليکه براي خودش جانشيني تعيين نکرده بود و ثمرات انقلاب با اينهمه شهيد و جنگ و... را در ميان دشمنان قلدري چون آمريکا و اسراييل و انگليس و منافقين داخلي، بیپناه و بیجانشين رها کرد و... فاعتبروا يا اولي الابصار.
160. شيعيان (به خصوص از نوع دو آتشه) خيلي ادعاي پيروي تام و تمام از راه و روش امامان خود را دارند. براي آنهايي که نمیدانند میگويم: 10 امام از 12 امام شيعه در بين فرزندان خود نامهاي عمر و ابوبکر و عثمان و حتي عايشه داشتهاند اگر شما راست میگوييد و پيرو واقعي امامان هستيد چرا مثل آنها نام فرزندان خود را عمر و ابوبکر نمیگذاريد؟ البته خواهش میکنم بحث تقيه را پيش نکشيد که ديگر در اين زمانه خريداري ندارد.
161. از کارهاي بسيار جالب و ديدني پتروشيمي صفويه اين است که تبصره را اصل میکند و اصل را حذف!!! در قرآن، ملاک رستگاري در: عمل خوب و ايمان به خداست ولي در پتروشيمي صفويه اصل را در شفاعت نشان میدهند در حاليکه شفاعت، تبصرهای بيش نيست! اصل بر عمل توام با تعقل و تفکر است ولي اينجا اصل را در دعاي توام با نذر و نياز میدانند! اصل بر انتخاب توام با تحقيق و تعقل است ولي اينجا اصل را پيروي همراه با تقليد و تعبد نشان میدهند و کسي چه ميداند با اين روال شايد خداوندي که اصل را در روز قيامت بر رحمت و بخشايش خود قرار داده به تبصره رجوع کرده و در روز قيامت، آقايان را روانه جهنم کند، انشاء الله.
162. عليرغم ذهنيت ماليخوليايي محقق شيعه، اين ذهن مآل انديش و واقع گراي ابوبکر بود که باعث تثبيت و بقاي اسلام شد و مطمئناً اگر يکي از اين آقايان رمانتيک با ذهنيات آرمانگراي زنانه در آن روز زنده بودند و خداي ناکرده خليفه میشدند فقط خدا میداند چه به روز اسلام میآمد (که نمونه فعلي آن به عنوان شاهدي زنده پيداست كه چه بر سر اسلام آمده!).
163. وقتي يک نفر، احساس مظلوميت کند حتي اگر پشهای از کنار او رد شود آن شخص، اين حرکت را چيزي عليه خودش به شمار میآورد. محقق شيعه نيز هدف از خلافت ابوبکر را کنار گذاشتن حضرت عليu هدف از تصرف فدک را ضربه زدن مالي به حضرت فاطمه، هدف از سوزاندن احاديث را کتمان فضايل حضرت عليu و... میداند که بچه گانه بودن اين استدلالها از ظاهر آن به خوبي پيداست و نيازي به توضيح ندارد.
164. از حماقت شبه علامهها و نويسندگان و مداحان و وعاظ شيعه در عجبم که ظلم حال و ظالم زنده را فراموش کرده و سرگرم کساني شدهاند که حکومتشان بهترين نمونه عدل و داد (حداقل براي مردم خودشان) در كل تاريخ جهان بوده است.
165. يکي از جملات تکراري و بسيار خنده آور نويسندگان شيعه اين است که با آه و ناله ميگويند که اي واي، دار و دسته ابوبکر پس از رحلت نبي اکرم به خانه وحي حمله کردند و خانه وحي را به آتش كشيدند و حرمت خانه وحي را ريختند در حاليکه ما میدانيم بدن مطهر پيامبر اکرمr در خانه عايشه (يعني دختر ابوبکر) بوده و در همانجا نيز به خاک سپرده شده است!!! و همه از جمله حضرت فاطمه و علي در اتاق عايشه بودهاند و عايشه نيز اختيار اتاقش را داشته كه درش را بروي هر كس میخواهد ببندد و يا باز كند (گر چه در جاي خودش در اين كتاب ثابت ميكنيم اتاقهاي آن دوره در نداشته و فقط يك پارچه جلوي آن آويزان بوده است!!!).
166. بزرگترين مصيبتي که تشيع و پيشوايان آن يعني امام علي و امام حسين گرفتار آن شدهاند يزيد و شمر و ابن ملجم نيستند زيرا آنها قرنهاست كه مردهاند و به سزاي اعمال خود رسيدهاند. بلکه بزرگترين مصيبت براي امامان شيعه خود شيعه است و افکار منحط و آداب و رسوم جاهلي آنها. بيهوده نيست كه امامان شيعه خطاب به پيروان خود فرمودهاند: كونوا لنا زينا و لا شينا: مايه زينت ما باشيد نه مايه سرافكندگي ما!!!.
167. من نمیدانم چرا محقق شيعه هميشه میخواهد همه چيز را به حضرت عمر و ابوبکر بچسباند مانند حديثي که اصحاب پيامبرr در روز قيامت از او فرار میکنند و پيامبرr میگويد خدايا اصحابم و خداوند میگويد نه اينها اصحاب تو نيستند نميداني بعد از تو چها کردند!!! گذشته از مخالفت اين حديث با آيات قرآن که در ستايش اصحاب آمده و قرائن جعل نيز به خوبي از متن حديث آشکار است ولي به هر حال از کجا فهميديد منظور پيامبر اکرم حضرت عمر و ابوبکر بوده. چرا طلحه و زبير و ابوهريره و معاويه و... نبايد مصداق اين حديث باشند؟ هر چند كه میدانيم حضرت علي حتي قاتل زبير را لعن و نفرين كردهاند!.
168. حضرت عمر ادعاي صدور اسلام را نداشت ولي ظرف مدت فقط 10 سال، اسلام را به تمام جهان متمدن آن روز صادر کرد به نحوي که 1400 سال تا زمان ما دوام آورده. آقايان نيز با ادعاي صدور اسلام به جهان، خونها به زمين ريخته و ميلياردها دلار از ذخاير کشور را بر باد فنا داده و در عوض نه تنها اسلام را صادر نكردند و نه تنها بدترين چهره را از اسلام در جهان ترسيم کردند بلکه کم کم داريم به جايي ميرسيم که اسلام حتي در داخل کشور نيز دستخوش تحريف و نابودي قرار گرفته است!! و زبان حال انسانهاي دلسوخته اين مرز و بوم نيز اينچنين است:
|
از طلا گشتن پشيمان گشتهايم |
|
مرحمت فرموده ما را مس کنيد |
169. به تواتر ثابت شده حضرت علي در زمان خلافتشان کساني که ايشان را بر حضرت عمر و ابوبکر برتري ميدادند حد میزدند. يکي از آقايان گفت چرا حضرت عليu ابوبکر را حد نزد؟ گفتم چرا. گفت: چون ابوبکر هم میگفت: مرا رها کنيد من بهترين شما نيستم. گفتم اي آدم احمق، امامان ما نيز در دعاهايشان خود را گناهکار و... معرفي ميکردند و با سوز و گداز از خداوند طلب بخشش ميکردند و...آري:
|
کار پاکان را قياس از خود مگير |
|
گرچه باشد در نوشتن شير شير |
170. کار بسيار زشت و کثيف برخي از نويسندگان قديمي شيعه اين است که براي بالابردن مقام يک نفر مقام تمام اصحاب و ياران پيامبرr را لگد مال کرده و آنها را مرتد و بیغيرت و بیحال معرفي میکند.
171. اگر کسي در زمينه احاديث مورد استناد شيعه تحقيقي جامع و دقيق به عمل آورد متوجه میشود دست کم سند نيمي از اين احاديث، مغشوش و باطل است و به افراد غالي يا فاسدالمذهب (واقفي خوارج كيسانيه و...) ختم ميشود.
172. وقتي انسان تهي مغز باشد اينکه کي و کجا به دنيا آمده باشد فرقي به حال او نمیکند. حضرت علي 1400 سال قبل فرموده: به سخن نگاه کن نه به گوينده ولي براي خوارج زمان ما کتابها و نظرات افرادي مانند شريعتي يا بازرگان فقط و فقط به صرف نام اين افراد، مطرود و منفور است در حاليکه حتي نام کتابهاي اين نويسندگان را هم نمیدانند!.
173. خدا با آن عظمتش در رابطه با نبوت پيامبرr به آن عزيزيش خطاب به اعراب به آن جاهلي ميفرمايد: تک تک و يا دو به دو بنشينيد و به جاي لعن و نفرين و تکفير و چسباندن مارک جنون و جادوگري و شاعري، فکر کنيد و ببينيد آيا سخنان اين شخص درست است و منطقي يا دروغ است و غير عقلي. يعني حتي پيرامون وجود خدا بايد فکر کرد و کورکورانه اطاعت نکرد حتي اگر دعوت کننده محمد امين و راستگو باشد. آقايان خوارج چرا هر کس هر چه بالاي منبر و پشت تريبون ميگويد را بدون تحقيق و به طور کامل قبول میکنيد؟ آقايان ابوجهل، چرا ذرهای در آنچه ميشنويد تحقيق نمیکنيد؟ آن هم پيرامون سخنان کساني که حماقت و تعصب و ندانم کاريهاي آنها براي شما رو شده است.
174. محال است كسي پاي منبر بنشيند و دشمن حضرت عمر و ابوبكر نشود و محال است كسي كتابهاي معتبر تاريخي را بیطرفانه مطالعه نكند و اين دو نفر را آنگونه که واقعاً بودهاند نشناسد.
175. ميگويند ابوبكر ترسو بوده و در جنگها كسي را نكشته و... اولا: پيامبر اكرم نيز فقط در يك جنگ يك نفر را زخمي كرد و آن شخص در راه بازگشت به مكه كشته شد. ثانيا: آدم كشي افتخار نيست نبي اكرم به قول خداوند رحمه للعالمين بوده است و ثالثا: اين چه شخص ترسويي بوده كه وقتي حضرت علي از او ميخواهد در اولين روزهاي پس از خلافتش به خانه علي (تجمع بنيهاشم با شمشيرهاي كشيده و خشمگين) و آن هم به تنهايي بيايد بدون ترس قبول میكند و به آنجا ميرود. در حاليكه هنوز بيعتي نيز بر گردن حضرت علي نداشته است؟ يا در هجرت پر مخاطره نبي اكرم به مدينه همراه ايشان میرود؟ يا در مكه بين آن همه از مشركين فوري مسلمان میشود؟
176. هر كس در تاريخ صدر اسلام مطالعه كند و عميق شود و تبحري به دست آورد به خوبي متوجه میشود نگاه مردم آن زمان به خلافت به هيچ وجه مانند نگاه مردم زمان حال و حتي مردم 30 سال بعد (يعني زمان خلافت حضرت علي) نبوده است. ديدگاه آنها نسبت به خلافت، قدرت بلامنازع يك نفر نبوده است. خليفه شدن فقط و فقط در ديد خلفاي اوليه وسيلهای براي كسب افتخار بوده است و بس. آن هم افتخار خدمت به اسلام و بردن صواب بيشتر. زيرا هر گاه خليفه قصد داشته كه دست از پا خطا كند تمامي اصحاب تربيت شده توسط پيامبرr با قدرت جلوي او ايستادگي میكردند. حضرت عمر نمیتواند حتي يك آيه كه به نظرش میآمد از پيامبرr شنيده بوده را وارد قرآن كند و حتي مجبور میشود براي يك وجب پارچه اضافي لباسش توضيح بدهد! و تعجب من از افسانههاي توهين به ولايت و غصب خلافت و سكوت امت است كه ورد صبح و شام شيعه شده. و از آن عجيبتر افسانة شهادت حضرت فاطمه است به دست حضرت عمر ابن خطاب. واقعاً كه شيعه، تاريخ را تبديل به يك طنز تلخ و مسخره كرده است.
177. يكي از آقايان با خشم، سئوال میكرد: چرا حضرت عمر، معاويه را در شام پر و بال داد؟ من به او گفتم: برادر عزيز، اتفاقاً حضرت عثمان نيز همين سئوال شما را از حضرت علي میپرسد آيا شما پاسخ حضرتعليu را قبول داريد يا نه؟ آن شخص جواب نداد (مطمئن باشيد حتي اگر حضرت علي زنده هم شود، اين آقايان زير بار حرف حق نمیروند) من ادامه دادم: حضرت علي به عثمان پاسخ میدهند: «مگر تو نمیداني كه معاويه از يرفا غلام حضرت عمر بيشتر از خود عمر میترسيد؟» و آن دوست عزيز همچنان به من نگاه میكرد!.
178. به اين دو سخن از دو نويسنده بزرگ، دقت كنيد: 1- آدمي هرگز از كسي كه از خود خردتر ميشمارد نفرت ندارد، بلكه هنگامي به كسي نفرت میورزد كه او را با خود برابر يا از خود برتر شمارد (نيچه ـ فراسوي نيك و بد) 2- وقتي ما از يك نفر متنفريم، چيزي از چهره او ما را متنفر میكند كه در درون خود ماست (هرمان هسه - دميان) آيا اكنون به علت نفرت و كينه روحانيون و نويسندگان از حضرت عمر و ابوبكر بهتر پي نمیبريد؟
179. حضرت عليu -يعني امامي كه شيعه مقام او را بالاتر از همة امامان حتي امام حسين میداند- در زمان حيات و خلافتش مردم شهر انبار را كه دنبال ايشان فقط راه افتاده بودند سرزنش ميكند و میفرمايد چه زشت است رنجي كه پايانش آتش دوزخ است!!! آنگاه افرادي مثل من بايد با روحانيون (عوام كه جاي خود دارد) بر سر تحريم قمه زني بحث و جدل كنيم! يعني كوبيدن با شمشير به فرق سر در سوگ و حب امام حسين! خدا وكيلي با روشي كه از حضرت علي سراغ داريم اگر ايشان يا امام حسين زنده ميشدند به ما چه میگفتند؟
180. انسان وقتي كتب حديثي مانند بحار الانوار در 110 جلد را مشاهده ميكند بياختيار اين فكر به مغزش خطور میكند كه نعوذ بالله پيامبرr و ساير اصحاب، بيكار بودهاند و كارشان از صبح تا شب فقط گفتن و شنيدن و حفظ كردن حديث بوده است و من نمیدانم كي و چه وقت به نبرد و ثبت و ضبط قرآن و نماز خواندن و كار و تلاش و ساير امور ديني و اجتماعي خود میرسيدهاند زيرا بيشتر احاديث، مربوط به دوران اقامت ايشان در مدينه است كه فقط 10 سال بوده است با اين پيش فرض جالب كه بدانيم شيعه معتقد است ائمه هر چه گفتهاند از پيامبرr بوده و از پيش خود چيزي نگفتهاند! و تازه میگويند اينها نيز همة احاديثي نيست كه به دست ما رسيده و مقداري از احاديث در گذر زمان دچار فراموشي شده و از ميان رفته است!.
181. تشيع (منظور من اموري است كه به عنوان تشيع در كوچه و بازار و مسجد و منبر و تكيه و روضهخواني و در رگ و ريشه و فكر و فرهنگ مردم جريان دارد و نه آنچه به صورت تئوري در كتابهاي شيعه نوشتهاند زيرا ميان نوشته تا عمل تفاوت بسيار است. به قول حضرت عليu، حقيقت در ميدان حرف، جولانگاه وسيعي دارد ولي در عمل...) ملغمهای است از تفكرات صوفي گرايانة مسيحي و هندي و صوفيهاي دوران صفوي، تفكرات باطني گرايانه و تاويلي فرقة اسماعيليه، احساسات و داستانهاي عجيب و غريب و پر از غلو غاليان قرن اول و دوم هجري، فلسفه بافيهاي پوچ متكلمين و رافضيان و مفوضه، اسرائيليات نويسندگان نفوذي يهودي، آداب و رسوم مسيحي و...
182. دوستي میگفت: اين مطالب كه به نفع شيعه است در كتب اهل سنت هم نوشته شده. به او گفتم: آيا تمام مطالبي كه در كتب شيعه وجود دارد صحيح و درست است؟ گفت: نه حتي در كتب قديمي و معتبري مانند اصول كافي نيز روايات دروغ و جعلي وجود دارد. گفتم: پس چرا كتب اهل سنت بايد از اين عيب مبرا باشد. گفت: زيرا اين مطالب به نفع ما و به ضرر آنهاست. گفتم: مگر آنها دشمن علي هستند يا ايشان را قبول ندارند؟ و در اينجا دوستم به فكر فرو رفت.
183. در غرب اگر كسي هولوكاست را رد كند زنداني و محكوم میشود ولي در ايران اگر كسي به خرافات 1400 سال قبل ايراد بگيرد هزار و يك بلا سرش ميآيد. و اين است معناي آزادي از سر به بالا در ايران. فسيعلو الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون.
184. داستان بسيار تامل برانگيزي در قرآن هست: يهوديان ساكن در نقطهای ساحلي از ماهيگيري در روز شنبه منع میشوند. از قضا ماهيها فقط روزهاي شنبه به كنار آب ميآيند و مغزهاي متفكر مینشينند و نقشه میكشند كه در كنار ساحل حوضچههايي درست كنند تا ماهيها روز شنبه در آن گير افتاده و آنها روز يكشنبه آنها را صيد كنند براي همين زرنگ بازي خداوند آنها را مسخ و تبديل به بوزينه ميكند. با خواندن اين داستان، انسان به ياد لابراتوار روحانيون دربار صفوي ميافتد زيرا اينها نيز براي هر مشكلي راه حلي زيركانه دارند (شما بخوانيد: كلاه شرعي) و حرام خداوند پس از ورود به اين لابراتوار با وسايل و مصالح پيچيدهای مانند: توجيه و تفسير و تاويل و مصلحت و تعبد و تقليد و... تبديل به حلال میشود. در حاليكه نزد خداوند، ماهيت و نفس عمل و نيات افراد مهم است و نه نوشتههاي روي كاغذ و لقلقههاي زبان و يا قواعد و چارچوبهاي تراشيده شده ظاهري و حقوقي ما و يا كلاه شرعيهاي آنان.
185. جاي تعجب و حتي تاسف است كه همان دروغي كه ابوجهل و ابولهب در مكه شايع كرده بودند كه هدف محمد از اين كارها، حكومت و فرمانروايي است آري همين دروغ را پس از 14 قرن، روحانيون در ايران از صبح تا شب تبليغ میكنند و اين در حالي است كه در جاي جاي قرآن میخوانيم: تو (اي محمد) بشارتدهنده و ترسانندهاي بيش نيستي، تو فرستادهاي، تو تذكر دهنده اي، بگو من هيچ اجر و مزدي از شما نمیخواهم و...
186. ميدانيد در كشورهاي سني سخنرانان بالاي منبر چگونه چهرهای از شيعه در ذهن دارند: شيعه تركيبي است از يهود و مجوس كه تحت نام اهل بيت پيامبرr با اسلام دشمني میكنند و قرآن را ناقص میدانند. به ناموس پيامبر (عايشه) اهانت روا میدارند. اصحاب را از يك كنار تكفير میكنند خلفا را از اول قبول اسلام منافق و خائن و مشرك و فاسد ميشمرند. به نماز با مسلمين عقيده ندارند. علي را میپرستند. جبرييل را خائن میشمارند و ميگويند مامور بوده كه رسالت را به علي ابلاغ كند به محمد ابلاغ كرد. مهر پرستي میكنند. از قبر شفا ميخواهند به تقليد كعبه، ضريح براي مردگان ميسازند. و دور آن طواف میكنند. ائمهشان را در گردش كائنات و خلقت موجودات و نزول باران و تابش آفتاب و روييدن گياه دخيل و شريك خدا ميدانند... میگويند اين قرآن غلط است قابل اعتماد نيست. كم كردهاند. قرآن دست امامهاي ما بوده و الان دست امام زمان است و قرآن هم مثل امام غايب است وجود ندارد... اينها مشركند و دشمن اسلام و مسلمين و قرآن و پيامبر و... (تشيع علوي و تشيع صفوي. دكتر شريعتي ص 243).
187. چرا ما فكر میكنيم ارزش و مقام يك نفر بستگي به ميزان سختيها و بلاهايي است كه سر او آمده به همين دليل مسيحيان بايد از مسلمين كه اعتقاد دارند حضرت عيسي به صليب كشيده نشد بلكه خداوند او را به آسمان برد، متنفر باشند. داستانهايي كه مداحان به شيوه مكتب رمانتيسيسم براي مردم ميگويند در همين راستاست. و شايد بدانيد كه در اين مكتب افسار احساسات گسيخته شده و هر چيز، بسيار پرآب و رنگتر از واقعيت اصلي جلوه گر ميشود. انسانها نيز به طرز عجيبي طالب ديدن و شنيدن مصايب وارده بر بزرگان تاريخ هستند (به فروش بیسابقه فيلم مصايب مسيح دقت كنيد) نكتة جالب ديگر اينكه: خانمها در اين مكتب (ساختن خرافهها و داستانهاي واهي) استادترند و گوي سبقت را از مردها ربودهاند.
188. سعي كن حتي به چشمانت نيز اعتماد نكني چه برسد به خيالات و باورهاي غلط و پندارهايي كه ريشه آن در قصههاي دروغين تاريخي است كه از كودكي تا به حال مرتب در گوشت فرو كردهاند: با راديو، تلويزيون كتاب، سخنراني و... الكي احساساتي نشو بلكه تنها معيار تو بايد عقل سليم و دلايل محكم منطقي باشد. بقيه چيزها را به سطل آشغال بريز اگر ضرر كردي پاي من.
189. كسي كه میخواهد وارد بنگاه شود از قبل میداند كه دروغهاي زيادي را خواهد شنيد. با توجه به اين نكته كه بنگاه دار، وجهة خوبي هم در جامعه ندارد. ولي كسي كه پاي روضة واعظ و مداح مینشيند حتي احتمال شنيدن ذرهای دروغ را هم به خود نمیدهد. براي همين، مداح و واعظي كه بدون تحقيق و مطالعه داد سخن میدهد از هر بنگاه دار حيلهگري، پستتر است.
190. براستي ما با چه جراتي درباره ديگران حتي مردگان به راحتي قضاوت ميكنيم و میگوييم او خوب بود و او بد و او خائن. مگر اينجا محكمه الهي است و مگر زمان قيامت است و مگر ما فرشتگان محاسب خداونديم. (آن هم با اطلاعات ما كه در حد صفر است زيرا براي بررسي و قضاوت درباره يك نفر بايد اطلاعات كاملي از وراثت، خانواده، محيط جغرافيايي و اجتماع آن فرد داشته باشيم) ما بايد از كارهاي خوب الگو بگيريم و كاري نداشته باشيم كه آن كار خوب را خارجي انجام داده يا ايراني، مسلمان بوده يا كافر، شاه بوده يا رعيت، كودك بوده يا پير و... و ديگر، كاري با خود اشخاص نداشته و حساب آنها را به خداوند واگذار كنيم.
191. ساختن بنا روي مقبرهها يك عمل فرعوني و القاء شده توسط شيطان در مغز پوك شيعيان است كه طبق احاديث مكرر و متواتر توسط پيامبر اكرم، منع شده است. آيا اهرام مصر و مقبره پاسارگاد در شيراز چيز جز يك بناي يادبود است؟
192. برگزاري مراسم تولد و عزا در هيچ جايي از سنت نبوي و علوي و در هيچ حديث و آيهای از قرآن بيان نشده است و چيزي جز بدعت نيست.
193. نمي دانم چرا فقط مسائلي كه به مذاق روحانيون خوشايند است در مذهب تشيع هست ولي در تسنن نيست مسائلي مانند: خمس - صيغه - تقليد - ولايت مطلقه فقيه -.
194. چقدر زشت و اشتباه و مسخره و تاسف آور است كه فكر كنيم رهبري سياسي بايد در خاندان و قبيلهای خاص يا نژادي خاص باشد يا به دست افرادي از يك قشر خاص (مثلا سرمايهداران يا روحانيون يا نظاميون) يا اينكه اين افراد سايه خدا و نماينده خدا و دست خدا و... هستند. اين نوع طرز تفكر در هميشة تاريخ به استبداد و ديكتاتوري ختم شده است.
195. پيامبرr به آن عزيزي و بزرگواري وقتي خورشيد در هنگام مرگ پسر 2 سالهاش ابراهيم، ميگيرد و در بين مردم مدينه شايعه میشود كه اين خورشيد گرفتگي به خاطر مرگ ابراهيم بوده به سرعت بالاي منبر میروند و میگويند: خورشيد و ماه دو آيت از آيات الهي هستند كه در سوگ هيچ كسي نمیگيرند.. اكنون مايه تاسف است كه در قرن 21 مردم احمق ما هر خرافهای را از زبان هر كسي كه میشنوند قبول میكنند. البته به قول ابن سينا: هر كس بگويد يا بشنود بدون دليل از جرگة انسانيت، خارج است.
196. فقط از روي عملكرد و نتيجه كارها میتوان پي به نيت افراد برد عملكرد و نتيجه كار حضرت عمر و ابوبكر در كل (و صرفه نظر از برخي ايرادهاي بچه گانه و افسانههاي دروغ تاريخي و روايات واحد) بسيار عالي و مثبت بوده است تا جايي كه شريعتي حكومت آنها را پس از حكومت عليu بهترين حكومت در تمام تاريخ بشر میداند. براستي محقق فاضل شيعه از كجا متوجه سوء نيت اين دو نفر شده است؟
197. تحليلهاي اشتباه شيعه حتي آيات قرآن كريم را نيز به چالش كشيده است در قرآن كريم آيهای وجود دارد مبني بر اينكه: كساني كه با تقوي هستند وقتي طايفهای از شياطين میخواهند آنها را منحرف كنند متذكر خدا شده و به حقيقت امر بينا میشوند. شيعه و سني متفق القولند كه حضرت ابوبكر تا زمان رحلت پيامبر اكرمr، فرد با تقوي و پرهيزكاري بوده است چطور ناگهان بلافاصله پس از رحلت نبي اكرم خيانتكار از آب درآمد؟ و فريب شيطان را خورد و بينا هم نشد؟ آيا ثمرة آنهمه همنشيني با پيامبرr و آنهمه ايثار و اخلاص، گمراهي در آخر عمر است؟ آن هم براي هيچ و پوچ!.
198. علماء و نويسندگان شيعه آنچنان جو و هياهويي براه انداختهاند كه تمام مردم شيعه فكر ميكنند پيرو واقعي قرآن و اهل بيت اينها هستند ولي با كمي دقت میبيني كه در عرصة عمل، عامل به قرآن، كساني ديگرند و محبان بدون افراط و تفريط و عارف اهل بيت فقط اهل سنتند.
199. يك تحليل، شبيه تحليلهاي آبگوشتي نويسندگان دربار صفوي: اگر پيامبر اكرم با دختران حضرت عمر و ابوبكر ازدواج نمیكرد اگر ايشان با ابوبكر دوست و همدم نبود اگر در هجرت به مدينه فقط ابوبكر همراه او نبود اگر در سال آخر، علمدار جنگ تبوك، ابوبكر نبود اگر در ايام آخر عمر پيامبرr، ابوبكر امام جماعت مسجد نبود و اگر در روزهاي آخر، پيامبر اكرم در خانه دختر او بستري نمیشد و اگر در سال هفتم ابوبكر امير حاج نبود و.... آري چنانچه پيامبر اكرم، اينكارها را نكرده بودند و اينگونه رفتار نميكردند مردم مدينه به جاي ابوبكر با علي بيعت ميكردند پس (نعوذبالله) اين پيامبر اكرم بودند كه اولين پايه گذار خروج مردم از ولايت و موجب فريب مردم و نزديكي و حمايت آنها از ابوبكر شدند!!!.
200. اشتباه بزرگ محققين شيعه آن است كه انتظار دارند تخمي كه در وسط كوير عربستان كاشته شده بود به جاي نخل خرما مثلا درخت نارگيل و موز از آن ميروييد. هدف اوليه آن هم در چنان شرايط و اوضاعي ريشه كردن اسلام در خاك بود و سپس گسترش در سطح جهان و نه خواب و خيالهاي آيده آليستي شيعه در قرن 21.
201. به اين شعر شاعر نادان شيعه توجه كنيد:
|
ما به محبان علي و عمر |
|
هيچ نگوييم ز خير و ز شر |
|
حشر محبان علي با علي |
|
حشر محبان عمر با عمر |
آقاي شاعر عزيز براي اينكه كسي با كسي محشور شود دوست داشتن صرف آن شخص كافي نيست. بلكه بايد علاوه بر دوست داشتن، شناختي حداقل نسبي از آن شخص داشته باشي و رفتار و كردارت نيز مانند او باشد. اكنون انسانهاي احمقي كه مانند شما از علي بتي غير قابل دسترس ساختهاند كجا میتوانند او را بشناسند و مثل او رفتار كنند؟ ولي از آنجا كه حضرت عمر انساني بوده مانند بقيه انسانها با ماهيتي بشري پس سنيها براحتي میتوانند او را بشناسند و از او پيروي كنند. ولي تصويري كه شما از حضرت علي ارائه میكنيد تصويري نيمه انساني نيمه خدايي و تا حدود زيادي دست نايافتني است پس نمیتوانيد او را بشناسيد و مانند او رفتار كنيد پس با او محشور نميشويد و چه بسا اين جهالت و تعصب باعث شود كه شما با ابوجهل محشور شويد! و براي همين در روز قيامت مات و مبهوت خواهيد شد. به قول شاعر: ما در چه خياليم و فلك در چه خيال.
202. آقاي تيجاني در كتب گرانقدر و علمي خود!!! به ابوبكر تاختهاند كه چرا مرتدين را كشته است و ميگويد ابوبكر طبق حديث پيامبر اكرم، حق نداشته گوينده لااله الا الله را بكشد ولي عجيب است كه اين محقق گرانقدر!! فراموش كرده كه حضرت علي در يك روز 4000 نفر عابد متقي حافظ قرآن را از دم تيغ گذراند[29] فقط براي اينكه نخواست براي حفظ ظاهر هم كه شده يك كلمه توبه كند! براستي اگر بنا بر گرفتن ايراد باشد دست چه كساني پرتر و بازتر است؟
203. منتهاي آمال و آرزوي شيعيان (منتهي الآمال) رسيدن به كليدهاي بهشت (مفاتيح الجنان) از طريق درياهايي از نور (بحارالانوار) است ولي من میترسم كه با اين خواب و خيالهاي خوش ايدهآليستي و اوهام ماليخوليايي بچهگانه، سر از دوزخ درآورند!.
204. آيا پاداش امتي كه تمام مال و جان و عمر خود را به پاي پيامبرr و خدا ريخت اين بود كه عدهای آدم ظالم و منافق بر گردن آنها سوار شوند؟ آيا تعجب آور نيست كه اين نكته در هيچ كجاي تاريخ تكرار نشده و مطابق هيچ عقل و عرف و حتي عدالت خداوند نيست؟
205. امام صادق در حديثي فرمودهاند هرجا در قرآن به كلمه منافق اشارهای شده مصداق اتم و اكمل آن شيعيان هستند! جالب است كه بدانيم منافقين هر صدايي را عليه خود میپندارند. مانند برخي از شيعيان كه هر حركتي را عليه خود و هر انتقادي عليه خرافات را با اتهام وهابي گري خرد میكنند. و اگر در تاريخ، پشهای از گوشهای رد شده باشد آن را ظلم به خود يا اهل بيت، قلمداد میكنند و...
206. تنها كتابي كه قبل از اختراع چاپ، مكتوب شده و ذرهای تحريف در آن راه نيافته كتاب قرآن است و تنها ديني كه ياران پيامبر آن دين توانستند آنرا به خوبي حفظ كرده و بر مبناي آن تشكيل حكومت داده و حتي ساير ملل را نيز متمايل به آن دين كنند دين اسلام بوده. اكنون محقق شيعه چرا طبق خيالات ايده آليستي خود انتظار بيشتري از ياران پيامبرr دارد و همه آنها را -به خاطر چند تحليل پوچ و چند افسانة مسخره- مرتد اعلام میكند؟ والله اعلم.
207. حضرت عيسيu براي خود جانشيني معرفي نكرد و خود نيز جانشين كسي نبود (با اينكه پس از ايشان زمين دچار فترتي 600 ساله در انقطاع وحي بوده) با اينهمه پس از غيبت و صعود او به آسمانها، مسيحيان، آنقدر درباره او غلو كردند كه گفتند او پسر خداست! براستي علت فوت زود هنگام تمام فرزندان پيامبرr به خصوص فرزندان پسر ايشان چيست؟ چرا در قرآن ميفرمايد: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّۧنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٗا ٤٠﴾ [الاحزاب: 40]. محمد پدر احدي از مردان شما نيست و دقيقاً براي همين پيامبرr به دخترش فاطمه میگفته: ام ابيها: مادر پدرش و نه بنت ابيها: دختر پدرش. علت اعلام صريح بر عدم فرزندخواندگي زيد و آوردن صريح نام زيد در قرآن، و علت عدم تعيين جانشين، توسط پيامبرr و خداوند، اين بوده است كه آن انحرافات و زياده رويهايي كه در ساير اديان الهي به خصوص دين مسيحيت بوجود آمد در اين آخرين دين الهي بوجود نيايد. كسي را فرزند خدا و يا ولي و سايه او ندانند و با اين بهانههاي واهي بر گرده مردم سوار نشوند. هر چند با كمال تاسف، عدهاي غالي و رافضي بر مبناي عقايد مسيحي و ايراني و هندي و يهودي، چنين كاري را در زمان حضرت علي و ساير امامان، پايهريزي كردند و قرنها بعد، پادشاهان صفوي آمدند و ميوه آن را چيدند و اينك نيز... ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ ٢٢٧﴾ [الشعراء: 227].
208. تو يك سيب بخور در راه خدا يا يك نان ببخش در راه خدا! هر دو كار پسنديده است. برخي مردم، كار درست و صحيح را انجام میدهند و برخي ديگر كاري كه لازم است و بايد را انجام ميدهند. حضرت علي از دسته نخست و حضرت عمر از دسته دوم بودهاند. حضرت علي كار شايسته را انجام میداده و حضرت عمر كار بايسته را. براي همين علي مردي شايسته بوده و حضرت عمر مردي بايسته. علي چون فردي شايسته بود در مقابل خوارج حتي حاضر نشد يك كلمه توبه مصلحتي كند و كار به جنگ كشيده شد ولي چون حضرت عمر فردي بايسته بود مسلماً اگر آنها میخواستند صد بار هم توبه میكرد. علي چون فردي شايسته بود براي پس از خود جانشيني تعيين نكرد ولي حضرت عمر چون فردي بايسته بود كار را به شوري واگذاشت. مسير و شريعت و راه يكي است: اسلام. اصول و فروع يكي است. ولي وسيله حركت میتواند متفاوت باشد. تشيع ميتوانست مثل يك خودروي آخرين سيستم عمل كند ولي رانندگان احمق، چرخهاي آنرا پنچر كردند تا اينكه برادران اهل تسنن از ما جلو زدند.
209. بزرگترين هنر شيعه و نويسندگان و علماي شيعه بزرگ كردن نقاط ضعف ياران و اصحاب پيامبرr است (آن هم بر مبناي روايات آحاد و بحثهاي كلامي) و اين نتيجهاي ندارد جز تضعيف اسلام در برابر ساير اديان. به يقين، برادران اهل سنت براي همين آبروداري هم كه شده در روز قيامت، بر شيعيان برتري پيدا كنند.
210. شايد مشاهده گنبد و بارگاه و طلا و نقرهها و تزيينات آنها نوعي آرامش كاذب و مقطعي براي انسان داشته باشد ولي انسان را از فهم و درك آن آرامش عميق و دائمي كه در توحيد ناب، نهفته است باز ميدارد. و براي اين است كه دين شيعه قشري و سطحي است و عمقي ندارد. آري مواد مخدر نيز در ابتدا نوعي آرامش موقتي به انسن میدهد و در دراز مدت چه؟
211. يكي از دوستانم به عقايد من مرتب ايراد میگرفت. روزي به او گفتم آيا تو ميتواني بدون استفاده از روايات تاريخي حتي نيم آيه از قرآن در تاييد عقايدت بياوري؟ گفت: نه. گفتم روحانيون ميگويند در هر علمي بايد به خبره آن علم رجوع كرد و در علوم فقهي به رسالهها رجوع كرد و... ما ميدانيم كه قبلا در حوزهها حتي يك واحد تاريخ تدريس نمیشده شما يك استاد تاريخ از دانشگاه بياور تا من با او بحث كنم. جالب است كه بدانيد سالها از اين مباحثه میگذرد ولي دوستم هنوز موفق به پيدا كردن آن استاد تاريخ نشده است!!!.
212. وقتي اراده الهي بر امري تعلق گرفت دشوارترين كارها به نتيجه میرسد مانند موفقيت پيامبر اكرم در شبه جزيره عقب افتاده و جاهلي عربستان با دست خالي و تك و تنها و وقتي او نخواهد...
213. بزرگترين ارمغان پيامبر اكرم براي بشريت: آزادي نوع انسان از يوغ بندگي بتها و پادشاهان و سرمايه داران و جهالتها و خرافات بود و بزرگترين ارمغان تشيع صفوي براي ايرانيها زنجير تقليد و ابداع خرافات و ترويج دروغها و افسانههاي تاريخي و تبديل شدن به يك غدة سرطاني در گلوي جهان اسلام بود.
214. مسلمين پس از رحلت نبي اكرم با اصل انتخاب آزاد و شوري، 14 قرن به جلو تاختند و شيعيان با اعتقاد به وجود نص و خلافت موروثي در خاندان پيامبرr و پس از آن ولايت مطلقه فقيه، سه هزار سال به عقب بازگشتند.
215. قرآن كريم طي دهها آيه مرتباً خودش را: روشن، آشكار، فرقان، وسيلهای براي جدايي حق از باطل، وسيله هدايت، راه نجات، راه اتحاد، ريسمان هدايت و... معرفي كرده است. از روحانيون سئوال ميكنيم چرا بايد خمس بدهيم؟ ميگويند: از كلمه غنمتم در آيه خمس. میپرسيم: ولي سياق آيات قبلي و بعدي اين نكته را ميرساند كه موضوع: غنيمت در جنگ است[30]. میگويند: يكي از معاني غنمتم استفتم يعني سود منافع ساليانه است. میپرسي نص بر خلافت حضرت عليu را از كجا فهميديد؟ میگويند: از آية ابلاغ. میپرسي در اين آيه اشارهای به خلافت حضرت علي نشده ميگويند: پيامبر اكرم اين آيه را تفسير كرده و در غدير خم علي را به عنوان جانشين معرفي كردند. میپرسي از كجاي سخنان پيامبرr متوجه خلافت حضرت عليu شديد؟ میگويند از كلمه مولي. میپرسي: اين كلمه داراي 27 معني مختلف است كه هيچكدام از آنها معناي خلافت را نميدهد. میگويند: يكي از معاني مولي، اولي بالتصرف است و مصداق بارز اولي بالتصرف، وليامر است و ولي امر يعني همان ولايت و ولايت يعني همان خلافت! میبينيد كه دين خدا چقدر راحت و آسان و قابل فهم است!.
216. آشكارترين دليل بر گمراهي شيعه آن است كه بر خلاف صريح آيات قرآن با هر گبر و كافر و پيروان ساير اديان، دوستي میكنند و باز بر خلاف صريح آيات قرآن با ساير مسلمانها كينه توزند. شعارها و نمايشها و سياستها را رها كنيد منظور من آن چيزي است كه واقعاً در متن تودة جامعه و در اعماق جان و دل آنها در جريان است.
217. روحاني صفوي در اعماق ضمير ناخودآگاهش میداند كه پاسخهاي او توجيه و سفسطهبازي و مغلطه و بازي باكلمات است ولي نمیدانم اين چه نيروي شيطاني است كه اجازه نمیدهد او در برابر حرف حق، سر تسليم فرود بياورد ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ ٢٢٧﴾ [الشعراء: 227].
218. نويسنده شيعه به دنبال كشف حقيقت نيست بلكه به دنبال انتقام گرفتن از سنيها و خلفائيست كه قرنها پيش مردهاند.
219. افراد به ظاهر حزب اللهي در روز قيامت براي چيزي كه به خواب هم نمیبينند يقة آنها را ميگيرند: دشمني با سنيها و دشمني با حضرت عمر و ابوبكر.
220. اگر حق با شيعه باشد سنيها به جهنم نمیروند زيرا آنها به اصول دين معتقد بوده و كسي را هم لعن و نفرين نميكنند ولي اگر حق با شيعه نباشد و در دشمني با سه خليفة اول، اشتباه كرده باشند به نظر شما چه اتفاقي میافتد. (حتي اگر بنا به فرض صددرصد محال، تمام ادعاهاي شيعه درست باشد سه خليفة اول به جهنم نمیروند زيرا خداوند در قرآن فرموده: به جز شرك هر گناهي را اگر خواستم میبخشم. پس ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ ٢٢٧﴾ [الشعراء: 227].
221. ميدانيد چرا خداوند و پيامبر اسلام، جانشيني معرفي نكردند؟ براي اينكه پايهگذار اين بدعت شوم نشوند تا اينكه تا ابد، خلق خدا مجبور باشند علاوه بر خداوند در برابر مخلوقات او نيز سر تسليم فرود بياورند. همان چيزي كه شيعه پس از 14 قرن تحت عنوان ولايت مطلقه فقيه به آن رسيده است.
222. شيعه معتقد است تمام اصحاب به جز سه نفر پس از نبي اكرم مرتد و در نهايت دوزخي شدند. اين به آن معناست كه اصحاب، 23 سال از مال و جان خود در راه اسلام گذشتند و چه سختيها كه نكشيدند و نعوذبالله وجود نازنين و مقدس پيامبر اكرم و رسالت ايشان، باعث دوزخي شدن آنها شد، درست مانند ابوجهل و ابولهب! براستي يعني دستمزد آنها اين بوده كه پس از آنهمه سختي و فداكاري جهنمي شوند؟ آن هم به خاطر وجود رحمه للعالمين نبي اكرم؟!!!!.
223. وقتي خوارج حزب اللهي معتقدند كه قائم مقام رهبري آيت الله منتظري با آنهمه سوابق علمي و سياسي در آخر عمر فريب خورد و منحرف شد از كجا معلوم كه مجلسي پدر تشيع صفوي اشتباه نكرده باشد؟
224. اگر حضرت عيسي ظهور كند بيشتر مشكلاتش مانند دورة اول، مجدداً با روحانيون اسلام و ارباب كليساهاست.
225. اگر در عقل آقايان شك نداري از تو خواهشي دارم: سري به كتب و فتواها و سايت آقايان بزن و نظرات آنها را در مورد عزاداري و مواردي مانند قمه زني مطالعه كن. هنوز بر سر مباح بودن و صواب داشتن يا حرام بودن آن دعوا و شك است!!!!.
226. GOOD NEWS IS NO NEWS اخبار خوب، اخبار نيست. اين شعار خبرنگاران غربي است يعني مردم، اخبارخوب و عادي را نمیپسندند. مردم دنبال حوادث و امور عجيب و غريب و دروغ ميگردند و اين موضوعات براي آنها جالبتر است. آري اين نكات ساده را غاليان و رافضيان دروغگوي افسانه پرداز قرون اول و دوم هجري فهميدند ولي شيعيان تحصيلكرده قرن بيستم، هنوز اين مسائل را نميفهمند.
227. حضرت خضر (البته نام خضر برده نشده) طبق صريح آيات قرآن، مجوز داشت آن كودك را پيش از ارتكاب هر جرمي (البته به فرمان خدا) به قتل برساند. نمونههايي از ترورهاي مخفيانه سياسي در زمان حيات پيامبر اكرم در مدينه در تاريخ ثبت شده است. اگر حضرت عمر و ابوبكر عاملان اصلي خط انحراف و نابودي اسلام و تمامي آنچه شيعه ميگويد بوده باشند و چنانچه پيامبرr از طريق وحي، علم غيب داشته و از وقايع آينده مطلع بوده چرا در زمان حياتشان، دستور ترور مخفيانه حضرت عمر و ابوبكر را صادر نمیكنند؟ يعني خطر آنها كمتر از آن كودك بوده كه به دست خضر به قتل میرسد؟!!!! و چرا پس از غصب خلافت!!! حضرت علي يا اصحاب ايشان چنين نمیكنند؟ و چرا و چرا و چرا....
228. در هر كاري استارت و شروع اوليه بسيار مهم است. شروع پيامبر اكرم بسيار عالي بوده و ادامه كار، توسط ابوبكر و حضرت عمر نيز (منهاي چند ايراد جزيي و بچهگانه كه شيعه در بوق و كرنا كرده) بسيار عالي بوده است.
229. هر تخلفي كه دشمنان شيعه انجام دهند نامش میشود بدعت و هر تخلفي كه شيعه انجام دهد نامش ميشود: حب اهل بيت و مصلحت و مقتضيات زمان و اجتهاد و فقه پوياي شيعه!.
230. تشيع را اگر شناختن و دوست داشتن علي و پيروي از او تعريف كني بهترين مرام در جهان و اگر به معناي خلافت منصوص حضرت علي معنا كني سرآغاز هزار گونه كفر و خرافه میشود و در نهايت: بدترين مرام در جهان.
231. مي دانيد شباهت رفتار و اعمال نواصب و خوارج با رافضيان و غاليان در چيست؟ آنها به صوابهاي حضرت علي اضافه میكنند و اينها به صوابهاي حضرت عمر و ابوبكر.
232. يكي از علل مهم عدم تعيين جانشين براي پيامبر اكرم، همين شرايطي است كه شيعه دچار آن شده است: فراموشي اصل كه خدا و قرآن و روش پيامبرr بوده و اصل شدن مصاديق حاشيهای و پس از آن به دام خرافه و شرك افتادن و اينگونه كه پيداست همين پوستههاي ظاهري نيز، ميرود كه نابود شود ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ ٢٢٧﴾ [الشعراء: 227].
233. براستي براي من بسيار جاي تعجب شده كه چرا تمام عقائد خاصه شيعه را خداوند در قرآن كريم در هالهای از ابهام و تقيه و غير واضح و رمزي بيان فرموده است؟! مواردي مانند: خلافت حضرت علي - امامت اثني عشريه - عصمت - غيبت و ظهور منجي - ساختن و آباد كردن قبور و زيارت و زيارتخواني - ارتداد و لعن اصحاب پيامبر - علم غيب - معجزات خرافي - عزاداري و...
234. وقتي انسان، حكومتهايي را كه ادعاي عدل علي را دارند با حكومت عادلانه حضرت عمر، میسنجد ميفهمد نه تنها ذرهای از عدالت حضرت عمر در اينها نيست بلكه اينها دست يزيد را هم از پشت بستهاند و چه مضحك است وقتي ميبينم ظالم و مظلوم هر دو بر حسين، میگريند.
235. شايد باور نكنيد ولي من حتي در زماني كه 10 سال بيشتر نداشتم برخي مواقع اين سئوال براي من به صورت ناخودآگاه پيش میآمد كه چرا موضوع به اين مهمي را خداوند در قرآن نياورده و چرا در قرآن كريم به صراحت، نامي از علي نيست؟ فكر میكنم اين سئوالي است كه براي بيشتر شيعيان حتي در سنين خردسالي پيش میآيد ولي در بزرگسالي فراموش میكنند.
236. ما میدانيم كه خوارج، بسيار مقيد به امور ديني بوده و بسياري از آنها حافظ و قاري قرآن بودند و حتي پيامبر اكرم و قرآن و... را از صميم دل قبول داشته و حتي نيتشان هم طبق فرمايش حضرت عليu خوب بوده ولي با اينهمه حضرت علي چهارهزار نفر از آنها را در يك روز میكشد براي اينكه آنها فقط از عليu میخواستند يك كلمه بگويد: در صلح با معاويه اشتباه كرده ولي حضرت عليu رعايت مصلحت و... را نكردند و با آنها جنگيد. آنگاه من تعجب میكنم كه حضرت عليu براي حفظ مصلحت اسلام با غاصبان خلافت و كساني كه دستور خدا و آنهمه سفارش پيامبرr را زير پا گذاشتند، نه تنها درگير نمیشود بلكه رفت و آمد فاميلي میكند و به آنها مشورت میدهد و حتي يك كلمه نيز در اين باب (غصب خلافت) كلامي هم نمیگويد! براستي آيا اينها تناقض نيست؟
237. يكي از خوارج حزب اللهي میگفت: خدا را شكر كه تا كنون دين و ايمانمان، سالم مانده و در مسير خدا بوده ايم و گمراه نشده ايم. به او گفتم: به قول خطبه جعلي فدكيه: بهانه آورديد كه از فتنه میترسيد. آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفته ايد و براستي جهنم، محيط بر كافران است.
238. شيعه پيرو علي نيست. حتي دوست علي هم نيست. شيعه، دشمن سنيهاست!.
239. اينکه داري به کجا میروي مهمتر است از اينکه با چه چيز میروي. روحاني صفوي تو را با نقاب زيباي حب اهل بيت به پرتگاه بیبازگشت شرک میکشاند درست مانند کسي که به تو ميگويد آقا مسافرت بيا همراه من، من بنز دارم بنز آخرين مدل. از مقصدش جويا میشوي ميفهمي گيج و منگ و احساساتي و لاقيد است و مقصد او جايي نيست جز ته دره. يک نفر ديگر ميگويد آقا وسيله مسافرتي من الاغ است ولي ميبيني عاقل است و راهدان و هشيار. تحقيق ميکني میبيني مقصدش مکاني خوش آب و هواست. هر انسان عاقلي دنبال اين نفر دوم میرود ولي آدم احساساتي که عقلش داخل چشمش است: دنبال نفر اول ميرود. فسيعلموالذين ظلموا اي منقلب ينقلبون.
240. آقاي خميني میگفت: ما مكلف به نتيجه نيستيم و وسيله هدف را توجيه نميكند ولي در جهان امروز، تمامي مكاتب (حتي مكاتب اقتصادي و مديريتي) ميگويند انسان بزرگ را نه از نيت او يا حتي از كاري كه شروع كرده بلكه به آنچه كه به پايان رسانده میشناسند. داد و فرياد میزني كه آقا من دانه ميوه كاشتهام. میگويد خوب كاشتهای كه كاشته باش. میگويي آقا دانه سبز شد. میگويد به ما چه؟ میگويي آقا نهال شد و شكوفه داد. میگويد: چه فايده؟ شكوفههاي ميوه میشود آنها را میچيني و میگويي آقا ببين چه ميوه مرغوب و خوبي. آنگاه به تو میگويند: آفرين بر تو.كار تو خوب بود. اگر نگاهي به عملكرد و نتيجه اعمال پيامبر اكرمr و حضرت ابوبكر و حضرت عمر در اواخر عمر هر كدام از آنها بيندازي قطعاً به آنها نمره 20 میدهي. آن هم در آن شرايط.
241. سه ماه قبل از رحلت نبي اكرم (و با وجود اينكه ايشان هنوز زنده بودند) حضرت علي فرمانده سپاهيان مسلمان عازم يمن بوده و با آنها درگيري شديد (كه حتي منجر به ضرب و جرح نيز میشود!) پيدا ميكنند. چگونه شيعه معتقد است كه به محض رحلت نبي اكرم همه از پير و جوان بیچون و چرا از علي تبعيت كرده و در آن گيرو دار شورش رده با حضرت علي درگيري پيدا نميكردند؟ ممكن است بگوييد وقتي جانشيني به فرمان خدا بوده كسي را ياراي سرپيچي نيست ولي شما پس از 1400 سال هنوز موفق نشده ايد اين دروغ را ثابت كنيد! چگونه با استناد به آن، میخواهيد ساير دروغها را ثابت كنيد؟
242. مذهبيون در ايران مرتباً دعايي را میخوانند از اين قرار: «اللهم اصلح كل فاسد من أمور الـمسلمين»: «خداوندا اصلاح كن در امر فاسدي از امور مسلمين را». ولي در عمل اگر كسي قصد كوچكترين اصلاحي را آنهم فقط در حد حرف و سخن را داشته باشد سرو كارش با كرام الكاتبين خواهد شد. ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ ٢٢٧﴾ [الشعراء: 227].
243. در فرهنگ قرآني، مرگ و زندگي آن جهاني،حيات واقعي است ﴿وَمَا هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا لَهۡوٞ وَلَعِبٞۚ وَإِنَّ ٱلدَّارَ ٱلۡأٓخِرَةَ لَهِيَ ٱلۡحَيَوَانُۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ ٦٤﴾ [العنکبوت: 64]. به خصوص اگر آن مرگ، از نوع شهادت باشد ﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ بَلۡ أَحۡيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ يُرۡزَقُونَ ١٦٩﴾ [آلعمران: 169]. ولي در فرهنگ شيعه، نگاه به مرگ، به گونهای ديگر است و جاي تعجب كه آن هم در مورد شهداء شديدتر میشود! از مراسماتي كه در اين مواقع انجام ميدهند و از روح حاكمي كه بر مجالس آنها حاكم است بوي اعتراض به خداوند به مشام ميرسد. تفاوت آنچه محققين شيعه در اين خصوص روي كاغذ مینويسند با آنچه در عمل وجود دارد از زمين تا آسمان است. در عمل برخورد شيعه با مرگ، بسيار غمگين و گيج و مبهوت كننده است. و ته دلشان میخواهد ايكاش اين چنين نشده بود. اين در حالي است كه مثلاً عبدالله آن جوان 12 ساله به امام حسين میگويد مرگ نزد من از عسل شيرينتر است! ممكن است در پاسخ بگويند شيعه هميشه براي مردن آماده است! ولي عيب كار، دقيقاً در همينجاست. مگر خداوند ما را براي مردن آفريده است؟ حتي اگر به امامان شيعه هم رجوع كنيم 11 نفر آنها در صلح و صفا و آرامش بودهاند و حتي امام حسين نيز اگر نبود خلف وعده مردم كوفه به آن شهر نمیرفتند و كشته نميشدند. آري اگر بنا باشد انسان،خوار و خفيف شود و زير ذلت زندگي كند همان بهتر كه بميرد و من سئوال میكنم چه ذلتي بالاتر از شرك و خرافه و لعن صحابه و قبر پرستي و اعتقاد به افسانههاي تاريخي و ايجاد تفرقه در جامعه اسلامي؟
244. شيعه میگويد فقط مسلمانها به بهشت میروند. سئوال من اينجاست: حضرت علي ميفرمايند: «الاسلام هو التسليم» «اسلام يعني تسليم شدن». آيا شما نداي اسلام را به صورت صحيح و منطقي و درست و حقيقي به گوش مردم دنيا رسانده ايد و آنها تسليم نشدند تا به جهنم بروند؟ رفتار شما را ديدم. آيا اين است اسلام ناب محمدي؟ آيا اين است حكومت عدل علي؟ به قول حافظ:
|
گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد |
|
واي اگر از پس امروز بود فردايي |
آري واي بر شما اگر قيامتي در كار باشد كه نه تنها خود را جهنمي كرديد و نه تنها مانع مسلمان شدن ديگران شديد بلكه اسلام را در داخل كشور هم ريشه كن كرديد. ﴿وَسَيَعۡلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَيَّ مُنقَلَبٖ يَنقَلِبُونَ ٢٢٧﴾ [الشعراء: 227].
245. وقتي صفويه شكل گرفت و پس از آنكه با زور شمشمير مردم را شيعه كرد با اين سئوال بسيار مهم از جانب تودة مردم مواجه شد كه چگونه آنهمه دانشمند و شاعر مورد علاقه مردم ايران، سني بوده و حقيقت را نمیدانستهاند؟ جواب مزورانه روحاني صفوي اين بود: آنها حقيقت را میدانستهاند ولي از ترس جانشان و از ترس حكومتهاي سني، تقيه میكردهاند! عجيب است پس چرا شيخ شهاب الدين سهروردي و يا ملاصدرا و يا عين القضات همداني و امام محمد غزالي و حلاج و صدها عالم شيعه يا سني ديگر بر سر مسائلي بسيار كم اهميتتر از اين، تقيه نكرده و مقتول و مرعوب و آواره كوه و دشت شدند؟ و چطور عدهای از علماء شيعه بودند و اتفاقي هم برايشان نيفتاد و...
246. مادرم قسم میخورد (و اين در حالي است كه تا كنون نشنيده بودم او قسم بخورد) كه: وقتي 7 سال داشتم (يعني 60 سال قبل!) و مادرش او را به مسجد پاي منبر حاج... ميبرد وقتي حاجی شروع میكرد به بد و بيراه گفتن به ابوبكر و عمر، او كه 7 سال هم بيشتر نداشته متنفر میشده و تعجب میكرده كه چرا اين آدمهاي بزرگ، نشستهاند و چنين اراجيفي را گوش ميكنند!!!.
247. شيعه، عنوان بدعت را عليه مخالفين خود زياد مطرح میكند در حاليكه 90 درصد دروغها و بدعتها و خرافات دنيا در فرهنگ تودة شيعه در جريان است و اين موضوع، انسان را به ياد دزدي میانداخت كه داخل مردم شده بود و دزد دزد میكرد!.
248. از حضرت علي سئوال میكنند بهترين شاعر كيست؟ میفرمايد: همه در يك وادي نتاختهاند تا بدانيم بهترين شاعر كيست ولي اگر چارهای از انتخاب نباشد بايد بگوييم: امروالقيس. شيعه بحث اولويت را زياد مطرح میكند كه اگر حضرت علي زنده بودند همين پاسخ را به خوارج حزب اللهي میدادند علاوه بر اينكه ميگفتند اگر چارهای از انتخاب نباشد پس از نبي اكرم: ابوبكر و عمر (البته 80 روايت متواتر در اين باره از حضرت علي وجود دارد كه حضرت ابوبكر و عمر را برتر دانستهاند، اگر گوش شنوايي باشد).
249. اولين كسي كه گفت من از او بهترم شيطان بود و آخرين كساني هم كه صبح تا شب در حال تبليغ اين نگرش هستند علما و وعاظ و مداحانند.
250. شخصي از امام رضاu میپرسد: مردم میگويند شما علم غيب داريد؟ امام رضا به او میگويند: دستت را بر من بگذار! آن مرد میگويد: چرا؟ امام رضا میفرمايند: از اين سخن تو تمام موهاي بدنم راست شد!!!!.
251. تفاوتهاي دين و مذهب: دين از جانب خدا و مذهب ساختة دست بشر است -در دين هيچ تضاد و تناقضي نيست ولي مذهب، سرشار از تناقض است- دين؟ انسانها را به توحيد خدا و اتحاد بين ملتها دعوت ميكند ولي مذاهب، سرمنشاء و دعوت كننده به تفرقه و اختلافند - دين توجه مردم را به خدا و مذهب توجه مردم را به انسانها دعوت میكند - فهم و اثبات دين بسيار آسان و ساده ولي اثبات مذهب نياز به هزار و يك جدل و كتاب و توجيه و تفسير دارد - دين فقط كتاب خداست ولي در مذهب هزار و يك كتاب عجيب و غريب وجود دارد - در دين، هيچ خرافهای نيست ولي مذهب سرشار از خرافه و بدعت و انحراف است - دين در هميشه تاريخ، موجب اتحاد و سربلندي يك ملت و مذاهب سرآغاز تفرقه و بدبختي آنها بودهاند. پس در يك كلام به فرموده خداوند: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾ دين نزد خدا اسلام است.
در انتها به توضيح دكتر علي شريعتي از اين آيه دقت كنيد: ﴿إِنَّكَ لَا تُسۡمِعُ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَلَا تُسۡمِعُ ٱلصُّمَّ ٱلدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوۡاْ مُدۡبِرِينَ ٨٠﴾ [النمل: 80]. به مرده نمیتواني حرف بفهماني. به آدم كري كه اصلا گوشش نمیشنود و ناز و اداهايش زياد است. داري با او حرف میزني حرفت را گوش نمیدهد و به تو پشت كرده میرود كه حرفت را گوش ندهد. تازه اگر هم بخواهد گوش دهد باز هم اصلا نمیفهمد. اگر بيايد و بخواند و گوش بدهد و ببيند و دقيق هم بشود و فكر هم بكند و انصاف هم به خرج دهد شعور ندارد كه بفهمد چه برسد به اينكه نمیخواهد و نميشنود و حاضر هم نيست كه گوش بدهد و فرار هم میكند. (از كتاب: چه بايد كرد. دكتر شريعتي) چقدر شبيه منش خوارج به اصطلاح حزب اللهي در ايران است!!!.
[1]- البته منظور ویل دورانت: روحانیون مسیحی بوده ولی اگر در تاریخ ادیان، دقت کنی با کمال تعجب مشاهده میکنی که تمامی ضرباتی که به ادیان وارد شده از ناحیه همین آقایان گرامی و محترم بوده است. شاهد گذشته: عملکرد کلیسا در قرون وسطی و شاهده زندهاش را هم که خدا را شکر از صبح تا شب، ملاحظه میکنید.
[2]- پسر و پدر ابوبكر بعد از فتح مكه مسلمان میشوند.
[3]- البته پاسخ حضرات مشخص است: آنها نیت داشتند بعداً خلیفه شوند!!! البته این جوابهای بچهگانه فوق احمقانه به درد شعور انسانهای ماقبل تاریخ میخورد نه كودك دبستانی عصر كنونی كه با خواندن جفنگیات یکی از کتب علامههای عصر صفوی، با تعجب از پدرش پرسیده بود: بابا اینها طنز است!!.
[4]- خوارج میگفتند اگر علی از قبول حکمیت توبه کند ما به سپاه او باز میگردیم.
[5]- بیشتر قضاوتهای ما درباره مسائل تاریخی بر همین منوال است ما بر مبنای شناخت غلط از افراد و تلقیناتی كه به ما شده قضاوت میكنیم و نه بر مبنای شناخت صحیح از اوضاع و احوال و شرایط زمان و فرهنگ مردم آن دوره. بلكه همه چیز را بر مبنای فرهنگ خودمان و زمان حال، بررسی و تجزیه و تحلیل میكنیم. به عنوان نمونه میپرسیم: چرا بدن پیامبر دفن نشده افرادی در سقیفه مشغول انتخاب خلیفه بودند. این بدان خاطر است كه ما شرایط را با زمان كنونی میسنجیم و نمیتوانیم بفهمیم: افرادی مانند ابوسفیان مترصد برگشتن ورق بودهاند... مدینه بدون دژ و بارو و سرباز بوده... امكان داشته هركس از هرگوشه ادعای خلافت و پیامبری كند... (كه دیدیم افراد متعددی در همان روزهای اول خلافت ابوبكر ادعای پیامبری كردند) و هزاران نكته ریز و درشت دیگر كه ما از آن غافلیم . در صورتیكه عدم حضور چند نفر در مراسم تدفین پیامبر ضربهای به جایی وارد نكرد. (دقت كنید در نبرد حنین و پس از فتح مكه، سپاه 12 هزار نفری اسلام، نزدیك بود فقط به خاطر یك اشتباه كوچك، بطور كامل مضمحل شود).
[6]- ﴿وَأَمۡرُهُمۡ شُورَىٰ بَيۡنَهُمۡ﴾ [الشوری: 38]. ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡ﴾ [الرعد: 11].
[7]- در راس آنها ابن ابی الحدید كه حتی اشعار زیبایی در ستایش حضرت علی و نكوهش دو خلیفه قبلی سروده است.
[8]- توجه داشته باشید همان علاقهای كه ما نسبت به حضرت علی داریم آنها نسبت به هر چهار خلیفه دارند.
[9]- البته اختلافاتی مانند خمس و صیغه بین شیعه و سنی وجود دارد ولی این دسته از اختلافات آنگونه نیست كه كار را به جدال و خونریزی بكشاند.
[10]- من آدم بیادبی نیستم ولی واقعاً در این موارد نمیتوانم خشم خودم را كنترل كنم. و برای من مایه سرافكندگی و شرمساری است كه برخی از مردم كشورم تا این حد كم عقل و كم شعورند. در حالیكه ما ایرانیها خودمان را باهوشترین مردم جهان میدانیم.
[11]- حتی حضرت علیu نیز میفرمایند یك نفر را از روی اطرافیان او باید شناخت.
[12]- شاهد آن: كتب نویسندگان شیعه است كه اگر كوچكترین نكتهای در این زمینه وجود داشت بدون شك آن را با آب و تاب فراوان و شاخ و برگهای مربوطه نقل كرده و صفحات فراوانی را به آن اختصاص میدادند.
[13]- بر عكس برخی از پادشاهان كه دنیا طلبی در تمام شئون زندگی آنها پیدا بود... براستی از نظر شیعه تفاوت اینها با هم در چیست؟ گرچه از دیدهای گنجشكی انتظار تشخیص تفاوت بیهوده است... شاید در اینجا خطاب خدا را باید متذكر شد: ﴿أَمۡ حَسِبَ ٱلَّذِينَ ٱجۡتَرَحُواْ ٱلسَّئَِّاتِ أَن نَّجۡعَلَهُمۡ كَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَوَآءٗ مَّحۡيَاهُمۡ وَمَمَاتُهُمۡۚ سَآءَ مَا يَحۡكُمُونَ ٢١﴾ [الجاثیة: 21]. آیا آنان كه گناهكارند فكر میكنند مانند كسانی هستند كه ایمان آورده و كار نیك مرتكب شدند زندگانی و مرگ آنها جدا ست چه بد حكم میكنند...
[14]- منظور خوارج است.
[15]- بیچاره عمر اگر زنده بود متوجه نمیشد اینها چه میگویند!!!.
[16]- البته شاید هم مجبورند و دست خودشان نیست زیرا طبق حدیثی از امام صادق در اصول كافی: كسانی كه سخنان زشت بر زبان میآورند یا حرامزادهاند یا شیطان در نطفه آنها شریك شده است.
[17]- مانند علامه امینی.
[18]- طنز جالب روزگار اینجاست كه آقایان، همیشه این آیه قرآن را آخر سخنرانیهای خود علیه عمر و ابوبكر تلاوت میكنند!!!.
[19]- دقت كنید كه تعبیر شیعه از سقیفه: كودتا، توطئه و دسیسه چینی، حسد بر اهل بیت و... بوده است.
[20]- جالب است كه بدانیم این صنف درست از زمان صفویه و آشنایی با طبقه روحانیون مسیحی در ایران شكل گرفت و كلمه روحانی دقیقا ترجمه همان كلمه روحانی در مسیحیت است. و گر نه در قبل از آن در هیچ حدیث و یا شعر و... به صنفی با عنوان روحانی مواجه نمیشویم.
[21]- دقت كنید كه او با ام المومنین محبوبترین زن پیامبر و با سیف الاسلام و با انسانهای حافظ قرآن و... نبرد كرد.
[22]- به شهادت تاریخ عمر و ابوبکر حتی به یک نفر از افراد قبیله خود سمتی ندادند!.
[23]- به قول حضرت علیu که با اشاره به خوارج گفتند: «کلمة حق یراد بها الباطل» «سخن حقی است که از آن نتیجه باطلی را اراده کردهاند».
[24]- برای مثال هنگام عقد ازدواج علی با فاطمه ابوبکر بیشتر از همه تلاش کرد همانگونه که برای ازدواج پیامبر با خدیجه سعی و تلاش فراوانی کرد!.
[25]- بحارالانوار.
[26]- مانند دکتر شهیدی که میگوید: نویسنده کتاب بلاغاه النساء در آوردن نام راوی اشتباه کرده (خطبه حضرت فاطمه) یا شهید مطهری که میگوید: سید رضی خطبه تعریف از عمر را اشتباهی در نهج البلاغه آورده! البته من با این افراد خصومتی ندارم ولی چارهای از گفتن حقیقت نیست.
[27]- بهمن 1384.
[28]- البته من هیچ علاقه و اعتقادی به هیچیک از این دو نفر ندارم.
[29]- اشاره به خوارج است که عابد و متقی و حافظ قرآن و شبانه روز قرآن میخواندند ولی بر علیu خروج کردند، و مولف محترم در اینجا خواستهاند به شیعیان بفهمانند که اگر قرار به ایراد گیری بیجا و بیمورد باشد از این گزینهها در مورد علیu بیشتر هست. از جمله اینکه خلافت اسلامی در زمان سه خلیفه به دورترین نقاط جهان رسید از شرق به اروپا و از غرب به چین ولی در زمان علی فتوحات متوقف شد و مسلمانان مشغول فتنه و جنگهای داخلی شدند ولی هیچکدام از اهل سنت این را نگفتهاند و نمیگویند و مثل بسیاری از شیعیان به ساحت خلفا بیادبی نمیکنند و هیچ وقت مولای مومنان را به بدی ذکر نمیکنند بلکه بر عکس همانطور که از سه خلیفه دفاع میکنند و ایرادهای وارده که غالبا دروغ بوده و از این قبیل میباشد رد میکنند به همان اندازه از علیu هم دفاع میکنند. (مصحح)
[30]- خمس: ابوامامة باهلی گوید: از عباده ابن صامت درباره آیات انفال پرسیدم و گفت: درباره ما جنگاوران بدر نازل شد كه در كار غنایم، اختلاف پیدا كردیم و بدخویی كردیم و خدا آنرا از ما گرفت و به دست پیمبر داد كه آنرا به طور مساوی میان مسلمانان تقسیم كرد كه ترس خدا و اطاعت پیمبر و صلاح مسلمانان در آن بود. ص 976 تاریخ طبری (در هیچ كجای تاریخ طبری نیامده كه در زندگانی پیامبر و سایر خلفاء جز در هنگام جنگ، خمسی از كسی گرفته باشند یعنی منفعت مال را).
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر