توجه توجه

بعضی نوشته ها ادامه دارند برای مشاهده کامل نوشته ها به برچسب های مورد نظر یا پست قبل و بعد مراجعه کنید

۱۳۹۹ آذر ۶, پنجشنبه

مهمترین کارهای علیt از جنگ احزاب تا وفات رسول‎الله ص

 

مبحث ششم
مهمترین کارهای علیt از جنگ احزاب تا وفات رسولالله ص

اوّل: علي در جنگ احزاب

موضع امير مؤمنان عليt در جنگ احزاب، موضع‌گيري قهرمانانه شگفت‌انگيزي است كه ‌از ميزان عمق عقيده‌اي راسخ كه در دل اصحاب پيامبرص جاي گرفته بود حكايت دارد، عقيده‌اي كه به سوي آن دعوت مي‌کردند و آماده بودند در راه دفاع از آن بميرند و از تمام كساني كه مخالف آن عقيده بودند، بيزار و متنفّر بودند.

ابن اسحاق مي‌گويد: علي پس از آنكه گروهي از مشركين وارد‌ يكي از گذرگاههای تنگ خندق شدند، با تعدادي از مسلمانان رفتند و آن شکاف را گرفتند. قهرمانان مشرك آهنگ (قصد) آنان كردند و جنگجوي معروف قريش عمرو بن عبد ود بود كه در جنگ بدر آنقدر مقاومت كرده بود كه‌ از شدّت زخمهایش زمين‌گير شده بود و به همين علّت در جنگ اُحد شرکت نکرد، با نشانه و علامت خاصي بيرون آمد كه موقعيتش را بدانند، آنگاه كه با اسب همراه جمعی از لشکریانش در برابر آنها ايستاد، گفت: چه كسي با من مي‌جنگد. علي بيرون آمد و گفت: اي عمرو! تو با خداوند عهد كرده بودي كه هر گاه كسي از مردان قريش تو را به يكي از دو خوبي دعوت كند قبول كني. عمرو گفت: آري همينطور است، علي گفت: من تو را به ‌اطاعت الله و رسولش و اسلام دعوت مي‌کنم، گفت: به اين نيازي ندارم، علی گفت: حال كه چنين است، تو را به جنگ تن به تن دعوت مي‌کنم. در پاسخ گفت: برادر زاده چرا؟ سوگند به خدا دوست ندارم تو را بكشم، علي گفت: امّا من به خدا سوگند، دوست دارم تو را بكشم.

در این موقع عمرو به جوش آمد، از اسب پیاده شد و آن را زخمی‌کرد و بر پیشانی زد، سپس به علی روی آورد و به مبارزه پرداختند، سرانجام علی او را به هلاکت رساند و نیروهایشان شکست خورده عقب نشینی کردند و از اطراف خندق فرار کردند.[1]

ابن کثیر به نقل از بیهقی در کتاب «دلائل النبوّه» اشعاری را ذکر کرده که عمرو بن عبدود و علیt در این جنگ سرودند، عمرو وقتی که برای مبارزه بیرون آمد، گفت:

و لقد بححْتُ من النداء              لَجمعِهِم هل من مبارز؟

ووقفت إِذ جَبُنَ المشجَّع                   موقف القرن المناجز

و لذاك إني لم أكُن             متسرعا قبل الهَزاهِزْ

إن الشجاعة في الفتى                      والجود من خير الغرائِزْ

آنقدر جماعت آنها را صدا کردم که ‌آیا کسی هست با من مبارزه کند تا صدایم گرفت،

بدانگاه که دلاور ترسو می‌شود، همچون قله‌ی کوه ‌ایستادم.

از این رو من قبل از اینکه جنگ شدید به جوش آید شتابان نیستم.

واقعاً که شجاعت و دلاوری و سخاوت در جوانمرد غرایز نیکویی هستند.

 

چون علیt برای مبارزه با عمرو بن عبدود بیرون آمد گفت:.

لا تَعْجَلنَّ فقد أتاك                   مُجيبُ صَوتكَ غير عاجز

في نية وبصيرة               والصدق مَنْجَى كلِّ فائز

إني لأرجُو أن أقيم           عليك نائحة الجنائز

من ضربة نجلاء‌ يبقى                 ذكرها عند الهزائز

یعنی عجله نکن، که پاسخ دهنده ندای تو بدون عجز آمد.

نجات و برنده بودن هر کسی بستگی به نیّت و آگاهی و صداقت او دارد.

واقعاً امیدوارم که گریه و زاری را با زدن ضربه ای بر جنازه‌ات به وجود بیاورم.

ضربه ی آنچنان وسیعی که در موقع جنگ شدید یادآوری شود.

 

و هنگامی‌که علی عمرو بن عبدود را به هلاکت رسانید، گویند این شعر را سرود:

أعلىُّ تفتحم الفوارس هكذا           عنىّ وعنهم أخروا أصحابي

اليوم ‌يمنعني الفرارَ حفيظتي   ومُصَمَّم في الرأس ليس بنابي[2]

آیا علی اینگونه سلحشوران را خاموش می‌کند؟

یارانم را از من و از آنها دور کنید،

امروز غیرتم نمی‌گذارد فرار کنم،

و در ژرفای وجودم اثر کرده.

 

همچنین در آن روز وقتی که ‌عکرمه‌ از عمرو شکست خورد و نیزه خود را دور انداخت، حسّان بن ثابت هم گفت:

فرّ وألقى لنا رمحه               لعلَّكَ عَكْرمُ لم تفْعلِ

ووليت تعدو كعدو الظَّليم                ما أن‌يحوّر عن المعدل

ولم تلوِ ظهرك مستأنسًا                    كان قفاك قفا فَرْعَل

                   فرار کرد و نیزه‌اش را برای ما انداخت،

شاید ای عکرمه نمی‌جنگی

روی برگردانده و فرار می‌کنی

مانند دویدن و فرار شتر مرغ نر و دیگر بر نمی‌گردی،

و پشتت را راست نمی‌کنی و روی بر نمی‌گردانی

که چه کسی در اطرافت هست،

و پشتت مانند پشت گور خر کوچک است.

بعد از کشته شدن عمرو بن عبد ود مشرکان کسی را نزد رسول خداص فرستادند تا لاشه‌ی عمرو را با بیست هزار درهم از او خریداری کنند، ولی رسول خداص فرمود: لاشه‌اش را به ‌آنها بدهید که هم لاشه و هم دیه و پولش خبیث است و پول را قبول نکرد.

این حادثه در شرایطی اتفاق افتاد که مسلمانان در زندگی بسیار سختی به سر می‌بردند، ولی با این وجود حلال، حلال و حرام، حرام است، این کجا و برخی از مسلمانان امروز کجا که تلاش می‌کنند به هر بهانه‏ای که شده رباخواری و دیگر اموال حرام را برای خود توجیه کنند[3].

دوّم: علیt در غزوه‌ی بنی قریظه

در این غزوه علیt حامل پرچم رسول خداص در جلو سپاه‌ اسلام بود[4]، تا وقتی که سعد بن معاذ در مورد یهودیان بنی قریظه (با در خواست خودشان) داوری کرد، در حالی که در ابتدای امر حاضر نشدند حکم او را در مورد خودشان بپذیرند؛ ابن هشام می‌گوید: در حالی که مسلمانان بنی قریظه را محاصره کرده بودند، علیt فریاد زد: «ای لشکر ایمان»! سپس خود و زبیر بن عوام در صف مقدّم جلو رفتند و گفت: به خدا سوگند آنچه را حمزه چشید من هم می‌چشم (شربت شهادت) یا اینکه قلعه‌ی آنها را فتح می‌کنم، بنابراین بنی قریظه گفتند: ای محمّد راضی به داوری سعد بن معاذ هستیم[5]، بدینصورت خداوند متعال با زبان آن مرد مؤمن و متقی و پاک که خدا محبّت مرگ و جانفشانی در راه خدا و عزّت و اقتدار دین اسلام را به ‌او ارزانی داده بود، ترس و وحشت را در دل دشمنان دین و عقیده‌ی حق انداخت و با محبوبترین نام که‌ایمان است و در صدق عقیده و عمل شایسته و حب شدید و علاقه‌ی سرشار به جهاد در راه خدا تجلّی می‌کند، لشکر خود را ندا کرد.[6]

وقتی که سعد بن معاذ در مورد آنها داوری کرد مبنی بر اینکه جنگاورانشان کشته شوند و زنان و کودکانشان به بردگی گرفته شوند و اموال و دارایی‌هایشان به عنوان غنیمت تقسیم گردد[7]، از جمله کسانیکه ‌اقدام به قتل و کشتار آنها کرد، علی و زبیر بن عوام رضی الله عنهما بودند[8].

سوّم: علیt در صلح حدیبیه و بیعت رضوان

در غزوه‌ی حدیبیه و قبل از صلح، تعدادی از بردگان از مکّه به نزد رسول خداص فرار کردند، مالکانشان درخواست برگرداندن آنها را کردند، ولی رسول خداص از برگرداندنشان خودداری ورزید و فرمود: «ای جماعت قریش بس کنید و دست بردارید و گرنه خداوند کسی را به سوی شما مبعوث خواهد کرد که در راه دین گردنتان را با شمشیر می‌زند و خداوند قلبش را با ایمان آزموده‌است»، یاران با شوق و علاقه سؤال کردند: او چه کسی است ای رسول خدا؟ هر کدام آرزو می‌کرد که‌ او برنده‌ی چنین گواهی بزرگ از سوی رسول خداص باشد، لذا رسول خداص فرمود: «او کسی است که نعلهایش پینه و ترمیم شده‌اند» و خودش آن نعلها را به علی داده بود که پینه کند[9].

وقتی که صلح بین مسلمانان و مشرکین به ‌اتمام رسید، علی در بین آنها قرارداد صلح را نوشت، وقتی که جمله‌ی محمّد رسولالله را نوشت، مشرکان گفتند: محمّد رسولالله را ننویس، چون اگر اعتقاد داشتیم که‌ او رسول خدا است با او نمی‌جنگیدیم. رسول خداص به علی دستور داد که‌ آن جمله را پاک کند، ولی گفت:‌ من پاکش نمی‌کنم، لذا رسول خداص با دست خود نام محمّد رسولالله را از روی قرارداد صلح پاک کرد، زیرا محبّت و تعظیم علی نسبت به رسول خدا به حدّی بود که حاضر به نابودی نام ایشان نشد.[10]

با مشرکان بر این قرار به توافق رسیدند که رسول خداص و یارانش به مدت سه روز اجازه‌ی اقامت در مکّه را داشته باشند و جز غلاف شمشیر، چیزی دیگر را با خود حمل نکنند.

رافضی‌های افراطی به موضع صحابه و عمربن خطّابt در صلح حدیبیه طعنه و ایراد وارد می‌کنند، مبنی بر اینکه عمرt در مورد (بازنگری در شروط) صلح به رسول خداص مراجعه کرد، همچنین جماعت اصحاب ابتدا ذبح حیواناتی را که جهت قربانی در مکّه با خود آورده بودند و حلق و تراشیدن سر خود را به تأخیر انداختند تا اینکه پیامبرص خود اقدام به ذبح قربانی و حلق موی سر کرد.

ولی در واقع نه در موضعگیری عمر بن خطابt و نه در موضع دیگر اصحاب جایی برای طعنه نیست، زیرا پیامبرص در خواب دیده بود که وارد مکّه شد و طواف بیت الله را به جا آورد و در مدینه ‌این رؤیا را برای اصحاب تعریف کرد و چون در سال صلح حدیبیه همراه رسول خداص راهی سفر حج شدند، جمعی از یاران تردیدی نداشتند در اینکه تعبیر رؤیای رسول خداص به جا آوردن حج در همان سال است، بنابراین وقتی صلح حدیبیه صورت گرفت که‌ یکی از مواد صلح این بود که: آن سال باید مسلمانان به مدینه برگردند و سال بعد اجازه‌ی ورود به مکّه را داشته باشند، این امر برای اصحاب بزرگوار ناخوشایند بود[11] و عمر با شجاعت و قدرتی که نسبت به حق برخوردار بود، چند مرتبه به رسول خداص مراجعه کرد (تا بلکه همه شروط عهدنامه را نپذیرد) و از رسول خداص سؤال می‌کرد، ولی پرسشهای او به خاطر تردید در صداقت رسول خداص یا به عنوان اعتراض از ایشان نبود، بلکه می‌گفت: ای رسول خدا آیا در رؤیای شما مقرّر نشد که طواف خانه‌ی خدا را به جا می‌آوریم؟ هدفش این بود که وارد مکّه شوند و او را از برگشتن به مدینه منصرف کند، چون این کار موجب سرافرازی اسلام و به خاک مالیدن بینی مشرکین بود[12].

امام نووی فرمود: علماء گفته‌اند: سؤال و گفتار عمرt در مورد صلح حدیبیه به خاطر شک و تردید نبود، بلکه جهت کشف نکته‌ای تلاش می‌کرد که‌ از او پنهان بود، علاوه بر اینکه شیفته و علاقمند ذلّت کفّار و ظهور اسلام بود، آنگونه که‌ از اخلاق او و قدرت او در یاری دین و به ذلّت و خواری کشاندن اهل باطل معروف است[13] و عمر در این قضیه ‌اجتهاد کرد، شدّت و قدرت او به طرفداری از حق و غیرت به خاطر حق، او را به این رأی واداشت که نباید چیزی را بپذیرند که نشان دهنده‌ی نوعی ذلّت است، علاوه بر اینکه رسول خداص آنها را چنین تربیت کرده بود که در وقت مشاوره قاطعانه ‌اظهار نظر کنند، چون این اطاعت از فرمان خدا است که می‌فرماید:

ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯﭰ (آل عمران/159).

پس از آنان درگذر و برايشان طلب آمرزش نما و در كارها با آنان مشورت و رايزني كن.

خیلی وقتها هم رسول خداص پس از رایزنی با رأی اصحاب عمل می‌کرد، همانگونه که در روز جنگ بدر با اصحاب در مورد دنبال کردن کاروان قریش رایزنی کرد و رأی آنها را پذیرفت و نیز در روز جنگ اُحُد مشاوره کرد که ‌آیا برای دفاع در داخل مدینه باشند یا به بیرون شهر بروند و جلو دشمن را بگیرند که رأی اکثریّت بر این بود که از شهر خارج شوند و همان رأی را برگزید و نیز در روز خندق در مورد اینکه با احزاب کفر بر یک سوّم محصولات آن سال مدینه مصالحه کند یا خیر، جلسه‌ی رایزنی تشکیل داد، سعد بن معاذ و سعد بن عباده مخالف بودند، در نتیجه رأی آنها را برگزید، در روز صلح حدیبیه هم مشورت کرد که ‌آیا بجنگند یا نه، ابوبکر صدیّق t گفت: ‌ما برای انجام عمره ‌آمده‌ایم نه برای جنگیدن و رأی او را پذیرفت[14] و موارد متعدّدی که ذکر آنها طولانی است.

بنابراین عمر بن خطابt هم سعی می‌کرد رسول خدا رأی او را انتخاب کند و با کفّار بجنگند، از این رو چندین بار به رسول خداص و بعد به ‌ابوبکر مراجعه کرد، ولی وقتی دید که هر دو نفر رأیشان متّفق است نظرش را رها کرد و رسول خداص که حسن نیّت و صداقتش را می‌دانست برایش عذر آورد و مسأله را توجیه کرد[15].

امّا در مورد توقّف صحابه در ذبح قربانی‌ها و حلق موی سر تا اینکه رسول خداص پیشقدم شد، این توقّف آنها نافرمانی رسول خداص محسوب نمی‌شود، همانگونه که علماء در این باره چند توجیه دارند، ابن حجر می‌گوید: گفته شده: توقف کردند چون احتمال می‌دادند این امر برای ندب و سنّت باشد نه واجب، یا اینکه ‌امیدوار بودند وحی از آسمان نازل شود و پیمان صلح مذکور را باطل اعلام نماید، یا اینکه ‌امید آن داشتند که جهت اتمام حج در آن سال اجازه‌ اختصاصی صادر شود و چنین چیزی برایشان جایز باشد، چون زمان نسخ احکام بود و احتمال این هم هست که بر اثر آن شرایط و اوضاع که‌احساس شکست و ذلّت می‌کردند طوری در فکر فرو رفته باشند که‌ از فرمان رسول خداص هم غافل بوده باشند، چون به ‌اعتقاد خود دارای شوکت بودند و می‌توانستند به ‌اهداف خود برسند و با زور و قهر و غلبه بر آنها، حج را انجام دهند، یا اینکه فرمانبرداری از امر رسول خداص را به تأخیر اندازند، چون معتقد بودند امر مطلق، مقتضی اقدام فوری نیست و احتمال مجموع این امور هم هست[16].

در برخی روایات مربوط به صلح حدیبیه ‌آمده ‌است که وقتی رسول خداص به مسلمانان دستور داد حیواناتی را که جهت قربانی در مکه با خود آورده بودند ذبح کنند و موی سر خود را بتراشند، چون دید که‌ آنها اطاعت نکردند، به نزد أم سلمه (در خیمه‌اش) وارد شد و مسأله را با او مطرح کرد، ام سلمه عرض کرد: ای رسول خدا! با آنها حرف نزن، چون با مسأله‌ی بزرگی در رابطه با تأثیر سخت و نامطلوب این صلح بر روان و درون آنها ‌و بازگشت بدون موفقّیت روبرو شده‌اند[17]. بنابراین رأی ام سلمه در این رایزنی این بود، همانگونه که در روایت صحیح بخاری آمده‌است گفت: «از اینجا خارج شو و بدون اینکه ‌یک کلمه با کسی حرف بزنی شتر قربانی را ذبح کن و آرایشگرت را صدا کن تا سرت را بتراشد، رسول خداص به همان ‌صورت بدون حرف زدن با کسی از (خیمه) بیرون رفت و شترش را ذبح کرد و آرایشگر را صدا زد و سرش را تراشید، اصحاب وقتی که ‌این صحنه را دیدند برخاستند و قربانی‌هایشان را ذبح نمودند.[18]

ابن حجر می‌گوید: احتمالاً ام سلمه ‌از رفتار صحابه چنین فهمیده باشد که ‌آنها این احتمال را در نظر داشته‌اند که دستور رسول خداص به آنها مبنی بر ایجاد رخصت و آسان کاری باشد و با وجود ذبح قربانی و تراشیدن سر، باز هم در حال احرام باقی بمانند، ‌امّا در مورد خود پیامبر، خداوند عزیمت و عدم رخصت را در نظر گرفته، بطوریکه نتواند احرامش را بشکند، لذا ام سلمه درخواست کرد که رسول خداص برای انجام این امر پیشقدم باشد تا چنین احتمالی هم را منتفی بدانند و درست بودن رأی ام سلمه برای رسول خداص محرز گردید.

نظیر همین قضیه در غزوه‌ی فتح مکه ‌اتفاق افتاد که رسول خداص به آنها دستور داد روزه‌ی خود را بشکنند، ولی وقتی که دید همه به روزه‌داری ادامه می‌دهند، یک لیوان آب برداشت و نوشید، هنگامی‌که صحابه ‌این را مشاهده کردند همه ‌آب نوشیدند؛ و این یک توجیه زیبا است[19] که ‌قطعاً لایق مقام صحابه ی بزرگوار است، زیرا آنها نسبت به ‌احترام و تعظیم احرام حج و کامل کردن آن بسیار حریص بودند، چون رسول خداص به آنها دستور داد احرام را بشکنند، ولی او همچنان در لباس احرام بود، گمان کردند که شاید به خاطر ترحم به حال آنها چنین فرمانی صادر کرده، مانند عادت همیشگی شفقت و مهربانی او نسبت به ‌یاران، مثل اینکه پیروی از رسول خداص را بر استفاده ‌از رُخصت که ‌احرام شکستن بود، ترجیح دادند، سپس وقتی دیدند او احرام را برداشت، یقین یافتند که بهتر است به ‌او اقتدا کنند، پس سریع اقدام به شکستن احرام کردند.

همانگونه که در سفر حج وقتی همراه رسول خداص وارد مکّه شدند و طواف بیت الله و سعی بین صفا و مروه را انجام دادند، به ‌آنها دستور داد که‌ آن مراحل را عُمره قرار دهند و احرامشان را کاملاً بشکنند، به طوریکه هر کس می‌تواند با همسر خود همبستر شود، چنین مسأله‌ای را خیلی بزرگ و ناممکن تلقی کردند، چون حج را خیلی تعظیم می‌کردند، همانگونه که خودشان نقل کرده‌اند: وقتی راهی عرفه شدند (بعلّت اینکه مدتی طولانی در احرام بودند و بر اثر محدودیت احرام شهوتشان افزوده شده بود) احساس می‌کردند از آنها منی می‌ریزد! وقتی رسول‏خداص از موضوع با خبر شد، چون خودش احرام را نشکسته بود، فرمود: «أیّها النّاس! أحلّوا، فلولا الهدی الّذی معی فعلت کما فعلتم»[20]: (ای مردم، اگر به خاطر این نبود که همراه خود حیوان قربانی آورده‌ام من هم احرام را می‌شکستم مانند شما). همه‌ اینها ناشی از رغبت و علاقه‌ی آنها به خیر و نیکی و پیروی همه جانبه و کامل از رسول خداص بود[21].

قطعاً موضع‌گیری سکوت رسولالله ص در برابر اعتراض عمر بن خطّابt نسبت به صلح، بیانگر این نکته‌ی بسیار با ارزش است که رهبران اسلامی، از علماء، حکّام و دعوتگران باید با سعه‌ی صدر و صبر و بردباری و رفتار زیبا و شایسته در شنیدن نظر دیگران و فراهم نمودن مجال برای صاحبنظرانی که جهت خدمت به مصلحت عموم رأی و پیشنهاد ارائه می‌کنند، کوشا باشند، نه ‌اینکه با زندان و شکنجه، رأی مخالفین را از بین ببرند. رسولالله ص در صلح حدیبیه بیان نمود که ‌آزادی بیان و اظهار نظر در جامعه‌ی اسلامی‌حمایت می‌شود و فرد در چنین جامعه‌ای حق اظهار نظر دارد، حتی اگر آن رأی موضع حاکم یا خلیفه‌ی مسلمین را مورد انتقاد قرار دهد، چون فرد مسلمان حق دارد نظر خود را در فضای امن و امان و به دور از خشونت و خفقانی که‌ آزادی بیان و نظر را خفه کند ابراز کند، جایی که رسولالله ص (با اینکه ‌از جانب خدا وحی دریافت می‌کرد) چنین موضعی در برابر عمر بن خطاب اتّخاذ کند، رئیس دولت بیشتر سزاوار است که مورد انتقاد قرار گیرد‌، چون اظهار نظر در حد ذات خود نه جرم است و نه مستوجب این است که با زندانی شدن در سیاچالهای زندان مجازات شود[22]. همانگونه که رهنمود نبوی به ما می‌آموزد که ‌اصحاب و یارانش را در اثنای حوادث چگونه پرورش داده بود.

علی و دیگر اصحاب حاضر در حدیبیه نائل به رضایت و خشنودی خداوند متعال شدند و آیه‌ی ذیل در مورد ایشان نازل گردید که می‌فرماید:

ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ (فتح/18).

خداوند از مؤمنان راضي گرديد همان دم كه در زير درخت با تو بيعت كردند. خدا مي‌دانست آنچه را كه در درون دلهايشان (از صداقت و ايمان و اخلاص و وفاداري به اسلام) نهفته بود، لذا اطمينان خاطري به دلهايشان داد و فتح نزديكي را (گذشته‌ از نعمت سرمدي آخرت) پاداششان كرد.

رسول خداص فرمود: «لن یدخل احدٌ النّار بایع تحت الشّجرة»: (هرگز کسانی که در حدیبیه با رسول خداص بیعت کردند وارد آتش دوزخ نمی‌شوند). علی و دیگر برادرانش همچون ابوبکر و عمر و غیره y قبلاً با شرکت در «بدر» هم نائل به مقام والا و شرافت بزرگ شدند، آنجا که رسول خداص فرمود: «و ما یدریک لعلّ الله‌اطّلع علی أهل بدر فقال: اعملوا ما شئتم فقد غفرت لکم»[23]: (تو چه می‌دانی که خدا از اهل بدر مطلع شده و فرموده هر چه می‌خواهید انجام دهید که من همه‌ی شما را مورد عفو و مغفرت قرار داده‌ام.)

چهارم: عُمره‌ی قضا، سال هفتم هجری و سرپرستی دختر حمزه

تحت تأثیر اسلام، همه درونها و عقل‌ها تغییر و دگرگونی عظیمی‌‌یافتند و داشتن دختر که قبلاً در میان اشراف عرب نشانه‌ی عار و لکه‌ی ننگ و رسوایی محسوب می‌شد و زنده به گور کردنشان رسم و عادت شده بود و کسی خواهان آن نبود، این بار محبوب دلها و عزیز خانواده‌ها شده بود، تا جایی که (تحت تربیت اسلام) مسلمانان بر سر پرورش و سرپرستی و خدمت به دختران با هم رقابت می‌کردند و با صرف نظر از امتیاز (پرهیزکاری و عمل صالح) همه خود را در برابر همدیگر یکسان می‌دانستند، بنابراین وقتی که رسول خداص جهت هجرت از مکه خارج شد، دختر حمزه دنبالش راه افتاد و او را عمو صدا می‌زد، پس علی دست او را گرفت و به فاطمه تحویل داد که ‌او را نزد خود نگه دارد، در همان حال جعفر گفت: این دختر عموی من و خاله‌اش همسرم است، زید بن حارثه هم گفت: برادرزاده‌ی من است، تا اینکه رسول خداص داوری کرد و آن را به خاله‌اش داد (که همسر جعفر بود) و فرمود: «خاله به جای مادر محسوب می‌شود» و خطاب به علی فرمود: «تو از من و من از تو هستم» و به جعفر فرمود: «اخلاق و قیافه‌ات شبیه من است» و به زید فرمود: «تو برادر و مولای ما هستی»، علی خطاب به رسول خداص عرض کرد: آیا دختر حمزه را به عقد خودت در نمی‌آوری؟ فرمود: «او دختر برادر شیری من است»[24].

این داستان حاوی نکات و درس و پند و احکام و فوائد زیادی است، از جمله:

1- خاله به جای مادر انسان است.

2- برای حضانت و سرپرستی بچه در صورتی که پدر و مادر نداشته باشد، خاله‌ از همه مقدّم‌تر است.

3- گواهی رسول خداص به صداقت و درستکاری جعفر بن ابی طالب با توصیف اینکه: «اخلاق و ظاهر و قیافه‌اش شبیه‌ او است».

4- فضیلت زید بن حارثه، چون رسول خداصفرمود: «تو برادر و مولای ما هستی»، زیرا برادر حمزه‌ ابن عبدالمطلب بود که در عقد اخوّت، آن دو با هم برادر شده بودند و با تلاشی که می‌کرد می‌خواست تمام وظایفی را که بر عهده‌ی برادر شقیق است تحمّل کند و سر پرستی دختر حمزهt را بر عهده گیرد.

5- ازدواج زن حق حضانت بچه‌ی فامیلهایش را ساقط نمی‌کند، زیرا رسول خداص حضانت دختر حمزه را به خاله‌اش داد که همسر جعفر بود، با وجود اینکه عمّه‌اش که صفیّه‌ دختر عبدالمطلب بود، زنده و موجود بود.

6- برای اینکه زن حضانت و سرپرستی بچه‌ای را بر عهده گیرد، موافقت شوهرش لازم است، زیرا زن باید صرفاً در اختیار مصلحت و منفعت شوهرش باشد که حضانت و سرپرستی، بخشی از آن منفعت را از شوهر می‌گیرد، پس باید اجازه و رضایت او را به دست آورد. از آنجا که جعفر خودش خواهان آن دختر برای همسرش بود، پس این دلیل است بر اینکه وی رضایت داشت.

7- کودک شیر خوار وقتی که با عموی خود در شیرخواری یک زن مشترک شوند، برادر شیری همدیگر می‌شوند. دختران برادر شیری همه برادر زاده‌ی شیری او می‌شوند و ازدواج با آنها بر او حرام می‌گردد.[25]

پنجم: علیt در غزوه‌ی خیبر سال هفتم هجری

ابن اسحاق یادآور شده که[26] این غزوه در محرّم سال هفتم هجرت اتفاق افتاده، ولی واقدی[27] آن را صفر یا ربیع الأوّل سال هفت هجری بعد از بازگشت ایشان از غزوه‌ی حدیبیه ذکر کرده و رأی ابن سعد هم بر این بوده که در ماه جمادی الأوّل سال هفت هجری به وقوع پیوسته و دو امام بزرگوار زُهری و مالک گفته‌اند: این غزوه در ماه محرّم سال ششم هجری به وقوع پیوسته است[28]، ابن حجر گفته‌ی ابن اسحاق را بر رأی واقدی ترجیح داده ‌است[29].

در این غزوه قهرمانی و شجاعت علیt و مقام و جایگاه‌ او نزد خدا و رسولش جلوه‌گر شد، چون خداوند متعال آن مستعمره‌ی یهودی نشین را که ‌از اهمیّت نظامی‌‌و استراتژیکی فوق العاده‌ای برخوردار بود، در چشم اندازی زیبا و باشکوه با دست علی فتح نمود، خیبر مستعمره‌ی یهودیان بود که ‌از چند دژ و قلعه‌ی مستحکم و جنگی یهود تشکیل شده بود و آخرین سنگر و پناهگاه ‌آنها در جزیره‌ی عرب بود، آنها چشم براه حوادث دردناك و مصائب خوفناكي بودند که بتوانند مسلمانان را از هر سو احاطه کنند و له و لورده سازند، برای حمله به مدینه با یهودیان خارج و داخل مدینه نقشه می‌کشیدند و دسیسه می‌ساختند، لذا پیامبرص در صدد برآمد خود را از شر آنها آسوده گرداند و از سمت آنها، یعنی شمال شرقی مدینه، در فاصله‌ی (هفتاد میلی) از مدینه[30]، در امن و امان باشند، (برای انجام این عملیّات) پیامبرص همراه با لشکریان اسلام که هزار و چهار صد نفر بودند، به سوی خیبر حرکت کرد و نزد قلعه‌های خیبر اردو زد و یکی بعد از دیگری شروع به فتح قلعه‌ها کرد.

 قلعه‌ی غموص از مسلمانان یاغی شد و امیر المؤمنین علیt در آن موقع دچار چشم درد[31] شده بود، رسول خداص فرمود: «لأعطینّ الرّایة غداً رجُلاً یفتح الله علی یدیه، یحبّ الله و رسوله و یحبه الله و رسوله» :(فردا پرچم را به دست مردی می‌سپارم که خداوند به دست او فتح (را نصیب مسلمانان می‌کند) که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش او را دوست دارند).

اصحاب آن شب را با بحث و گفتگو بر سر اینکه پرچم نصیب چه کسی می‌شود، سپری کردند، صبح فردا همه زود نزد رسول خداص رفتند، هر کدام امیدوار بود که پرچم را او به دست بگیرد، پیامبر فرمود: علی بن ابی طالب کجاست؟ گفته شد: ای رسول خدا از درد چشم ناراحت است و شکوا دارد، فرمود: دنبالش بفرستید، ‌‌علی را پیش رسول خداص آوردند، آب دهانش را در چشم او ریخت و برای بهبودی او دعا کرد، بلافاصله طوری بهبود یافت که گویی هرگز دردی نداشته بود، سپس پرچم را به دست او داد و علیt عرض کرد:‌ ای رسول خداص با آنها می‌جنگم تا مثل ما (مسلمان) ‌شوند، فرمود: ای علی آرام حرکت کن تا به محوطه و میدان آنها می‌رسی، سپس ایشان را به ‌اسلام دعوت کن و حق و حقوق واجب خدا بر آنها را به ‌ایشان اعلام کن، به خدا سوگند اگر خدا یک نفر را به وسیله‌ی تو هدایت کند، از شتر سرخ برایت با ارزش‌تر است[32]. بنابراین علی حرکت کرد تا خدا خیبر را توسط او فتح نمود.

از جمله دلاوریهای علیt این است که مرحب پادشاه خیبر برای جنگ با او بیرون آمد و این شعر را سرود:

قد علمت خيبر أني مرحب          شاكي السلاح بطل مُجرب

إذا الحروب أقبلت تَلَهَّبُ

خیبر می‌داند که من مرحب هستم، تا دندان مسلّح و پهلوانی مجرّبم، وقتی که جنگ برافروزد ملتهب و برافروخته می‌شوم.

 

علیt هم به ‌او پاسخ داد و گفت:

أنا الذي سمتني أمی‌حيدرة       كليث غابات كريه‌المنظرة

أُوفيهم بالصاع كيل السندرة

من کسی هستم که مادرم مرا حیدر (شیر درنده) نامید، همچون شیرهای درنده‌ی وحشتناک جنگل هستم، با پیمانه سندره برایشان پیمانه می‌کنم.

بلا فاصله بر سر مرحب ضربه ای وارد ساخت و او را به هلاکت رسانید، سپس فتح خیبر با دست علی صورت گرفت[33].

موضع گیری علیt در خیبر حاوی درسها و پند و عبرتهای متعدّدی است، از جمله:

1- فضیلت باشکوه علیt

رسول خداص گواهی داد که علی، خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست می‌دارند، این افتخاری بس بزرگ است. ابن حجر در تفسیر این فرموده‌ی رسول خداص می‌گوید: منظور پیامبرص وجود محبّت است و گر نه هر مسلمانی با علی در مطلق صفت دوست داشتن خدا و رسول مشترک است و این حدیث اشاره ‌است به فرموده‌ی خداوند که می‌فرماید:

 ﭮ ﭯ ﭰ    ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ      

(آل عمران/31).

بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است.

گویی این حدیث اشاره دارد به اینکه علیt اهل پیروی کامل از رسول خداص بود که به صفت محّبت و دوست داشتن توصیف شده ‌است.

2- برکت دعای رسول خداt

خداوند دعای پیامبرص را اجابت کرد (و چشم علی برای همیشه شفا یافت)، به طوریکه علیt می‌گفت: از زمانیکه رسول خداص در چشمم آب دهانش را ریخت، هیچ وقت چشم درد نگرفتم[34]، همانگونه که دفعه‌ای دیگر علی بیمار شد و رسول خداص نزد او رفت، در حالی که علی دعا می‌کرد و می‌گفت: خدایا اگر موقع مرگم فرار سیده راحت و آسوده‌ام گردان و اگر مرگم به تأخیر می‌افتد مرا به پا دار، اگر این آزمون و امتحان است صبر و بردباریم ده، رسول خداص فرمود: چه گفتی؟ علی برایش تکرار کرد، فرمود: «خدایا او را شفا ده و عافیت و سلامتی را به ‌او برگردان»، سپس فرمود: برخیز، علی می‌گوید: از جای برخاستم، بعد از آن، آن درد به من بر نگردید.[35]

3- این حدیث هیچ ارتباطی به امامت علیt ندارد

رافضه بر این باورند که علیt خلیفه و جانشین بلافصل رسول خداص است و به تعدادی احادیث استدلال می‌کنند که بر فضلیت علیt دلالت می‌کنند نه بر امامت او، از جمله‌این حدیث و چیزهایی بدان افزوده‌اند که باطل و بی‌اساس هستند، علمای حدیث شناس بر هیچکدام از آن زیادت ها مهر صحّت نمی‌گذارند، همانگونه که ‌اصلاً هیچ تلازم و ارتباط لازم و ملزومی‌‌ بین دوست داشتن خدا و رسول و امامت و رهبری وجود ندارد، به همان‌صورت اثبات صفت دوستی خدا و رسول در او با نفی دوست داشتن از غیر ایشان هم ربطی ندارد، چگونه ممکن است گفته شود: چون خدا و رسول علی را دوست دارند پس غیر او را دوست ندارند، در حالی که خداوند در مورد ابوبکر صدّیق و یارانش می‌فرماید:

 ﮨ ﮩ (مائده/54)

(خداوند آنهارا دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند).

و پيرامون اهل بدر می‌فرماید:

 ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ    ﯘ ﯙ ﯚ

(صف/40).

خداوند كساني را دوست مي‌دارد كه در راه‌ او متحد و‌يكپارچه در خط و صف واحدي مي‌رزمند، انگار ديوار سربي بزرگي هستند.

بدون شک هر کس محبوب خدا باشد، رسول خداص هم او را دوست می‌دارد و هر مؤمنی که خدا را دوست داشته باشد، رسول خدا را هم دوست دارد.

همچنین خداوند متعال در رابطه با اهل مسجد قبا می‌فرماید:

 ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ (توبه/108).

در آنجا كساني هستند كه مي‌خواهند (جسم و روح) خود را (با اداي عبادتِ درست) پاكيزه دارند و خداوند هم پاكيزگان را دوست مي‌دارد.

همچنین هنگامی‌که ‌از رسول خداص سؤال شد: چه کسی بیش از همه نزد تو محبوب و دوست داشتنی است؟ فرمود: «عائشه»، عرض شد در میان مردان چه کسی؟ فرمود: «پدر عائشه»[36]، ولی در مورد علی با نصّ صریح محبّت و دوستی او را ذکر کرده، با وجود اینکه غیر او مؤمنان بسیار زیادی یافت می‌شود که خدا و پیامبر را دوست دارند و متقابلاً خدا و پیامبر هم آنها را دوست دارند، به علّت اظهار یک نکته بسیار ریز و دقیق که در ضمن این قسمت هم کلام رسول خداست که می‌فرماید« یفتح الله علی یدیه»[37]: (خداوند فتح و پیروزی را بر دو دست او نصیب مسلمانان می‌کند).

نکته در این جاست که ‌اگر رسول خدا تنها «فتح» را یادآور می‌شد، شاید این توهّم به وجود می‌آمد که‌ این فتح موجب فضیلت علی نیست، زیرا در حدیث آمده‌ است که رسول خدا می‌فرماید: «انّ الله‌یؤیّد هذا الدّین بالرّجل الفاجر»: (خداوند گاهی این دین را توسّط مردی فاجر تأیید و تقویت می‌کند). لذا با اثبات این دو صفت برای او، این توّهم را بر طرف نمود، بنابراین مقصود از حدیث، اختصاص مضمون و مفهوم «یفتح الله علی یدیه» است و ذکر صفات علی برای رفع توهّم است.

4- اینجا مجموعه‌ای ‌از فوائد از حدیث فضیلت علی در فتح خیبر برداشت می‌شود:

- فضيلت صحابه در اینکه تمام شب فتح خیبر را به بحث در مورد آن شخص که مژده‌ی فتح توسط او به آنها داده شد که دارای دو صفت دوستی متقابل با خدا و رسول خدا است و نیز به تقدیر الهی ایمان داشتند، چون می‌دانستند که تقدیر این فتح را برای هر کس تعیین کرده باشد، همان خواهد بود و نصیب کسی شد که (بعلّت درد و رنج چشمانش) برای به دست آوردنش تلاشی نکرده بود و این فضیلت از کسانی منع گردید که برای به دست آوردن آن مقام بسی کوشیدند، چرا که ‌اصحاب، اوّل صبح نزد رسول خدا ص رفتند و هر کدام امیدوار بود پرچم جنگ به دست او داده شود، ولی به هیچکدام داده نشد، بلکه‌ پیامبر آن را به دست علی بن ابی طالب داد که بیمار بود و برای به دست گرفتنش کوششی نکرده بود.

- ادب و متانت: چون رسول خداص به ‌او دستور داد که‌ آرام و بدون شتاب حرکت کند و قبل از آغاز جنگ و درگیری، آنها را به ‌اسلام دعوت کند.

- دعوت با حکمت: این هم از این نکته برداشت می‌شود که رسول خداص فرمود: به ‌آنها خبر بده که حق و حقوق خدا بر آنها چیست، چون حکمت و فراست در این است که دعوت کامل شود و کافی نبود که تنها به ‌اسلام بدون عمل و شناخت حقوق و وظایف، دستور دهد، زیرا در اینصورت گاهی اسلام تطبیق داده می‌شود و گاهی منطبق و عملی نمی‌شود، بلکه باید عهد و پیمانی صورت گیرد که به کفر برنگردد.

- آشنایی با حقوق الهی: این هم از آن قسمت استنباط می‌شود که فرمود: به ‌آنها خبر بده که خدا چه حقوقی بر آنها دارد.

- پاداش کسی که حتّی یک نفر را هدایت و راهنمایی می‌کند: چون فرمود: «اگر خدا یک نفر را بوسیله‌ی تو هدایت کند، از شتران سرخ رنگ برایت با ارزش‌تر است» یا از تمام دنیا و زیباییهای آن بهتر است و معنی این جمله‌ آنگونه که برخی معنی کرده‌اند این نیست که: بهتر است از اینکه شتران سرخ را به صدقه بدهی.

- قسم یادکردن بر فتوا: زیرا رسول خداص فرمود: «به خدا سوگند اگر خدا یک نفر را...» و بدون اینکه ‌از او قسم خواسته باشند، قسم یاد کرد. فائده‌ی این روش هم تشویق و تأکید است، همانگونه که خداوند متعال پیامبر ص را در سه مورد در قرآن به قسم خوردن دستور داده ‌است:

ﰈ ﰉ ﰊ ﰋﰌ ﰍ ﰎ ﰏ ﰐ ﰑﰒ ﰓ ﰔ ﰕ ﰖ

(یونس/53).

(كافران بر سبيل استهزاء) از تو می‌پرسند: كه‌ آيا آن (رستاخيز و عذابي كه مي‌گوئي) راست است‌؟! بگو: آري، به خدايم سوگند قطعاً راست است و شما نمي‌توانيد (از آن جلوگيري كنيد و با فرار و سرپيچي از آن خدا را) درمانده و ناتوان سازيد.

ﮮ ﮯ ﮰ  ﮱ ﯓ ﯔﯕ ﯖ ﯗ ﯘ  ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝﯞ ﯟ ﯠ ﯡ ﯢ 

(تغابن/7).

كافران مي‌پندارند كه هرگز زنده و برانگيخته نخواهند گرديد! بگو: چنين نيست كه مي‌پنداريد، به پروردگارم سوگند! زنده و برانگيخته خواهيد شد و سپس از آن چيزهائي كه مي‌كرده‌ايد باخبرتان خواهند كرد و اين كار براي خدا ساده و آسان است.

ﭸ ﭹ ﭺ  ﭻ ﭼ ﭽﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ  ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ

(سبأ/3).

كافران مي‌گويند: قيامت هرگز براي (حساب و كتاب و سزا و جزاي) ما برپا نمي‌شود. بگو: بله، به پروردگارم سوگند! آن كسي كه داناي راز (نهان در گستره جهان) است، قيامت به سراغ شما مي‌آيد (و خدا به ‌اعمال شما رسيدگي مي‌نمايد). به ‌اندازه سنگيني ذرّه‌اي، در تمام آسمانها و در زمين از او پنهان و نهان نمي‌گردد و نه كمتر از اندازه ذرّه و نه بزرگتر از آن، چيزي نيست مگر اين كه در كتاب آشكاري ثبت و ضبط و نگهداري مي‌شود.

بنابراین هرگاه مصلحت باشد، چه در ابتدای کلام و چه در جواب دیگران قسم جایز است و گاهی مطلوب است[38].

 

ششم: علی در فتح مکّه و غزوه‌ی حنین، هشتم هجری

قریش با پشتیبانی از قبیله‌ی بنی‌بکر و ارسال سلاح و اسب و نیروی جنگی به آنها، علیه قبیله‌ی خُزاعه که همپیمان مسلمانان بودند، با مسلمانان نقض پیمان کردند و رسول خداص فرمود: «نصرت ‌يا عمرو بن سالم، لا نصرني الله‌ ان لم أنصر بنى كعب» : (ای عمرو آنها را یاری کردی، خدا یاریم نکند اگر بنی کعب را یاری نکنم). چون ابر در آسمان پدید آمد فرمود: «إن هذه ‌السحابة لتستهل بنصر بنى كعب» [39]: (اين پیروزی بنی كعب را آسان می‌كند).

عمرو بن سالم به مدینه ‌آمد و نزد رسول خداص قصیده‌ای را سرود که در آن آمده ‌است:

يا رب إني ناشد محمدًا                   حلف أبينا وأبيه ‌الأتلدا

قد كنتم ولدًا، وكنا ولدًا                   ثُمت أسلمنا فلم ننزع ‌يدا

فانصر هداك الله نصرًا أعتدا             وادع عب-اد الله‌ يأتوا مددا

فيهم رسولالله قد تجردا        إن سيم خسفا وجهه تربدا

پروردگارا! من محمّد را می‌خوانم که پدر ما و پدر او هم‌پیمان قدیمی‌‌بودند.

زمانی ما هر دو کودک بودیم، آنگاه ما مسلمان شدیم و هرگز دست بردار نیستیم.

خداوند تو را رهنمود گرداند، مرا یاری کن و بندگان خدا را به ‌یاری ما فراخوان،

که رسول خدا در میانشان باشد، طوری که‌از شدت خشم سیمایش برافروخته گردد.

سپس به ‌اینجا می‌رسد که می‌گوید:

وزعموا أن لست أدعو أحدًا           وهم أذل وأقل عددا

هم بيتونا بالوتير هجدًا                وقتلونا رُكَّعا وسجدا

آنها (که پیمان شکنی کردند و بر ما یورش آوردند) گمان می‌کنند که تو کسی را به ‌یاری ما فرا نمی‌خوانی، حال آنکه خوار و ذلیلند و تعدادشان کمتر است،

آنها بر ما شبیخون زدند و در حال رکوع و سجده به کشتار ما پرداختند.

قریش ابوسفیان را جهت تثبیت صلح و افزایش مدت آن به مدینه فرستادند، وقتی نزد رسول خداص رسید، نیازش را مطرح ساخت، ولی پیامبرص از او رو برگردانید و جوابش را نداد، از این رو به بزرگان صحابه ‌امثال ابوبکر و عمر و عثمان و علیy متوسّل گردید تا بین او و رسول خدا وساطت کنند، ولی همه‌ از درخواستش امتناع ورزیدند و ناگزیر بدون هیچ موفّقیّتی از توافق یا تجدید عهد و پیمان به مکّه بازگشت.[40]

علی در فتح مکّه مواضع متعدّدی داشت ‌از جمله:

1- خنثی کردن یک فعالیّت تجسسی به نفع قریش

از حسن بن محمّد بن علی از عبیدالله بن ابی رافع روایت است که علی می‌گفت: رسول خدا ص من و زبیر و مقداد را اعزام کرد و فرمود: «خودتان را به باغ خاخ برسانید، زن مسافری آنجا است که نامه‌ای دارد، نامه را از او بگیرید و بیاورید»، گفت:‌ سریع با اسب به ‌آنجا رفتیم تا به باغ رسیدیم، زن مسافر را پیدا کردیم، گفتیم: آن نامه را بیرون بیاور، گفت: نامه ندارم، گفتیم: یا نامه را تحویل بده یا لباست را از تن بیرون می‌آوریم. نامه را در میان گیسوهایش بیرون آورد، نامه را از او گرفتیم و پیش رسول خداص آوردیم، نامه را باز کرد، حاطب بن ابی بلتعه‌ان را برای مشرکین مکه نوشته بود و برخی امور رسول خداص را به ‌آنها گزارش داده بود، رسول خداص فرمود: «ای حاطب این چیست؟! » گفت:‌ ای رسول خدا عجله نکن، من مردی وصل شده به قریش هستم و در اصل، فامیل و خویشاوندی در میان آنها ندارم و از آنها نیستم، در حالی که همه مهاجرینی که با تو هستند به نوعی در مکّه فامیل و خویشاوندانی دارند که ‌از آنها حمایت کنند، خواستم برای خودم در میان آنها حامی ‌پیدا کنم و این کار را از روی اعتقاد کفری یا ارتداد از دین اسلام و راضی شدن به کفر بعد از اسلام نکردم. رسول خداص خطاب به ‌اصحاب فرمود: «به شما راست گفت». عمر بن خطابt گفت:‌ ای رسول خدا اجازه بده گردن این منافق را بزنم، رسول خداص فرمود: «إنه قد شهد بدرًا، وما‌يدريك لعلَّ الله قد اطَّلعَ إلى أهل بدر فقال: اعملوا ما شئتم، فقد غفرت لكم»[41] او در غزوه‌ی بدر مشارکت داشته و تو چه می‌دانی که خداوند به ‌اهل بدر گفته باشد:‌ هر چه می‌خواهید انجام دهید، از شما گذشتم.

2- هر کس را تو امان داده‌ای در امان ماست ای ام‌هانئ

ام‌هانئ دختر ابوطالب و خواهر علی گفت: وقتی که رسول خداص در ارتفاعات مکه ‌اردو زدند، دو مرد از خویشاوندان شوهرم از قبیله‌ی بنی مخزوم به نزد من فرار کردند که در آن موقع هُبیره پسر ابی وهب مخزومی‌‌نزد بنی مخزوم بود، آن دو مرد را امان دادم، گفت: برادرم علیt پیش من آمد، گفت: به خدا سوگند هر دو را می‌کشم، من هم در اتاقم را بر روی آنها قفل کردم، سپس پیش رسول خداص به بالای مکّه رفتم، دیدم فاطمه پرده گرفته و رسول خداص از ظرفی آب برمی‌دارد که‌ اثر خمیر بر روی آن دیده می‌شد و غسل می‌کرد، وقتی که‌ از غسل فارغ شد، لباسهایش را پوشید و هشت رکعت نماز وقت چاشت به جا آورد، سپس به سوی من برگشت و فرمود: «مرحبا و أهلاً یا أمّ‌هانی، ما جاء بک؟»: (سلام بر تو ای ام‌هانئ، چکار داری؟)، خبر آن دو مرد را که ‌امان داده بودم و تصمیم علی به کشتن آنها را برایش توضیح دادم، فرمود: «قد أجرنا من أجرت وأمَّنَّا من أمنت، فلا‌يقتلهما» [42]: (هرکس را تو پناه و امان داده‌ای در پناه و امان ما هستند و نباید علی آنها را بکشد).

بنا بر آنچه ذکر شد، در صورتی که هر مسلمانی به کفّار جنگی امان و پناه دهد، بعد از آن در امان هستند و هیچ مسلمانی حق ندارد به ‌آنها تعرّض نماید. برای اینکه کافر از حق مصونیّت و امنیّت برخوردار باشد و هیچ ضرری متوجّه‌ او نگردد، باید از مسلمان درخواست امان کند، اما فقها گفته‌اند: شرط صحیح بودن امان این است که‌ امان دهنده‌ از اتّهام بری باشد، علاوه بر اینکه پناه و امان دادن به کافر منجر به هیچ مفسده‌ای نشود یا اینکه مسأله به (ولی أمر) مسلمانان موکول گردد تا در مورد او نظر بدهد.

3- قتل حویرث بن نقیذ بن وهب

در فتح بزرگ مکّه رسول خداص به کارداران دولت اسلام دستور داد که هیچ زنی را نکشند مگر زنی که با آنها بجنگد، امّا خون چند نفر از مشرکین را که نامشان را نیز ذکر کرد، هدر اعلام کرد و فرمود: آنها را بکشید حتّی اگر در زیر پرده‌ی کعبه مخفی شوند، مانند حویرث بن نقیذ بن وهب که‌ از جمله کسانی بود که رسول خداص را در مکّه ‌اذیّت و آزار می‌داد، علاوه بر اینکه وقتی ابن عباس فاطمه و امّ کلثوم را سوار بر شتر کرد، حویرث شتر را به جنب و جوش و هیجان واداشت تا هر دو بر زمین افتادند و لذا وقتی که خونش هدر و بی ارزش اعلام شد، علی به ‌او ظفر یافت و او را از پای درآورد.[43]

4- علیt در انجام مأموریّتی اصلاح جویانه

رسول خداص علی را نزد بنی جذیمه فرستاد تا اشتباه خالد بن ولید مبنی بر کشتار تعدادی از آنها را جبران و تلافی کند. مسأله‌از این قرار است که رسول خداص خالد بن ولید را سال هشتم هجری و بعد از فتح مکّه نزد بنی جذیمه روانه کرد تا آنها را به ‌اسلام دعوت کند، ولی آنها خوب نمی‌توانستند بگویند: «اسلمنا» (اسلام آوردیم)، به جای این کلمه گفتند: «صبئنا» (روی گردان شدیم)، خالدt متوجه منظور ایشان نشد، لذا شروع کرد به کشتار و اسیر گرفتن از آنها. وقتی که ‌این کار خالد به رسول خداص ابلاغ شد، هر دو دستش را رو به ‌آسمان برداشت و دو دفعه گفت: «اللهمّ إنّی أبرأ الیک ممّا صنع»[44] (خدایا من از کاری که‌ او کرده ‌اظهار برائت می‌کنم)، بنابراین رسول‏خداص علی را با مبلغی پول برای بررسی اوضاع نزد آن قبیله اعزام داشت، علی هم با بهترین وجه وظیفه و مأموریّت خویش را انجام داد و دیه‌ی همه‌ی کشته‌ها و خسارت ضرر و زیانها را به کاملترین وجه پرداخت کرد، وقتی از همه‌ی اینها فارغ شد از آنها سؤال کرد آیا خونبها یا خسارتی مانده که پرداخت نکرده باشم، من برای احتیاط برای رسول خداص این مبلغ باقی مانده را هم به شما می‌دهم، جهت آنچه نه ‌او از آن خبر دارد و نه شما می‌دانید، وقتی نزد پیامبرص برگشت و گزارش کار خود را به ایشان اعلام کرد فرمود: «أصبت و أحسنت»[45]: (درست عمل کردی و کارت خوب بود)، از این رو، با انجام این مأموریت موفقّت آمیز، علیt غم و اندوه و نگرانی سهمگینی که پیامبر را در برگرفته بود، بر طرف کرد[46] و موجب آرامش خاطر ایشان شد، امّا قتل و کشتار خالد از بنی جذیمه بنا بر تأویل و اجتهاد اشتباه بود، به دلیل اینکه پیامبرص نه ‌او را عزل کرد و نه مجازات[47].

 5- علی رضی الله عنه در غزوه‌ی حنین

از جمله فعالیتهای جهاد و مبارزات علی که نشان دهنده‌ی شجاعت و دلاوری او بود و بر مهارت و تخصّص ایشان در جنگ دلالت می‌کند، کارهایی است که در غزوه‌ی حنین واقع در سال هشتم هجرت انجام داد، زیرا علی در این جنگ همراه رسول خداص و مجاهدین پایدار ثابت قدم بود. در میان سپاه دشمن از قبیله‌ی هوازن، مردی با پرچمی‌سیاه و سوار بر شتر سرخ رنگ، به هر کس می‌رسید، با یک ضربه ی نیزه‌اش او را از پای در می‌آورد و جایی که کسی را نمی‌یافت، نیزه‌اش را برمی‌افراشت و همه (جهت تهاجم) به مسلمانان دنبالش راه می‌افتادند، بنابراین علی با نبوغ و مهارتی که در فنون جنگی و تجربه ی طولانی که داشت، فهمید که ‌این مرد در ایجاد روحیه‌ی حماسی و قدرت شدید جنگی هوازن نقش بسیار مؤثّری دارد، لذا همراه با یکی از انصار متوجّه ‌او شدند و به ‌او حمله کردند و توانستند در مدتی کوتاه ‌او را از شترش بر زمین بیندازند و از پای در آورند که ناگهان پس از گذشت مدتی کوتاه سپاه دشمن شکست خورد و تار و مار شدند و لشکر اسلام پیروز شد[48].

6- اعزام سریه علی برای عملیّات انهدام «بُت» فلس در طیّ

پس از پاکسازی بیت الله شریف از سوی پیامبرص از بت و تندیسهایی که در داخل و اطراف آن قرار داشتند، نوبت انهدام و نابودی بتکده‌هایی فرا رسید که زمانی طولانی نماد جاهلیّت بودند[49]، بنابراین سریه‌های پیامبرص یکی پس از دیگری برای عملیات پاکسازی جزیره‌ی عرب اعزام می‌شدند و نصیب علی در این تندیس (بُت) فلس در سرزمین طی بود. بنابراین در ماه ربیع الآخر سریه‌ی علی بن ابوطالب با صد و پنجاه نفر از جهادگران انصار، با صد شتر و پنجاه ‌اسب و با یک پرچم سیاه و یک پرچم سفید، برای انهدام بُت فلس راهی منطقه‌ی طی شده و هنگام دم صبح به محله‌ی آل حاتم- حاتم طائی مشهور به سخاوت- حمله‌ور شدند و بت و بت خانه‌ی فلس را تخریب و منهدم ساختند و دست پر از برده و احشام و گوسفند بازگشتند و خواهر عدی بن حاتم در میان برده‌ها بود و حاتم به طرف شام فرار کرد[50].

هفتم: در غزوه تبوك، علي در مدينه جانشین پیامبرص بود

غزوه تبوك در ماه رجب سال نهم هجري به وقوع پيوست، اين غزوه در سيره‌ي نبوي اهميّت بسياري دارد و با آن اهدافي محقق شد كه در دل مسلمانان و اعراب تأثير بسزايي داشت و مسير حوادث را در تاريخ اسلام تغيير داد.[51] در اين غزوه رسولالله ص علي را بر مدينه گمارد و اين امر موجب شد كه براي منافقان فرصتي فراهم شود تا كينه‌ها و نفاقي را كه در دل داشتند آشکار كنند و درباره علي چیزهایی بگویند كه موجب ناراحتي و آزار ايشان شود، از جمله گفتند: علی به خاطر تنبلی و تن پروری در مدينه گذاشته شده، اين رفتار و گفتار نادرست منافقان، نشانه‌ي بارزي از نفاق دروني آنها بود. در روايت صحيح امام مسلم، عليt مي‌گويد: «سوگند به ذاتي كه دانه را شكافت و جان را آفريد، پيامبرص به من فرمود: فقط مؤمنان مرا دوست مي‌دارند و بجز منافق كسي نسبت به من بغض و كينه نخواهد داشت»[52].

اينجا بود كه علي خودش را به سپاه پيامبرص رساند و خواست با آنها در جنگ شركت كند و خطاب به پيامبر ص فرمود: آيا مرا در ميان زنان و كودكان می‌گذاري؟! پيامبر فرمودند: «ألا ترضى أن تكون مني بمنزلة‌ هارون من موسى، غير أنه لا نبي بعدي»[53]: (خشنود نيستي كه برايم همانند ‌هارون براي موسي باشي؟ با اين تفاوت كه بعد از من پيامبري نخواهد آمد).

هشتم: نقش علي در اعلان عمومی‌به مردم در حج سال نهم كه‌ امير آن ابوبكر بود

برنامه‌هاي تربیتی و ساختار حكومتي در دوران پيامبرص به صورت پياپي و مستمر در تمام زمينه‌ها و ميادين اعم از اعتقادي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي، نظامي، عبادي و غیره ‌ادامه داشت، با اين حال فريضه‌ي حج در سالهاي پيش از اين به صورت عملي به مرحله ‌اجرا در نيامده بود و در سال هشتم هجري بعد از فتح مكّه عتاب بن اسيد با عنوان امير مكلف شده بود تا مراسم حج را انجام دهد؛ وي با مسلمانان مراسم حج را انجام داد، امّا حج مسلمانان از حج مشركان قابل تشخيص نبود[54]، وقتی مراسم حج به پايان رسيد، رسولالله ص خواست سال بعد هم به حج برود، امّا فرمود: «مشركان عريان می‌آيند و کعبه را طواف می‌كنند، لذا دوست ندارم به حج بروم». اين در سال نهم هجری بود، به ‌اين ترتيب تعداد زيادي از صحابه همراه ‌ابوبكر صدیقt كه‌ امير كاروان حج بود به حج رفتند[55] و با خودشان قرباني بردند. بعد از رفتن ابوبكر با كاروان حج سوره‌ي برائت (توبه) نازل گردید، پیامبرص علي را خواست و دستور داد به ‌ابوبكر بپیوندد، علي با شتر پیامبر ص راهی سفر شد و در ذوالحليفه به ابوبكر پيوست، ابوبكرt كه ‌او را ديد گفت: به عنوان امير كاروان فرستاده شده‌اي‌ يا مأمور؟ گفت: مأمور و به راهشان ادامه دادند. ابوبكرt حج را در همان مكانهايي كه در جاهليّت انجام مي‌دادند، انجام داد و حج اين سال- طبق روايات صحيح- در ماه ذي الحجّه بود نه در ذي القعده.

ابوبكر صديقt با ايراد سخنراني در روزهاي ترويه و عرفه (هشتم و نهم) و روز قرباني و روز بازگشت به مردم روش انجام مناسك حج، اعم از وقوف عرفه، إفاضه، قربانی، بازگشت از سرزمین مني و رمی‌جمرات را آموزش مي‌داد و در همه جا علي پس از ابوبكر در جايگاه قرار مي‌گرفت و آيات اوّل سوره‌ي برائت را تلاوت می‌نمودند، سپس چهار مسأله را به مردم گوشزد می‌كردند:

1- تنها كساني وارد بهشت مي‌شوند كه به خدا و رسولش ايمان داشته باشند.

2- از امسال به بعد هيچ كس حق ندارد به صورت عريان خانه‌ی خدا را طواف كند.

3- هر كس با پيامبر عهد و پیمان دارد، پايان عهد مدّت تعيين شده ‌است و ديگر تمديد نخواهد شد.

4- پس از اين سال ديگر مشركان حق ندارند با مسلمانان در مراسم حج شركت داشته باشند[56] و ابوبكر صديق به گروهي از صحابه دستور داد علي را در اجراي اين امر مهم‌ياري دهند[57] و اين پيام را به گوش تمام مردم برسانند.

ترديدي نيست كه نزول آيات نخست سوره‌ي برائت تصويري از مرز جدايي بين بت‌پرستان و مسلمانان را به نمايش مي‌گذارد و حج آنان را ممنوع و با آنان اعلام جنگ مي‌كند.[58]

خداوند متعال مي‌فرمايد:

ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸﭹ ﭺﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈﮉ ﮊ ﮋ ﮌ   ﮍ ﮎ ﮏ  (توبه/1-3).

(اين، اعلام) بيزاري خداوند و پيغمبرش از مشركاني است كه شما (مؤمنان توسّط فرستاده خدا، فرمانده كلّ قوا) با آنان پيمان بسته‌ايد (و ايشان آن را به دلخواه شكسته‌اند و به دشمنان اسلام پيوسته‌اند. به آنان چهار ماه فرصت داده مي‌شود كه در اين فاصله ‌يا به ‌اسلام بگروند‌يا سرزمين عربستان را ترك كنند و‌يا اين كه ‌آماده نبرد با مسلمانان شوند). پس (اي مؤمنان! به كافران بگوئيد:) آزادانه چهار ماه در زمين بگرديد (و از آغاز عيد قربان سال نهم هجري، ‌يعني روز دهم ذي‌الحجّه همان سال تا روز دهم ماه ربيع‌الآخر ق. سال بعدي، ‌يعني سال دهم هجري، به هر كجا كه مي‌خواهيد برويد و بگرديد) و بدانيد كه شما (در همه حال و همه‌ آن، مغلوب قدرت خدائيد و از دست او نجات پيدا نمي‌كنيد و) هرگز نمي‌توانيد خدا را درمانده كنيد و بيگمان خداوند كافران را خوار و رسوا مي‌سازد. اين اعلامی‌است از سوي خدا و پيغمبرش به همه مردم (كه در اجتماع سالانه ايشان در مكّه) در روز بزرگترين حجّ (يعني عيد قربان، توسّط امير مؤمنان علي‌بن ابيطالب و به اميرالحاجي ابوبكر صديق بر همگان خوانده مي‌شود) كه خدا و پيغمبرش از مشركان بيزارند و (عهد و پيمان كافران خائن را ارج نمي‌گذارند. پس اي مشركانِ عهدشكن بدانيد كه) اگر توبه كرديد (و از شرك قائل‌شدن براي خدا برگشتيد) اين براي شما بهتر است و اگر سرپيچي كرديد (و بر كفر و شرك خود ماندگار مانديد) بدانيد كه شما نمي‌توانيد خداي را درمانده داريد و (خويشتن را از قلمرو قدرت و فرماندهي او بيرون سازيد. اي پيغمبر! همه) كافران را به عذاب عظيم، سخت و دردناكي مژده بده.

خداوند كساني را كه با پيامبر عهد و پيمان بسته بودند تا پايان مدّت تعيين شده مهلت داد و در اين باره مي‌فرمايد:

ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ  ﮡﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ (توبه/4).

امّا كساني ‌از مشركان كه با آنان پيمان بسته‌ايد و ايشان چيزي از آن فروگذار نكرده‌اند (و پيمان را كاملاً رعايت نموده‌اند) و از كسي بر ضدّ شما پشتيباني نكرده (و او را‌ ياري نداده‌اند)، پيمان آنان را تا پايان مدّت زماني كه تعيين كرده‌اند محترم شماريد و بدان وفا كنيد. بيگمان خداوند پرهيزگاران (وفاكننده به عهد) را دوست مي‌دارد.

همانگونه خداوند به مشركاني كه هيچ عهد و پيماني با پيامبر نداشتند تا پايان ماههاي حرام مهلت داد و بعد از آن در وضعيت جنگي در مقابل مسلمانان قرار خواهند گرفت.

ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ  ﯜ ﯝ ﯞ ﯟﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ (توبه/5).

هنگامی‌كه ماههاي حرام (كه مدّت چهار ماهه ‌امان است) پايان گرفت، مشركان (عهدشكن) را هركجا بيابيد بكشيد و بگيريد و محاصره كنيد و در همه كمينگاهها براي (به دام انداختن) آنان بنشينيد. اگر توبه كردند و (از كفر برگشتند و به اسلام گرويدند و براي نشان دادن آن) نماز خواندند و زكات دادند، (ديگر از زمره شمايند و ايشان را رها سازيد و) راه را بر آنان باز گذاريد. بيگمان خداوند داراي مغفرت فراوان (براي توبه كنندگان از گناهان) و رحمت گسترده (براي همه بندگان) است.

به همين علّت پيامبرص به علیt دستور داد كه در موسم حج در حضور مشركان اعلام كند كه همه‌ي پيمانها پس از پایان مدّت تعيين شده تمام می‌شود. اين اعلام جهت رعايت رسم متعارف بين عربها بود؛ در آن زمان رسم بر اين بود كه سردار قبيله‌ يا‌ يكي از مردان نزديك وي اقدام به چنين كارهايي می‌كرد و اين رسم با قوانين اسلامی ‌منافاتي نداشت، بنابراين رسول خداص كه متوجّه‌ اين موضوع بود، علي را فرستاد تا اين كار را به نمايندگي از ايشان انجام دهد و به همين علّت علي مأمور شد كه‌ آيات اوّل سوره‌ي برائت را ابلاغ كند و اين مأموريّت علي هيچ ربطي به موضوع سزاوارتر بودن ايشان به خلافت ندارد، امّا روافض گمان كرده‌اند كه ‌اين موضوع اشاره‌اي به مستحق‌تر بودن علي به خلافت بوده ‌است. دکتر ابوشهبه مي‌گويد: نمي‌دانم چگونه‌ از اين قول ابوبكر، غفلت ورزيده‌اند كه خطاب به علي گفت: «به عنوان امير فرستاده شده‌اي‌ يا مأمور؟! » و چگونه ممكن است مأمور از امير، به خلافت سزاوارتر باشد؟[59].

اين حج در واقع زمینه‌سازی بود براي حج بزرگ یعنی حجه‌الوداع و در حج ابوبكر، اعلام گردید كه ديگر دوران بت و تندیس‌‌ها به پايان رسيده‌است و اكنون مرحله‌اي جديد آغاز شده که مردم وظیفه‌ای ندارند جز اینكه شريعت خدا را بپذيرند، پس از انتشار این اعلامیه قبايل عرب‌يقين حاصل كردند كه قضيه جدّي است و دوران بت پرستي به پايان رسيده‌است. بعد از اين، قبايل عرب هيئتها و نمايندگانشان را به مدينه فرستادند و رسماً اعلام مسلمان شدن و گرویدن به ‌اسلام و پذیرش توحيد ‌کردند[60].

نهم: علي و هیئت اعزامی‌‌مسیحیهای نجران و آيه‌ي مباهله (سال نهم هـ)

رسول اللهص به مسيحيان نجران [61] نامه‌اي به شرح زير نوشت: «أما بعد، فإني أدعوكم إلى عبادة الله من عبادة العباد، وأدعوكم إلى ولاية الله من ولاية العباد، فإن أبيتم فالجزية. فإن أبيتم آذنتكم بحرب.السلام»[62]: (امّا بعد: شما را از عبادت بندگان به عبادت الله تعالی و از ولايت و سرپرستي بندگان به ولايت او و پيروي از دستوراتش فرا می‌خوانم، اگر امتناع ورزیدید و نپذیرفتید، بايد جزيه بپردازيد، اگر از اين هم سرباز زديد، به شما اعلان جنگ مي‌كنم والسلام).

وقتي اين نامه به دست اسقف (رهبر مسيحيان) رسيد، مردم را جمع كرد و نامه را برايشان قرائت کرد و نظر آنان را جويا شد، تصميم بر اين گرفتند كه هیاتی متشكل از چهارده نفر از بزرگانشان را نزد پيامبرص بفرستند و گفته‌اند: وفد نصاراي نجران متشكل از سوارانی بوده كه سه نفر از آنها به عنوان امير و تصميم گيرنده با عنوانهاي زير تعيين شده بودند:

عاقب: ‌امير و مدير بخش امور مشورتي‌شان بود و در رایزنی‌ها نظر او معتبر بود.

سيّد: مدير حرکت و حمل و نقل و برنامه‌ي سفر ایشان بود.

ابوالحارث: أسقف، عالم و مدير تحقيقات و تدریس بود.[63]

هيئت اعزامی‌‌نجران بعد از رسيدن به مدينه، نخست لباسهاي سفر را در آورده و لباسهاي ابريشمی‌بلند پوشيدند و انگشترهاي طلایشان را به دست كردند، سپس نزد پيامبر آمده و سلام كردند، پيامبرص جواب سلامشان را نداد، مدّتي طولاني به ‌اميد اينكه پيامبرص با آنان صحبت کند منتظر ماندند، ولي چون آن لباسهاي ابريشمی‌و انگشترهاي طلا را پوشيده بودند با آنها حرفي نزد، بنابراين به جستجوي عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف كه در دوران جاهليّت با آنها رفت و آمد داشتند و از آنان گندم و ميوه و ذرت خريداري مي‌كردند، پرداختند. آن دو را در جلسه‌اي ميان گروهي از انصار‌يافتند و گفتند: اي عثمان و اي عبدالرحمن بن عوف! پيامبر شما طي نامه‌اي ما را دعوت كرد، ما هم اجابت كرديم و آمديم، حال به نزد او رفتيم و سلام کردیم، ولی جواب سلام مارا نداد و براي گفتگو با او مدّتي طولاني نشستيم، ما را خسته كرد و با ما حرفي نزد، نظر شما چيست؟ آيا برگرديم؟

عثمان و عبدالرحمن به عليy كه‌ او هم در همان جلسه بود گفتند: ابوالحسن نظر تو چيست؟ گفت: اين لباسهاي ابريشمی‌و انگشترهاي طلا را درآورید و با لباس سفر پيش پيامبرص بروید، به گفته‌ي علي عمل نمودند و پيش پيامبرص رفتند، سلام كردند، جواب سلامشان را داد و از آنها سؤالاتي كرد و آنها هم از او سؤال كردند و به همان صورت سؤال و جواب از دو طرف رد و بدل مي‌شد.[64]

گفتند: ما پيش از شما مسلمان بوديم، پيامبر فرمود: «يمنعكم من الإسلام ثلاث: عبادتكم الصليب، وأكلكم الخنزير، وزعمكم أن لله ولدًا»[65]: (سه چيز مانع این است که مسلمان محسوب شوید: پرستش صليب، خوردن گوشت خوك و ادعای اینکه خداوند فرزند دارد! ).

جدال و جر و بحث به درازا كشيد و پيامبرص با تلاوت آیات قرآن، عقايد و حرفهايشان را با دليل و برهان باطل می‌كرد، به پيامبرص گفتند: چرا پيامبر ما را دشنام می‌دهي و مي‌گويي بنده‌ی خداست. پيامبرص در پاسخ فرمود:   «أجل إنه عبد الله ورسوله وكلمته ‌القاها إلى مريم العذراء البتول »: (آري! او بنده و رسول خدا و كلمه ‌اوست و او را در مريم باكره‌ي پاكدامن القاء كرده ‌است). از اين پاسخ ناراحت و خشمگين شدند و گفتند: آيا انساني بدون پدر ديده‌اي؟! ! اگر راست مي‌گويي‌ يكي مانند آن نشان بده؟ خداوند در پاسخ به ‌اين شبهه‌ي آنان آيات زير را نازل كرد که می‌فرماید:

ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ  ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ (آل عمران/59-60).

مسأله (آفرينش) عيسي براي خدا، همچون مسأله (آفرينش) آدم است كه‌ او را از خاك بيافريد، سپس بدو گفت: پديد آي! و (بي‌درنگ) پديد آمد. (اين بيان درباره ‌آفرينش عيسي) حقيقتي است از جانب پروردگارت‌، پس از ترديدكنندگان مباش.

اين برهان و دلیلی بود در هم کوبنده كه در آن عجيب به عجيب‌تر تشبيه شده بود[66]. وقتي رسول خداص متوجه شد که گفتگوي حکیمانه و موعظه‌ي حسنه براي آنها سودي ندارد، با فرمانبرداری از آیه‌ی زیر آنان را به مباهله[67] فرا خواند که می‌فرماید:

ﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲ ﯳ ﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ       (آل عمران/6)

هرگاه بعد از علم و دانشي كه (درباره مسيح) به تو رسيده ‌است (باز) با تو به ستيز پرداختند، بديشان بگو: بيائيد ما فرزندان خود را دعوت مي‌كنيم و شما هم فرزندان خود را فرا خوانيد و ما زنان خود را دعوت مي‌كنيم و شما هم زنان خود را فرا خوانيد، ما خود را آماده مي‌سازيم و شما هم خود را آماده سازيد، سپس دست دعا به سوي خدا برمي‌داريم و نفرين خدا را براي دروغگويان تمنّا مي‌نمائيم.

به اين ترتيب رسولالله ص در حالي كه حسن، حسين و فاطمه همراهش بودند، از منزل بيرون آمده و فرمود: «وقتي دعا كردم آمين بگوييد[68]». هیئت اعزامی‌‌نصارا با هم به مشاوره پرداختند و از هلاكت و نابودي خود بیمناک شدند، چون یقین داشتند كه پيامبرص بر حق است و مي‌دانستند هيچ قومی‌با پيامبري مباهله نكرده مگر اين كه هلاك شده‌ است، به همين دليل از ملاعنه (يكديگر را لعنت كردن) خودداری کردند و گفتند: هر حكمی‌كه براي ما مناسب مي‌داني صادر كن، با آنان به پرداخت ساليانه دو هزار حُلّه، ‌يك هزار در ماه رجب و‌يك هزار در ماه صفر پيمان صلح نوشت.[69]

دهم: عليt به عنوان دعوتگر و قاضي در‌يمن (سال دهم هـ)

بعد از فتح مكّه قبايل عرب جزيره‌ی عربی، اسلام را پذيرفتند و رسول خداص به ميان قبايلي كه تا آن زمان به ‌اسلام نگرویده بودند دعوتگراني فرستاد تا آنان را به ‌اسلام دعوت دهند، به همين منظور علي را به همدان در ‌يمن فرستاد و براء بن عازب كه در اين مأموريّت دعوت و تبلیغ، با عليt همراه بوده‌است حوادث آن سفر را روايت مي‌كند و مي‌گويد:

وقتی به ‌ابتدای شهر رسيديم، خبر به مردم رسيد، در پی این خبر همه جمع شدند، علي امامت نماز صبح را برایمان برعهده گرفت، وقتی كه نماز تمام شد همه را‌ يك صف نمود و خود در روبروی ما ايستاد و بعد از سپاس و ستايش خدا نامه‌ي رسولالله ص را بر آنان خواند، پس از آن کل مردم (همدان) در‌يك روز مسلمان شدند و علي طی نامه‌ای موضوع مسلمان شدن مردم همدان را به رسولالله ص گزارش داد، وقتی نامه به دست پيامبرص رسيد، آن را خواند و به شكرانه‌ي مسلمان شدن آنان به سجده ‌افتاد و فرمود: «السّلام علي همدان، السّلام علي همدان»1: (سلام بر مردم همدان، سلام بر مردم همدان! ).

رسول اللهص بسيار حريص بود كه جبهه‌ي جنوبي تسليم حاكميّت دولت اسلام شود و قبايل‌ يمن مسلمان شوند و اين اهميّت در ثمره‌هاي واضحي كه با دعوت اسلامی‌محقق شد، آشكار است، تعداد زيادي از هيئت‌هاي اعزامی‌‌كه ‌از تمام نقاط به سمت مدينه راهي شدند، نتايج اهتمام پيامبرص نسبت به دعوت مردم آن ديار به ‌اسلام بود كه ‌اعزام نيروهاي دعوت و تبليغ پياپي و به صورت گسترده به ‌يمن ادامه داشت و سرمايه‌هاي اعزامی‌نيز به پيشرفت و نشاط نيروهاي دعوتگر كمك شاياني مي‌كرد، به همين دليل ابتدا خالد بن وليد، سپس علي بن ابي طالب را به آن منطقه ‌اعزام نمود، ضمناً به كانونهاي قدرت و مراكز اثرگذار در جوامع و تشکیل دولت اسلامی‌توجَه شایانی داشت و علي در فضاي اين فهم و باور بزرگ از اسلام تربيت مي‌شود.[70]

رسولالله ص علي را دستور داد که در بين مردم ‌يمن به قضاوت بپردازد، عليt خود اين موضوع را بازگو مي‌كند و مي‌گويد: رسولالله ص مرا به يمن فرستاد، گفتم: اي رسول خدا مرا به ميان قومی‌ مي‌فرستي كه ‌از من مسن‌ترند و من جوانم و در قضاوت تجربه و شناختي ندارم، علي مي‌گويد: دست مباركش را بر سينه‌ام گذاشت و گفت: «اللهم ثبت لسانه واهد قلبه، ‌يا على إذا جلس إليك الخصمان فلا تقض بينهما حتى تسمع الآخر، ما سمعت من الأول، فإنك إذا فعلت ذلك تبين لك القضاء»: (پروردگارا! زبانش را ثابت بدار و قلبش را هدايت فرما، اي علي وقتي دو طرف خصومت در برابرت نشستند، تا حرف از هر دو طرف نشنيدي در بين‌شان قضاوت نكن، زیرا در غیر اینصورت قضاوت برايت روشن نمي‌شود» بعد از آن هيچ مسئله‌ي قضايي برايم پيچيده و مشكل نشد.[71]

بعد از انتشار اسلام در‌يمن، مردم احساس كردند نيازمند آموزش مسائل ديني در سرزمين خود هستند و بايد كساني باشند كه در بين آنان طبق حكم خدا قضاوت كنند، به همين دليل پيامبرص تعدادي از صحابه از جمله معاذ و ابوموسي اشعري و علی که‌ از همه‌ي كساني كه به يمن فرستاده شدند با فضيلت‌تر بود، به نقاط مختلف‌ يمن فرستاد، همانگونه كه در كتابهاي تاريخ، حديث و فقه بخش عمده‌ای از قضاوتهاي علي در‌ يمن ثبت شده ‌است، از جمله:

1- قضاوت علي درباره‌ي چهار نفري كه نزدیک گودال شكار شير درگير شد

حنش از علي روايت مي‌كند كه گفت: رسولالله ص مرا به ‌يمن فرستاد، پيش قومی ‌رفتيم كه گودالي براي شكار شير حفر كرده بودند، چهار نفر در كنار همين گودال كه شيري در آن به دام افتاده بود، با هم درگير شده بودند، در حين درگيري ‌يكي از آنها به داخل چاله ‌افتاده بود و خودش را به ‌يكي ديگر گیر داده بود كه نيفتد و به ترتيب هر‌ يك ديگري را گرفته بود، در نتيجه هر چهار نفر داخل چاله ‌افتاده بودند و بر اثر زخمها هر چهار نفر هم مرده بودند، اوليای هر چهار نفر، ادعاي خونخواهي داشتند. در نتيجه ‌اسلحه برگرفتند و آماده جنگ با همدیگر شده بودند، در همين حال بود كه علي به منطقه‌ي آنان آمد و خطاب به ‌آنان گفت: آيا مي‌خواهيد با هم بجنگيد در حالي كه رسولالله ص زنده‌است؟! با هم نجنگيد، من در ميان شما قضاوت مي‌كنم، اگر قبول كرديد و پسنديديد كه قضاوت همان است و اگر نپذيرفتيد، دست نگه داريد و پيش پيامبرص برويد تا او در ميان شما قضاوت كند و هر كس بعد از آن تجاوز كرد هيچ حقي ندارد.

قضاوت علي به اين صورت بود كه‌ از ميان قبايل حاضر در اطراف چاه ‌یک چهارم و یک سوّم و نصف ديه و ديه‌ي كاملي را جمع آوري كنند، یک چهارم ديه را به نفر اوّل و یک سوّم ديه را به نفر دوّم و نصف ديه را به نفر سوّم و ديه كامل را به اولياء نفر چهارم بدهند، آن قبايل داوری علي را نپذيرفتند و نزد پيامبرص آمدند، در كنار مقام ابراهيم با ايشان ملاقات كردند، سپس ماجرا را برايش بازگو كردند، فرمود: «من در ميان شما قضاوت مي‌كنم» و نشست، مردي از آنان گفت: علي در ميان ما قضاوت كرده و قضاوتش را بازگو كرد، رسولالله ص قضاوت او را تأييد و به مرحله ‌اجرا گذاشت.[72]

2- سه نفر با‌ يك زن در حالت طهر همبستري كردند

از زيد بن ارقم روايت است که گفت: در‌ يمن سه نفر با ‌يك زن که‌ پاک از عادت ماهیانه بود، همبستري كرده بودند، آنها را پيش علي آوردند، علي از دو نفر سؤال كرد: آيا اعتراف مي‌كنيد كه‌ این زن حامله بچّه‌اش از شماست؟ گفتند: خير، تا از همه سؤال كرد، از دو نفر كه سؤال مي‌كرد قبول نمي‌كردند، وقتي دسته جمعي سؤال مي‌كرد اعتراف مي‌كردند، در ميانشان قرعه كشي كرد و بچّه را به همان فردي داد كه قرعه به نام او در آمده بود و گفت: بايد(دو سوّم) ديه را به ‌آن نفر ديگر بپردازي.[73] به پيامبرص خبر دادند كه علي اين گونه قضاوت كرده ‌است، ایشان چنان خنديد كه دندانهايش ديده مي‌شد. اين خنده رسولالله ص از خوشحالي و نشانه‌ي تأييد و صحّت قضاوت امير مؤمنان علي بود.[74]

از اين روايت چنان به نظر می‌رسد كه‌ آن سه نفر هنوز مسلمان نشده بودند، چون اين كارشان در دين اسلام حرام است.[75]

يازدهم: علي در حجت الوداع

در حج وداع، علی خود را به رسولالله ص رساند، وقتی که پیامبرص شصت و سه شتر را با دستان مباركش قرباني كرده بود و اين عدد، به اندازه‌ی سالهای عمر مبارك ايشان بود، سپس دست نگه داشت و به علي دستور داد بقیه‌ی شترها را كه سی و هفت رأس بودند قرباني كند، در مجموع صد شتر بود، علي برخي از مناسكش را كه با رسولالله ص انجام داده‌ است، براي ما بازگو مي‌كند و مي‌گويد: پيامبرص در حالي كه ‌اسامه بن زيد را درپشت سر خود بر روی شترش جای داده بود، در سر زمین عرفه‌ ايستاد و فرمود: «هذا الموقف و كل عرفه موقف»: (ایستادن، همين جا است و تمام عرفه جای ایستادن است) و به ‌آرامی‌اندكي به جلو رفت، مردم به سمت راست و چپ مي‌رفتند و رسولالله ‏ص نگاه می‌كرد و مي‌گفت: «السّكينه، السكينه، ايّها الناس»: (اي مردم! آرامش تان را حفظ كنيد، آرام گيريد) تا اينكه به «وادي محسر» آمد و شتر را خواباند و با تواضع و فروتني نشست تا اين كه به مسير حركت اوّل بازگشت، تا محل رمی‌جمرات (پرتاب سنگ ریزه به نمادها) رفت و سنگ ریزه‌ها را پرتاب کرد و سپس به قربانگاه ‌آمد و گفت: «هذا المنحر و كل مني منحر»: (اين قربانگاه ‌است و تمام سرزمین مِنی قربانگاه ‌است). سپس زن جواني از قبيله‌ي خثعم آمد و گفت: پدرم پير و از پا افتاده‌ است و حج هم بر او فرض شده ‌است و نمي‌تواند فريضه‌ي حج را اداء كند، آيا مي‌توانم به جايش حج كنم؟ پيامبرص فرمود: «آري» اين در حالي بود كه فضل بن عباس كه پشت سر ايشان بر شتر سوار بود به ‌آن زن نگاه مي‌كرد، رسولالله ص چهره‌ي فضل را به ‌این طرف و آن طرف بر مي‌گرداند؛ سپس مردي ديگر آمد و گفت: من بعد از رمی‌جمره ‌از عرفات برگشتم، لباسم را پوشيدم و مويم را نتراشيدم، فرمود: «ايرادي ندارد، بتراش! » سپس مردي ديگر آمد و گفت: من بعد از رمی‌جمره، مويم را تراشيدم و لباسهایم را پوشيدم و قرباني نكردم، فرمود: «ايرادي ندارد، قرباني كن». سپس رسولالله ص از عرفات بازگشت و دستور داد یک سطل از آب زمزم آوردند، از آن نوشيد و وضوء گرفت و سپس گفت: «انزعوا ‌يا بنى عبدالمطلب، فلولا أن تُغْلَبوا عليها لَنَزَعْتُ [76]»: (اي فرزندان عبدالمطلب، آب بكشيد، اگر بيم آن نداشتم كه از شدّت تهاجم مردم مغلوب مي‌شويد، من هم آب مي‌كشيدم). عباس پرسيد: اي رسول خدا ديدم چهره‌ي برادرزاده‌ات را بر مي‌گرداني، چرا؟ فرمود: «پسر و دختر جواني ديدم كه به ‌يكديگر نگاه مي‌كنند، بيم آن مي‌رفت كه شيطان آنها را بفريبد».[77]

آن روزها تمام پيامهاي رسولالله ص را علي به مردم اعلام مي‌كرد، عمرو بن سليم از مادرش روايت می‌کند كه در مِني بوديم، علي مي‌گفت: رسولالله ص مي‌فرمايد: «إنّ هذه ‌أيّام أكل و شرب، فلا‌يصومها أحد»: (اين روزها، روزهاي خوردن و نوشيدن است، كسي اين روزها را روزه نگيرد). مردم به پيروي از علي همه با صداي بلند اين خبر را اعلان مي‌كردند[78].

دوازدهم: علي عهده دار غسل و دفن جنازه رسولالله ص شد

رسول اللهص وفات یافت و علي به كمك فضل بن عباس و اسامه بن زيدy جنازه‌ي ايشان را غسل دادند[79]. علي می‌گويد: رسولالله ص را غسل دادم، دقّت كردم ببينم آنچه ‌از ديگر اموات هنگام غسل دیده می‌شود، در ایشان هم هست، ولی چيزي نديدم، ايشان در زندگي و بعد از وفات پاك و پاكيزه بودند. [80]

روايت است كه علي مي‌گفت: پدرم فدايت كه پاك و پاكيزه زیستی و پاكيزه وفات یافتی.[81]

علي داخل قبر رسولالله ص رفت و به كمك فضل بن عباس، قثم بن عباس و شقران مولاي رسولالله ص جنازه‌ي ايشان را به خاك سپردند.[82] از آنجايي كه صحابهy ، پیامبرص را بسيار دوست داشتند و به زندگی در کنار او همچون فرزندان در آغوش پدرانشان و یا بيش از آن عادت كرده بودند، خبر وفات ایشان براي آنها همچون صاعقه‌اي وحشتناک بود و طبیعتاً بهره‌ي اهل بيت و خانواده‌ي ‌هاشمی ‌در محبّت شدید و دوستي و وابستگي به رسولالله ص و در رأس آنها فاطمه دختر ايشان و علي به حكم فطرت و نزديكي خويشاوندي و برتري درك و شعور و نيروي عاطفه و شدّت محبّت و دوستي، از همه بيشتر بود، ليكن با نيروي ايمان و رضايت به تقدير الهي و تسليم فرمان خداوندي آن را تحمّل كردند.[83]

سيزدهم: داستان درخواست كاغذ از سوی پيامبرص تا چيزي بنويسد

در صحيحين و ديگر كتابهای حدیث با روايت ابن عباس ثابت است که: وقتي رسولالله ص بيمار شد، در حالي كه برخي از صحابه در خانه‌ ايشان بودند فرمود: «هلموا أكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده»: (بياييد براي شما كاغذي بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد). برخي گفتند: رسولالله ص از درد بیماریش رنج می‌برد و در فشار است، قرآن در ميان شماست و براي ما كافي است، سپس دچار اختلاف و جر و بحث شدند، برخي گفتند: كاغذ بياوريد تا بنويسد كه گمراه نشويد، برخي چيز ديگری مي‌گفتند و سر و صدا بلند شد، پيامبرص فرمود: «برخيزيد».

عبدالله می‌گويد: ابن عباس مي‌گفت: مصيبت عظيمی‌ بود كه‌ دچار اختلاف شدند و نگذاشتند رسولالله ص كاغذي بنويسد. در روايت ديگري از ابن عباس است كه گفت: روز پنج شنبه! تو چه می‌داني كه روز پنج شنبه چه روزي بود؟! آن روزي كه درد به رسولالله ص فشار آورد و گفت: «كاغذي بياوريد كه برايتان چيزي بنويسم تا بعد از آن هرگز گمراه نشويد»، بعد نزاع و جر و بحث كردند و نزاع در حضور هيچ پيامبري شايسته نيست، گفتند: او را چه شده؟ آيا هجران[84] مي‌گويد؟ خوب دقّت كنيد كه چه مي‌گويد، از او بپرسيد؟ در همين ترديد بودند كه فرمود: « مرا به حال خود بگذاريد كه ‌آن (حالي كه دارم) برايم از آنچه مرا بدان فرا می‌خوانید بهتر است». بعد آنها را به سه چيز سفارش كرد: فرمود: «مشركان را از جزيره‌ی عرب بيرون كنيد، به هيئت‌هاي مهمان همان پاداشي كه من مي‌دادم بدهيد» و سكوت كرد و سومی‌ را نگفت‌ يا گفت و (راوی) فراموش كرد.[85]

در اين روايت وتمام روايات صحيح هيچ ايرادي بر اصحاب رسولالله ص وارد نيست و آنچه روافض به عنوان طعنه ذكر می‌كنند، آشكارا باطل و بي‌اساس است، علما به شبهاتشان در گذشته پاسخ داده‌اند و ادعاهايشان را رد كرده‌اند:

1- اختلاف صحابه ثابت است و ثابت است که علّت اختلاف نظر صحابه و جر و بحث آنان، در فهم سخن و منظور پيامبرص بود نه اینکه قصد نافرماني داشته باشند. قرطبي صاحب کتاب «المفهم» مي‌گوید: سبب اختلاف در اجتهاد جايز و هدف و قصد درست بود و به هر مجتهد پاداش داده خواهد شد و ‌يا نظريه‌ي ‌يكي از دو طرف بر حق است و طرف ديگر گنه كار نخواهد بود، حتّي آن طور كه در علم اصول مقرر است، مأجور خواهد بود.[86] سپس مي‌گويد: پيامبر آنان را مذمّت و سرزنش نكرد، بلكه به همه گفت: «مرا به حال خودم بگذاريد، برايم بهتر است».[87] شبيه‌ اين ماجرا در روز احزاب اتفاق افتاد، آنجا كه پيامبرص پس از جنگ به اصحاب گفت: «لا‌يصلينّ أحد العصر إلا في بني قریظة»[88]: (كسي از شما نماز عصر را نخواند مگر در بني قريظه). برخي گفتند: اگر نماز نخوانيم وقت نماز عصر از دست می‌رود، به همين استدلال نرسيده به بني قريظه نماز عصر را خواندند. برخي گفتند: نماز نمي‌خوانيم مگر در همان جايي كه رسولالله ص دستور داده‌است؛ ولی پيامبرص هيچ‌يك از دو گروه را ملامت نكرد.[89]

2- ادعای شیعه مبنی بر اینکه مي‌گويند، اختلاف صحابه موجب شد پيامبرص آن كاغذ را ننويسد و امّت از عصمت محروم شود!، باطل است، چون معناي اين ادعا آن است كه رسولالله ص در ابلاغ امري كه موجب حفاظت امّت از گمراهي مي‌شد، كوتاهي كرده ‌است و حكم پروردگار را فقط به خاطر اختلاف نظر صحابه ‌ابلاغ نكرد و از دنيا رفته ‌است، اين ادعا با امر پروردگار كه خطاب به پيامبر مي‌فرمايد:

ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ   (مائده/67).

اي رسول (خدا،) هر آنچه ‌از سوي پروردگارت بر تو نازل شده ‌است (به تمام و كمال و بدون هيچ گونه خوف و هراسي، به مردم) برسان (و آنان را بدان دعوت كن)، اگر چنين نكني، رسالت خدا را (به مردم) نرسانده‌اي (و ايشان را بدان فرا نخوانده‌اي. چرا كه تبليغ جميع اوامر و احكام بر عهده تو است، خداوند تو را از (خطرات احتمالي كافران و اذيّت و آزار) مردمان محفوظ مي‌دارد.

ادعای شیعه با این آیه مخالف است و رسولالله ص به گواهي و تأييد پروردگارش از اين اتهام پاك و مبرا است كه درباره‌ي ايشان می‌فرمايد:

ﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ (توبه/1289).

بي گمان پيغمبري، از خود شما، به سويتان آمده ‌است. هرگونه درد و رنج و بلا و مصيبتي كه به شما برسد، بر او سخت و گران مي‌آيد. به شما عشق مي‌ورزد و اصرار به هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان داراي محبّت و لطف فراوان و بسيار مهربان است.

خداوند متعال در اين آيه، پيامبرص را به حریص بودن بر هدايت امتش توصیف فرموده، به طوری که مي‌خواهد نفع دنيوي و اخروي به ‌امتش برسد.[90]

وقتي که ‌اين قضيه نزد عام و خاص واضح و روشن است، هر كسي ذره‌اي ايمان داشته باشد، شك نمي‌كند كه پیامبرص تمام احكام و دستورات خداوند را ابلاغ کرده و بر ابلاغ آنها به ‌امّت خود حريصتر بوده ‌است، همانگونه که ‌از جهاد و جان فدايي‌هايي كه براي هدايت مردم كرده و به صورت متواتر ثابت است و سخنان و اخباري كه‌ از ايشان روايت است، ما را به ‌اين ‌يقين قطعي مي‌رساند كه رسولالله ص در ابلاغ دستورات خداوند كوتاهي نكرده ‌است و اگر آنطور كه ‌ادعا مي‌كنند، اين نوشته ‌يا كاغذ آن قدر مهم بود كه ‌امّت را از گمراهي و اختلاف تا قيامت مصون نگه مي‌داشت، نه دین و نه عقل تأخير آن را تا آن وقت نامناسب جايز نمی‌داند و هيچ عقل سالمی‌اين را نمي‌پذيرد، حتّي اگر تا آن وقت به تأخير مي‌افتاد باز هم به خاطر اختلاف صحابه آن راترك نمي‌كردند.[91] و به هيچ عنوان نمي‌توان تصور كرد كه رسولالله ص امر پروردگارش را ترك كند و ناگفته بگذارد.

حتّي اگر فرض كنيم پيامبرص آن را تا آن وقت به تأخير انداخته و به خاطر اختلاف صحابه و مصلحتي كه به نظرش رسيد، باز هم به تأخير افتاد، چه عاملي موجب شد كه بعداً آن را ننوشت، حال آنکه به صحّت ثابت است كه چند روز بعد از آن زنده بود و طبق روايات أنس كه در صحيحين آمده در روز دوشنبه وفات یافت[92]، حادثه‌ی اختلاف صحابه به ‌اتفاق شيعه و سنّي در روز پنج شنبه بوده ‌است[93] و به اتفاق اهل سنت و شیعه رسولاللهص آن كاغذ را ننوشت تا از دنيا رفت، بنابراین به خوبي روشن مي‌شود كه ‌آن از امور دين نبوده که پيامبر مأمور به ‌ابلاغ آن باشد و طبق آيات قرآن خداوند دينش را كامل كرده ‌است و تمام نيازهاي امّت بيان شده و آيات مذكور در «حجة الوداع» نازل شده بود، خداوند متعال در روزهای پایانی این حج چنين نازل فرمود:

ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅﮆ

(مائده/3).

امروز (احكام) دين شما را برايتان كامل كردم و (با عزّت بخشيدن به شما و استوار داشتن گامهايتان) نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين خداپسند براي شما برگزيدم.

ابن تيميه مي‌گويد: آن چه رسول خدا مي‌خواست بنويسد از مواردي نبود كه خداوند نوشتن‌ يا ابلاغ آن را در آن وقت بر پيامبرص واجب كرده باشد، چرا كه ‌اگر چنين مي‌بود بدون ترديد پيامبرص امر خداوند را ترك نمي‌كرد، البته مصلحتي بوده كه براي دفع اختلاف در مورد جانشيني ابوبكر مي‌خواست بنويسد، امّا بعد از آن متوجّه شد اختلاف امري اجتناب ناپذير است و قطعاً واقع خواهد شد[94]، به همين دليل آنرا ننوشت. در جايي ديگر مي‌گويد: داستان نامه‌اي كه می‌خواست بنويسد در روايات صحيحين توضيح داده شده و از عايشه روايت است که رسول خداص فرمود: «ادعي لي أباک و أخاک حتّی أکتب کتاباً، فإنّی أخاف أنيتمنى متمنٍّ ويقول قائل: أنا أولى، ويأبى الله و المؤمنون إلا أبابكر» [95]: (اي عائشه پدر و برادرت را برايم صدا کن تا نامه‌اي بنويسم كه بيم آن دارم آرزو كننده‌اي آرزو كند و‌ يا كسي بگويد: من به خلافت سزاوارترم، در حالي كه خداوند و مؤمنان كسي را نمي‌پذيرند به جز ابوبكر).

تا جایي كه بعد از ذكر روايت می‌گوید: پيامبرص قصد كرد همان نامه‌اي را كه عائشه ‌يادآور شده ‌است بنويسد، امّا وقتي متوجّه شد اختلاف اجتناب ناپذير است، يقين كرد كه با نوشتن نامه هم اختلاف بر طرف نمي‌شود و خداوند مسلمانان را بر هر چه ‌اراده كرده ‌است جمع خواهد نمود، به همين دليل فرمود: «ويأبى الله و المؤمنون إلا أبابكر» [96] (خداوند و مؤمنان كسي جز ابوبكر را قبول نمي‌كنند. امّا اين كه در روايت آمده: «لن تضلوا بعدي» دهلوي در توضيح آن مي‌گويد: گفته‌اند: اگر مسأله مربوط به امور ديني نبود، چرا فرمود: تا هرگز بعد از آن گمراه نشويد؟ جواب اين است كه واژه‌ی «ضلال» مفاهيم مختلف دارد كه در اينجا منظور عدم خطر در تدبير امور مملكت داري است و اين كه مشركان را از جزيره‌العرب بيرون كنند و به هيئت‌هاي مهمان به همان صورتي كه پيامبر پاداش مي‌داد پاداش بدهند، سپاه‌اسامه را براي انجام مأموريت بفرستند تا در انجام موارد فوق بعد از پیامبر منحرف نشوند، منظور اين بوده نه ‌انحراف از دين. ابوبكر بعد از پيامبر موارد فوق را به مرحله‌ی اجرا گذاشت.[97]

3- ابن تيميه درباره‌ي اين سخن ابن عباس: «مصيبت بزرگي بود كه نگذاشتند رسول خداص آن نامه را بنويسند» [98]مي‌گويد: آري اينكه مانع نوشتن آن نامه شدند، مصيبت بزرگي بود و مصداق آن مصيبت، كساني هستند كه در حقّانيت خلافت ابوبكر شك دارند و ديگر اينكه خليفه بر حق كيست؟ بر هر كس پوشيده مانده، برايش مصيبت بزرگي است، چون اگر نامه‌اي نوشته مي‌شد شک و تردید بر طرف می‌گردید، امّا براي کسانی كه معتقدند خلافت ابوبكر حق است، هيچ مصيبتي نيست.[99] و اين حقيقت زماني بيشتر روشن مي‌شود كه توضيحات ابن عباس در اين باره را بعد از به وجود آمدن فرقه‌هاي هواپرست مانند: خوارج و روافض مورد تأمل قرار دهيم و ابن تيميه [100]و ابن حجر [101] اين توضيحات را نقل كرده‌اند.

4- اما ادعای آنها مبنی براینکه پيامبرص مي‌خواست در آن كاغذ موضوع خلافت و جانشيني علي را بنويسد، همانگونه که برخي از روافض بر اين باورند كه قضيه نوشتن كاغذ هيچ تفسير معقول ديگري جز اين ندارد، در حقيقت اين ادعا باطل است و هيچ اساسي ندارد. ابن تيميه مي‌گويد: آناني كه معتقدند پيامبرص قصد داشت در آن كاغذ بنويسد: علي بعد از من خليفه‌است، به ‌اتفاق اهل سنّت گمراه هستند، چون به اعتقاد اهل سنّت ابوبكر بعد از پيامبر از تمام مسلمانان برتر و به خلافت شايسته‌تر بوده‌ است، امّا كساني كه معتقدند عليt به خلافت شايسته‌تر بوده‌ است، چون ادعا می‌کنند که قبلاً پیامبرص با نصّ صریح و آشکار جانشینی علی را اعلام کرده، دوباره ‌ادعای آنها مبنی بر اینکه می‌خواست در آن کاغذ در مورد جانشینی علی بنویسد، باطل است، چون نيازي به نوشتن آن كاغذ نبود كه قبل از اين با نصي آشكار و معروف علي را به خلافت تعيين كرده بود.[102]

امّا اينكه سيّدنا عمرt را مورد طعنه قرار مي‌دهند و مي‌گويند: ايشان رسولالله ص را متهم به هذيان گويي كرد و گفت: «انه‌يهجر»: (هذيان مي‌گويد) و به درخواست پيامبرص توجّه نكرد و گفت: «حسبنا كتاب الله»: (کتاب خدا برایتان کافی است) در پاسخ مي‌گوييم: اوّل اينكه سيّدنا عمرt را متهم كرده‌اند كه گفته: پيامبرص هذيان مي‌گويد، اين ادعا باطل است، چون لفظ «أهجر» كه به معناي هجران است، اصلاً از سيّدنا عمر ثابت نشده که گفته باشد، بلكه كسي ديگر از حاضران در جلسه‌ آن را گفته و رواياتي كه در صحيحين آمده هيچ فردي را مشخص نكرده، فقط در اين روايت آمده: «فقالوا: ماشأنها هجر؟».[103] به همين صورت با صيغه‌ی جمع آمده نه مفرد، به همين دليل علماء و صاحب نظران نپذيرفته‌اند كه ‌اين سخن را سيّدنا عمر گفته باشد؛ ابن حجر می‌گويد: چنان به نظر می‌رسد كه ‌احتمال سوم قرطبي كه مي‌گويد: احتمالاً‌ يكي از تازه مسلمانهايي كه در جلسه حضور داشت اين حرف را زده باشد، درست است. در آن زمان معمول بود بر هر كس درد فشار مي‌آورد، حرفهايش را نمي‌نوشتند و به جاي نوشتن حرفها به خود بيمار بيشتر توجّه مي‌كردند.

دهلوي مي‌گويد: از كجا ثابت است كه گوينده‌ اين خبر عمرt بوده، در حالي كه ‌اكثر روايات با صيغه جمع آمده ‌است.[104] ثابت و صحيح همان است كه با لفظ سؤالي آمده «أهجر»: (آيا هجران مي‌گويد) بر خلاف برخي ديگر از روايات است كه با الفاظ «هجر، ‌يهجر» اين روايت و ديگر روايات به جز همان روايتي كه به صورت سؤالي آمده ‌از نظر محدثان و محققان و شارحان حديث از جمله قاضي عياض، [105] قرطبي، [106] نووي[107] و ابن حجر[108] مرجوح و غير صحيح است. همه ‌اين بزرگواران تصريح كرده‌اند كه ‌اين عبارت به صورت استفهام انكاري در پاسخ كسي بوده كه مي‌گفت: ننويسيد.[109]

قرطبي بعد از اينكه دلایل عصمت پيامبر از خطا در ابلاغ در تمام حالات را ذكر كرده، مي‌گويد: اين حقيقت در نزد تمام صحابه به صورت اصلي مسلّم ثابت بوده، بنابراين محال است که‌اين گفته ‌آنها: «أهجر» از روي شك و ترديد در زمان بيماري پیامبرص بوده باشد، فقط آن سخن را برخي به صورت انكار، خطاب به كسي‌ يا كساني گفتند كه در آوردن چرم و دوات براي نوشتن توقف كردند، گويا به كسي كه در آوردن قلم و كاغذ تأخير مي‌كرد، مي‌گفتند: چگونه توقف مي‌كني؟ آيا گمان مي‌كني هجران مي‌گويد؟ توقف نكن، زود باش چون او فقط حق مي‌گويد نه هجران! [110] از قرينه كلام به وضوح فهميده مي‌شود كه صحابه هجران گويي را از پيامبر مطلقاً نفي مي‌كنند و آنها اين جمله را به صورت استفهام گفتند و هر كس - حتّي مخالفان - همه روايت صحيح را مورد تأمل قرار دهد، هرگز نمی‌تواند در اين حقيقت شك كند، با اين توضيح باطل و بی‌اساس بودن ادعاي روافض آشكار مي‌شود.[111]

6-اما ادعای آنها مبنی بر اینکه سيّدنا عمر با رسولالله ص مخالفت كرد و گفت: كتاب خدا در نزد شماست و براي ما كافي است و از سخن پيامبرص كه مي‌خواست نوشته‌اي به جاي گذارد، اطاعت نکرد؛ جواب اين شبهه بي‌اساس اين است كه عمر بن خطّاب و ديگر اصحابی که با ايشان هم‌رأی بودند، اینگونه فهميده بودند كه فرموده‌ی پيامبر‏ص از باب ارشاد به ‌اصلح بوده ‌است و علماء و صاحب نظراني مانند: قاضي عياض، [112] قرطبي، [113] نووی [114]و ابن حجر[115]به ‌اين واقعيت اشاره كرده‌اند.

وانگهي بعد از آن صحت اجتهاد عمرt به ‌اثبات رسيد، چون رسولالله ص نوشتن آن را رها كرد و اگر واجب مي‌بود، قطعاً رسولالله ص نوشتن آن را به خاطر اختلافشان ترك نميكرد، چون ايشان هيچ امري را كه مأمور به تبليغ آن بوده باشد، به خاطر مخالفت مخالفان ترك نكرده، لذا اين ‌يكي ديگر از موافقات عمر t (مواردي كه حكم شريعت مطابق نظر عمر t بود) به حساب مي‌آيد و اين كه گفته ‌است: كتاب خدا براي ما كافي است، ردّي است بر حرف كسي كه با سيّدنا عمر منازعه مي‌كند، نه سخن و امر پيامبر ص. اين سخن از آن قسمت سخن ايشان كه گفته‌ است: كتاب خدا در اختیار شماست، به خوبي روشن است، چون مورد خطاب جمع است و آن جمع مخالفان نظريه عمر بودند، از آنجايي كه عمرt فردي دورانديش، با بصيرت، داراي نظريه‌اي محكم و استوار بوده، متوجّه شده بود كه ننوشتن آن بهتر است و اين را بعد از آن گفت كه متوجّه شده بود كه ‌امر بر وجوب نيست و اين سخن او براي مصلحتي شرعي رايج بوده كه علماء در توجيه‌ آن سخناني گفته‌اند، از جمله: دلسوزي نسبت به پيامبرص چون عليرغم شدّت بيماري، نوشتن مطالب براي ايشان مشكل بود و دليل اين مدعا آن است كه مي‌گويد: درد بر رسولالله ص غلبه كرده‌است، به همين علّت ناپسند دانست كه رسول خداص در آن حالت سخت به تكليف و مشقّت بيفتد.[116] و اين در حالي بود كه همه‌ي آنان مي‌دانستند خداوند متعال در قرآن فرموده‌است:

ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ(انعام/38)

در كتاب هيچ چيز را فروگذار نكرده‌ايم (و همه‌چيز را ضبط و به همه چيز پرداخته‌ايم.)

خداوند متعال مي‌فرمايد:

ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ       

(نحل /89)

و ما اين كتاب (آسماني) را بر تو نازل كرده‌ايم كه بيانگر همه‌چيز (امور دين مورد نياز مردم) و وسيله هدايت و مايه رحمت و مژده‌رسان مسلمانان (به نعمت جاويدان ‌يزدان) است.

امام نووی فرموده: در مورد اين سخن سيّدنا عمر تمام علماء و شارحان حديث اتفاق نظر دارند كه ‌از نشانه‌هاي درك بالا، فضايل و دقّت رأي او بوده ‌است.[117] در هر حال موضعگيري سيّدنا عمر در نوشتن آن كاغذ، اجتهاد وي به شمار مي‌آيد و مجتهد در دين معذور و در هر حال مأجور است، به دليل اينكه رسولالله ص مي‌فرمايد: «إذا حكم الحاكم فاجتهد ثم أصاب فله ‌أجران و إذا حكم فاجتهد ثم أخطأ فله أجر»[118]: (هرگاه حاكم، حكمی‌نمود و در صدور حكمش اجتهاد كرد و خطا رفت به ‌او‌ يك پاداش داده خواهد شد). اگر چنين نيست چرا رسولالله ص عمر را که در حضورش اجتهاد كرد، گنه كار ندانست و مذمّت نكرد و حتي طبق خواسته‌ي عمر چيزي ننوشت. اين گونه باطل بودن طعنه‌ي طعنه زنندگان به ‌اصحاب، در اين حادثه ‌آشكار مي‌گردد و پرده ‌از بي‌ارزش بودن ادعايشان برداشته مي‌شود[119].

***




[1]- السیرة النبویة ابن هشام (3/248).

[2] البداية والنهاية (4/106).

[3]- معین السّیرة، شامی، ص 94

[4]- سیرة النبویة ابن هشام، (3/258).

[5]- بخاری ش 1421، سیرة النبویة ابن هشام، (3/263).

[6]- الخلیفتان عثمان و علی بین السّنة و الشیعة، انور عیسی ص78.

[7]- سیرة النبویة ابن هشام(3/263)، بخاری ش 4121.

[8]- امتاع الأسماع مقریزی (1/247).

[9]- مرویّات غزوة حدیبیه، حافظ حکمی، ص 183، حدیث با مجموع روایت های آن صحیح است، و خلافة علی بن ابی طالب، عبدالحمید علی ناصر، ص30.

[10]- الانتصار للصحب و الآل، رحیلی ص262-274.

[11]- البدایة و النهایة (4/170)، ‌تاریخ طبری(2/635).

[12]- الانتصار للصحب و الآل، رحیلی ص264.

[13][13]- شرح صحیح مسلم(12/141).

[14]- تفسیر ابن کثیر (1/420)درتفسیر آیه‌ی

[15]- الانتصار للصحب و الآل، رحیلی ص266.

[16]- فتح الباری (5/347).

[17]- منبع سابق.

[18]- منبع سابق.

[19]- بخاری کتاب الشروط، ش 2732.

[20]- بخاری ش7367.

[21]- الانتصار للصحب و الآل، رحیلی ص268، و این ازجمله بهترین کتابهای ردّ شبهات رافضه ‌است. برای دریافت این کتاب می توانید به سایت "کتابخانه عقیده" مراجعه کنید. www.aqeedeh.com  نام كتاب به فارسي: «دفاع از آل و اصحاب پیامبر» نوشته: دکتر ابراهیم رحیلی و ترجمه: دکتر عبدالرحیم ملازاده می باشد.

[22]- غزوة حدیبیة، أبی فارس، ص134-135.

[23]- سیرة النبوة، ندوی ص321.

[24]- بخاری ش 4251.

[25]- زاد المعاد(2/374، 375)، صلح الحدیبیه‌ابی فارس، ص 286، 287.

[26]- سیرة النبویة ابن هشام: (3/455).

[27]- مغازی(2/634).

[28]- تاریخ دمشق(1/33).

[29]- سیرة النبویّة فی ضوء مصادرها الأصلیة ص500.

[30]- المرتضی، ندوی ص52.

[31]- منبع سابق ص53.

[32]- مسلم ش3406.

[33]- مسلم(3/1441)، ش 1807.

[34]- مسند احمد، الموسوعة الحدیثیة ش 579، اسنادش حسن است.

[35]- مسند احمد(2/151) احمد شاکر آن را صحیح دانسته.

[36]- بخاری، ‌فتح الباری (7/22).

[37]- مسلم، ش 3406.

[38]- القول المفید علی کتاب التّوحید، محمّد صالح العثیمین (1/141، 142).

[39]- البداية والنهاية (4/278).

[40]- التاریخ السّیاسی و العسکری، دکتر معطی، ص 365.

[41]- إسنادش صحيح است، الموسوعة الحديثية مسند أحمد ش 600.

[42]- صحيح السيرة: ص (527).

[43]- فتح الباري (8/11)، السيرة النبوية ابن هشام (4/58، 59).

[44]- بخاری، ش4339.

[45]- سیرة النبویة ابن هشام (4/72-73) اسنادش ضعیف است ولی شواهدی دارد.

[46]- خلافة علی بن ابی طالب، ص46.

[47]- السیرة النبویة فی ضوء‌ المصادر الأصلیة ص579.

[48]- مسند ابی یعلی (3/388)، اسنادش حسن است؛ و صحیح مسند عدوی، ص141.

[49]- معین السیرة، ص294.

[50]- تاریخ الاسلام، ذهبی ص 624.

.[51]- المرتضي ندوي ص 55.

[52]- صحیح مسلم ش/78.

[53]- بخاری، ش 2404.

[54]- سيرۀ النبويه، ابی شهبه 2/536، دراسات في عهد النبوۀ، ص22.

[55]- نظرۀ النعيم 1/98، الطبقات الكبري 2/168.

[56]- مسند إمام احمد، الموسوعة الحدیثیة ش/594، اين حديث صحيح است.

[57]- سيرۀ النبویة أبوشهبه 2/537.

[58]- نضرۀ النعيم1/399.

[59]- السيرۀ النبوية ابوشهبه 2/540، صحيح السيرۀ /624.

[60]- قرائۀ سياسيۀ للسيرۀ النبويۀ/283.

[61]- نجران شهر بزرگي در هفت منزلي مكه‌است و به سمت‌يمن قرار دارد.

[62]- البداية والنهاية (5/48).

[63]- منبع سابق، السيرة النبوية لأبى شهبة (2/547).

[64]- زاد المعاد 3/629-638.

[65]- همان منبع (3/633).

[66]- زاد المعاد 3/633.

[67]- السيرة النبوية أبى شهبة (2/547)

[68]- السيرة النبوية أبى شهبة (2/547).

[69]- همان منبع سابق.

 

[70]- زاد المعاد 3/596 إسناد آن صحيح است

[71]- فضايل الصحابه 2/871 إسناد آن حسن است، ش/1995.

[72]- فضايل الصحابه، ش/1239 إسناد آن صحيح است.

[73]- منهج علي بن ابي طالب في الدعوة إلي الله /87..

[74]- سنن النسائي (66/182) حاشية السندي.

[75]- منهج على بن أبى طالب في الدعوة إلى الله: ص(88).

[76]- المرتضی ندوی, ص57، و در روایت بخاری آمده‌است که که پیامبر هفت شتر را با دست خود ایستاده قربانی کرد، ش1712، و علی تقسیم گوشت آنها را تکفّل کرد، ش1718.

[77]- مسند احمد 2/9 الوسوعه‌الحديثيه، ش/564 إسناد آن حسن است.

[78]- الموسوعة الحدیثیة، ش/567 إسناد آن صحيح است.

[79]- ابوداود 3/213 از شعبي مرسل روايت كرده، ش/3209 و آلباني در احكام جنائز صحيح دانسته.

[80]- ابن ماجه 1/362، ش/1467 و آلباني در احكام جنائز /50 صحيح دانسته.

[81]- سيره‌ابن هشام 4/321.

[82]- المرتضي، ندوي/59.

[83]- البخاري، ش/4432.

[84]-  برخی کلمه «هجر» را به هذیان معنی می کنند که صحیح نمی باشد، زیرا کلمه «هجر» که از هجرت کردن گرفته شده و مادهی «هجر» در قرآن و لغت به منظور طلب کردن چیزهای بهتر همراه با تحمل مشقت بکار رفته است. زیرا کسی که هجرت می کند به دنبال جا و مکانی بهتر است که هر هجرتی هم دارای سختی و مشقت است، «مُهجِر» یعنی هر چیز برتر. گفته میشود: «بعیر مُهجِر» یعنی شتر برتر، «نخلة مُهجِرة» یعنی درخت خرمای برتر و «عدد مُهجِرٌ» یعنی تعداد زیاد. واژهی «مُهجِرة» هم به همین معنی است. گفته می شود: «فتاةمهجرة» یعنی دختری که در جمال و کمال بر دیگران برتری دارد، «ناقةٌ مُهجِرةٌ» یعنی شتری که در چاقی و در حرکت بر شترهای دیگر برتری دارد. و نیز گفته میشود: «نخلةٌ مهجر و مهجرةٌ» یعنی درخت خرمای بلند و بزرگ، «ذهبت الشجرة هَجراً» یعنی آن درخت، بلند و بزرگ شد، بنابر این هرکس به دنبال شتر قوی و سریع باشد، باید بهای زیاد آن را تحمل کند و هرکس میوهی درخت خرمای بلند و بزرگ را بخواهد، باید مشقت صعود و دست یابی به میوههای آن و چیدن آنها را تحمل کند. این بود کاربرد ریشهای مادهی «هجر» در لغت و قرآن که مبتنی بر جستجوی بهتر همراه با تحمل مشقت و سختی است. ولی در فرهنگ لغتها مشتقات هر ریشهی آن بدون در نظر گرفتن ارتباط آنها با همدیگر و بیان استعمال ریشهی آنها جمع آوری شدهاند که اگر کسی بخواهد کلمهای را تفسیر کند، معنای آن را بدون در نظر گرفتن ریشههای آن بیان میکند و همین امر بعضی از مفسران و اهل لغت را به اشتباهات غیر قابل قبولی واداشته است و گمراهان در مسایل مختلفی با استناد به اقوال آنان به ایراد گرفتن از دین و تقبیح کار اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پرداختهاند

مثلا در استفسار اصحاب از پیامبر که گفتند: «ما له أهجر» هجر را به هذیان معنی کردهاند. اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در جملهی: «ما له اهجر» و «ان رسولالله یهجر» با لغتی که آن را میشناختند و آن را به کار می بردند از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم استفسار کردند. مادهی «هجر» بمعنی جستجوی بهتر همراه با تحمل مشقت و سختی است. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می خواست از اختلافی که در مورد جانشینی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم روی خواهد داد ـ و اصحاب تا زمان وقوع آن از آن خبر نداشتند ـ و موجب گمراهی بعضی از آنان میشود جلوگیری کند و کتابی را در این زمینه و در زمینهی مسائل دیگر برای آنان بنویسد. انجام دادن این کار برای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از تحمل تب شدیدی که داشت سختتر بود و در نتیجه اصحابی که در آنجا حضور داشتند از روی دلسوزی این جمله را برای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بکار بردند و از او خواستند که استراحت کند و خود را بدان مشغول نسازد، چون نوشتن کتاب بدین معنی بود که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم لب به سخن خود خواهد گشود و کلام مفصلی را به حاضران املا می کند که وی را به سختی میاندازد.
اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در مورد تردید خود نسبت به اجرای دستور آن حضرت چنین استدلال کردند که: «قرآن نزد شما است و کتاب خدا ما را بس است » و بدین ترتیب به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اطمینان دادند که بعد از وی به قرآن کریم تمسک میجویند و بدان عمل میکنند و بدان مراجعه مینمایند و همین امر برای حفظ آنان از گمراهی کافی است. اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به این ترتیب از آماده نکردن لوح و دوات عذر خواهی کردند.

گفتن این جمله موجب خشمگین شدن هیچ یک از اصحاب نشد و هیچ گونه اسائه ادبی نسبت به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در آن ندیدند که همین امر بر فهم نادرست برخی از لغویان و گمراهان دلالت میکند، چون اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم میخواستند کسی که به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گفت: «أَعَدَل» بکشند، پس چگونه در مقابل توصیف وی به هذیان گویی سکوت میکنند و حتی بسیاری از آنان خود این سخن را بر زبان میرانند. آیا کار کسی که میخواهد برای آنان کتابی بنویسد، سپس به آنان پاسخ میدهد آنگاه آنان را به سه چیز سفارش میکند و در نهایت از آنان میخواهد که از نزد او بروند بر هذیان دلالت میکند؟
این فهم در واقع جزو هذیان گمراهان و کسانی است که با روح لغت آشنایی ندارند.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در پاسخ کسانی که نسبت به وی دلسوزی میکردند و راحتی وی را میخواستند و او را مطمئن میساختند که کتاب خدا نزد آنان است، فرمود: مرا رها کنید! آنچه که در آن به سرمیبرم بهتر است از آنچه که مرا بدان دعوت میکنید. یعنی اینکه کتابی را برای شما بنویسم بهتر است از راحتی و ترک کتابتی که مرا بدان دعوت میکنید، چون بدون شک نگرانی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نسبت به حوادثی که بعد از وی در میان امتش پدید میآیند و درخواست سلامتی آنان از هر فتنهای بهتر و بزرگتر است از ترس آنان بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و حرص پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بر راحتی و سلامتی امت خود از نگرانی و ترس وی بر جان خودش بیشتر بود.

و برای اطلاعات بیشتر در این زمینه به مقاله ای با عنوان: «دلسوزی و ترحم اصحاب نسبت به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم (آیا عمر رضی الله عنه به پیامبر نسبت هذیان داده اند یا شیعیان معنا را تحریف کرده اند؟). نویسنده: أبو مسلم/ عبد المجيد العرابلي اردنی» در سایت اسلام تکس مراجعه کنید. www.islamtxt.com

[85]- المفهم لما أشكل، تلخيص کتاب مسلم 4/559.

[86]- المفهم لما أشكل، تلخيص كتاب مسلم 4/559.

[87]- بخاري، ش/4431.

[88]- بخاري، ش/4119

[89]- المفهم 4/559.

[90]- تفسير ابن كثير 2/404.

[91]- مختصر التحفة الاثني عشريه/251، الانتصار للصحب و الآل/288-229.

[92]- بخاري، ش /4448، مسلم، ش/419.

[93]- الانتصار للصحب و الآل /229.

[94]- منهاج السنة 6/316.

[95]- مسلم، ش/2387.

[96]- منهاج السنة 6/23، 25.

[97]- مختصر التحفة اثني عشريه/251.

[98] بخاري، ش/4432.

[99]- منهاج السنة 6 /25.

[100]- منهاج السنة 6/316.

[101]- فتح الباري 1/209.

[102]- منهاج السنة 6/25، الانتصار و الآل /281-282-283.

[103]- بخاري، ش/4431.

[104]- مختصر التحفه‌الأثني عشريه /250.

[105]- الشفاء، 2/886

[106]- المفهم، 4/559.

[107]- شرح صحيح مسلم، 11/93.

[108]- فتح الباري، 8/133.

[109]- الانتصار للصحب و الآل /228.

[110]- المفهم، 4/559.

[111]- الانتصار للصحب و الآل/، 28 و اين منبع از بهترين كتابهايي است كه در شبهات شيعه مطالعه كرده ام. همانطور كه در صفحات قبل ذكر كرديم اين كتاب در سايت "كتابخانه عقيده" به اسم «دفاع از آل و اصحاب پیامبر» نوشته: دکتر ابراهیم رحیلی و ترجمه: دکتر عبدالرحیم ملازاده در دسترس می باشد.

[112]- الشفاء، 2/887.

[113]- المفهم(2/559).

[114]- شرح مسلم، 11/91.

[115]- فتح الباري، 1/209.

[116]- الشفاء، 2/888

[117]- شرح نووي بر مسلم 11/9، الانتصار للصحب و الآل /389-290 تا 292

[118]- بخاري، /7352.

[119]- الانتصار للصحب و الآل /294-295.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقدمه‌ی مؤلف

  مقدمه‌ی مؤلف الحمد لله رب العالـمين، والصلاة والسلام على نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين‏. أما بعد: از جمله درس‌هایی که در مسجد...