مبحث
دوّم
مسلمان شدن و مهمترین کارهایش در مکه
از لطف و احسان خداوند نسبت به علی این بود که در یکی از قحط سالیها قریش با بحرانی سخت روبرو شد و ابوطالب دارای اهل و عیال نسبتاً زیادی بود، بنابراین رسول خدا ص به عمویش عباس کهاز همه بنیهاشم در وضعیّت مالی بهتری قرار داشتند – گفت: ای عباس، برادرت ابوطالب عیالمند و بینواست و میبینی که مردم با این بحران مالی– فقر و خشکسالی – روبرو هستند، بیا مقداری از بار سنگین مخارج ایشان را سبک کنیم، یکی از فرزندانش را من بر میدارم و یکی را تو بردار و مخارج شان را به عهده گیریم. عباس پذیرفت، به این ترتیب پیش ابوطالب رفتند و به او گفتند: میخواهیم مخارج برخی از فرزندانت را به عهده بگیریم، تا این مشکلات برطرف شود. گفت: عقیل را برای من بگذارید و دیگر هر کاری میخواهید بکنید. بعد از این رسول خدا ص علی را به خآنهاش برد و عباس جعفر را و همچنان علی تا وقت بعثت رسول خدا ص در خانهی او زندگی میکرد و علی از پیامبر ص پیروی کرد و نبوتش را تصدیق نمود و جعفر همواره پیش عباس ماند تا این که مسلمان شد و از او اعلام بی نیازی کرد.[1]
هدف رسولالله ص این بود که به پاس زحمات و نیکیهای گذشته به عمویش کمکی کرده باشد و به ابوطالب که پس از پدربزرگش سرپرستی او را به عهده داشت نیکی کند که این یکی از بزرگترین نعمتهای الهی نسبت به علی این بود که تعلیم و تربیتش را کسی به عهده گرفت که خداوند سبحان تربیتش کرده بود و حفظ و نگهداری ومراقبتش را کسی عهده دار شد که دارای اخلاق قرآنی بود؛ بنابراین علی با اخلاق و تربیت قرآنی پرورش یافت و چون در خانهی پیامبر ص زندگی میکرد از تمام برنامهها وقوانین اسلام از همان مرحلهی آغازین زندگیاش آگاه بود.
تربیت و پرورش علی t از خانه پیامبر ص شروع شد تا دعوت به اسلام و یاری دادن دین خدا و گسترش آن به تمام دنیا و ابلاغ آن به مردم و نجاتشان از تاریکیهای کفر به نور ایمان، ادامه یافت. علماء در خصوص این موضوع که آیا اوّلین مسلمان بعد از خدیجه علی بودهاست یا ابوبکر، اختلاف نظر دارند، از نظر بنده قول راجح این است که: اوّلین مرد از آزادها ابوبکر، از بچّهها علی و از زنان خدیجه است. خدیجه اوّلین فردی است که مسلمان شده است. از بردگان اوّلین مسلمان زید بن حارثه است، [2] به این ترتیب علی اوّلین کودکی است که مسلمان شده است.
ابن اسحاق روایت میکند که علی پس از مسلمان شدن خدیجه به خانهی پیامبر آمد، دید آن دو نماز میخوانند. گفت: محمد این چیست؟ گفت: این دین خداست که آن را برای خود برگزیده و رسولانش را برای ابلاغ آن مبعوث کردهاست، در آن جا بود که پیامبر ص از علی خواست ایمان بیاورد و فقط خدا را عبادت کند و به لات و عزّی کفر ورزد.
علی t در پاسخ گفت: این چیزها را تا به حال نشنیدهام! لذا تا با ابوطالب مشورت نکنم به تو پاسخی نخواهم داد. رسولالله ص که نمیخواست رازش قبل از فرمان الهی فاش شود. گفت: علی حال که مسلمان نمیشوی، این سخن را مخفی دار. علی آن شب را صبرکرد و سپس خداوند محبّت اسلام را دلش انداخت. صبح نزد پیامبر آمد و گفت: ای محمد دیروز به من چه پیشنهادی دادی؟ رسول خدا فرمود: این که گواهی دهی معبود بر حقّی جز خداوند یکتا نیست، شریکی ندارد و به لات و عزّی کفر ورزی و از شریکان اعلام بیزاری کنی. علی پذیرفت و مسلمان شد. امّا همواره با بیم از ابوطالب نزد پیامبر میآمد و پنهانی مسلمان بود.
ابن اسحاق میگوید: یکی از علماء گفتهاست: هرگاه وقت نماز میرسید، پیامبرص به درههای مکّه میرفت وعلی نیز پنهان و بدور از چشم پدر و عموها و قومش با او میرفت و نماز میخواندند و برای فرا رسیدن شب منتظر میماندند سپس بر میگشتند، مدّتی بر همین منوال عبادت میکردند تا این که روزی ابوطالب به طور اتّفاقی آنها را دید که نماز میخوانند، لذا خطاب به پیامبر ص گفت: برادر زادهاین چه دینی است کهانتخاب کردی؟ پیامبرفرمود:
«ای عمو! این دین خداوند، ملائکه، پیامبران و پدر ما ابراهیم است».گفت: « خداوند مرا بسوی بندگانش به عنوان پیامبر مبعوث کردهاست و تو ای عمو شایسته ترین سزاوار ترین هستی فردی هستی که باید من نسبت به او خیر خواه و دلسوز باشم و تو را به هدایت دعوت دهم، امیدوارم دعوتم را اجابت کنی و مرا یاری دهی».ابوطالب گفت: برادر زاده! من نمیتوانم دین و آئین پدرانم را رها کنم. امّا تا زندهام نمیگذارم مورد اذیّت و آزار قرار گیری.
نوشتهاند کهابوطالب خطاب به علی گفت: این چه دینی است کهانتخاب کردی؟ علی گفت: پدر، به رسول خدا ایمان آوردهام و او را تصدیق کردهام، با او نماز میخوانم و از او پیروی میکنم. به اعتقاد برخی خطاب به پدرش گفتهاست: او (محمد) تو را به خیر و خوبی دعوت میدهد، همراهاو باش.[3]
چهارم: آیا علی در مکّه با رسول خدا ص بتها را شکست؟
از علی روایت است که گفت: با رسولالله ص به خانهی کعبه رفتیم، به من گفت: بنشین، نشستم روی شانههایم رفت، خواستم بلند شوم، متوجّه شد که نمیتوانم، پایین آمد وخودش نشست و گفت: برو روی شانههایم، روی شانههایش رفتم او هم بلند شد، علی میگوید: بعد از این که مرا بلند کرد چنان بنظرم رسید که اگر میخواستم به افق آسمان بروم، میتوانم! روی خانه کعبه رفتم و در آن مجسمهای از طلا یا مس بود. آن را به راست، چپ، عقب و جلو تکان دادم. تا این که توانستم آن را حرکت دهم، آن وقت به من گفت: «آن را بینداز» آن را انداختم. مانند: شیشه شکست. میگوید: پایین آمدم و از بیم این که کسی ما را ببیند به سرعت از آن جا دور شدیم.[4] چون این اسناد ضعیف است نمیتوان – آن طور که برخی گمان کردهاند – حکمی با این روایت ثابت نمود؛ بنابراین همان اصل ثابت در دوران مکّی باقی میماند که رسولالله ص صحابه را از بکارگیری خشونت علیه دشمنان و نابودی بُتها، باز میداشت و فقط در فتح مکّه، کعبه و اطراف آن را از بتها پاک کرد و بعد از آن دستور داد بُتها را در تمام جزیرهی عرب نابود کنند و پس از به قدرت رسیدن عوامل و اماکن شرک و طاغوت را از بین برد.
پنجم: آیا علی به فرمان رسول خدا پدرش را دفن کرد؟
علی میگوید: نزد پیامبر رفتم و گفتم: پدرم ابوطالب وفات کرد. پیامبرص فرمود: «اذهب فواره»، یعنی: برو او را دفن کن. گفتم: او مشرک مرده، فرمود: برو او را دفن کن. گوید: رفتم و بعد از دفن برگشتم، پیامبرص فرمود: «برو غسل کن»[5] در روایتی دیگر آمده، فرمود: برو غسل کن و چیزی نگو تا پیش منبر میگردی. گوید: غسل کردم و پیش پیامبر آمدم برایم دعاهایی کرد کهاز شتران سرخ مو و سیاه مو محبوب تر بود. عبدالرحیم سلمی(راوی) میگوید: هرگاه علی میتی را غسل میداد، خود غسل میکرد[6].
ششم: علی با خونسردی ابوذر را به رسول خدا ص رساند
یکی از ویژگیهای مرحله دعوت مکّی، پنهانکاری احتیاط بود، تا حدّی این مسئله رعایت میشد که عقیده و دعوت را از نزدیکترین خویشاوندان نیز مخفی میکردند. دستورات پیامبرص بر واجب بودن پنهانی بودن دعوت روش و قاطع بود.
ابوذر t از کسانی بود که به دلیل تنفّر و بی زاری از وضعیّت زندگی جاهلی و عبادت بُتان وشرک ورزیدن به خدا به مکّه آمده بود تا دربارهی پیامبرص تحقیق کند. لازم به ذکر است او سه سال قبل از مسلمان شدن فقط برای خداوند یکتا نماز میخواند، امّا رو به قبلهای مشخص نماز نمیخواند. چنان به نظرمیرسد که به روش دین ابراهیمیبه نماز میایستاد. آری، او شنیده بود که فردی در مکّه ادعای پیامبری میکند، به همین دلیل آمده بود که از نزدیک دربارهی پیامبر جدید تحقیق کند، امّا به دلیل حساسیّت اوضاع مکّه نمیخواست از کسی در مورد پیامبرص چیزی بپرسد. بنابراین تا شب صبر کرد، سپس (نزدیک کعبه) به استراحت پرداخت، علی کهاو را دید متوجّه شد غریبه است، پس او را به خآنهاش برد، ولی چیزی نگفت، صبح ابوذر به مسجدالحرام رفت و تا شب آن جا ماند، دوباره علی آمد و او را به خانه برد، از او پرسید برای چه به مکّه آمدهای؟
ابوذر اوّل از علی عهدگرفت که به کسی چیزی نگوید، سپس گفت: آمدهام که با این فردی که ادّعای پیامبری میکند، ملاقات کنم.
علی گفت: او رسول و پیامبر بر حق خداست، حال که میخواهید با او ملاقات کنی، صبح پشت سر من بیا، اگر چیزی دیدم که برایت خطری داشت، چنان میایستم که گویا آب میریزم، اگر به رفتن ادامه دادم، تو نیز بیا. به هر حال ابوذر طبق همین برنامه با رسول خداص ملاقات کرد و حرفهای ایشان را شنید و مسلمان شد. بعد از این پیامبر ص به او گفت: «ارجع الی قومک فأخبرهم حتی یاتیک أمری». یعنی: به میان قوم خود برگرد و آنها را از این امر آگاه کن، تا فرمان من به تو برسد.
ابوذر گفت: به خدا سوگند! باید مسلمان شدنم را با آواز بلند در میان اهل مکّه اعلام کنم. فردای آن شب به مسجد الحرام رفت و با صدای بلند فریاد زد: «أشهد آن لا إلهالا الله و أن محمداً رسولالله »، بلافاصله مشرکان به او حمله ور شدند و او را زیر مشت و لگد گرفتند تا این که عباس بن عبدالمطلب آمد و آنها را از انتقام جویی قبیلهی غفّار و ممانعت از تجارتشان کهاز مسیر قبیلهی غفار به سمت شام میگذشت، بیم داد و او را از دستشان نجات داد.[7]
ابوذر قبل از اینکه خودش نزد پیامبر ص بیاید، برادرش را فرستاده بود که دربارهی او تحقیق کند، برادرش حرفهایی را کهاز پیامبر شنیده بود به ابوذر بازگو کرده و گفته بود که به خوبیهای اخلاق دستور میدهد و سخنانش شعر نیست. ابوذر بعد از شنیدن این حرفها گفت: مرا قانع نکردی و چیزی که من در پی آنم دستگیرم نشد، بنابراین تصمیم گرفت که خودش به ملاقات پیامبر برود و برادرش به او هشدار داده بودکه مردم مکّه بشدّت از پیامبر متنفّرند و با او دشمن هستند.[8]
1- آرامش و انتظار برای رسیدن به هدفی مشخّص، زیرا ابوذر که میدانست قریش نمیگذارند مردم با رسول ص خدا ملاقات کنند، بنابراین در چنان شرایطی رعایت صبر و تحمّل خونسردی روزهای پیاپی لازم بود و اگر بدون احتیاط از مرم سؤال میکرد پیامبر ص کجاست؟ قطعاً قریش او را مورد اذیّت و آزار قرار میدادند و از رسیدن به هدفی که به خاطر آن سختیهای سفر را تحمّل کرده بود، محروم میماند.
2- پیش از این که درباره هدف مورد نظر چیزی بگوید؛ باید جوانب احتیاط رعایت شود، هنگامیکه علی دلیل آمدن به مکّه را از ابوذر پرسید، با اینکه ابوذر سه شب مهمان علی بود؛ ولی به خاطر رعایت جوانب احتیاط و دقت و محکم کاری پیش از هر چیزی از علی عهد گرفت که در بارهی هدفی که به مکّه آمده به کسی چیزی نگوید و او را در رسیدن به هدفش راهنمایی کند و به دلیل همین دقّت و احتیاط بود که توانست به خواستهاش برسد.
3- پنهان نگه داشتن مسائل امنیّتی برای رسیدن به هدف: علی و ابوذر برای رسیدن به مقرّ ملاقات رسولالله ص (دار الارقم) توافق کردند که با رعایت فاصله از همدیگر حرکت کنند و با اشاره و حرکتهای مشخّص مانند بستن بند کفش یا ریخن آب اعلام خطر نماید، تا بدون جلب توجّه و با امنیّت به هدف برسند، این موضعگیری احتیاط و پیشبینی موانع مسیر رسیدن به آرمان به حساب میآید.
4- رعایت نکات امنیّتی با این حساسیت و دقّت، بر میزان رشد و شعور امنیّتی اصحاب دلالت دارد و رعایت بُعد امنیّتی در میان آنها بسیار زیاد بوده است و چنان در قلب شان ریشه دوانده بودکه به شاخصهای آشکار برای تمام کارهای خصوصی و عمومی تبدیل شده بود، لذا حرکات و اعمالشان را منظّم و حساب شده انجام میدادند و اکنون که در این عصر، امنیّت، اهمیّت فوق العادهای در نابودی دولتها و فرهنگها و ناتوانی و قدرت امّتها، گروهها، مؤسسهها و سازمانها دارد و کشورهای پیشرفته آموزشگاههای ویژه و وسایل پیشرفتهای دارند و شیوهها و ابزار امنیّتی به سرعت در حال تغییر و تحوّل است و بودجههای کلانی صرف آن میشود و مسائل امنیّتی و اطلاعات سرّی با هزینههای گزاف فراهم میگردد و برای به دست آوردن اطلاعات در صورت لزوم خون افراد ریخته میشود، بنابراین در چنین وضعیّتی است که رعایت مسائل امنیّتی برای ما مسلمانان بسیار ضروریست و باید رعایت جوانب مختلف مسائل امنیّتی را مورد توجّه قرار دهیم تا دشمنان نتوانند به راحتی اسرار و رموز و مسائل داخلی ما را در اختیار بگیرند.[9]
هفتم: علی برای دیدار قبائل و عرضهی اسلام به آنها همراه رسول خداص بود و در گفتگو با بنی شیبان مشارکت کرد
أبان بن تغلب از عکرمه و او از ابن عباس روایت میکند که علی گفت: وقتی به رسولالله ص دستور داده شد که قبایل عرب را به اسلام دعوت کند، من و ابوبکر با پیامبر ص به یکی از مجالس عرب رفتیم، ابوبکر t که همیشه در کارهای خیر پیش قدم بود، جلو رفت و سلام کرد، علی میگوید: ابوبکر نسب شناس بود.... تا جایی که گفت: به کنار گروهی رفتیم که با آرامش و وقار نشسته بودند، ابوبکر جلو رفت و سلام کرد و گفت: شما از کدام قبیله هستید؟ گفتند: شیبان بن ثعلبه، ابوبکر رو به پیامبر ص کرد وگفت: من و پدر و مادرم فدایت گردیم اینها مردمی نیکوکارند. از مفروق که نسبت به همهآنها از چهرهای زیبا و گیسوانی بلند که از دو طرف روی شانههایش آویزان بود و از بیانی گویا برخوردار بود پرسید: تعداد شما چند نفر است؟ مفروق گفت: از هزار نفر بیشتریم و هر گروهی که از هزار نفر بیشتر باشد هرگز از کمی عدد مغلوب نخواهد شد. پرسید: پایداریتان چگونهاست؟
گفت: با قویترین و شدیدترین حالت خشم بر دشمن حمله میکنیم و از نظر ما اسبها از فرزندانمان بیشتر ارزش دارند و اسلحه را بر جام شراب ترجیح میدهیم و توفیق و یاری از جانب خداست که گاهی غالب و گاهی مغلوب میشویم. خطاب به ابوبکر گفت: شاید تو همان برادر قریشی هستی که ادّعای نبوّت میکند؟
ابوبکر t گفت: اگر خبر رسول خدا به شما رسیده، آن رسول خدا – با اشاره به پیامبر – همین است. مفروق پرسید: برادر قریش! ما را به چه فرا میخوانی؟
پیامبر فرمود:« أدعوكم إلى شهادة أن لا إلهالا الله وحده لا شريك له، وأني عبد الله ورسوله، وإلى أن تؤووني وتنصروني، فإن قريشًا قد تظاهرت على الله، وكذبت رسوله، واستغنت بالباطل عن الحق، والله هو الغني الحميد » یعنی: از شما میخواهم گواهی دهید که معبود بر حقی جز الله نیست و یکتا و بی نظیر و بی شریک است و من بنده و رسول او هستم و مرا پناه و یاری دهید؛ چون قریش علیه خداوند به مبارزه بر خاستهاند و رسولش را تکذیب کردند و به باطل خود را از قبول حق بی نیاز دانستهاند و خداوند بی نیاز ستودهاست. مفروق گفت: غیر از این به چه چیز دعوت میدهی؟ بخدا سوگند سخنی زیباتر از این نشنیدهام.
گوید: پیامبر آیات زیر را تلاوت کرد:
ﭽ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝﯞ ﯟ ﯠﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦﯧ ﯨ ﯩ ﯪﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰ ﯱ ﯲ ﯳﯴ ﯵ ﯶ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼﯽ ﯾ ﯿ ﰀ ﰁ ﰂ ﰃ ﭼ
(انعام/151)
یعنی: بگو: بيائيد چيزهائي را برايتان بيان كنم كه پروردگارتان بر شما حرام نمودهاست. اين كه هيچ چيزي را شريك خدا نكنيد و به پدر و مادر (بدي نكنيد و بلكه تا آنجا كه ممكن است بديشان) نيكي كنيد و فرزندانتان را از ترس فقر و تنگدستي (كنونييا آينده) مكشيد (چرا كه) ما به شما و ايشان روزي ميدهيم (و روزيرسان همگان مائيم ؛ نه شما) و به گناهان كبيره (از جمله زنا) نزديك نشويد، خواه (آنها در وقت انجام براي مردم) آشكار باشد و خواه پنهان و كسي را بدون حق (قصاص و اجراي فرمان الهي) مكشيد كه خداوند آن را حرام كرده است. اينها اموري هستند كه خدا به گونه مؤكّد شما را بدانها توصيه ميكند تا آنها را بفهميد و خردمندانه عمل كنيد.
مفروق گفت: به خدا سوگند که به خوبیهای اخلاق و اعمال نیکو دعوت میدهی و تردیدی نیست قومی که تو را تکذیب و یا با تو مخالفت کند، دروغگو است. سپس قبول، یا رد، دعوت را به هانئ بن قبیصه محول کرد و گفت: این هانئ شیخ (بزرگ) و صاحب اختیار در مسایل دینی ماست.
هانئ گفت: برادر قریشی! من حرفهایت را شنیدم، امّا از نظر من اگر ما با نشست با شما دین خود را ترک و از تو پیروی کنیم، کار ما اشتباه است و نشانهی عدم دور اندیشی و واقع گرایی است، عجله در هر کار اشتباه را در پی دارد، از نظر ما ایجاد موانع برای نسلهای بعدی ناپسند است، بنابراین ما بر میگردیم و شما هم برگردید تا تحقیق و بررسی کنیم. گویا دوست داشت که مثنی بن حارثه را نیز در رد یا قبول پیشنهاد مطرح شده مشارکت دهد، لذا گفت: این مثنی بزرگ و صاحب نظر در مسائل جنگی ماست، پاسخ شما همان پاسخ قبیصهاست و با همان شرط از تو پیروی خواهیم نمود. امّا ما در بین مسیر آب دو رودخانه قرار داریم که یکی از عمامه و دیگری از سمامه است، پیامبر فرمود: «این دو رودخانه کدامند؟» گفت: یکی رودخانهایست که سمت کِسری قرار دارد و دیگر رودخانههای عرب است. لازم به ذکر است که رودهای کسری از سمتی میآید که هیچ عذري پذیرفتنی نیست و هیچ گناهی بخشودنی نیست، چون کسری از ما پیمانی گرفته مبنی بر این که هرگز بدعتی پدید نیاوریم و بدعت گذاری را پناه ندهیم، از نظر من آنچه ما را به آن دعوت میدهی، پادشاهان آن را ناپسند میشمارند، امّا اگر بخواهی تو را از آبهای عرب پناه و یاری دهیم، میپذیریم.
پیامبر ص فرمود:
«ما أسأتم في الرد، إذا أفصحتم بالصدق، وإن دين الله عز وجل لن ينصره إلا من حاطه من جميع جوانبه، أرأيتم إن تلبثوا إلا قليلاً، حتىيورثكم الله تعالى أرضهم وديارهم، ويفرشكم نساءهم، أتسبحون الله وتقدسونه»
یعنی: پاسخ بدی به من ندادید، چون صادقانه حرف زدید و دین خدا یاری نمیشود مگر بوسیلهی کسانی که از تمام جوانب آن را حمایت کنند و بدانید که مدّتی طولانی بر شما نخواهد گذشت که خواهید دید، خداوند سرزمین و دیارشان را در اختیار شما قرار خواهد داد و زنانشان را تصاحب میکنید، آیا در آن وقت خداوند را تسبیح میگویید وعبادت میکنید؟ نعمان بن شریک در جواب گفت: آری، در آن وقت خداوند را عبادت خواهیم نمود.[10]
علی بن ابی طالب از روایت مذکور درسها و پندها گرفته است:
1- علی در این ملاقات از پیامبر آموخت که به قدرتهای تجاوزکار و افراد تحت حمایت آنها هیچ ضمانت و بهایی پرداخت نکند که تا آنها با گرفتن امتیاز بخواهند دعوت اسلامیرا یاری یا تأیید کنند. زیرا دعوت اسلامی، دعوت به سوی خداست و شرط اساسی در پذیرش دعوت اسلامیبرای همه این است که آن را خالصانه به خاطر خدا قبول کنند و یاری دهند و تلاش و زحمت شان به هدف دست یابی به جاه و مقام و قدرت نباشد، زیرا همواره اهداف انسانها، نوع گرایش آنها را میسازد، به همین دلیل لازم است هدفی که برای دادن دعوت دنبال میشود، از هر گونه مصلحت مادّی خالی باشد تا تداوم و تأیید و یاری رساندن را تضمین کند و از انحراف در امان باشد و افراد نهایت تلاششان را به خاطر آن به کار گیرند و صادقانه جانشان را در راه آن فدا کنند[11] لذا بر تمام کسانی که میخواهند پایبند به همکاری با جماعتی باشد که بسوی خدا دعوت میکنند لازم است که دست یابی به منصب یا مادیات را برای مساعدت آن جماعت شرط قرار ندهد، زیرا دعوت اسلامی باید تنها برای خدا انجام شود، هر کس را که بخواهد برای انجام آن توفیق میدهد و هرکس در مسیر دعوت مردم به سوی خدا قرار گرفت ابتدا باید جز رضایت او و برافراشته شدن پرچم دین او هیچ منظوری نداشته باشد، امّا اگر هدف رسیدن به مال و مقام باشد، نشانه خطرناکی است که نشان میدهد نیّت افراد آلودهاست[12]، یحیی بن معاذ رازی با اشاره به همین واقعیّت میگوید: اگر در کار و تلاش کسانی که مردم را به دین خدا دعوت میدهند، بویی از ریاست طلبی باشد، هرگز موفق نخواهند شد.[13]
2- علی از پیامبر آموخته بود که کمک و مساعدتی که پیامبر ص جهت پیشرفت اهداف و برنامههای دعوت اسلامی از قبایل و رهبران طوایف در خواست میکرد با به گونهای باشد که با معاهدات بین دولتها ارتباطی نداشته باشد که با دعوت منافات و تناقض داشته باشد، زیرا هرگاه قبایل دعوت اسلامی را بپذیرند در حالی که با دولتها معاهدات و پیمانهایی داشته باشند، دعوت اسلامیدر معرض خطر نابودی از سوی آن حکومتهای طرف پیمان نامه قرار خواهد گرفت و این برای دعوت خطر جدّی است و تهدیدی برای مصلحتهای دین و عقیده است [14] و حمایت مشروط، یا جزئی، نمیتواند هدف مورد نظر در دعوت اسلامیرا محقق کند، لذا واضح بود که بنی شیبان هرگز وارد جنگی علیه کسری نمیشدند و حتّی اگر کسری به قصد نابودی پیامبرص حمله میکرد، هرگز حاضر نمیشدند با او وارد جنگ شوند و با او مقابله کنند، در نتیجه مذاکرات بینتیجه میماند.[15]
3- بدیهی است که دین خدا را کسی یاری میکند که از تمام جوانب حامی آن باشد و در واقع سخن پیامبر ص پاسخ ردّی بود بر حرفهای مثنی بن حارثه که گفت: فقط در محدودهی آبهای عرب میتوانیم تو را حمایت کنیم، نه در نزدیکی آبهای فارس. هر کس ابعاد دور اندیشی سیاست اسلامیرا به دقت مورد بررسی قرار دهد، به خوبی در مییابد که در نوع خود نظیر ندارد.
4- علی آثار و نشانههای اسلام را در مثنی لمس کرد و پس از این که بنی شیبان مسلمان شد صبر و تحمل آنها را در برابر فارسها را به صورت عملی تجربه نمود و مثنی در دوران ابوبکر صدیق از رهبران فتح عراق بود. بدیهی است که ایمان و اسلام، جرأت جنگ با فارسها را در آنها ایجاد کرد.
این مواردی بود از درس و عبرتهایی که علی در مذاکره با رهبران بنی شیبان در یافته بود.
هشتم: علی آماده بود جانش را فدای رسول خداص کند
بعد از این که قریش در «دارالندوه» تصمیم گرفتند رسولالله ص را به قتل برسانند و خود را از دست او خلاص کنند، خداوند پیامبرش ص را از این موضوع باخبر ساخت، از این رو رسول خدا که شخصیّتی ممتاز و دارای ارادهی استوار بود، تصمیم گرفت کسی را در بستر خوابش قرار دهد تا کسانی که به قصد کشتن ایشان در انتظار خروج او در آنجا باقی بمانند، تصوّر اینکه کسی در بستر خوابیده پیامبر ص است همچنان منتظر باشند و غافلگیر شوند و رسول خدا ص از فرصت استفاده کرده، بنابراین به علی بن ابی طالب دستور داد آن شب در بسترش بخوابد، امّا چه کسی جرأت داشت در آن شرایط حسّاس که دشمنان، خانهی پیامبر ص را محاصره کرده بودند و منتظر بودند بیرون آید و او را بکشند در آن بستر بخوابد؟! .
چه کسی حاضر بود چنین کاری بکند و در خانه ای بماند که میداند دشمنان بی خبر از این که چه کسی در این خانه و بستر است، به قصد کشتن او را محاصره خواهند کرد؟ روشن است که بجز قهرمانان و افراد شجاع با پشتوانهی لطف و فضل خدا کسی چنین نمیکند[16]، علاوه بر این پیامبر ص به علی دستور داد که پس از او چند روزی در مکّه بماند تا امانتهایی را که از دشمنانش نزد او به منظور حفظ و نگهداری گذاشته بودند، به صورت کامل و بدون کم وکاست به صاحبانشان برگرداند و این بزرگترین نوع عدالت در برگرداندن امانت به صاحبانشان است.[17]
در روایتی دیگر آمده که پیامبر ص به علی t فرمود: «زیر این ملافهی سبز رنگ در رختخواب من بخواب و مطمئن باش که هرگز نمیتوانند کاری کنند که برایت ناخوشایند باشد.»[18]
ابن حجر میگوید: موسی بن عقبه از ابن شهاب روایت کردهاست که: علی در رختخواب خوابید و روی خودش را پوشید و قریش با هم مشورت و رایزنی میکردند که چه کسی بر فرد خوابیده، هجوم ببرد و او را محکم بگیرد تا دیگران او را بکشند، شب را بر همین منوال سپری کردند تا صبح فرا رسید، دیدند علی از رختخواب بیرون آمد، از او پرسیدند. محمّد کجاست؟ گفت: نمیدانم، آن وقت فهمیدند که رسولالله ص از دستشان نجات یافته است.[19]
از ابن عباس روایت است که علی در آن شبی که لباس رسولالله ص را پوشید و به جایش خوابید از جانش گذشت[20] و میگفت: آیهی:
ﭽ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﭼ
(بقره/207)
یعنی: در ميان مردم كسييافته ميشود كه جان خود را (كه عزيزترين چيزي است كه دارد) در برابر خوشنودي خدا ميفروشد (و رضايت الله را بالاتر از دنيا و مافيها ميشمارد و همه چيز خود را در راه كسب آن تقديم ميدارد) و خداوندگار نسبت به بندگان بس مهربان است (و بدانان در برابر كار اندك، نعمت جاويد ميبخشد و بيش از توانائي انساني برايشان تكاليف و وظائف مقرّر نميدارد).
میتوانیم از موضعگیری داستان فوق این درسها و پندها را بگیریم:
1- رسولالله ص برنامهی هجرت را طوری تنظیم کرده بود که کسی را در خانه خود بگذارد تا محاصره کنندگان را مشغول نگهدارد و برای مدّتی آنها را غافلگیر کند تا مسیر خروج او را کشف نکنند و نتوانند مانع خروجش شوند، در این مدّت رسولالله ص و ابوبکر صدّیق t از منطقهی خطر خارج شوند.[21]
2- اطاعت علی از فرمان پیامبر ص نمونهای از سرباز صادق و مخلصی است که قصد دارد در مسیر دعوت اسلامی تلاش کند و خود را فدای زنده ماندن رهبر و فرماندهاش کند، چون نجات و سلامتی رهبر به معنای نجات و سلامتی دعوت است و مرگ و نابودی رهبر و فرمانده ضعف و ناتوانی دعوت را در پی دارد. بنابراین خوابیدن علی در بستر پیامبر در شب هجرت فداکاری بسیار ارزشمندی به شمار میرود، چون احتمال میرفت شمشیرهای جوانان قریش بر سر او فرود آیند، ولی علی t از این خطر هم پروا نداشت، چون نجات و سلامتی رسول خدا ص و رهبر این امّت برایش از همه چیز مهمتر بود [22].
3- در این که مشرکان امانتهایشان را به پیامبر ص میسپردند و در همان حال با او در جنگ و درگیری بودند و حتّی برای قتل او نقشههای کشیدند و در تصمیم خود قاطع بودند، دلیل واضح و روشنی است بر رفتار متناقض و شگفتانگیزی که به آن گرفتار شده بودند، چون در حالی که او را تکذیب میکردند و متّهم به جادوگری و دیوانگی میکردند و او را کذّاب قلمداد مینمودند، باز هم در اطراف خود کسی را نمییافتند که در امانتداری و صداقت مثل او باشد، لذا چیزهای نفیس و گران بهاء و اموالی را که بیم نابودیشان را داشتند نزد کسی جز رسولالله ص نمیگذاشتند و این امر نشانگر آن است که کفر ورزیدن ایشان به سبب شک و شبهه داشتن آنها در صداقت و راستگویی او نبود، بلکه در برابر حق خودخواه و متکبّر بودند از بیم اینکه رهبری و طغیان و تجاوزگری را از دست بدهند[23]، خداوند متعال میفرماید :
ﭽ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ ﯠ ﯡ ﭼ
(انعام/33)
یعنی: (اي پيغمبر! ) ما ميدانيم كه آنچه (كفّار مكّه) ميگويند تو را غمگين ميسازد. (ناراحت مباش) چرا كه آنان (از ته دل به صدق تو ايمان دارند و در حقيقت) تو را تكذيب نميكنند. بلكه ستمكاران (چون ايشان، از روي عناد) آيات خدا را انكار مينمايند.
4- پیامبر در آن شرایط سخت که به ظاهر باید دچار هراس و اضطراب شود و جز به موفقیّت هجرتش به چیز دیگری فکر نکند، باز هم به علی دستور داد که امانتهای مردم را فراموش نکند که انسان در آن چنان شرایطی خودش را فراموش میکند چه رسد به دیگران[24].
آری! پیامبر ص خیانت به مردم را تحت هیچ شرایطی جایز نمیداند حتّی اگر خیانت به دشمنی باشد که با او در حال جنگ و درگیری است و قصد کشتن او را دارد و از هیچ گونهاذیّت و آزاری نسبت به او دریغ نمیکند، دلیل این امر آن است که خیانت در امانت از صفات منافقان است و مؤمنان از آن بری هستند[25]
5- این روایت دلیل قاطعی بر میزان شجاعت علی است، چون خودش میدانست که در حال انجام کاری است کهاو را در معرض خطری بزرگ قرار میدهد و چه بسا که وارد خانه میشدند و بدون شناسایی کسی که در رختخواب بود او را میکشتند و حتی احتمال داشت صبح، هنگام بیرون شدن از خانه بدون توجّه به این که این فرد محمّد یا کسی دیگر است به او یورش میبردند و او را میکشتند چون تمام شب را با دقّت و حساسیّت به انتظارش سپری کرده بودند و چنانچه بدون توجه حمله میکردند، امری بدور از انتظار نبود. شکّی نیست که علی t با در نظر گرفتن همهی اینها باز هم با افتخار به اجرای دستور پیامبر ص مبادرت ورزید، چون اوّلاً به حدی خدا و رسول خدا را دوست مي داشت که قلب خویش را به آن محبّت بخشیده بود و بالاترین آرمان و هدف او سلامتی پیامبر خدا ص بود حتي اگر در این راه جان عزیز را هم فدا می کرد. دوّم اینکه: این عملیّاتی بود که جهت سلامتی جان رسولالله ص و نجات ایشان از نیرنگ و دسیسهی دشمنان، به خاطر نشر و گسترش اسلام چارهای از انجام آن نبود، بنابراین حفظ وجود آن بزرگوار تحت هر شرایطی اوّلین و آخرین مصلحت بود و علی با بیش بینی تمام احتمالات مذکور در بستر خواب پیامبر ص خوابید و این نشانهی عُمق ایمان او به قضا و قدر الهی است، لذا او به این فرمودهی خداوند ایمان داشت که میفرماید:
ﭽ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏﮐ ﮑ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﭼ (توبه/51).
یعنی: بگو: هرگز چيزي (از خير و شر) به ما نميرسد، مگر چيزي كه خدا براي ما مقدّر كرده باشد. (اين است كه نه در برابر خير مغرور ميشويم و نه در برابر شر به جزع و فزع ميپردازيم، بلكه كارهای خود را به خدا حواله ميسازيم، و) او مولي و سرپرست ما است و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكّل كنند و بس.
از طرفی پیامبر به دلیل این که به علی اعتماد کامل داشت، او را برای این مأموریّت مهم و خطیر انتخاب نمود و توانیهایی در علی دیده بود که در کسی دیگر نمیدید و علی نیز با آگاهی از این که اگر در این راه فدا شود مقام و سعادتی نصیب او میشود که به هیچ قیمتی نمیتوان به دست آورد، بنابراین با ایمان به خدا و توکّل به او پذیرفت که در بستر پیامبر بخوابد.[26]
هنگام صبح علی t از ازبستر خواب رسول خدا ص بر خواست، وقتی که مشرکین او را دیدند یقین کردند که رسول خدا ص نجات یافته است، لذا از علی پرسیدند: رفیقت کجاست؟ گفت: نمیدانم، مگر من مراقب و نگهبان او بودم که از من سؤال میکنید؟ شما به او دستور دادید بیرون رود، او هم رفته است.قتی این پاسخ شجاعانه را شنیدند، ناراحت شدند و به خشم آمدند و علی را زدند و به مسجد الحرام بردند و چند ساعتی نگهداشتند و سپس رها کردند.[27]
علی t در حالی که مشکلات را به خاطر خدا تحمّل میکرد از نجات رسولالله ص آن قدر خوشحال بود که تحمّل آزار و اذیّت دشمنان برایش گوارا بود. به همین دلیل سُست نشد و به کسی از محل رسولالله ص پرسید، چیزی نگفت و بعد از این طبق دستور پیامبرص در خیابانهای مکّه به دنبال صاحبان امانتها میگشت و امانتهایشان را تحویل میداد و بعد از سه شب که در مکّه گذراند و امانت ها را به مالکان برگرداند، آمادهی هجرت شد و حرکت کرد تا به رسول خدا ص ملحق شد[28].
در مسیر هجرت به دلیل گرمای شدید، علی t روزها خود را پنهان میکرد و استراحت میکرد و شب حرکت میکرد و با توجّه به تاریکی شب و ترس از تنهایی و پیاده بودن، در حالی به مدینه رسید که پاهایش ورم کرده بود.[29]
آری! علی با تحمّل سختیهای سفر و بدون داشتن مرکب و سواری، در هوای گرم روز و تاریکی شبها، تنها و بدون همدم و مونس، مسیر هجرت را طی کرد و خودش را به رسولالله رساند، تا در کنار او با آرامش زندگی کند و با پای ورم کرده و دل لبریز از محبّت و شوق راه را طی کرد تا این که در قبیله بنی عمرو بن عوف به خانهی کلثوم بن هدم رفت و این خانه ای بود که پیش از او پیامبر در آنجا پیاده شده بود.[30]
به این ترتیب هجرت علی با فداکاری و تحمّل مشکلات شجاعانه به پایان رسید. در مدّت کوتاه که علی در قباء بود، متوجه شد شخصی نیمههای شب به درب خانه زن مسلمانی بیوه میآمد و درب میزد، زن بیرون میرفت و چیزی از دست او میگرفت، بجاست این داستان را از زبان امیر المؤمنین علی بشنویم. روایت است که علی t میگفت: از کار آن شخص مشکوک شدم، لذا از آن زن پرسیدم: این کیست که هر شب درب خانهات را میزند و بیرون میشوی و چیزی از او میگیری؟ و تو مسلمانی و شوهر نداری؟! گفت: آن فردی که هر شب میآید سهل بن حنیف است که با خبر شده من زنی بی کس هستم، هر شب بُتهای قومش را میشکند و بجای هیزم برایم میآورد تا از آنها استفاده کنم.
(راوی میگوید: (همواره علی این کار سهل را از تمام خیرش بهتر و با ارزش تر میدانست، تا این که در عراق در کنارش وفات کرد[31]، اینجا صفت والای هوشیاری و آگاهی را ملاحظه میکنیم که در واقع باید هر مسلمانی به این صفت آراسته باشد و از حوادثی که در اطرافش اتّفاق میافتد غافل نباشد.
[1]- السیرة النبویة ابن هشام 249/1.
[2]- البدایة و النهایه 29-28/ و الاوائل من الصحابه و ذو الفضل منهم... رضوان جامع /23
[3]- السیرة النبویة ابن هشام 249/1 و المرتضی /35.
[4]- مسند احمد، الموسوعهالحدیثیه ش/644، اسناد ضعیف است و حاکم صحیح دانسته و ذهبی میگوید: اسنادش ضعیف است و متن آن منکر و احمد میرین بلوچی (صیاد) در خصائص امیر المؤمنین علی پس از تحقیق در اسناد این روایت میگوید: ضعیف است به ص135-136 و احمد شاکر صحیح داشتهاست.
[5]- (مسند احمد الموسوعة الحدیثیة ش/759اسناد آن ضعیف است در الموسوعه بحث مفصلی در خصوص حکم رجال این روایت وجود دارد).
[6]- الصحیح المسند فضایل الصحابه /188ف مصطفی عدوی میگوید: با مجموع طرق، حسن است شواهدی هم دارد.
[7]- صحیح بخاری با.. 173/7
[8]- مسلم (2473/1923/4) صحیح السیرهالنبویه، ابراهیم العلی/83 و السیرهالصحیحه، عمری/1451
[9]- دروس فی الکتمان، محمود شیث خطاب/9 و السیرة النبویة... صلابی171/1
[10]- البدایة و النهایة (143-142/3) و بیهقی در دلائل النبوه روایت کردهاست و اسناد آن حسن است و ابن کثیر از بیهقی نقل کرده است.
[11]- الجهاد و القتال فی السیاسهالشرعیة 421/1.
[12]- وقفات تربویة من السیرة النبویّة، عبدالحمید البلالی/72.
[13]- صفة الصفوة 94/4.
[14]- الجهاد و القتال فی السیاسة الشرعیة 421/1.
[15]- التحالف السياسي في الإسلام، منير الغضبان: ص(35).
[16]- الحکمة فی الدعوة إلی الله، قحطانی/235.
[17]- الطبقات الکبری 22/3، تاریخ الخلفاء سیوطی/166.
[18]- السیرة، ابن هشام 91/2، فتح الباری236/7.
[19]- فتح الباری 236/7.
[20]- فضایل الصحابه ش/1168، إسناد آن حسن است.
[21]- خلفاء الرسول /36، والعشرة المبشرون بالجنة، محمد صالح
[22]- السیرة النبویة، سباعی /345.
[23]- فقهالسيرة بويطي /153
[24]- الهجرة فی القرآن /364.
[25]- جولة تاریخیّة فی عصر الخلفاء /423.
[26]- جولة تاریخیة فی عصر الخلفا/426.
[27]- تاریخ طبری 374/2.
[28]- تاریخ طبری 374/2، البدایة و النهایة 335/7 و جولة تاریخیة /424.
[29]- الکامل فی التاریخ 106/2.
[30]- الطبقات الکبری 22/3، السیرهابن هشام 129/2 و ابن اسحاق بدون سند آورده و جولة تاریخیة /425.
[31]- محمد رسولالله، صادق عرجون 421/2.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر